عبرتهای عاشورا ( فصل سوم)
ریشه های عبرت انگیز حادثه عاشورا
عبرتها در آیینه عاشورا : ( قسمت ۲ )
۶) جاه طلبی :
اگر بگوییم مهمترین عاملی که در طول تاریخ سبب گمراهی و انحراف و جنایت و خیانت آدمیان گذشته ، // ریاست طلبی // بوده است ، سخن به گزاف نگفته ایم ، نخستین نافرمانی ، هنگامی از آفریدگان سر زد که مخلوقی گردنکش و جاه طلب بنام ابلیس در برابر جایگاه والا و شایسته ای که خداوند به حضرت آدم بخشیده بود ، حسادت ورزید و آن را برای خویش طلبید .
نقل است که عمر بن سعد پیش از رخداد کربلا ، حکم ولایت ری را از عبیدالله گرفته بود . وقتی امام حسین ع و یارانش به کربلا رسیدند ، عبیدالله ، عمر را خواست و به او گفت : // نخست به کربلا برو و کار حسین را یکسره کن و سپس به سر کار خویش برو // . عمر گفت : مرا از رویارویی با حسین ع معذور دار . عبیدالله گفت : اگر حکم ری را پس دهی ، تو را معاف می کنم . عمر سعد یک روز مهلت خواست تا در این باره اندیشه و رایزنی کند . از قضا با هر کس به رایزنی پرداخت ، او را از رفتن به کربلا نهی کرد . عمر سعد سپس نزد عبیدالله رفت و گفت خبر ولایت من بر ری میان مردم پخش شده ودرست نیست که من بدان جا نروم . عبیدالله ، که گویا از روحیات عمر آگاه بود ، گفت : تنها در یک صورت بولایت ری می رسی و آن جنگ با حسین ع است . عمر سعد چون پای فشاری عبیدالله را دید ، پذیرفت که برای رسیدن به حکومت ری ، خون پاک حسین ع را بریزد . (۱) چنین روحیه ای در بیشتر فرماندهان و کار گزاران یزید به چشم می خورد که در منابع تاریخی ، از آن سخن رفته است .
۷) ترک تولی و تبری :
یکی از وظایف مسلمانان ، بیزاری از دشمنان خدا و دوستی با خدا و اولیای اوست که آن را // تبری و تولی // می گویند .
این اصل ارزشمند ، از دهه های دوم و سوم هجری به بعد فراموش شد و بلکه میتوان گفت ، مردم به عکس آن عمل کردند ، به دشمنان خدا و اسلام و پیامبر ص ، دست یاری و دوستی دادند و با دین خدا و عترت پیامبر ص و مومنان راستین به دشمنی پرداختند و عاشورا نقطه اوج این رفتار نابخردانه است . سردمداران حزب اموی ، از اصل تولی و تبری و مصادیق آن بخوبی آگاه بودند ، چنانکه این عساکر نقل می کند ، روزی عمرو عاص در سایه کعبه نشسته بود و در آن میان ، امام حسین ع را دید که بسوی کعبه می آید . به اطرافیانش گفت : این مرد ، امروز نزد اهل آسمان ، محبوب ترین فرد روی زمین است . با این حال ، آنان بر لجاجت و عناد خود نسبت به اهل بیت ع ، پای می فشردند .
نقل است که چون اهل بیت امام حسین ع را همراه سرهای مقدس شهیدان به شام آوردند ، پیرمردی به آنان نزدیک شد و گفت : خدا را سپاس که مردان شما را کشت و مردم را از شر آنان رهایی بخشید و امیرالمومنین ، یزید ، را بر آنان پیروز ساخت . در این هنگام ، امام سجاد ع او را مخاطب ساخت و فرمود : آیا در قران آیه // قل لا اسالکم علیه اجرا الا الموده فی القربی // (شوری : ۲۳ ) را خوانده ای ؟ پیر مرد گفت : آری ، خوانده ام .
امام فرمودند : ای پیر مرد ، // قربی // ماییم . آیا آیه های بیست و ششم سوره اسراء و چهل و یکم سوره انفال را خوانده ای ؟ پیر مرد گفت : آری ، خوانده ام . امام فرمود : // منظور از قربی در این آیات نیز ماییم // . آیا آیه // انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یظهرکم تطهیرا // ( احزاب :۳۳ ) را خوانده ای ؟ پیر مرد گفت : آری ، خوانده ام . امام فرمود : ای پیرمرد ، اهل بیت پیامبر ماییم . بحق جدم رسول خدا ، این آیات در باره ما نازل شده است ! پیر مرد با شنیدن سخنان امام سجاد ع توبه کرد و چون این خبر به یزید رسید دستور داد او را به قتل رساند . (۲)
۳) عبرتهای اخلاقی :
حادثه عاشورا نشان داد که ارزشهای اخلاقی جامعه بگونه ای چشمگیر کاهش یافته است و عموم مردم به پیروی از حاکمان فاسد به ضد ارزشها روی آورده اند .
قران مجید از این حقیقت تلخ چنین یاد می کند : // فخلف من بعد هم خلف اضاعوا الصلوه واتبعوا الشهوات فسوف یلقون غیا // ( مریم : ۵۹ ) آنگاه ، پس از آنان جانشینانی بر جای ماندند که نماز را تباه ساختند و از هوس ها پیروی کردند ، و به زودی {سزای} گمراهی {خود} را خواهند دید .
در آیه پیش ، سخن پیامبران پاک و ذریه صالح آنان و نعمت یافتگان الهی رفته است که همواره با عبادت و ذکر و سجده و گریه ، در حال عبادت و نیایش با خدای بزرگند و این ، طریق انسانیت و بهترین گونه عمل صالح است و در این آیه ، خداوند خبر می دهد که برخی از جانشینان آن عابدان صالح ، کسانی بودند که رسم جانشینی را بجای نیاوردند و ارزشهای الهی را فراموش کردند . مصداق کامل این ارزشها نماز است که پایه عبودیت حق است . (۳)
از ابو سعید خدری نقل است که پیامبر ص پس از تلاوت این آیه فرمود :
شصت سال دیگر ، کسانی خواهند آمد که نماز را چنین تباه می کنند و در پی شهوات می روند … و اینان ، قران را تلاوت می کنند ، ولی قران از حنجره آنان فروتر نمی رود . (۴)
در باره تباه ساختن نماز ، در فصل پیش اندکی سخن گفته شد . به نمونه زیر دقت کنید :
پس از آنکه معاویه بر اوضاع چیره شد ف بسوی کوفه رفت ودر نخیله ، نماز اقامه کرد ودر خطبه ها گفت : بخدا سوگند ، من با شما نجنگیدم تا نماز بخوانید و روزه بگیرید و حج بجای آورید و زکاه بدهید ! من تنها از آن رو با شما جنگیدم که بر شما حکومت کنم و بر خلاف میل شما به خواسته ام رسیدم . (۵)
در اوایل نیمه قرن دوم ، بنیانهای اخلاقی جامعه بکلی ویران شده بود و مسلمانان از درون و برون در شعله های خانمانسوز فساد های اخلاقی می سوختند و رذایل اخلاقی بسان سرطان ، سراسر زندگی فردی و اجتماعی آنان را تسخیر کرده بود و راهی را پیمودند که با اهداف و آرمانهای والای شریعت مقدس اسلام در تضاد بود . علت اصلی این تباهی و واپس گرایی حکومت اموی بود . چنانکه امیرمومنان ع می فرماید : // الناس با مرائهم اشبه منهم بابائهم // (۶) مردم ، بیش از آنچه به پدرانشان شبیه باشند ، به رهبرانشان شبیه اند .
مردم همان راهی را می رفتند که حکومت فاسد برایشان ترسیم کرده بود و نمودار رفتاری آنان یزید بود . کسی که امام حسین ع او را فاسق ، شرابخوار ، آدمکش ، و متظاهر به فسق می خواند . (۷)
رهبر پرف اندیش انقلاب اسلامی ، حضرت آیت الله خامنه ای در باره چنین حکومتی هایی ، که بر معیار ضد اخلاقی و شیطانی بنا شده اند ، می فرماید :
هر کس که دنیا طلب تر ، شهوتران تر و برای بدست آوردن منافع شخصی ، زرنگ تر و با صدق و راستی بیگانه تر است ، سر کار می آید . آن وقت ، نتیجه این می شود که امثال عمر بن سعد و شمر و عبیدالله بن زیاد می شوند روسا و مثل حسین بن علی ع به مذبح می رود و در کربلا به شهادت می رسد این یک حساب دو دو تا چهارتاست ! کسانی که دلسوزند نباید بگذارند معیارهای الهی در جامعه عوض بشود . اگر معیار تقوا در جامعه عوض شد ، معلوم است که باید خون یک انسان با تقوایی مثل حسین بن علی ع ریخته بشود . اگر زرنگی و دست و پا داری در کار دنیا و پشت هم اندازی و دروغگویی و بی اعتنایی به ارزشهای اسلامی ملاک قرار گرفت ، معلوم است که کسی مثل یزید باید در راس کار قرار بگیرد و کسی مثل عبیدالله باید شخص اول کشور عراق بشود . (۸)
بی بند باری اخلاقی در حکومتهای ستمگر ابعادی پر دامنه دارد و بی شمار است .
آنچه در زیر می آید ، تنها گوشه ای از مفاسد آن روزگار است که باید از آن عبرت گرفت .
۱) فساد و فحشا :
بنا بر گواهی تاریخ ، خانه ابوسفیان ، مرکز فساد و فحشا بوده و هند ، همسر ابوسفیان و مادر معاویه ، از زنان بد نام آن زمان بوده است و معاویه جز ابوسفیان ، به چهار نفر دیگر نیز منسوب بوده که با هند ، زنا کرده بودند . (۹)
زیاد بن ابیه ، که از استانداران خونوار معاویه بوده ، پدری مشخص نداشته است و چنان که پیشتر گذشت ، معاویه او را به پدر خویش ابو سفیان ، منسوب کرد و بر خلاف حدیث رسول اکرم ص او را برادر خود خواند . این کار معاویه از آن رو بود که شخص باده فروش و فاسدی به نام ابو مریم سلولی گواهی داد که ابو سفیان با سمیه ، مادر زیاد ، زنا کرده و زیاد ثمره آن عمل نامشروع است . این گواهی در مسجد و با حضور مردم انجام گرفت و معاویه با استناد به سخنان ننگین ابو مریم ، زیاد را پسر ابو سفیان خواند . (۱۰)
فرزند زیاد ، عبیدالله ، نیز نتیجه زنا بوده است ، چنانکه امام حسین ع آن دو را // نا پاک پسر نا پاک // می خوانده است . رسوایی های عشقی یزید نیز روی تاریخ را سیاه کرده و لکه ننگی دیگر بر پیشانی حزب اموی نهاده است . ابن قتیبه دینوری در این باره می نویسد :
یزید عاشق زنی شوهر دار شد به نام ارینب دختر اسحاق ، که زنی با کمال ، شریف و ثروتمند و همسر عبدالله بن سلام بود . چون معاویه از عشق یزید به او آگاه شد ، با مکر و حیله و صحنه سازی ، عبدالله بن سلام را فریفت تا همسر خود ، ارینب را طلاق دهد . او تا تمام شدن عده طلاق ، عبدالله را در شام نگاه داشت و به او وعده ازدواج با دختر خود را داد . پس از تمام شدن عده ارینب ، فردی به نام ابو دردا ، مامور شد که به مدینه رود و ارینب را برای یزید خواستگاری کند . او وارد مدینه شد و در این زمان ، داستان عشق یزید و طلاق ارینب بر سر زبانها بود . ابو دردا به محض ورود به مدینه ، خدمت امام حسین ع رسید و چون امام از ماجرا آگاه شد ، چاره ای اندیشید و این دزدی ناموسی انجام نگرفت . (۱۱)
نقل است در روز عاشورا ده نفر داوطلب شدند و بر بدن پاک امام حسین ع با اسب تاختند . سپس نزد ابن زیاد آمدند و جایزه ای ناچیز گرفتند . ابو عمر زاهد می گوید ، نسب آن ده نفر را بررسی کردیم ، همه فرزند نامشروع بودند . (۱۲)
۲) حرامخواری :
چون امام حسین ع در روز عاشورا کوشید تا با نصیحت و موعظه سپاه کفر را از زشتکاری شان آگاه کند و از ادامه راهی که در آن لغزیده اند ، باز دارد ، آنان با غوغا و جنجال ، مانع رسیدن صدای امام به گوش خود شدند . امام حسین ع رو بدانان کرد و فرمود : // کلکم عاص لامری غیر مستمع قولی فقد ملئت بطونکم من الحرام و طبع علی قلوبکم و یلکم الا تنصتون ؟ الا تسمعون ؟ // (۱۳) همه شا فرمان مرا سرپیچی می کنید ، به سخنم گوش فرا نمی دهید ، زیرا شکمهایتان از حرام پر شده و بر دلهایتان مهر خورده است . وای بر شما چرا ساکت نمی شوید ؟ چرا نمی شنوید ؟!
گرد آوردن مال و ثروت از راه نا مشروع و حرامخواری ، بر عقاید ، اخلاق و اعمال آدمی تاثیری بسیار زیانبار دارد و راه سعادت و خیر و فلاح را بر او می بندد و چنان او را سر گرم دنیا و سر سپرده شیطان می کند که حتی حاضر نمی شود به سخنان عبد صالح و حجت خدا گوش فرا دهد و در برابر از ناپاکانی چون یزید ، عبیدالله و عمر سعد ، بدون چون و چرا فرمان می برد .
نقل است که چهار نفر از خواص جبهه حق در نزدیکی کوفه به امام پیوستند . امام اخبار کوفه را از آنان پرسید . در پاسخ گفتند : روسای قبایل و سرشناسان شهر ، رشوه هایی کلان گرفته اند و به سختی از بنی امیه حمایت می کنند و امید نمی رود مددی به شما رسانند . اما مردم ، گر چه در دل به شما علاقه مندند ، به روز حادثه بر شما شمشیر خواهند کشید .(۱۴)
۳) ناسزا گویی و بی حرمتی :
در آیین پاک اسلام ، جان و مال و ناموس و آبروی مومن از حرمتی ویژه بر خوردار است و هیچ کس در هیچ شرایطی حق ندارد بدو بی حرمتی کند . امام صادق ع می فر ماید :
مملکت خداوند بزرگ را پنج حریم است : حریم پیامبر ص و حریم آل پیامبر و حریم کتاب خدای بزرگ و حریم کعبه الهی و حریم مومن . (۱۵)
با این حال ، در حکومت بنی امیه و واقعه عاشورا حرمت همه این حریم ها شکسته شد ، به ویژه حرمت آل رسول و حضرت امام حسین ع .
مزدوران بنی امیه در روز عاشورا ، مردانه و محترمانه با حز ب الله نجنگیدند ، بلکه ناسزاگویی و بی حرمتی را به اوج رسانیدند و هیچ یک از رفتارشان رنگ و بویی انسانی نداشت . آنگاه که امام حسین ع بر اثر شدت جراحات ، زمینگیر شد ، مالک بن نسر ، نزد حضرت آمد با ناسزا گویی شمشیر بر سر آن حضرت فرود آورد . چونان که کلاه خود را درید و به سر مقدس رسید . (۱۶)
شمر بن ذی الجوشن در کشاکش نبرد ، به خیمه امام حسین ع هجوم آورد و با نیزه آن را درید و فریاد زد : // آتش بیاورید تا اهل این خیمه را بسوزانم ! // آن نا بخردان پس از کشتن امام و اصحابش ، پیکرهای پاکشان را مثله کردند ، لوازم انفرادی ، حتی لباسها ، عمامه و چکمه ها را به غارت بردند و پیراهن کهنه بی قیمتی را نیز که امام در زیر لباسهایش پوشیده بود به یغما بردند . (۱۷)
این حرمت شکنی در حالی صورت می گرفت که سپاهیان یزید خود را مسلمان و پیرو آیین محمد ص می دانستند . سنان بن انس در کنار پیکر غرقه به خون امام از اسب پایین آمد و با نهادن شمشیر بر گلوی آن حضرت ، با گستاخی گفت : / بخدا سوگند می دانم که تو پسر پیامبری و پدر و مادرت بهترین مردم بودند و سرت را از بدنت جدا می کنم ! / و چنین نیز کرد . (۱۸)
۴) کشتن زنان و کودکان :
رحم آوردن بر زنان و کودکان و معاف کردن آنان از جنگ و کشتار ، یکی از اصول آیین جوانمردی است . ولی در واقعه کربلا این اصل نیز نادیده گرفته شد و گرگان بنی امیه زن و کودک را نیز در معرکه به قتل رساندند .
قاسم و عبدالله ، فرزندان امام حسن ع بودند که همراه اهل بیت امام حسین ع در کربلا حضور داشتند و به سبب علاقه به امام حسین ع ، هر یک در مقطعی از جنگ خود را به میدان رساندند تا از آن حضرت دفاع کنند ، ولی به گونه ای فجیع بدست مزدوران بنی امیه به قتل رسیدند در حالی که هنوز به سن بلوغ نرسیده بودند . (۱۹) امویان حتی به کودک شیر خوار امام حسین ع نیز رحم نکردند .
نقل است که آن حضرت در آخرین لحظه ها به خیمه ها نزدیک شد و به خواهرش حضرت زینب س فرمود : // فرزند کوچکم را بیاور تا با او وداع کنم ! // وقتی کودک را آوردند ، امام او را در آغوش گرفت و می خواست ببوسد ، ولی پیش از آن ، حرمله بن کاهل ، تیری به گلوی کودک زد و آن را پاره کرد . امام ع مشت خویش را زیر خون گلوی کودک گرفت و سپس آن را به آسمان پاشید و از بی عاطفگی و درندگی دشمن بخدا پناه برد و عرض کرد : // چون در منظر تو چنین مصیبتی روی داد تاب آوردم // .
امام باقر ع در این باره می فرماید : // از خون طفل شیر خوار ، قطره ای به زمین نچکید // . (۲۰)
طبری نقل کرده است که همسر یکی از شهیدان کربلا بر بالین شوی شهیدش حضور یافت ، خاک و خون را از چهره اش زدود و گفت : // بهشت بر تو گوارا باد ! // .
چون شمر بن ذی الجوشن این منظره را دید ، غلامی را فرمان داد که آن زن را به قتل برساند . او نیز عمودی بر سر آن بانوی با وفا کوبید ، سرش را شکافت و بدین سان ، او در کنار پیکر همسر شهیدش به شهادت رسید . (۲۱)
۵) ذلت پذیری :
در حادثه عاشورا ، مردم بجای تاج عزت بر سر ، طوق ذلت بر گردن نهادند و بردگان بی چون و چرای حکومت اموی شدند و همه آنان ، جز امام حسین ع و یارانش ، بیعت با یزید را پذیرفتند و دین و دنیای خویش را فدای دنیای بنی امیه کردند .
زهیر بن قین ، یار سلحشور و سر فراز امام ، در روز عاشورا لحظه هایی پیش از شهادت افتخار آمیز خود از فرجام نکبت بار مردم در سایه حکومت شوم بنی امیه چنین سخن گفت :
ما شما را به یاری دودمان پیامبر ص و رها کردن طاغوت فرا می خوانیم . این را بدانید که شما از آن دو جز تباهی زندگی چیزی نخواهید دید ، آنان چشمان شما را از حدقه بیرون خواهند آورد و دست و پایتان را قطع خواهند کرد و پیکرهای مثله شده شما را بر درختان خرما به دار خواهند آویخت و نخبگان و مفسرانتان را به قتل خواهند رساند ، چنانکه با حجر بن عدی و یارانش و هانی بن عروه و امثال او چنین کردند . (۲۲)
و امام حسین ع در نامه ای به سران کوفه می فرماید :
رسول خدا ص در زمان حیاتش فرمود : هر کس پادشاه ستمگری را ببید که حریم خدا را می شکند و پیمان او را زیر پا می نهد و با سنت پیامبر خدا مخالفت می ورزد و در حکومتش با گناه و دشمنی حکم می راند و با این حال با گفتار و کردارش تغییری در جامعه پدید نیاورد ، بر خداست که او را در بدترین مکانها {دوزخ} جای دهد . (۲۳)
۶) بی عاطفگی :
آتش افروزان بنی امیه ، در جنگی ناخواسته و نابرابر ، که بر پاکترین انسانهای جهان تحمیل کردند ، همراه با امام حسین ع و یارانش ، عاطفه و مردانگی و مروت و انسانیت و شرافت را نیز به مسلخ بردند و سربریدند و بی عاطفه گی و سنگدلی و درندگی را زنده کردند . براستی هیچ قلمی تاب نمایاندن آن همه جنایت را ندارد که در کربلا پدیدار شد . آنچه در زیر می آید،تنها گوشه ای از آنهاست .
نقل است ، با اینکه شمار مردان جنگی جبهه امام حسین ع به صد نفر نمی رسید ، سپاهیان یزید در حدود سی هزار نفر بودند که این ، نشان دهنده نابرابری در آن جنگ است .(۲۴) همچنین با اینکه زنان و کودکان نیز در میان یاران امام حسین ع بودند ، یزیدیان حدود سه شبانه روز آب را بر خیمه های امام حسین ع بستند . (۲۵) عصر عاشورا ، خیمه ها را – که تنها پناهگاه داغدیدگان جبهه توحید بود – به آتش کشیدند و آنان ، شب یازدهم محرم را بدون هیچ سر پناهی در میان انبوه دشمنان بسر بردند .
عمر سعد ، در روز یازدهم محرم ، پس از دفن کشته های جبهه خود ، پیکر پاک و مثله شده شهیدان را بر جای نهاد و به سوی کوفه حرکت کرد . پس از آن که اهل بیت ع را بعنوان اسیران جنگی به مجلس عبیدالله بن زیاد آوردند ، آن نابخرد به آنان بی احترامی و پرخاش کرد و حتی بر آن شد تا حضرت زینب س و امام سجاد ع را به شهادت برساند که توسط اطرافیانش از انجام چنین جنایتی منصرف شد .
وقتی باز ماندگان شهیدان کربلا وارد مجلس یزید شدند ، همه را با طناب بسته بودند و یزید در حالی که اشعاری کفر آمیز زمزمه می کرد ، با چوبدستی بر لب و دهان امام حسین ع می نواخت .
همچنین نقل است ، که عبیدالله بن زیاد دستور داد دست و پا و گردن امام زین العابدین ع را زنجیر کنند با اینکه آن بزرگوار در کربلا به بیماری سختی دچار شده بود و هنگامی که وارد کوفه شد ، ایام نقاهت خود را می گذراند . (۲۶)
۷) ترس نابجا :
در رویداد کربلا بیشتر مردم در برابر ارعاب حکومت اموی تسلیم شدند و از یاری رساندن به حق باز ایستادند . تاریخ نویسان آورده اند که روزی عبیدالله بن زیاد ، اشراف کوفه را گرد آورد و خطاب به آنان گفت : آنان را که از ما پیروی می کنند وعده دهید و نا فرمانان را از سپاهیان یزید – که از شام خواهند آمد – بترسانید . اشراف نیز رفتند و خویشان و نزدیکان خود را از سپاه خیالی شام بیم دادند و از گرد مسلم پراکندند و ترس نابجای آنان سبب شد که نیرنگ عبیدالله کارگر افتد و انبوه جمعیتی که با مسلم بیعت کرده بودند ، همگی بر بیعت خویش پای نهند و فرستاده حسین ع را در برابر عبیدالله و یارانش تنها گذارند . (۲۷)
فروش دی به دنیا :
این پدیده شوم بسان آفتی زیانبار از دیر باز دینداران را تهدید کرده است . قران مجید از آن ، با تعبیرهایی چون // فروش هدایت به ضلالت و فروش آخرت به دنیا و فروش مغفرت الهی به عذاب و فروش ایمان به کفر و فروش آیات الهی به بهای ناچیز // یاد کرده است (۲۸) و ضمن توبیخ و نکوهش گناهکاران ، مومنان را از آن باز داشته است .
با این همه ، بسیاری از مسلمانان ، بویژه در زمان حادثه کربلا ، به چنین ورطه ای لغزیدند و در حالی که آخرت خویش را تباه ساختند ، دنیایی نیز به چنگ نیاوردند . امام حسین ع از این حقیقت تلخ این گونه یاد می کند : // ان الناس عبید الدنیا والدین لعق علی السنتهم یحو طونه مادرت معائشهم فاذا محصوا بالبلاء قل الدیانون // (۲۹) همانا مردم بندگان دنیایند و دین ، لقلقه زبان آنان است و تا زمانی که معاششان در رونق است ، گرد دین می گردند و آنگاه که سختی ها روی آورد ، دینداران اندکند .
این آزمایش و ابتلا در عاشورا به گونه آشکار و گویا ، دینداران راستین را از بردگان شکم و شهوت ، و خدا پرستان را از دنیا پرستان جدا ساخت . پیش از آنکه عبیدالله بن زیاد به کوفه آید ، حدود هجده هزار تن با مسلم بن عقیل بیعت کردند . پس از روی کار آمدن عبیدالله مردم سست شدند و با باز شدن سر کیسه درهم و دینار ، جملگی دین را رها کردند و برده یزید شدند .
در تاریخ آمده است ، عبیدالله مردم را در مسجد کوفه گرد آورد و خطاب به آنان گفت : مردم ! شما دودمان ابوسفیان را آزموده اید آنان را همان گونه که دوست می دارید ، یافته اید ! اینک امیرمومنان یزید ، که او را به حسن سیرت و احسان به رعیت می شناسید … بندگان را بزرگ می دارد و جملگی را با ثروت بی کران بی نیاز می سازد و بر حقوق شما صد دینار افزوده است و به من دستور داده که به شما پرداخت کنم و در برابر شما به جنگ دشمنش حسین ع بروید پس ، گوش به فرمان باشید ! آنگاه به اردوگاه در نخیله رفت و به سازماندهی سپاهیان پرداخت (۳۰) و چنانکه یاد کردیم ، سی هزار نفر زیر پرچم کفر گرد آمدند و استوانه دیانت را به مسلخ بردند .
مزدوران بنی امیه ، از فرماندهان ارشد گرفته تا سربازان ، همگی به امید گذران زندگی و جیره خواری و مزدوری به کربلا رفتند .
نقل است سنان بن انس ، پس از قتل امام حسین ع ، بر اسب خویش سوار شد و با شتاب نزد عمر بن سعد رفت و فریاد زد :
چنان طلا و نقره به پایم بریز تا به رکاب اسبم برسد چرا که من پیشوای بسیار محترمی را کشته ام ، کسی را کشته ام که پدر و مادرش بهترین مردم بودند و بهترین مردم از نظر حسب و نسب بود . (۳۱)
منابع : (۱) مقتل ابو مخنف ص۹۴و۹۵ . (۲) لهوف ص۲۱۱و۲۱۳ با اندکی تغییر . (۳) المیزان ج۱۴ص۷۸٫ (۴) المیزان ج۱۴ص۸۰٫ (۵) شرح نهج البلاغه ج۱۶ص۴۶ . (۶) بحارالانوار ج۷۸ص۴۶٫(۷) همان ج۴۴ص۳۲۵ . (۸) انقلاب و عبرتها ص۱۲و۱۳ . (۹) انقلاب و عبرتها ص۱۲و۱۳ . (۱۰) شرح نهج البلاغه ج۱ص۳۳۶ . (۱۱) همان ج۱۶ص۱۸۷ . (۱۲) الامامه والسیاسه جزء۱ ص۱۶۶و۱۷۳ (تلخیص) . (۱۳) لهوف ص۱۸۲و۱۸۳ . (۱۴) بحارالانوار ج۴۵ص۸ . (۱۵) تاریخ طبری ج۵ص۴۰۵ . (۱۶) بحارالانوار ج۲۴ص۱۸۶ . (۱۷) لهوف ص۱۷۲ . (۱۸) لهوف ص ۱۷۴ و ۱۷۶ . (۱۹) ابصار العین فی انصار الحسین ، سماوی ، تحقیق طبسی ص۷۲و۷۴ . (۲۰) لهوف ص۱۶۹ . (۲۱) تاریخ طبری ج۵ص۴۳۸ . (۲۲) تاریخ طبری ج۵ص۴۲۶٫ (۲۳) بحارالانوار ج۴۴ص۳۲۸٫ (۲۴) مقتل ابو مخنف ص۱۷۶ . (۲۵) مقتل ابو مخنف ص۹۸ . (۲۶) همان ص۲۱۲ . (۲۷) مقتل ابو مخنف ص۴۵و۴۷ . (۲۸) سوره بقره آیات : ۱۶و۸۶و۱۷۵ و آل عمران : آیات ۱۷۷ و توبه : آیه ۹ . (۲۹) تحف العقول ص۲۴۹و۲۵۰ . (۳۰) مقتل مقرم ص۲۳۹ . (۳۱) مقتل ابو مخنف ص۲۰۲ .
نویسنده: حسین شاهد خطیبی مدیر سایت لیلة القدر
التماس دعا


















