عبرتهای عاشورا ( فصل سوم)
ریشه های عبرت انگیز حادثه عاشورا
عبرتها در آیینه عاشورا (قسمت ۱)
آنچه گذشت ، نمودی از بیماریهایی کشنده بود که در طول نیم قرن ، جامعه اسلامی را بسوی تباهی و نابودی برد ، ولی همت والای امام حسین ع و یارانش پیکر رنجور و زخم خورده اسلام را از مرگ نجات بخشید و آن حضرت با خون پاک خویش و پدید آوردن رویدادی تکان دهنده ، مردم را از خمودی و سستی رها ساخت .
بی گمان ، انقلاب اسلامی قرن حاضر ، شباهتهایی بسیار با انقلاب پیامبر گرامی اسلام ص دارد و ثمره خون دلها و کوشش های مومنان خدا جو و آرمانخواه است که پس از چهارده قرن بوقوع پیوست و نظیری جز آن انقلاب برایش نمی توان یافت . از این رو ، بیم آن می رود همان آفاتی که به انقلاب صدر اسلام آسیب رسانید ، انقلاب اسلامی معاصر را نیز در گزند خویش گیرند ، چنانکه حضرت آیت الله خامنه ای می فرماید : …
اگر بین رحلت نبی اکرم ص و شهادت جگر گوشه اش در صدر اسلام پنجاه سال فاصله بود ، ممکن است در روز گار ما این فاصله خیلی کمتر بشود و فضیلتها و صاحبان فضائل زودتر به مذبح بروند ! نباید بگذاریم چنین چیزی پیش بیاید . باید در مقابل انحرافی که ممکن است دشمن بر ما تحمیل کند ، بایستیم . عبرت گیری از عاشورا این است . ( انقلاب و عبرتها ص۱۵ )
اینک ، وقت آن رسیده که به این پرسش پاسخ دهیم که // چگونه می توانیم انقلاب اسلامی را از آفت های زیانبار در امان داریم ؟ // . پاسخ این پرسش // عبرت گیری از عاشورا // است . هر کس درد دین دارد و عاشق خدا و معنویت است ، خود را موظف می داند از انقلاب اسلامی دفاع کند و آرمان هایش را پاس دارد . یکی از بهترین راههای پاسداری از انقلاب ، عبرت گیری از رویداد عاشورا است .
گونه های عبرت در عاشورا :
عبرتهای عاشورا را می توان بر سه گونه :
(۱) فکری . (۲) سیاسی . (۳) اخلاقی . تقسیم کرد . در زیر کوشیده ایم به اختصار ، این گونه ها را توضیح دهیم :
۱) عبرتهای فکری :
تضاد میان انسانها از اندیشه سرچشمه می گیرد و فکر و اندیشه است که گاه جنگ ها بر می انگیزد در رویداد عاشورا نیز جنگ اندیشه ها از سالها پیش آغاز شده بود . ریشه این جنگ ، در // تفکر رحمانی // اهل بیت پیامبر ص و // تفکر شیطانی // بنی امیه بود ،
چنانکه امام صادق ع می فرماید :
ما و دودمان ابوسفیان دو خاندانیم که برای خدا با یکدیگر دشمن شده ایم . ما می گوییم : خدا راست می گوید و آنان می گویند : خدا دروغ می گوید . ( بحار الانوار ج۳۳ص۱۶۵ )
بنابراین روایت // جهان بینی // حزب اموی بر پایه پندار باطل // دروغ گویی خدا // پی ریزی شده و همه اندیشه ها و برنامه های حکومتی آنان – که برخی را در زیر می آوریم – از این نظریه شیطانی سیراب می گردد :
۱)) استکبار فکری : سران بنی امیه هرگز به خدای واحد ایمان نیاوردند و تظاهر آنان به برخی آداب اسلامی خدعه ای بیش نبوده و از این رهگذر به گمان خود ، جبهه اسلام راستین را خلع سلاح کرده و عوام الناس را نیز با خود همراه کرده و دین را ابزار تحکیم حکومت خویش ساخته اند . مثلا یزید خود را نماینده خدا و سلطنت را هدیه ای از سوی او می دانسته است ، چنانکه نقل است او برای توجیح جنایات خود ، این آیه را بر زبان می رانده است : // قل اللهم مالک الملک توتی الملک من تشاء و تنزع الملک ممن تشاء // ( آل عمران : ۲۶ ) بگو : بار خدایا ! تویی که فرمانروایی ! هر آنکس را می خواهی ، فرمانروای بخشی ، و از هر کس خواهی فرمان روایی را باز ستانی . ( بحار الانوار ج۴۵ص۱۳۱ )
همچنین با این که حکومت اموی هیچ اعتقادی بخدا نداشت ، به ظاهر // جبری مسلک // بود و جنایتهای خود را بعهده خدا می نهاد .
در تاریخ نقل است ، پس از آنکه اهل بیت امام حسین ع را به مجلس عبیدالله آوردند ، آن نا بخرد نگاهی به امام سجاد ع کرد و گفت : // این کیست ؟ // گفتند : علی بن الحسین است . گفت : مگر علی بن الحسین را خداوند در کربلا نکشت ؟! .
امام سجاد ع پاسخ داد : من برادری داشتم که نامش علی بن الحسین بود و مزدوران تو او را کشتند . عبیدالله گفت : خدا او را کشت . امام فرمود : آری ، خداوند جانها را هنگام جدا شدن از بدن می ستاند. عبیدالله از پاسخهای امام بر آشفته شد و گفت : آیا جرات می کنی که سخنان مرا رد کنی ؟!
این را ببرید و گردنش را بزنید ! حضرت زینب س با تدبیری که اندیشید او را از چنین جنایتی باز داشت .( لهوف ص۲۰۲ )
۲) فریب دادن مردم :
در زمان وقوع حادثه عاشورا ، اذهان بیشتر مردم نسبت به مسائل بنیادین اسلام ، مشوش بود و خلفای ناحق ، برداشتهای نادرست خود از اسلام را در ذهن آنان جای داده بودند . مردم ، آنگونه می اندیشیدند که حاکمان می خواستند ، نه آنگونه که خداوند می خواست . اسلام و عقل ، هر دو بر آنند که حاکم اسلامی لازم است دارای ویزگی هایی باشد و خداوند ، به صراحت می فرماید :
// لاینال عهدی الظالمین // (بقره : ۱۲۴ ) عهد { امامت } من هرگز به ستمگران نمی رسد .
امام حسین ع نیز در نامه ای به مردم کوفه می نویسد :
بجانم سوگند ! کسی شایسته امامت نیست مگر آن کس که به کتاب خدا حکم کند ، بر پا دارنده عدالت و به دین حق پایبند باشد و خویشتن را برای خدا وقف آن کند . ( بحارالانوار ج۴۴ ص۳۳۴ و۳۳۵ )
و با اینکه یزید و معاویه و دیگر امویان دارای این ویزگی ها نبودند ، هزار ماه بر سرنوشت مردم و دین و مال و ناموس آنان حکم راندند و مردم نیز اطاعت از آنان را بر خود لازم دانستند .
۳)) سستی عقیده :
خلفای ناحق ، با عملکرد و تبلیغات نادرست خود ، باورهای دینی مردم را سست کرده بودند و از این رو ، ایمان بخدا و قیامت – که مهمترین عامل اصلاح فرد و جامعه است – به خاموشی گرایید و مردم به جای ایمان بخدا و تقویت روحیه دینی ، به طاغوت دل بستند : // … والذی کفروا اولیائهم الطاغوت یخرجونهم من النور الی الظلمات // ( بقره : ۲۵۷ ) کسانیکه کافر شدند ، سرپرستشان طاغوتیانند که آنان را از نور به سوی تاریکی ها می کشانند .
امام حسین ع پیش از شهادتش ، از این حقیقت پرده بر می دارد و می فرماید : // و یحکم یا شیعه ال ابی سفیان ان لم یکن لکم دین و کنتم لا تخافون المعاد فکونوا احرارا فی دنیا کم هذه // ( لهوف ص۱۷۱ ) وای بر شما ، ای پیروان دودمان ابوسفیان ! گر چه دین ندارید و از روز باز پسین نمی هراسید ، دست کم در این دنیا آزاده باشید .
۴)) بدعت گذاری :
پس از ارتحال رسول اکرم ص بدعت گذاری در دین ، کم و بیش آغاز شد و شیوع یافت و تا هنگام وقوع حادثه عاشورا به اوج رسید به گونه ای که حضرت امام حسین ع از آن به تلخی یاد کرده ، می فرماید : // ادعوکم الی کتاب الله و سنه نبیه صلی الله علیه واله فان السنه قد امیتت و ان البدعه قد احییت // ( وقعه الطف ابو محنف ص۱۰۷ ) من شما را بسوی کتاب خدا و سنت پیامبرش فرا می خوانم ، چرا که سنت او مرده و بدعت احیا شده است .
۲) عبرتهای سیاسی :
اشتباهها و جنایتهای حاکمان اموی و مزدورانشان در صحنه سیاسی نیز پر شمار و عبرت آموز است .
و در این جا تنها به برخی از آنها می پردازیم :
۱) گم شدن صراط مستقیم : والاترین هدف پیامبران و حکومت اسلامی ، راهنمایی مردم به صراط المستیم الهی است و اگر حکومتی روی بسویی دیگر کند ، ماهیتی غیر خدایی و طاغوتی خواهد داشت . نظام حکومتی بنی امیه که به سلطنت مبدل شده بود ، دقیقا بر خلاف بدبختی می خواند و آنچه در حکومت بنی امیه یافت نمی شد ، هدایت ، ارشاد ، خدا جویی و رستگاری بود .
۲) حق کشی : تاریخ گواهی می دهد که جامعه و حکومت عصر امام حسین ع ، حق را فدای باطل می کردند و این عبرت ، بسیار تلخ و گزنده است و انسانهای مومن و غیرتمند ، هر گز چنین ستم بزرگی را بر نمی تابند . از این رو ، امام حسین ع مشفقانه و درد مندانه در باره فلسفه قیام خونین خود می فرماید : // الا ترون الی الحق لا یعمل به الی الباطل لا یتناهی عنه ؟ لیرغب المومن فی لقاء ربه محقا فانی لا اری الموت الا سعاده و الحیاه مع الظالمین الا برما // (لهوف ص۱۳۸ ) آیا نمی بینید که به حق عمل نمی کنند و از باطل دوری نمی گزینند ؟! تا مومن حق طلبانه بسوی پروردگارش بشتابد و من مرگ را جز رستگاری و زندگی با ستمگران را جز ننگ نمی دانم .
حق ستیزی و باطل گرایی چنان بر جامعه اسلامی حاکم گشته بود که هیچ امیدی به تغییر آن نبود و راه چاره همان بود که امام حسین ع به سویش شتافت .
۳) پیمان شکنی : رهبران کفر ، بی هیچ پروایی همواره آن جا که منافع ناروای خویش را در خطر دیده اند ، پای بر روی هر پیمان و عهدی نهاده اند . قران نیز به صراحت در مورد آنان می فرماید : // فقاتلوا ائمه الکفر انهم لا ایمان لهم لعلهم ینتهون // ( توبه : ۱۲ ) پس ، با پیشوایان کفر پیکار کنید که آنان هیچ پیمانی را پاس نمی دارند ، باشد که {از پیمان شکنی} باز ایستند .
پس از آن که مسلمانان با امام علی ع بیعت کردند و چنین بیعتی – صرف نظر از نصب الهی – پذیرش حکومت را بر آن معصوم واجب کرد ، معاویه بجای پایبندی به این عهد الهی نخستین مخالفتها و کینه های خویش را آشکار ساخت و زیر بار خلافت امام نرفت . چنانکه ناکثین و مارقین نیز از حزب اموی ( قاسطین ) پیروی کردند و پیمان بیعت را شکستند . همچنین معاویه پس از شهادت امام علی ع با مکر و حیله زمینه های امام حسن ع را فراهم کرد و امام ناچار شد آن صلح تحمیلی را بپذیرد و پیمانی با معاویه امضا کند . او در نخستین فرصت ، به مرکز حکومت و عراق سفر کرد و به منبر رفت و پس از بد گویی از امام علی ع و پیروان آن حضرت ، به صراحت اعلام کرد که به هیچ یک از مواد پیمان صلح عمل نخواهد کرد و همه را زیر پا خواهد گذاشت ! (۱)
در آن روزگار ، خوی زشت و شیطانی پیمان شکنی به جامعه نیز راه یافته بود ، چنان که مردم کوفه پس از آن همه نامه و پیام به امام حسین ع نه تنها به پیمان خویش وفا نکردند ، بلکه با دشمن نیز هم داستان شدند و سرهای مقدس شهیدان را برای امیرشان هدیه بردند .
۴) فروختن خوشنودی خدا به خشنودی خلق : به دست آوردن خشنودی ذات مقدس الهی والاترین آرزوی انسانهای وارسته است و بندگان راستین خدا و جامعه سالم اسلامی ، همواره می کوشند تا به چنین مقام ارجمندی دست یابند . چنان که مسلمانان صدر اسلام در رکاب رهبر والا مقام خویش همواره در پی خشنودی خداوند بودند و هیچ چیز را با آن سودا نمی کردند . اما این ویژگی ارزشمند ، اندک اندک از میان رفت ، خوشنودی پلیدترین آدمیان روی زمین را بجای خشنودی خداوند بر گزیدند .
نقل است که چون کاروان حسینی در کربلا باز ایستاد . عبیدالله نامه ای به امام نوشت و از او خواست که یا بیعت کند و یا کشته شدن را بر گزیند . امام ع وقتی نامه را خواند ، آن را پرتاب کرد و فرمود : // لا افلح قوم اشتروا مرصات المخلوق بسخط الخالق // (۲) مردمی که خوشنودی آفریده را با ناخوشنودی آفریدگار معامله کنند ، رستگار نخواهند شد .
۵) ترک امر به معروف و نهی از منکر : فریضه ارزشمند // امر به معروف و نهی از منکر // ضامن اجرای احکام اسلام و بقای شریعت آسمانی است .
با این حال ، امت اسلامی پس از ارتحال پیامبر گرامی اسلام ص از این اصل حیاتی روی بر تافت و نسبت به منکراتی که در جامعه رخ می داد ، بی تفاوتی نشان داد ، در برابر فساد و فحشا نایستاد ، خاندان پاک پیامبر را یاری نکرد و بدین سان ، گرفتار سرنوشتی شد که رسول اکرم ص پیش بینی کرده بود : // اذا لم یامروا بمعروف و لم ینهوا عن منکر و لم یتبعوا الاخیار من اهل بیتی ، سلط الله علیهم شرارهم // (۳) وقتی مردم امر به معروف و نهی از منکر را به کنار نهند و از خوبان اهل بیت من فرمان نبرند ، خداوند شرورانشان را بر آنان مسلط خواهد کرد .
حاکمان بنی امیه بر اثر بی تفاوتی مردم ، سر نوشت کشور اسلامی را در کف گرفتند و به دلخواه خود ، در دین و ثروت و جان مردم دست بردند ، و آنگاه که تصمیم گرفتند با خلیفه راستین پیامبر اسلام ص بجنگند ، نه تنها مردم با آنان مخالفت نکردند ، بلکه به یاری نیز شتافتند و امام حسین ع را که برای نهی از منکر بر خاسته بود ، با بدترین وضع به قتل رساندند .
منابع : (۱) شرح نهج البلاغه ج۱۶ ص۴۶ . (۲) مقتل مقرم ص ۲۳۶ . (۳) بحار الانوار ج۱۰۰ ص۷۲ .
نویسنده: حسین شاهد خطیبی مدیر سایت لیلة القدر
التماس دعا


















