منشور عقاید امامیّه
شرحی گویا ومستدل از عقاید شیعه اثنی عشری
در یکصد وپنجاه اصل
بخش دهم حدیث، اجتهاد وفقه
اصل یکصد وسی وششم
شیعه امامیه، در عقاید واحکام، به احادیثی که به وسیله افراد ثقه ومورد اعتماد از رسول گرامی نقل شود عمل می کند، خواه این روایات در کتب حدیث شیعه باشد، ویا در کتب حدیث اهل سنت. از این روی در کتب فقهی شیعه گاه به روایاتی نیز که از طریق راویان اهل سنت نقل شده استناد شده است (در تقسیم بندی حدیث به اقسام چهارگانه در علم درایه شیعه به این گونه احادیث «موثق» می گویند) وبنابراین آنچه که برخی از غرضورزان به شیعه نسبت می دهند کاملاً بی اساس است.
پایه فقه شیعه را کتاب، سنت، عقل واجماع تشکیل می دهد، وسنت عبارت است از قول وفعل یا تقریر معصومین که در رأس آنان پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه وآله) قرار دارد. بنابراین، هرگاه حدیثی از طریق یک راوی موثق از پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) نقل شود ومشتمل بر قول وفعل یا تقریر آن حضرت باشد، از نظر شیعه معتبر است. مندرجات کتب فقه شیعه گواه روشن این مدعا بوده وبه اعتباری ، باید گفت که در این قسمت میان کتب حدیثی شیعه واهل سنت فرقی نیست; کلامی اگر هست در تشخیص ثقه ودرجه اعتبار راوی است.
اصل یکصد وسی وهفتم
احادیث وروایاتی که با سند صحیح از پیشوایان معصوم شیعه نقل می شود حجت شرعی است; باید به مضمون آنها عمل کرد وبر وفق آنها فتوا داد. ائمه اهل بیت(علیهم السلام) مجتهد ومفتی ـ به معنی رایج واصطلاحی لفظ ـ نبوده وآنچه که نقل می کنند حقایقی است که از طرق مختلف زیر به آنها دست یافتهاند:
الف ـ نقل از رسول خدا
پیشوایان معصوم(علیهم السلام) احادیث را (بدون واسطه، یا از طریق پدران بزرگوارشان) از رسول خدا اخذ کرده وبرای دیگران نقل می کنند. این نوع روایات، که هر آدمی آن را از امام پیشین… تا برسد به رسول خدا نقل کرده است در احادیث شیعه امامیه فراوان است، واگر اینگونه احادیث اهل بیت(علیهم السلام)که سنداً متصل ومنتهی به رسول خدا(صلی الله علیه وآله) می باشد یکجا جمع شود مسند بزرگی را تشکیل می دهد که خود می تواند گنجینه عظیمی برای محدثان وفقیهان مسلمان باشد. زیرا روایاتی که با چنین سند استوار، در جهان حدیث نظیر ندارد. به یک نمونه از این نوع احادیث، که گفته می شود نسخهای از آن، به عنوان حدیث سلسلة الذهب، از باب تبرک وتیمن، در خزانه سلسله ادب دوست وفرهنگپرور «سامانیان» نگهداری می شده است، اشاره می کنیم:
شیخ بزرگوار صدوق در کتاب توحید به واسطه دو نفر از ابوالصلت هروی نقل می کند که می گوید: من با علی بن موسی الرضا(علیهما السلام) همراه بودم که از نیشابور عبور می کرد. در این هنگام جمعی از محدثان نیشابور مانند محمد بن رافع، احمد بن حرب، یحیی بن یحیی ، اسحاق بن راهویه وجمعی از دوستداران علم، زمام مرکب ایشان ر گرفته وگفتند: تو را به حق پدران پاک ومطهرت سوگند می دهیم که برای ما حدیثی نقل کنی که از پدرت شنیدهای . حضرت در این حال سر خود را از کجاوه بیرون آورد وچنین گفت:
ــ[۲۸۵]ــ
«حدثنی أبی العبد الصالح موسی بن جعفر(علیهما السلام) قال حدثنی أبی الصادق جعفر بن محمد(علیهما السلام) قال حدثنی أبی أبو جعفر محمد بن علی باقر علم الأنبیاء(علیهما السلام) قال حدثنی أبی علی بن الحسین سید العابدین(علیهما السلام) قال حدثنی أبی سیّد شباب أهل الجنّة الحسین(علیهما السلام)قال حدثنی أبی علی بن أبی طالب(علیهما السلام) سمعت النبی(صلی الله علیه وآله) یقول سمعت جبرئیل یقول سمعت الله جلّ جلاله یقول: لا إله الاّ الله حِصنی فَمَنْ دَخَلَ حِصْنی أَمِنَ مِنْ عَذابی».
سپس زمانی که به راه افتاد، فریاد برآورد که: بشروطها وأنا من شروطها(۱).
ب ـ نقل از کتاب علی (علیه السلام)
امیرمؤمنان(علیه السلام) در تمام دوران بعثت پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) با ایشان همراه بود، وبدین جهت توفیق یافت که احادیث بسیاری از رسول خدا را در کتابی گرد آورد (در حقیقت، پیامبر(صلی الله علیه وآله) املا می کرد وعلی (علیه السلام) می نوشت). خصوصیات این کتاب، که پس از شهادت امام در خانواده او باقی ماند، در احادیث ائمه اهل بیت بیان شده است. امام صادق(علیه السلام) می فرماید: طول این کتاب هفتاد زراع بوده، وبه املای رسول خدا وخط علی بن ابی طالب نگارش یافته است وآنچه که مردم به آن نیازمند در آن بیان شده است(۲).
گفتنی است که این کتاب پیوسته در خاندان علی (علیه السلام) دست به دست می گشت وامام باقر وامام صادق(علیهما السلام) کراراً از آن حدیث نقل کرده وخود کتاب را نیز به یاران خویش ارائه می فرمودند وهماکنون نیز بخشی از احادیث آن
ــــــــــــــــــــــــــــ
۱ ـ توحید شیخ صدوق، باب ۱، احادیث ۲۱، ۲۲، ۲۳٫
۲ ـ بحارالأنوار: ۲۶/۱۸٫
کتاب در مجامع حدیثی شیعه بالأخص در «وسائل الشیعه» در ابواب مختلف موجود است.
ج ـ الهامات الهی
علوم ائمه اهل بیت(علیهم السلام) سرچشمه دیگری دارد که می توان از آن با عنوان «الهام» یاد کرد. الهام به پیامبران اختصاص نداشته ودر طول تاریخ گروهی از شخصیتهای والای الهی از آن بهرهمند بودهاند. تاریخ، اشخاص متعددی سراغ می دهد که با اینکه پیامبر نبودند، اسراری از جهان غیب بر آنها الهام می شد وقرآن به برخی از آنها اشاره دارد. چنانکه در باره مصاحب موسی (خضر) که چند صباحی او را آموزش داد، چنین می فرماید:
آتَیْنَاهُ رَحْمَةً مِنْ عِندِنَا وَعَلَّمْنَاهُ مِن لَّدُنَّا عِلْماً(۱)
او مورد رحمت خاص ما قرار داشته واز خزانه علم خویش به وی دانشی ویژه عطا کرده بودیم.
نیز در باره یکی از کارگزاران سلیمان (آصف بن برخیا) یادآور می شود:
قَالَ الَّذِی عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْکِتَابِ(۲)
آن کس که دانشی از کتاب نزد او بود چنین گفت…
این افراد علم خود را از طریق عادی نیاموخته بلکه به تعبیر قرآن دارای «علم لدّنی » بودهاند:
عَلَّمْنَاهُ مِن لَّدُنَّا عِلْماً(۳)
ــــــــــــــــــــــــــــ
۱ ـ کهف/۶۶٫
۲ ـ نمل/۴۰٫
۳ ـ کهف/۶۵٫
بنابراین نبی نبودن، مانع از آن نیست که برخی از انسانهای والا طرف الهام الهی قرار گیرند. در احادیث اسلامی که فریقین نقل کردهاند اینگونه افراد را «محدَّث» می گویند، یعنی کسانی که بدون اینکه پیامبر باشند فرشتگان با آنها سخن می گویند.
بخاری در صحیح خود از پیامبر نقل می کند که فرمود:
«لَقَدْ کانَ فیمَن کانَ قَبلَکُمْ مِنْ بنی إسرائیلَ یُکَلَّمونَ مِنْ غیر أَنْ یکونُوا أنبیاءً…»(۱).
قبل از شما در بنی اسرائیل کسانی بودند که (فرشتگان) با آنها سخن می گفتند، بدون اینکه پیامبر باشند.
براین اساس، ائمه اهل بیت(علیهم السلام) نیز که مرجع امت در تبیین معارف الهی واحکام دینی می باشند، برخی از سؤالات را که پاسخ آن در احادیث پیامبر(صلی الله علیه وآله)یا کتاب علی (علیه السلام) وجود نداشت از طریق الهام وآموزش غیبی پاسخ می دادند(۲).
اصل یکصد وسی وهشتم
احادیث رسول گرامی (صلی الله علیه وآله) مانند قرآن از اعتبار خاصی برخوردار است وسنت پیامبر، همچون کتاب خدا، از مدارک عقیدتی وفقهی مسلمانان به شمار می آید. پس از رحلت رسول اکرم(صلی الله علیه وآله)، گروهی از مسلمانان زیر فشار دستگاههای حکومتی وقت، از نوشتن احادیث نبوی سرباز زدند ولی خوشبختانه پیروان ائمه اهل بیت(علیهم السلام) آنی از نگارش حدیث غفلت نکرده وپس
ــــــــــــــــــــــــــــ
۱ ـ صحیح بخاری : ۲/۱۴۹٫
۲ ـ درباره محدَّث وحدود آن به کتاب ارشاد الساری فی شرح صحیح البخاری : ۶/۹۹ وغیره مراجعه شود.
از رحلت آن حضرت به ضبط حدیث پرداختند. در اصل پیشین یادآور شدیم که بخشی از احادیث ائمه اهل بیت(علیهم السلام) از خود پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) گرفته شده است.
در طول تاریخ، تربیت یافتگان مکتب اهل بیت(علیهم السلام) مجموعههای حدیثی بزرگی نوشتهاند که در کتب رجال از آنها یاد شده است. بویژه در قرن چهارم وپنجم هجری ، با استفاده از کتبی که در زمان خود ائمه(علیهم السلام) وتوسط شاگردان آنان تألیف شده بود، کتابهای حدیثی جامعی تدوین یافت که هماکنون محور عقاید واحکام شیعه به شمار می رود وما ذیلاً به اسامی این کتب ومؤلفان آنها اشاره می کنیم:
۱٫ کافی ، نگارش محمد بن یعقوب کلینی (متوفای ۳۲۹) در هشت جلد.
۲٫ من لا یحضره الفقیه، نگارش محمد بن علی بن بابویه معروف به شیخ صدوق (۳۰۶ ـ ۳۸۱) در چهار جلد.
۳٫ تهذیب، نگارش محمد بن حسن طوسی معروف به شیخ طوسی (۳۸۵ ـ ۴۶۰) در ده جلد.
۴٫ استبصار، نگارش مؤلف پیشین، در چهار جلد.
اینها دومین سری از جوامع حدیثی است که شیعه در طول تاریخ پر تکاپوی خویش، تا قرن چهارم وپنجم تنظیم کرده است، وچنانکه اشاره شد در عصر خود ائمه یعنی قرن دوم وسوم، جوامعی به نام جوامع اولیه به ضمیمه «اصول چهار صد گانه» تألیف یافته بود که مندرجات همانها به جوامع دوم منتقل گشته است.
از آنجا که علم حدیث پیوسته مورد توجه شیعه قرار دارد، در قرن یازدهم ودوازدهم نیز جوامع دیگری تنظیم وتألیف شده است که بحارالأنوار (تألیف محمد باقر مجلسی )، وسائل الشیعه (محمد حسن حرّ عاملی ) ووافی (محمد محسن فیض کاشانی ) در میان آنها شهرتی بسزا دارند.
بدیهی است که شیعه به هر حدیثی عمل نمی کند، ودر حوزه عقاید اخبار آحاد ویا مخالف قرآن وسنت قطعی حجت نیست، همچنین وجود روایت در کتب حدیث، لزوماً دلیل بر اعتقاد مؤلف آن نمی باشد; بلکه احادیث از نظر این علمای شیعه به انواع مختلف صحیح، حسن، موثق وضعیف تقسیم می شود که هر یک احکام واعتبار خاص خود را دارد وتفصیل آن در علم درایه بیان شده است.
اصل یکصد وسی ونهم
در بخش گذشته به مدارک فقه شیعه (که ادله چهارگانه کتاب وسنت وعقل واجماع است) اشاره کردیم. استنباط احکام شرعی از این ادلّه با شرایط ویژهای که در علم اصول بیان شده است، اجتهاد نامیده می شود.
شریعت اسلام، از آنجا که آخرین شریعت آسمانی بوده ودیگر پس از آن شریعتی نخواهد آمد، بایستی پاسخگوی تمام نیازهای بشری در قلمرو زندگی فردی واجتماعی وی باشد. مسلمانان عصر پیامبر نیز، با همین ارتکاز وبرداشت از کمال وجامعیت اسلام، بود که سیره پیامبر را راهنمای عمل خویش شمرده ودر جمیع شئون زندگی چشم به امر ونهی خدا ورسول(صلی الله علیه وآله)داشتند.
از طرف دیگر می دانیم حوادث ورخدادها به آنچه که در زمان رسول خدا(صلی الله علیه وآله) وجود داشت منحصر نبوده، وتحولات روزگار پیوسته حادثههای نوی می آفریند که طبعاً هر یک برای خود حکم شرعی خاصی را می طلبد.
با توجه به این دو مطلب، باز بودن باب اجتهاد به روی فقها در طول تاریخ، جنبه یک امر ضروری را پیدا می کند. آیا امکان دارد که اسلام، این آئین کامل وجامع الهی ، نسبت به حوادث نوظهور ساکت باشد وبشریت را در سرپیچهای تند ونو بنوی تاریخ، سرگشته وبلا تکلیف بگذارد؟!
همگی می دانیم که علمای علم اصول، اجتهاد را به دو قسم «اجتهاد مطلق» و«اجتهاد در مذهب خاص» تقسیم می کنند. مثلاً هرگاه فردی در چهارچوب مسلک فقهی ابوحنیفه اجتهاد کند یعنی سعی کند که نظر او را در مورد مسئلهای به دست آورد، این عمل وی را اجتهاد در مذهب می نامند; ولی هرگاه مجتهد به مسلک فرد معینی در فقه مقید نبوده وسعی خود را معطوف به فهم حکم خدا از ادله شرعی سازد (خواه با مسلکی موافق باشد یا مخالف) به آن اجتهاد مطلق می گویند.
متأسفانه از سال ۶۶۵ هجری باب اجتهاد مطلق به روی علمای اهل سنت بسته شد(۱) واجتهاد در چارچوب مذاهب فقهی معیّنی محصور ماند که مسلماً خود نوعی قید وبند بر دست وپای استنباط حقجویانه وآزادانه از احکام الهی است.
فقهای شیعه، بر مبنای کتاب وسنت واجماع وعقل اجتهاد کرده وکوشش آنها برای درک حقایق ومعارف دینی قیدی جز پیروی از ادله شرعیه ندارد. از اینروست که علمای این مذهب در پرتو این اجتهاد زنده ومستمر، فقهی جامع وسازگار با نیازهای گوناگون ومتحول بشری پدید آورده وگنجینه علمی عظیمی را فراهم ساختهاند. آنچه که به فقه زنده وزاینده تشیّع کمک کرده این است که این آئین تقلید ابتدایی از مجتهد میت را ممنوع دانسته وحکم به تقلید از
ــــــــــــــــــــــــــــ
۱ ـ مقریزی ، الخطط: ۲/۳۴۴٫
مجتهد حی می کند که نبض جامعه وزمان را در دست دارد.
فقه شیعه در بسیاری از مسایل با آرای فقیهان دیگر مذاهب موافق بوده ومطالعه کتاب «اخلاف» شیخ طوسی گواه روشن این مطلب است، چون کمتر فرعی است که فقه شیعه با رأی یکی از فقهای چهارگانه ویا فقهای قبل از آنها هماهنگ نباشد. در عین حال این مذهب در یک رشته از فروع، رأی خاصی دارد که به برخی از آنها در چند اصل زیر اشاره می کنیم. زیرا گاه تصور می شود که این فروع ویژه، دلیلی مشروع ندارد ویا بر خلاف کتاب وسنت است، در حالیکه جریان بر عکس است.
اصل یکصد وچهلم
سنت پیامبر گرامی (صلی الله علیه وآله) توسط گروهی از صحابه آن حضرت، برای نسلهای آینده ضبط ونقل شده است، وگفتار او مانند کردار وتقریرش حجت الهی است که باید از آن پیروی کرد. بنابراین اگر یک فرد صحابی سنت پیامبر(صلی الله علیه وآله) را نقل کند، هرگاه روایت حائز شرایط حجیت باشد، همگان آن را پذیرفته وطبق آن عمل می شود.
وهمچنین هرگاه فرد صحابی لغت قرآن را معنا کرده ویا حوادث مربوط به عصر رسالت وغیره را نقل کند، گفتار او با توجه به شرط یاد شده، پذیرفته است.
ولی هرگاه صحابی رأی واستنباط خود را از آیه ویا سنت یادآور شود، ویا گفتاری از او نقل شود وروشن نباشد که آیا سنت رسول خدا را نقل می کند، یا رأی واجتهاد خویش را، در چنین صورت حجت نخواهد بود، زیرا رأی مجتهد برای مجتهدان دیگر حجیت ندارد. از این جهت در عمل به قول صحابی
باید میان رأی واجتهاد او با نقل سنت پیامبر(صلی الله علیه وآله) فرق نهاد. وشیعه امامیه در صورتی به قول صحابی عمل می کند که سنت پیامبر را نقل نماید.
اصل یکصد وچهل ویکم
بر هر مسلمانی لازم است در مسایلی که اعتقاد به آنها لازم است، تحصیل یقین کند. ودر این مخورد پیروی از دیگران بدون آنکه برای خود او یقین حاصل شود، جایز نیست، واز آنجا که اصول وکلیات مسائل اعتقادی محدود بوده واز نظر عقل هر یک دلیل روشنی دارد، تحصیل یقین در اصول عقاید برای افراد آسان خواهد بود در حالی که فروع واحکام فقهی دایرهای گسترده دارد، وعلم به آنها در گرو مقدمات بسیاری است که غالب افراد قادر به تحصیل آن نیستند، از این روی افراد مزبور، به حکم فطرت وسیره خردمندان، باید به عالمان ومجتهدان در احکام شریعت رجوع کنند واز این طریق به تکالیف دینی خود عمل نمایند.
اصولاً انسان، یک فاعل علمی است وکارهای خود را بر پایه علم استوار می سازد، هرگاه خود به علم دست یافت، چه بهتر، ودر غیر این صورت از علم دیگران کمک می گیرد.
در این جا باید توجه کرد که تقلید از مجتهد جامع الشرایط شاخهای از رجوع به متخصص است وارتباطی به تقلیدهای بی اساس که سرچشمه آن تعصبات نژادی وقومی ومانند آن است، ندارد.
برخی از احکام فقهی مورد اختلاف
آیین اسلام ترکیبی از «عقیده» و«شریعت» (یا «هستی شناسی »،
و«بایدها ونبایدها») است که از آن با تعبیر اصول وفروع دین نیز یاد می شود. در مباحث گذشته، طی یک رشته اصول با عقاید شیعه به طور مستدل آشنا شدیم. همچنین نظریه شیعه در باره اعتبار احادیث پیامبر(صلی الله علیه وآله) واهل بیت(علیهم السلام)بیان گردید. اکنون لازم است به طور موجز به روش فقهی شیعه نیز اشاره نموده وبرخی از مسائل فقهی را که این گروه در باره آن نظر خاصی دارد یادآور شویم.
اصل یکصد وچهل ودوم
همگی می دانیم که وضو یکی از مقدمات نماز است. در سوره مبارکه مائده می خوانیم:
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا قُمْتُمْ إِلَی الصَّلاَةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَکُمْ وَأَیْدِیَکُمْ إِلَی الْمَرَافِقِ وَامْسَحُوا بِرُؤُوسِکُمْ وَأَرْجُلَکُمْ إِلَی الْکَعْبَیْنِ(۱)
ای افراد با ایمان هرگاه برای نماز بپا خاستید صورت ودستهای خود را تا آرنج بشویید وسر وپاها را تا کعبین مسح کنید.
در جمله نخست فَاغْسِلُوا وُجُوهَکُمْ وَأَیْدِیَکُمْ إِلَی الْمَرَافِقِ( لفظ «أیدی » به کار رفته که جمع «ید» است واز آنجا که اوّلاً کلمه ید در زبان عربی استعمالات مختلفی داشته وگاه صرفاً به انگشتان دست، گاه به انگشتان تا مچ، گاه به انگشتان تا آرنج، وبالاخره گاه به کلّ دست از سر انگشتان تا کتف اطلاق می شود، وثانیاً مقدار واجب شست دست در وضو فاصله میان مرفق تا سر انگشتان است، لذا قرآن لفظ إِلَی الْمَرَافِقِ( را به کار برده تا مقدار واجب را
ــــــــــــــــــــــــــــ
۱ ـ مائده/۶٫
بیان نماید. بنابراین، کلمه «إلی » در إِلَی الْمَرَافِقِ( بیانگر مقدار «مغسولٌ به» است، نه «کیفیت» غَسل وشستوی دست (که مثلاً از بالا به پایین صورت گیرد یا از پایین به بالا)، بلکه کیفیت شستشو مربوط به عرف وعادت مردم است که معمولاً هنگام نظافت از بالا به پایین می شویند. فی المثل اگر پزشک دستور دهد پای بیمار را تا زانو بشویید، پای وی را از بالا به پایین می شویند، نه بالعکس. از این روی شیعه امامیه معتقد است که در هنگام وضو صورت ودستها را بایستی از بالا به پایین شست وخلاف آن را صحیح نمی داند.
مطلب دیگر، مسئله مسح پاها در وضوست. فقه شیعه می گوید باید پاها را، مسح کرد، نه غَسل; ودلیل وی نیز به صورت موجز این است که ظاهر آیه ششم سوره مائده حاکی از آن است که انسان نمازگزار به هنگام وضو دو وظیفه دارد: یکی شستن (در مورد صورت ودست) ودیگری مسح (در مورد سر وپاها). این مطلب از تقارن ومقایسه دو جمله زیر روشن می شود:
۱٫ فَاغْسِلُوا وُجُوهَکُمْ وَأَیْدِیَکُمْ إِلَی الْمَرَافِقِ(;
۲٫ وَامْسَحُوا بِرُؤُوسِکُمْ وَأَرْجُلَکُمْ إِلَی الْکَعْبَیْنِ(.
چنانچه ما این دو جمله را به فرد عرب زبانی که ذهن او مسبوق به مشروب فقهی خاصی نباشد ارائه کنیم، بی تردید خواهد گفت که طبق این آیه وظیفه ما نسبت به صورت ودست، شستن; ونسبت به سر وپاها، مسح است.
از نظر قواعد ادبی ، لفظ أَرْجُلَکُمْ( باید عطف بر کلمه رُؤُوسِکُمْ (باشد که نتیجه آن همان مسح پاهاست، ونمی توان آن را بر جمله پیشین وَأَیْدِیَکُمْ( عطف کرد که نتیجه آن شستن پاها می باشد. زیرا لازمه این امر آن است که میان معطوف وَأَرْجُلَکُمْ( ومعطوفٌ علیه وَأَیْدِیَکُمْ( جمله معترضه وَامْسَحُوا بِرُؤُوسِکُمْ( قرار گیرد، که از نظر قواعد عربی صحیح نیست ومایه
اشتباه در مقصود می باشد.
ضمناً در این قسمت (مسح کردن پاها) فرقی میان قرائت جرّ وقرائت نصب وجود ندارد وبر مبنای هر دو قرائت، کلمه أَرْجُلَکُمْ( عطف بر کلمه رُؤُوسِکُمْ( است; با این تفاوت که اگر بر ظاهر آن عطف شود مجرور، واگر بر محلّ آن عطف شود منصوب خواهد بود.
روایت متواتر از ائمه اهل بیت حاکی است که وضو از دو چیز تشکیل یافته است: غَسْلَتان ومَسْحَتان; وامام باقر(علیه السلام) در حدیثی ضمن توضیح وضوی رسول خدا نقل می کند که آن حضرت بر پاهای خود مسح کشید.
در خور ذکر است که نه تنها ائمه اهل بیت در هنگام وضو بر پاها مسح می کشیدند، بلکه گروهی از صحابه وتابعین نیز بر این رأی بودند، ولی بعدها به عللی نزد عدّهای از مسلمانان سنّت مَسح تبدیل به غَسل گردید که مشروح آن در کتب فقهی آمده است.
اصل یکصد وچهل وسوم
شیعه معتقد است که در حال نماز باید بر زمین یا آنچه که از آن می روید (مشروط به آنکه خوردنی یا پوشیدنی نباشد) سجده کرد; وسجده بر غیر این دو در حال اختیار صحیح نیست. در حدیثی که از پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) روایت شده واهل سنت نیز آن را نقل کردهاند، به این مطلب تصریح شده است:
«وَجُعِلَتْ لِیَ الأَرْضُ مَسْجِداً وَطَهُوراً»(۱)
کلمه «طهور» که ناظر به تیمم است، نشان می دهد که مقصود از «ارض»
ــــــــــــــــــــــــــــ
۱ ـ صحیح بخاری : ۱/۹۱، کتاب تیمم، حدیث ۲٫
زمین طبیعی است که از سنگ وخاک ومانند آن دو تشکیل می شود.
امام صادق(علیه السلام) نیز می فرماید:
«اَلسُّجُودُ لا یَجُوزُ إِلاّ عَلی الأَرْض أَوْ عَلی ما أَنْبَتَتِ الأَرْضُ إلاّ ما أُکِلَ أو لُبِسَ»(۱).
سیره مسلمانان در عصر رسول گرامی سجده بر زمین مسجد بود که از سنگریزهها مفروش شده بود. آنان هنگام گرمی هوا که سجده بر سنگهای داغ مشکل بود، سنگریزهها را به دست می گرفتند تا خنک شود وبه هنگام نماز بر آن سجده کنند. جابر بن عبدالله انصاری می گوید: من نماز ظهر را با پیامبر می گزاردم; مشتی از سنگریزه در دست گرفته وآنها را دست به دست می کردم تا خنک شود وبه هنگام نماز بر آن سجده کنم(۲).
پیامبر به یکی از صحابه، که از خاکمال شدن پیشانی دوری جسته بود، دستور داد وگفت: «ترّب وجهک»: صورت خود را خاکمال کن(۳). همچنین اگر احیاناً برخی از افراد بر گوشه عمامه خود سجده می کردند، پیامبر آن را از زیر پیشانی آنها می کشید(۴).
این احادیث، همگی گواه آن است که در عصر رسول گرامی (صلی الله علیه وآله)، وظیفه مسلمانان ابتدا سجده بر سنگ وخاک بوده وآنان هرگز بر فرش ولباس وگوشه عمامه سجده نمی کردند. ولی بعدها وحی الهی به پیامبر ابلاغ کرد که بر حصیر وبوریا نیز می توان سجده کرد، وروایات بسیاری از سجده پیامبر بر حصیر وبوریا حکایت می کند(۵).
ــــــــــــــــــــــــــــ
۱ ـ وسائل، ج ۳، باب ۱، از ابواب «ما یسجد علیه» حدیث یکم، ص ۵۹۱٫
۲ ـ مسند احمد: ۳/۳۲۷، حدیث جابر، سنن بیهقی : ۱/۴۳۹٫
۳ ـ کنز العمال: ۷/۴۶۵، شماره حدیث ۱۹۸۱۰٫
۴ ـ سنن بیهقی : ۲/۱۰۵٫
۵ ـ مسند احمد: ۶/۱۷۹، ۳۰۹، ۳۳۱، ۳۷۷; و۲/۱۹۲ ـ ۱۹۸٫
البته در مواقع عذر، گاه برخی از صحابه بر لباس خود سجده می کردند، چنانکه انس بن مالک می گوید: ما با پیامبر نماز می خواندیم. هرگاه یکی از ما از گذاردن پیشانی بر زمین معذور بود بر گوشه عمامه یا لباس خود سجده می کرد(۱).
براین اساس، شیعه امامیه پیوسته بدین اصل مقیّد بوده وصرفاً بر زمین ویا روییدنیهای غیر مأکول وغیر ملبوس آن، مانند حصیر وبوریا، سجده می کند; واگر اصرار دارد که حتی الامکان بر خاک وسنگ یا حصیر ومانند آن سجده کند به پاس این ادله است. وانگهی بهتر این است که مساجد در بلاد اسلامی به گونهای باشد که پیروان همه مذاهب بتوانند به وظایف خود عمل نمایند.
در پایان از ذکر نکتهای ناگزیریم، وآن اینکه سنگ وخاک «مسجودٌ علیه» است ونه «مسجودٌ له» (بر آن سجده می شود; به آن سجده نمی شود). گاه به غلط تصور می شود که شیعه برای سنگ سجده می کند! در حالیکه او، بسان همه مسلمانان، تنها برای خدا سجده کرده وبه عنوان اظهار خضوع وتذلّل در پیشگاه الهی ، پیشانی به خاک می ساید ودر دل می گوید: «أین التّراب وربّ الأرباب».
اصل یکصد وچهل وچهارم
بر هر مسلمانی لازم است در شبانهروز پنج بار نماز بگزارد که اوقات شرعی آنها در قرآن وسنت بیان شده است: از ظهر تا غروب وقت نماز ظهر
ــــــــــــــــــــــــــــ
۱ ـ صحیح بخاری : ۱/۱۰۱; صحیح مسلم: ۱/۱۰۹٫
وعصر است; از مغرب تا نیمه شب وقت نماز مغرب وعشا; واز طلوع فجر تا طلوع آفتاب نیز وقت نماز صبح.
شیعه معتقد است از ظهر تا غروبْ وقت مشترک دو نماز است، جز اینکه به مقدار چهار رکعت از اول وقت، مخصوص نماز ظهر وبه مقدار چهار رکعت از آخر وقت، مخصوص نماز عصر می باشد. بنابراین، غیر از دو وقت اختصاصی مذکور، انسان می تواند هر دو نماز را در فاصله مزبور هر وقت خواست انجام دهد واز وقت فضیلت آن صرفنظر کند; هر چند بهتر آن است که آن دو را از هم جدا کند وهر یک را در وقت فضیلت خود که بعداً بیان می شود انجام دهد(۱).
امام باقر(علیه السلام) می فرماید:
«إذا زالت الشمسُ دَخَلَ الوقتانِ الظهرُ وَالعصرُ وإذا غابت الشمسُ دخل الوقتان المغربُ والعشاءُ الآخرة»(۲)
آنگاه که خورشید به وسط آسمان رسید وقت انجام دادن نماز ظهر وعصر فرا می رسد وآنگاه که خورشید غروب کرد هنگام انجام نماز مغرب وعشا خواهد بود.
امام صادق(علیه السلام) می فرماید:
«إذا زالتِ الشمسُ فقد دخل وقتُ الظهرِ والْعصرِ جمیعاً إلاّ انّ هذه قبل هذه، ثمّ أنت فی وقت منهما جمیعاً حتی تغیب الشمس»(۳).
هنگامی که خورشید به حدّ زوال رسید وقت نماز ظهر وعصر فرا می رسد; جز آنکه نماز ظهر قبل از نماز عصر انجام می گیرد. آنگاه تو آزادی که آن دو را در هر وقتی
ــــــــــــــــــــــــــــ
۱ ـ وقت فضیلت ظهر از اول زوال شمس تا وقتی است که سایه شاخص به اندازه خود شاخص باشد. وقت فضیلت عصر نیز وقتی است که سایه شاخص دو برابر مقدار خود شاخص باشد.
۲ ـ وسائل الشیعه: ج ۳، أبواب مواقیت، باب ۴، روایت ۱٫
۳ ـ وسائل الشیعه: ج ۳ ، أبواب مواقیت، باب ۴، روایت ۴ و۶٫
خواستی بخوانی تا زمانی که خورشید غروب کند.
امام باقر(علیه السلام) از پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) حکایت می کند که آن حضرت نماز ظهر وعصر را بدون هیچ عذر وعلتی با هم به جای آورد(۱).
اصولاً جواز جمع میان دو نماز در برخی از موارد، مورد اتفاق همه فقهای اسلام قرار دارد. در عرفه ومزدلفه همه فقها جمع میان نماز ظهر وعصر یا مغرب وعشا را جایز می دانند، همچنانکه گروه زیادی از فقهای اهل سنت جمع بین دو نماز را در سفر مجاز می شمردند. تمایز شیعه از دیگران آن است که گام فراتر نهاده وبا استناد به ادلّه فوق (در عین قبول افضلیت انجام نمازها در وقت فضیلت خویش) جمع میان دو نماز را مطلقاً جایز می داند. حکمت این امر نیز، همانگونه که در احادیث بیان شده است، تسهیل امر بر مسلمانان است، وخود پیامبر گرامی در موارد زیادی بدون عذر (مانند سفر، بیماری وغیره) بین دو نماز جمع می کرده تا کار را برای امت آسان سازد، که هر کس بخواهد بین نمازها جمع کند وهر کس بخواهد آنها را جدا از یکدیگر انجام دهد.
مسلم در صحیح خود نقل می کند که «صلّی رسولُ الله الظهرَ والعصرَ جمیعاً والمغربَ والعشاءَ جمیعاً فی غیر خوف ولا سفر»(۲)
رسول خدا نماز ظهر وعصر ونیز نماز مغرب وعشا را با هم به جای آوردند، بدون اینکه خوفی از دشمن داشته ویا در سفر باشند.
در برخی از روایات به حکمت این عمل اشاره شده است، چنانکه در یک روایت می خوانیم:
«جَمَعَ النبیّ(صلی الله علیه وآله) بین الظهر والعصرِ وبین المغرب والعشاء فقیل له فی ذلک
ــــــــــــــــــــــــــــ
۱ ـ وسائل الشیعه: ج ۳ ، أبواب مواقیت، باب ۴، روایت ۴ و۶٫
۲ ـ صحیح مسلم: ۲/۱۵۱، باب الجمع بین الصلاتین فی الحضر.
فقال صنعتُ هذا لئلاّ تحرج أُمّتی»(۱).
پیامبر(صلی الله علیه وآله) نماز ظهر وعصر ونیز مغرب وعشا را با هم به جای آورد. علت این امر از ایشان سؤال شد، فرمود: چنین کردم تا امّتم به رنج وسختی نیفتند.
روایاتی که در باره اقدام رسول خدا(صلی الله علیه وآله) به جمع بین دو نماز، در صحاح ومسانید وارد شده، متجاوز از بیست ویک روایت است که بخشی از آنها مربوط به سفر، وبخش دیگر در غیر سفر ومرض ووقت بارانی است. در برخی از آنها به حکمت جمع میان نمازها، که همان آسان شدن امر بر مسلمانان می باشد، اشاره شده است وفقهای شیعه از همین تسهیل استفاده کرده جمع بین دو نماز را مطلقاً جایز شمردهاند. کیفیت جمع نیز به همان نحوی است که همه مسلمانان در عَرَفه ومزدلفه یا در سفر جمع می کنند.
گاهی تصور می شود مقصود از جمع این است که نماز اول را در آخرین وقت (فضیلت) آن (مثلاً هنگام رسیدن سایه شاخص به اندازه خود)، ونماز دوم را در اولین وقت عصر بخواند. با این کار، فرد نمازگزار در حقیقت هر دو نماز را در وقت خود خوانده است، گرچه یکی در پایان وقت ودیگری در آغاز آن انجام گرفته است.
این پندار با ظاهر روایات مخالف است. زیرا همان طور که گفته شد، کیفیت جمع میان دو نماز همان است که همه مسلمانان در عرفه ومزدلفه انجام می دهند، بدین گونه که در عرفه هر دو نماز را در وقت ظهر، ودر مزدلفه هر دو را در وقت عشا می خوانند. بنابراین، جمعی که در لسان رسول خدا(صلی الله علیه وآله) آمده است باید ناظر به چنین جمعی باشد، نه جمعی که یکی از نمازها در آخر وقت
ــــــــــــــــــــــــــــ
۱ ـ شرح زرقانی بر موطأ مالک، ج ۱، باب الجمع بین الصلاتین فی الحضر والسفر، ص ۲۹۴٫
ودیگری در اول وقت صورت پذیرد.
گذشته از این، در برخی از روایاتْ حکمت جمع بین دو نماز، توسعه وتسهیل بر امت معرفی شده است، ودر برخی دیگر رفع حرج; واین امر، در صورتی تحقق می پذیرد که دست نمازگزار در جمع صلاتین باز باشد، یعنی بتواند نماز ظهر وعصر یا مغرب وعشا را (در دایره وقت واسع آنها) در هر زمان که خواست بخواند تا رفع حرج گردد. علاوه، بر اساس این نوع تفسیر از جمع، باید گفت که پیامبر چیز جدیدی نیاورده، زیرا یک چنین جمعی ، قبل از عمل پیامبر نیز جایز بود وهر مسلمانی می توانست ظهر را در آخر وقت وعصر را نیز در نخستین وقت آن به جا آورد.
فقهای شیعه در باره جمع میان دو نماز وادله آن، رسالههای گستردهای دارند که علاقمندان می توانند به آن رجوع نمایند.
اصل یکصد وچهل وپنجم
فقه شیعه بر اساس رهنمودهای کتاب وسنت، قائل به صحت دو نوع ازدواج است: «ازدواج دائم» که نیاز به توضیح ندارد، و«ازدواج موقت» یا «متعه» که کیفیت آن به شرح زیر است:
زن ومردی که هیچ مانع شرعی (از نسب ورضاع وغیره) بر سر راه ازدواج آنان وجود ندارد پس از تعیین مهریّه، برای مدتی معین با یکدیگر پیوند زناشویی برقرار می سازند وپس از انقضای مدت بدون اجرای صیغه طلاق از یکدیگر جدا می شوند. ضمناً چنانچه فرزندی از آن دو متولد شد، فرزند شرعی آنان بوده واز هر دو ارث می برد. زن نیز پس از انقضای مدت باید عده شرعی نگهدارد، واگر حملی داشته باشد باید تا تولد نوزاد صبر کرده واز ازدواج با شخص دیگر خودداری ورزد.
ازدواج موقت ماهیتاً با ازدواج دائم یکی بوده وکلیه احکامی که بر دومی جاری است بر اولی نیز مترتب است. تفاوت مهمی که بین این دو ازدواج وجود دارد در دو مطلب زیر خلاصه می شود:
۱٫ تعیین مدت در ازدواج موقت;
۲٫ عدم وجوب پرداخت نفقه در آن.
چنانچه از این دو مطلب بگذریم تفاوتهای دیگر آنچنان جزئی است که چندان فاصلهای ایجاد نمی کند.
از آنجا که اسلام، آیین خاتم وجامع است، برای حل مشکل بحرانهای جنسی چنین طرحی را تجویز کرده است. جوانی را در نظر بگیریم که در خارج از کشور مشغول تحصیل یا کار است وتوانایی ازدواج دائم را ندارد. در این صورت تکلیف او چیست؟ پیداست که جوان مزبور بایستی یکی از سه راه زیر را برگزیند:
الف ـ خویشتن داری ومحروم ساختن خود از تمتع جنسی ;
ب ـ ایجاد رابطه نامشرو با زنان فاسد وبیمار;
ج ـ استفاده از ازدواج موقت با زنی پاکدامن، تحت شرایط خاصی که در عین رفع مشکل، هزینهای برای او ایجاد نکند.
پیداست که در مثال فوق، راه چهارمی وجود ندارد که جوان یاد شده از آن بهره گیرد (البته به آن معنا نیست که ازدواج موقت، مخصوص چنین شرایطی است، ولی در عین حال چنین مواردی می تواند حاکی از حکمت تشریع این حکم باشد).
ضمناً باید توجه داشت که فقهای دیگر مذاهب نیز نوعی از ازدواج دائمی
ــ[۳۰۳]ــ
را تأیید می کنند که واقعیت آن همان ازدواج موقت است، وآن این است که زن ومردی به صورت دائم با هم ازدواج می کنند ولی یکی از آنان یا هر دو می دانند که بایستی پس از مدتی به صورت طلاق از هم جدا شوند. تجویز چنین ازدواجی درست تجویز ازدواج موقت است وفقط در نام با آن فرق دارد.
کتاب خدا وسنت پیامبر(صلی الله علیه وآله)، حاکی از مشروعیت ازدواج موقت (متعه) است. قرآن کریم می فرماید:
فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِیضَةً(۱)
هرگاه عقد تمتّعی با زنان برقرار کردید، مهریه آنان را بپردازید.
اکثریت به اتفاق مفسران، نزول این آیه را مربوط به ازدواج موقت دانستهاند. اصولاً در این مطلب که در اسلام چنین ازدواجی تشریع شده، جای هیچ تردیدی نیست، اگر اختلافی باشد در باره منسوخ شدن یا نشدن است. روایات فریقین حاکی است که این حکم منسوخ نشده وتنها به جهانی در عصر خلیفه دوم از اجرای این حکم جلوگیری شده است. از قضا سخن خلیفه نیز حاکی از جواز ورواج متعه در عصر پیامبر(صلی الله علیه وآله) بوده ومی رساند که در این منع جز رأی شخصی وی ، جهت دیگری در کار نبوده است. زیرا وی چنین گفت:
«أیّها النّاس ثلاثٌ کُنّ علی عهدِ رسولِ الله أنا أنهی عنهُنَّ وَأُحَرِّمهنَّ وأُعاقِبُ علیهنّ وهی متعة النساء ومتعة الحجّ وحیّ علی خیر العمل»(۲).
ای مردم سه چیز در زمان رسول خدا معمول بود که من از آنها نهی می کنم وهر کس را که مرتکب آنها گردد مورد عقاب وکیفر قرار می دهم. آن سه چیز عبارت است از متعه زنان، متعه حج، وحی علی خیر العمل.
ــــــــــــــــــــــــــــ
۱ ـ نسا/۲۴٫
۲ ـ شرح تجرید قوشجی ، مبحث امامت، ص ۴۶۴، وغیره.
شگفت اینجاست که نهی خلیفه درباره مورد نخست ومورد اخیر تاکنون به قوّت خود باقی مانده، ولی متعه حج ـ بر خلاف نظر خلیفه ـ مورد عمل همه مسلمانان قرار دارد! (مقصود از متعه حج آن است که زائر خانه خدا میان عمره واعمال حج از حال احرام بیرون آید، ومحرّمات احرام بر او حلال شود).
گواه روشن بر این مطلب که پیامبر از متعه نهی نکرده، این است که بخاری از عمران بن حصین نقل می کند که می گوید: «آیه متعه در کتاب خدا نازل شد، ما هم با رسول خدا به آن عمل نمودیم. هرگز آیهای در تحریم آن نازل نشد وپیامبر از آن نهی نکرد تا درگذشت. آنگاه فردی به رأی خویش در باره آن سخن گفت» (مقصود تحریم متعه توسط خلیفه دوم است)(۱).
اصل یکصد وچهل وششم
نماز گزاردن به صورت دست بسته (قبض یا تکفیر)، در فقه امامیه بدعت وحرام است. امیرمؤمنان می فرماید:
لا یَجْمَعُ المسلمُ یَدَیْهِ فی صَلاتِهِ وهو قائمٌ بینَ یَدَیِ الله یُشَّبَّه بأهلِ الکُفرِ من المجوس»(۲).
نمازگزار دستهای خود را در حالیکه در برابر خدا ایستاده است روی هم قرار ندهد که با این عمل، شیوه مجوسیان کافر را حکایت می کند.
ابو حمید ساعدی ، صحابی بزرگ، برای گروهی از صحابه که در میان آنان ابوهریره دوسی ، سهل ساعدی ، ابو اسید ساعدی ، ابو قتاده، حارث بن
ــــــــــــــــــــــــــــ
۱ ـ نزلت آیة المتعة فی کتاب الله فعملنا بها مع رسول الله ولم ینزل قرآن یحرِّمها ولم ینه عنها حتی مات، قال رجل برأیه ما شاء (صحیح بخاری : ۶/۲۷، بخش تفسیر، ذیل آیه ۱۹۶ از سوره بقره).
۲ ـ وسائل الشیعة، ج ۴، باب ۱۵ از ابواب قواطع نماز، حدیث ۷٫
ربعی ومحمد بن مسلمه نیز حضور داشتند، کیفیت انجام نماز را از رسول خدا حکایت کرد ونیز از مستحبات ریز ودرشت آن نام برد، ولی از چنین عملی (دست روی دست نهادن در نماز) سخن به میان نیاورد(۱). بدیهی است اگر شیوه پیامبر ولو احیاناً چنین بود، او یادآور می شد، ویا حاضران تذکر می دادند. مشابه حدیث ساعدی ، از زبان امام صادق(علیه السلام) به وسیله حماد بن عیسی نیز در کتابهای حدیثی ما نقل شده است(۲).
از حدیث سهل بن سعد استفاده می شود که دست بسته نماز خواندن، بعد از پیامبر به وجود آمده است، زیرا می گوید:
«کانَ النّاسُ یُؤمرون»:
به مردم دستور می دادند. چه، اگر این کار دستور پیامبر بود، آن را به پیامبر نسبت می داد(۳).
اصل یکصد وچهل وهفتم
صلاة «تراویح» به پیروی از پیامبر گرامی (صلی الله علیه وآله) از مستحبات مؤکد است. فقه شیعه می گوید: مستحب است انسان در مجموع شبهای ماه رمضان هزار رکعت نماز بگزارد. ولی برگزاری این نمازها به جماعت، بدعت است وباید به صورت فُرادی در مسجد وبیشتر در خانه برگزار شود. زید بن ثابت از پیامبر(صلی الله علیه وآله) نقل می کند که نمازگزاردن مرد در خانه افضل از نمازگزاردن او در
ــــــــــــــــــــــــــــ
۱ ـ بیهقی ، سنن: ۲/۷۲، ۷۳، ۱۰۱، ۱۰۲; ابو داود سنن: ۱/۱۹۴، باب افتتاح الصلاة، حدیث ۷۳۰، ۷۳۶; ترمذی ، سنن: ۲/۹۸، باب صفة الصلاة.
۲ ـ وسائل الشیعة: ۴، باب ۱ از ابواب افعال الصلاة، حدیث ۸۱٫
۳ ـ فتح الباری : ۲/۲۲۴ وسنن بیهقی : ۲/۲۸٫
مسجد است، مگر نماز واجب که مستحب است آن را در مسجد بخواند(۱).
امام باقر(علیه السلام) می فرماید: نمازهای مستحبی را نمی توان با جماعت خواند، وهر نوع بدعت در دین مایه گمراهی بوده وعاقبت آن آتش است.
امام رضا(علیه السلام) نیز در رساله خود که پیرامون عقاید واعمال یک فرد مسلمان نگاشته، یادآور شده است که نماز مستحب را نمی توان به جماعت خواند، واین کار بدعت است(۲).
از بررسی تاریخچه برگزاری نماز تراویح به صورت جماعت، که در میان اهل سنت متداول است، روشن می شود که اجتهاد به رأی ، به این عمل مشروعیت بخشیده، تا آنجا که آن را بدعت حسنه نامیده است. در این مورد طالبین می توانند به مدارک یاد شده در پاورقی مراجعه نمایند(۳).
اصل یکصد وچهل وهشتم
همه فقهاء اسلام معتقدند که تمام غنایم جنگی میان جهانگردان تقسیم می شود، مگر یک پنجم آن که باید در موارد خاصی مصرف شود که در آیه کریمه قرآن وارد شده است چنانکه می فرماید:
وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُم مِن شَیْء فَأَنَّ للهِِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِی الْقُرْبَی وَالْیَتَامَی وَالْمَسَاکِینِ وَابْنِ السَّبِیلِ…(۴)
بدانید آنچه راکه به غنیمت می گیرید، یک پنجم بن، از آن خدا ورسول او،
ــــــــــــــــــــــــــــ
۱ ـ طوسی : خلاف، کتاب صلاة، مسئله ۲۶۸٫
۲ ـ صدوق، عیون اخبار الرضا: ۲/۱۲۴٫
۳ ـ قسطلانی ، ارشاد الساری : ۳/۲۲۶; عینی ، عُمدة القاری ۱۱۰/۱۲۶; شاطبی ، الاعتصام: ۲/۲۹۱٫
۴ ـ انفال/۴۱٫
وخویشاوندان وی ، ویتیمان وتهی دستان ودر راه ماندگان است…
تفاوتی که فقیهان شیعه با دیگر فقهاء دارند این است که گروه دوم خمس را منحصر به غنیمت جنگی دانسته ودر غیر آن قابل به چنین فریضهای نیستند. ودلیل آنان این است که این آیه در مورد غنیمت جنگی وارد شده است
ولی این مطلب از دو نظر صحیح نیست.
اوّلاً: در لغت عرب به هر چیزی که انسان به آن دست یابد، غنیمت گفته می شود، واختصاص به غنیمت جنگی ندارد، چنانکه ابن منظور می گوید: «الغنم الفوز بالشیء من غیر مشقّة»(۱).
غنیمت، دست یافتن به چیزی است بدون مشقّت.
گذشته از این قرآن نیز آن را در نعمتهای بهشتی بکار برده می فرماید: فَعِندَ اللهِ مَغَانِمُ کَثِیرَةٌ(۲)
نزد خدا پاداشهای بزرگی است.
اصولاً «غنیمت» در برابر «غرامت» است، هرگاه انسانی بدون بهرهگیری از چیزی محکوم به پرداخت مبلغی شود، نام آن غرامت، وآنگاه که نفعی به دست آورد، غنیمت نام دارد.
بنابراین، تخصیص آیه به غنایم جنگی دلیلی ندارد ونزول آیه در غنایم جنگی «بدر» دلیل بر اختصاص نیست، وقانون تخمیس درآمدها قانونِ کلی است ومورد نزول آیه مخصص نیست.
وثانیاً: در برخی از روایات وارد شده است که پیامبر گرامی (صلی الله علیه وآله) پرداخت
ــــــــــــــــــــــــــــ
۱ ـ لسان العرب، کلمه غَنَم. قریب به این معناست کلام ابن اثیر در النهایة، وکلام فیروزآبادی در قاموس اللغة.
۲ ـ نسا/۹۴٫
خمس را از هر نوع درآمد واجب کرده است. آنگاه که گروهی از قبیله عبدالقیس حضور او رسیدند وگفتند: میان ما وشما، مشرکان حایل ومانعاند، وما فقط در ماههای حرام (که امنیت برقرار است) می توانیم نزد شما بیاییم، دستوراتی را که در سایه عمل به آن وارد بهشت گردیم ودیگران را نیز به آن دعوت کنیم، بیان فرما، پیامبر(صلی الله علیه وآله) فرمود: شما را به ایمان فرمان می دهم، آنگاه در تفسیر ایمان فرمود:
«شهادة أن لا إله إلاّ الله، وإقام الصلاة، وإیتاء الزکاة، وتعطوا الخمس من المَغْنَم»(۱).
شهادت بر یگانگی خدا، وبرپا داشتن نماز، وپرداختن زکات واینکه یک پنجم درآمدها را بپردازید.
مسلماً غنیمت در این حدیث درآمدهای غیر جنگی است، زیرا می گویند: ما در نقطهای هستیم که دسترسی به پیامبر نداریم، یعنی از ترس مشرکان نمی توانیم به مدینه بیاییم، این گونه افراد که در محاصره مشرکان بودند توانایی جهاد با مشرکان را نداشتند تا خمس آن را بپردازند.
علاوه بر این روایات ائمّه اهل بیت(علیهم السلام) بر لزوم پرداخت خمس از هرگونه درآمد تصریح کرده ونقطه ابهامی باقی نگذاشته است(۲).
اینها یک رشته از فروع فقهی است که شیعه در باره آنها نظر ورویّهای خاص را برگزیده است. البته اختلاف شیعه با دیگران در مسئله فروع منحصر به موارد یاد شده نیست، وفی المثل در ابواب خمس، وصیت وارث(۳) نیز اختلاف
ــــــــــــــــــــــــــــ
۱ ـ صحیح بخاری : ۴/۲۵۰٫
۲ ـ وسائل الشیعة: ج ۶، کتاب خمس، باب اوّل.
۳ ـ وصیت به ارث از نظر شیعه نافذ است ولی از نظر اهل سنت نافذ نیست. عول وتعصب در احکام ارث در فقه شیعه باطل ومشکل در آن دو مورد، از طریق دیگری حل می شود که مشروح آن در کتابهای فقهی آمده است.
نظر وجود دارد، ولی گذشته از اشتراک شیعه با دیگران در کلیّات احکام، تدریس فقه به صورت تطبیقی وبویژه توجه به آرا ونظریات مستدل خاندان وحی (علیهم السلام)، می تواند از همین مقدار فاصله اهل سنت با شیعیان نیز بکاهد.
اصل یکصد وچهل ونهم
تمدن اسلامی مرهون تلاشهای بی وقفه امت اسلامی است. آنان با داشتن ملیتهای گوناگون در سایه ایمان وعقیده، در اسلام وخدمت به آن ذوب شدند وهمه تلاش خود را در مسیر پیشبرد اهداف عالی اسلام بکار گرفتند، ودر نتیجه تمدنی را پایهگذاری کردند که هم اکنون جامعه بشری مرهون بن تمدن درخشان است.
در این میان، شیعه در برافراشتن بنای شکوهمند تمدن اسلامی نقش مؤثری داشته است، کافی است در این جا کتابهای مربوط به علوم وتمدن اسلامی را ورق بزنیم که همه جا نام دانشمندان شیعه می درخشد.
در ادبیات وعلوم ادبی ، کافی است که پایهگذار آن امیرمؤمنان علی (علیه السلام)بوده وادامه دهنده راه او شاگردش ابو الأسود دوئلی ، وپس از آن شخصیتهای شیعی که غالباً در عراق می زیستند، مانند: مازنی (متوفای /۲۴۸)، ابن سکیت (متوفای /۲۴۴) ابو اسحاق نحوی (از یاران امام کاظم(علیه السلام))، خلیل بن احمد فراهی مؤلف کتاب «العین» (متوفای /۱۷۰)، ابن درید مؤلف «الجمهرة» (متوفای /۳۲۱) وصاحب بن عبّاد، مؤلف کتاب «المحیط» (متوفای /۳۸۶)، آنان وصداها ادیب شیعی که هر یک در عصر خود
استوانه لغت ونحو وصرف ویا شعر وعروض بودند.
در علم تفسیر، اوّلین مفسر پس از رسول خدا(صلی الله علیه وآله) امیر مؤمنان(علیه السلام) وائمه اهل بیت(علیهم السلام) وپس از آنان عبدالله بن عباس (متوفای /۶۸) ودیگر شاگردان آنان بودهاند. ودر طول چهارده قرن، صدها تفسیر بر قرآن به صورتهای مختلف نوشتهاند وما سیر تاریخی تفسیرنگاری شیعه را در مقدمه «تبیان» شیخ طوسی به تفصیل نگاشتهایم.
در علم حدیث، شیعه بر دیگر فرق اسلامی تقدم داشته وسنت رسول خدا(صلی الله علیه وآله) را، روزی که نوشتن حدیث در عصر خلفا ممنوع بود، با نوشتن ومذاکره، حفظ کردند. در این باره می توان از «عبدالله بن ابی رافع»، «ربیعة بن سمیع» و«علی بن أبی رافع» از یاران امام علی (علیه السلام) وسپس شخصیتهای از شاگردان امام سجاد وحضرت صادق وباقر(علیهما السلام) یاد کرد.
رُشد حدیث در عصر حضرت صادق(علیه السلام) به جایی رسید که حسن بن علی الوشّاء می گوید: ومن در مسجد کوفه نهصد محدّث را دیدم که همگان می گفتند: حدثنی جعفر بن محمد(علیهما السلام) (۱)
در قلمرو فقه، در مکتب پیشوایان اهل بیت(علیهم السلام) مجتهدان برجستهای تربیت شدهاند مانند: ابان بن تغلب (متوفای / ۱۴۱)، زرارة بن اعین (متوفای / ۱۵۰)، محمد بن مسلم (متوفای / ۱۵۰)، صفوان بن یحیی بجلی مؤلف سی کتاب (متوفای / ۲۱۰ هـ) وصدها مجتهد توانا ومحقّق مانند شیخ مفید، وسید مرتضی وشیخ طوسی وابن ادریس ومحقّق حلّی وعلامه حلّی که آثار گرانبهایی از خود به یادگار نهادهاند.
ــــــــــــــــــــــــــــ
۱ ـ نجاشی ، شماره ۷۹٫
شیعه نه تنها در این علوم تلاشگر وخدمتگزار بوده، بلکه در دیگر علوم مانند تاریخ ومغازی ، رجال ودرایه، شعر وادب نیز خدمات شایانی را به جهان اسلام عرضه کرده است که ذکر نام واسامی آنان در این مختصر نمی گنجد.
آنچه گفته شد مربوط به علوم نقلی است، ولی در علوم عقلی مانند کلام وفلسفه بر تمام مذاهب، تقدم داشتهاند، زیرا شیعه بیش از تمام فرقههای اسلامی به عقل بها داده است. وبا الهام از گفتارهای امیرمؤمنان وفرزندان معصوم او(علیهم السلام) در تبیین عقاید اسلامی بیش از حد کوشش کرده، ومتکلمان عالیقدر وفلاسفه بزرگ به جهان اسلام تحویل داده است، وکلام شیعی یکی از پربارترین مکاتب کلام اسلامی است که علاوه بر کتاب وسنت از عقل وخرد به نحو شایسته بهره می گیرد.
یکی از پایههای تمدن علمی ، شناخت عالم طبیعت وقوانین آن است، ودر عصر حضرت صادق(علیه السلام) شاگرد نامدار او جابر بن حیان در علوم طبیعی به پایهای رسید که او را امروز پدر علم شیمی می نامند.
ودر تدوین علوم جغرافیا، احمد بن ابی یعقوب، معروف به یعقوبی (متوفای / ۲۹۰) نخستین جغرافی دانی است که کشور پهناور اسلامی را زیر پا نهاد وکتابی به نام «البلدان» نگاشت.
این تلاش همه جانبه توسط دانشمندان شیعه از قرن نخست هجری تا به امروز ادامه داشته ودر این راه حوزهها ومدارس ودانشگاههای فراوانی تأسیس کردهاند که پیوسته در راه علم ودانش خدمتگزار بشریت بوده است. آنچه گفته شد اشارهای گذرا به نقش شیعه در علم وتمدن اسلامی بود، برای
ــ[۳۱۲]ــ
آگاهی بیشتر به کتابهای مربوط به این موضوع رجوع فرمایید(۱).
اصل یکصد وپنجاهم
شیعه امامیّه، اختلاف در فروع را مانع از اخوّت اسلامی ووحدت صفوف مسلمین در برابر استعمار نمی داند وهمچنین معتقد است که با برگزاری مناظرات ومذاکرات علمی در محیط آرام، می توان به بسیاری از مشکلات واختلافات فکری وفقهی (که احیاناً مانع اتحاد وهمبستگی سیاسی مسلمین جلوه می کند) خاتمه بخشید. اصولاً اختلاف در سلایق وافکار، غریزی بشر بوده وبستن باب نِقاش ومذاکره علمی بر روی اندیشمندان، مایه مرگ علم ودانش، ومیرایی تفکر واندیشه است. از این روی بزرگان ما در تمام اعصار کوشیدهاند که با طرح مباحط علیم وعقیدتی به روشن ساختن حقایق بپردازند وعملاً نیز از هر نوع اتحاد وهمدلی مسلمین بر ضدّ دشمنان قسم خورده اسلام همواره استقبال کردهاند.
وشعار همه متفکران ومصلحان شیعه این است که:
«بُنی الإسلامُ علی دعامتین: کلمةُ التوحید، وتوحیدُ الکلمة».
اسلام بر درو پایه استوار گردیده است:
۱٫ یکتاگرایی ویکتاپرستی
۲٫ اتحاد وهمبستگی .
ــــــــــــــــــــــــــــ
۱ ـ فهرست ابن ندیم، رجال نجاشی ، فهرست شیخ طوسی ، تأسیس الشیعة، الذریعة إلی تصانیف الشیعة، أعیان الشیعة، وجلد ششم از بحوث فی الملل والنحل وکتب دیگر.
پرورگارا، پرچم اسلام را در سرتاسر جهان به اهتزاز در آور! تفرقهافکنان را که به سود استعمارگران عمل می کنند نابود فرما! وبر توانایی وقدرتمندی مسلمانان در برابر مشرکان ومنافقان وخود باختگان بیفزا، وما را به راه راست هدایت فرما!
بمنّک وکرمک


















