عبرتهای عاشورا ( فصل دوم)
تحجر در عاشورا :
با نزدیکتر شدن مرگ معاویه ، روند تحجر گرایی و ارتجاع همچنان به پیش می رفت و خلافت پیامبر ص – که ملاکش عبارت از خواست خدا و ایمان و اعتقاد و دانش و اخلاق و شایستگی است- به گونه موروثی در آمد و یزید، ناشایست ترین کس در میان امت، بنا بر نقشه و تئطئه معاویه بر مسند خلافت تکیه زد و بعنوان پیشوای واجب الاطاعه بر مردم تحمیل شد و هیچ کس – جز امام حسین ع و شماری اندک – با چنین خلافتی مخالفت نکردند و تمامی اصول و رهنودهای اسلام در باره خلافت ، برای چندمین بار به فراموشی سپرده شد و هر چه امام حسین ع در این راه بیشتر براهنمایی و بیدار ساختن خفتگان پرداخت کمتر نتیجه گرفت و جز یاران و اهل بیت او که بیش از صد نفر نبودند، همه مردم در خفقان و جمود فکری و تحجر به سر می بردند.
اینک به گوشه ای از پندارهای خام و ارتجاعی مخالفان نهضت عاشورا – هم آنان که رویاروی امام ایستادند و هم آنان که با بی تفاوتی دشمنان را یاری – دادند- می نگریم:…
اندیشه های واپس گرایانه اموی :
روند واپس گرایی و قشری نگری در حکومت امویان رشدی بسیار یافت و در اواخر عمر معاویه و اوایل حکومت یزید بجایی خطرناک رسید،
آنچه در این باره شایسته پرداختن است،در عناوین زیر گنجانده ایم:
الف)) تفسیر وارونه ولایت : بنابر آیه ولایت ( آیه ۵۵ سوره مائده ) ایمان راستین، اقامه نماز، پرداخت زکات و گزاردن رکوع حقیقی در برابر پروردگار، ملاک جانشینی پیامبر ص است. اما خلافت در حکومت امویان به گونه موروثی در آمد که بدترین گونه حکومت است و چنان که یاد شد افکار عمومی چنان از راه راست باز مانده بود و در ترس و هراس به سر می برد که براحتی آن را پذیرفت. عبیدالله بن زیاد پس از کشتن مسلم و هانی و چیره شدن بر اوضاع کوفه، هنگام بسیج نیرو بسوی کربلا با مردم چنین سخن گفت :
ای مردم ! به فرمان خدا و فرمان امامانتان ( امویان ) تمسک جویید و دچار اختلاف و تفرقه نشوید که هلاک و خوار و زبون می شوید و به قتل خواهید رسید.(۱)
جنگجویان کوفه نیز با این پندار به کربلا رفتند که اطاعت از یزید و امویان، امر خدا و خواست اسلام است و هیچ گاه گمان نمی کردند که ملاک بر عهده گرفتن خلافت، با سلطنت موروثی اموی سازگار نیست.
آنان حتی در میدان جنگ روز عاشورا نیز همین اطاعت بی چون و چرای از یزید را مطرح می کردند و بر این اندیشه متحجرانه پای می فشردند.(۲)
ب)) خارجی خواندن اهل بیت : چنانکه گذشت، مردم، یزید را امام واجب الاطاعه می دانستند و هیچ کس حق مخالفت با او را نداشت و اگر کسی با دستگاه یزید به مخالفت بر می خواست // خارجی // اش می خواندند. یعنی کسی علیه امام مسلمانان به پا خاسته است. نقل است که چون عمرو بن الحجاج – یکی از فرماندهان یزید – با یاران امام حسین ع روبرو شد، خطاب به سپاهیان خود گفت :
ای کوفیان ، ملتزم فرمان امیر خویش و پشتیبان جمعیت خود باشید ودر جنگیدن با کسی که از دین خارج شده و با امام مسلمانان به ستیز بر خاسته است تردیدی بخود راه ندهید!
امام حسین ع با شنیدن این گفتار ناپسند فرمود :
ای عمرو بن الحجاج ! آیا مردم را بر من می شورانی؟! آیا ما از دین خارج شده ایم و شما بر آن استوار مانده اید؟! بخدا سوگند، آنگاه که جانتان از بدن خارج شود و با این اعمال ننگین جان بسپارید خواهید یافت که کدام یک از ما از دین خارج شده و سزاوار آتش دوزخ است.(۳)
ج)) انحصار اسلام در خود : جاهلان متحجر، همواره خود را دیندار راستین و شریعتمدار می دانند و دیگران را از دایره دین خارج و گمراه و کافر می خوانند و خود را سعادتمند و مخالفان را بدبخت می دانند و کارها و عبادتهای خود را مقبول و دیگران را مردود می شمارند.
عمر سعد ، برای تظاهر به دینداری، پس از اقامه نماز صبح روز عاشورا، فرمان داد که سپاهیانش به امام حسین و یارانش ع یورش برند.(۴)
ظهر عاشورا ابو ثمامه از امام حسین ع خواست که نماز ظهر را به جماعت اقامه کنند، امام فرمود : آری ، اینک اول وقت نماز است. از دشمن مهلت بخواهید که دست از جنگ بکشد تا نماز را بر پای داریم. در این هنگام یکی از فرماندهان یزید، بنام حصین بن عمیر، گفت : نماز شما که قبول نیست ! حبیب بن مظاهر در پاسخ او گفت : تو گمان می کنی که نماز پسر پیامبر قبول نمی شود و نماز تو قبول است؟!.(۵)
صبح عاشورا شمر بن ذی الجوشن با افراد تحت امرش، بسوی خیمه های امام حسین ع آمد، ولی با خندقی از آتش رو برو شد. این خندق برای حفاظت از خیمه ها و به دستور امام ع فراهم آمده بود. شمر – که به مقصود پلید خود دست نیافته بود – با ناراحتی گفت : ای حسین ! پیش از آمدن روز قیامت ، به آتش رفته ای ! امام ع در پاسخ آن نابخرد فرمود : ای پسر زن بز چران ! تو برای در افتادن به دوزخ سزاوارتری.(۶)
نتیجه این کج اندیشی های واپس گرایانه و خشک آن شد که امویان و هوادارانشان در برابر اسلام راستین و امام بر حق بایستند.
ریشه های عبرت انگیز حادثه عاشورا
۶) کشتار بی گناهان :
خلفای نا حق ، به ویزه امویان ، چون به قدرت رسیدند ، بندگان خدا را حیوانی می پنداشتند که باید رام شوند و برای رام ساختن آنان به هر گونه جنایتی دست می آلودند .
در زیر کوشیده ایم به اختصار ، بخشی از این جنایت بی سابقه را باز نماییم و اندکی پرده از حقیقت بر داریم :
() معاویه پس از ماجرای حکمیت ، بسر بن ارطاه ، مردی عامری و ضحاک بن قیس را با انبوهی از سپاهیان به شهرها فرستاد و به آنان دستور داد شیعیان علی ع را هر جا می یابند ، بکشند و حتی به زنان و کودکان نیز رحم نکنند . آنان به دستور معاویه عمل کردند ، افرادی فراوان را کشتند ، خانه ها را ویران و کار گزاران امام را اعدام کردند و حتی وقتی بسر بن ارطاه به یمن رسید و دریافت که عبیدالله بن عباس – کارگزار امام – در یمن نیست ، دو کودک او را گرفت و سر هر دو را از بدن جدا کرد . (۷)
() ابن ابی الحدید می نویسد :…
در زمان معاویه ، سخنرانان در هر کوی و منبری ، علی ع را لعن می کردند ، از او برائت می جستند و به او و اهل بیت ع بد می گفتند . کوفیان در این زمان از دیگران بیشتر سختی دیدند . زیاد بن ابیه والی کوفه بود و چون در زمان علی ع شیعه بود ، شیعیان را خوب می شناخت . او در کوفه و بصره ، شیعیان را در هر جایی می یافت ، می کشت . رعب و وحشتی بسیار در دلشان انداخت و دست و پاهایشان را می برید ، چشمانشان را در می آورد و آنان را به شاخه های درختان می آویخت و بسیاری از آنان را از عراق آواره کرد. (۸)
() محمد بن ابی بکر از یاران با وفا و شایسته امیر مومنان ع بود که از سوی آن حضرت به امارت مصر منصوب شد . معاویه ، عمرو عاص را با سپاهی پر شمار بسوی مصر گسیل کرد . یاران محمد در برابر شامیان دوام نیاوردند و از گردش پراکنده شدند . معاویه بن حدیج ، که سرکرده بخشی از سپاه شام بود ، محمد را دستگیر کرد و پس از رد و بدل شدن سخنانی میان آن دو ، محمد بن ابی بکر را با لب تشنه به قتل رسانید و پیکرش را در پوست الاغی پیچید و آتش زد . (۹)
() مالک اشتر نخعی ، از نخبگان امت و یاران فدا کار و با بصیرت امیر مومنان ع بود که پس از محمد بن ابی بکر به استانداری مصر منصوب شد و عازم آن دیار گشت . وقتی معاویه از عزیمت مالک آگاه شد ، کد خدای عریش را وا داشت تا در برابر بخشش بیست سال مالیات ، مالک را بکشد . او نیز مالک را به غذا و استراحت دعوت کرد و ظرفی از عسل زهر آلود در پیش او نهاد و مالک را به شهادت رسانید . (۱۰)
() معاویه در سال ۳۹ هجری سربازان خود را بسیج کرد تا به شهرهای تحت حکومت امیر مومنان ع هجوم بردند . آنان مردم بی گناه را قتل عام می کردند و اموالشان را به یغما بردند . گر چه سپاهیان امام به مقابله با آنها بر خاستند و حمله های آنان را دفع کردند ، ولی خون شماری بسیار از بی گناهان بر زمین ریخته شد. (۱۱)
امام باقر ع در این باره می فرماید :
در زمان معاویه ، پس از ارتحال امام حسن ع ، شیعیان ما را در همه شهرها قتل عام می کردند ، دست و پاهایشان را می بریدند ، هر کس با ما اظهار دوستی می کرد ، زندانی و اموالش مصادره می گشت و خانه اش منهدم می شد و روز به روز بر مصیبت و بلای آنان افزوده می گشت . (۱۲)
() حجر بن عدی و عمرو بن حمق ، دو صحابی بزرگ رسول خدا ص و از یاران سلحشور و با وفای امیر مومنان ع بودند که بع عبادت ، فضیلت و عدالت شهرت داشتند . آن دو نیز از تیغ جلاد بنی امیه در امان نماندند . عمرو به دست حاکم موصل گرفتار شد و به دستور معاویه به قتل رسید و سرش را برای معاویه فرستادند و این ، نخستین سری بود که در اسلام از شهری به شهری دیگر فرستاده شد . (۱۳)
حجر بن عدی نیز همراه یارانش دستگیر شد و زیاد بن ابیه آنان را به سوی شام گسیل کرد ، ولی در میان راه ، دستور از معاویه رسید که آنان را میان لعن علی ع و مرگ مخیر کنند . آن راد مردان مومن شهادت را بر گزیدند و به دست جلادان معاویه به قتل رسیدند . (۱۴)
() بزرگترین گناه و جنایت خلفای نامشروع ، عناد و دشمنی آنان با اهل بیت پیامبر ص بود . این دشمنی در زمان معاویه به اوج خود رسید و آن نابکار با مسموم کردن امام حسن ع در کنار فرعون و نمرود جای گرفت . ابوالفرج اصفهانی در این باره می نویسد :
معاویه ، در نهان ، جاسوسی نزد جعده ، دختر اشعث بن قیس فرستاد که همسر امام حسن ع بود از او خواست که آن امام معصوم را مسموم کند و در برابر صد هزار درهم دریافت کند و سپس به همسری یزید بن معاویه در آید . جعده چنین کرد و فرزند پیامبر را مسموم ساخت . معاویه مبلغ یاد شده را برایش فرستاد ، ولی او را به همسری یزید در نیاورد . (۱۵)
در این جنایتها در حالی صورت می گرفت که خلفا ، می باید از جان و مال و ناموس مردم پاسداری کنند . معاویه در پیمان صلحش با امام حسن ع ، عهد بست که جان امام حسن و امام حسین ع و دوستان و شیعیان علی ع در امان باشد و زحمتی برایشان پدید نیاورد و از آن امام به بدی یاد نکند ، ولی او به هیچ یک از بندهای پیمان صلح عمل نکرد و به صراحت اعلام کرد : // من همه مواد این پیمان نامه را زیر پا گذاشتم // .
کشتارهای معاویه ، زمینه ای مساعد برای فاجعه کربلا فراهم آورد و از یک سو مردم به این گونه جنایت های امویان خو گرفتند و زندان ، شکنجه ، تبعید و خون ریزی در نظر آنان زشتی خویش را از دست داد . و از سویی دیگر ، دستگاه اموی نیز خود را قدرت یگانه و مالک مردم و جهان اسلام پنداشت و بدین باور رسید که هیچ فرد و گروهی توان اعتراض و انتقاد از آن را ندارد و سزای مخالفان مرگ است .
این مقدمه ها به امویان جراتی بخشید تا با تمام توان و بدون واهمه به قتل و غارت و نابودی اهل بیت پیامبر ص همت ورزند و حادثه شوم کربلا را بیافرینند و حتی پیروزی خود را در کوفه و شام جشن بگیرند و باز ماندگان شهیدان را به اسیری در شهرها بگردانند و در معرض دید مردم قرار دهند .
منابع : (۱) تاریخ طبری ج۵ ص۳۶۸٫ (۲) مقتل ابو مخنف ص۱۳۶٫ (۳) مقتل ابو مخنف ص۱۳۶٫ (۴) همان ص۱۱۳٫ (۵) بحار الانوار ج۴۵ ص۲۱٫ (۶)همان ص۵٫ (۷) الغدیر ج۱۱ص۱۶ و ۱۷ . (۸) شرح نهج البلاغه ج۱۱ص۴۴ . (۹) کامل ابن اثیر ج۳ ص۳۵۶ و۳۵۷ . (۱۰) مروج الذهب مسعودی ج۲ص۴۰۹ . (۱۱) کامل ابن اثیر ج۳ص۳۷۵ و۳۸۶ و الغارات ثقفی . (۱۲) شرح نهج البلاغه ج۱۱ص۴۴ . (۱۳) الغدیر ج۱۱ص۴۱ . (۱۴) مقاتل الطالبین ص۴۸ دارالکتاب قم . (۱۵) شرح نهج البلاغه ج ۱۶ ص۴۶ .
نویسنده: حسین شاهد خطیبی مدیر سایت لیلة القدر
التماس دعا


















