منشور عقاید امامیّه
شرحی گویا ومستدل از عقاید شیعه اثنی عشری
در یکصد وپنجاه اصل
بخش دوم کلیات عقاید
توحید و مراتب آن
اصل بیست و هفتم
اعتقاد به وجود خدا ، اصل مشترک میان همه شرایع آسمانى مى باشد ، و اصولاً فصلِ ممیّزِ انسان الهى ( پیرو هر شریعتى که مى خواهد باشد ) از فرد مادى در همین امر نهفته است .
قرآن کریم وجود خدا را امرى روشن و بى نیاز از دلیل مى داند ، و هرگونه شک و تردید در این باره را بى مورد تلقى مى کند . چنانکه مى فرماید :
أَفِی اللهَ شَکٌّ فَاطِرِ السَّماوَاتِ وَالاَْرْضِ
در عین روشن بودن وجود خدا ، قرآن براى کسانى که مى خواهند از طریق تفکر و استدلال ، خدا را بشناسند و شک و تردیدهاى احتمالى را از ذهن خویش بزدایند ، راههایى را پیش روى آنان گشوده است که مهمترین آنها طرق زیر است :
۱ . احساس وابستگى و نیازمندى انسان به موجودى برتر که در شرایط ویژه اى خود را نشان مى دهد ، و این همان نداى فطرت انسانى است که او را به سوى مبدء آفرینش فرا مى خواند . قرآن مى فرماید :
فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفاً فِطْرَةَ اللهَ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا
نیز مى فرماید :
فَإِذَا رَکِبُوا فِی الْفُلْکِ دَعَوُا اللهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ إِذَا هُمْ یُشْرِکُونَ (۲) .
آنگاه که در کشتى مى نشینند [ و کشتى آنان ، در تلاطم امواج سهمگین دریا ، در آستانه غرق شدن قرار مى گیرد ] خالصانه خدا را مى خوانند ، ولى آنگاه که آنان را به ساحل نجات رساند ، شرک مىورزند .
۲ . دعوت به مطالعه عالم طبیعت و تأمل در شگفتیهاى آن که نشانه هاى روشن وجود خداوند است ; نشانه هایى که حاکى از مداخله علم و قدرت و تدبیر حکیمانه در جهان هستى است :
إِنَّ فِی خَلْقِ السَّماوَاتِ وَالاَْرْضِ وَاخْتِلاَفِ اللَّیْلِ وَالنَّهَارِ لآیَات لاَُوْلِی الاَْلْبَابِ ((۳) .
بدرستى که در آفرینش آسمانها و زمین و گردش شب و روز نشانه هایى براى خردمندان است .
آیات مربوط به این امر ، بسیار است و ما به عنوان نمونه به ذکر همین آیه بسنده مى کنیم .
بدیهى است آنچه گفتیم بدین معنا نیست که راه خداشناسى منحصر به همین دو راه است ، بلکه براى اثبات وجود خدا دلایل بسیارى وجود دارد که متکلمان اسلامى در کتب کلامى خود آورده اند .
مراتب توحید
همه شرایع آسمانى بر اساس توحید و یکتاپرستى استوار بوده ، و بارزترین اصل مشترک در میان آنها اعتقاد به توحید است ; هر چند در میان پیروان برخى از شرایع انحرافاتى در این عقیده مشترک رخ داده است . ذیلاً با الهام از قرآن کریم و احادیث اسلامى و به کمک برهان عقلى ، مراتب توحید را بیان مى کنیم :
اصل بیست و هشتم
نخستین مرتبه توحید ، توحید ذاتى است . توحید ذاتى دو تفسیر دارد :
الف ـ ذات خداوند یکتا و بى همتا است و براى او مثل و مانندى متصور نیست .
ب ـ ذات خداوند بسیط است و هیچگونه کثرت و ترکیبى در آن راه ندارد .
امیر مؤمنان على (علیه السلام) در بیان دو معناى فوق چنین فرموده است : ۱ . هو واحد لیسَ له فی الأشیاء شبه : او یکتا است و براى او در میان موجودات مانندى نیست .
۲ . وانّه عزّوجلّ أحدىّ المعنى لا ینقِسمُ فی وجود ولا وَهْم ولا عقْل(۱) .
او « اَحَدِىُّ المعنى » است یعنى نه در خارج و نه در وهم و نه در عقل براى او ، جزءْ متصور نیست .
بنا بر آنچه گفتیم ، تثلیث مسیحیت ( خداى پدر ، خداى پسر ، خداى روح
القدس ) از نظر منطق اسلامى باطل است ، و در آیاتى از قرآن کریم نادرستى آن بیان شده است ، چنانکه در کتب کلامى نیز مشروحاً در این باره بحث گردیده است و ما در اینجا به یک بیان بسنده مى کنیم و آن اینکه :
تثلیث ، به معناى سه خدایى ، از دو حال بیرون نیست : یا هر یک از این سه خدا ، داراى وجود و شخصیت جداگانه اى هستند ، یعنى هر یک واجد کلّ الوهیت مى باشد ; در این صورت با توحید ذاتى به معنى نخست ( براى او نظیرى نیست ) مخالف است ، و یا این سه خدا داراى یک شخصیت بوده ، و هر یک جزئى از آن را تشکیل مى دهند ; در این صورت نیز مستلزم ترکیب بوده و با معنى دوم توحید ذاتى ( او بسیط است ) مخالف خواهد بود .
اصل بیست و نهم
دومین مرتبه توحید ، توحید در صفات ذاتى خداوند است . ما خدا را واجد همه صفات کمالى مى دانیم ، و عقل و وحى بر وجود این کمالات در ذات بارى دلالت مى کنند . بنا بر این خداوند : عالم ، قادر ، حىّ ، سمیع ، بصیر و . . . است . این صفات از نظر مفهوم با یکدیگر تفاوت دارند و آنچه را که ما از کلمه « عالِم » مى فهمیم غیر آن چیزى است که از واژه « قادر » درک مى کنیم ، ولى سخن در جاى دیگر است و آن اینکه ، همان طور که این صفات در مفهوم با یکدیگر مغایرت دارند ، آیا در واقعیت خارجى ، یعنى در وجود خدا ، نیز مغایرت دارند یا متحدند ؟
در پاسخ باید گفت ، از آنجا که مغایرت آنها در ذات خداوند ، ملازم با کثرت و ترکیب در ذات الهى است ، قطعاً باید گفت صفات مزبور ، در عین اختلاف در مفهوم ، در مقام عینیت ، وحدت دارند . به دیگر تعبیر : ذات خداوند
در عین بساطت همه این کمالات را دارا مى باشد ، و آنچنان نیست که بخشى از ذات خدا را علم ، بخشى دیگر را قدرت ، و بخش سوم را حیات تشکیل دهد . و به تعبیر محققان : بل هو علمٌ کلُّه وقدرة کُلُّهُ وحیاةٌ کُلُّهُ . (۱) .
بنا بر این صفات ذاتى خداوند ، در عین قدیم و ازلى بودن ، عین ذات او مى باشد ، و نظریه کسانى که صفات حق را ازلى و قدیم ، ولى زاید بر ذات مى دانند درست نیست چه ، این نظریه در حقیقت از تشبیه صفات خدا به انسان سرچشمه گرفته و از آنجا که صفات در انسان ، زاید بر ذات او مى باشد ، تصور شده است که در خدا نیز این چنین است .
امام صادق (علیه السلام) مى فرماید :
لم یزل الله ـ جلّ وعزّ ـ ربنا والعلمُ ذاتُه ولا معلومَ ، ولمسعُ ذاتُه ولا مسْموعَ ، والبصرُ ذاتُه ولا مُبصِر ، والقدرة ذاتُه ولا مقدور(۲) .
خداوند از ازل پروردگار ما بوده و هست ، و پیش از آنکه معلوم ، مسموع ، مبصر و مقدورى وجود داشته باشد ، علم ، سمع ، بصر و قدرتْ عین ذات او بود .
امیر مؤمنان (علیه السلام) نیز در بیان وحدت صفات حق با ذات وى چنین مى فرماید :
وَکمالُ الإخلاصِ له نفىُ الصفاتِ عنْه ، لشهادةِ کلِّ صفة أنّها غیرُ الموصوفِ و شهادةُ کلِّ موصوف أنّها غیرُ الصفة<(3)
کمال اخلاص در توحید این است که صفات ( زاید بر ذات ) را از او نفى کنیم ، زیرا هر صفتى بر تغایرش با موصوف ، و هر موصوفى بر جداییش از صفت گواهى مى دهد(۱) .
اصل سى ام
مرتبه سوم توحید ، توحید در خالقیت و آفریدگارى است . یعنى جز خداوند آفریدگار دیگرى وجود ندارد و آنچه که لباس هستى مى پوشد مخلوق و آفریده او است . قرآن بر این وجه از توحید تأکید دارد و مى فرماید:
قُلِ اللهُ خَالِقُ کُلِّ شَیْء وَهُوَ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ (۲) .
او است آفریدگار هر چیز ، و او اتس یگانه غالب .
ذلِکُمُ اللهُ رَبُّکُمْ خَالِقُ کُلِّ شَیْء لاَ إِلهَ إِلاَّ هُوَ (۳) .
خدا پروردگار شما است که آفریننده هر چیز است ، جز او خدایى نیست .
علاوه بر وحى ، خرد نیز بر توحید در « خالقیت » گواهى مى دهد ، زیرا ما سوى الله ممکن و نیازمند است و طبعاً رفع نیاز و تحقق خواسته هاى وجودى او از جانب خدا خواهد بود .
توحید در خالقیت ، البته به معنى نفى اصل سببیّت در نظام هستى نیست ، زیرا تأثیر پدیده هاى امکانى در یکدیگر ، منوط به اذن الهى بوده ، و وجود سبب و نیز سببیت اشیا ـ هر دو ـ از مظاهر اراده او به شمار مى روند . اوست که به خورشید و ماه گرمى و درخشندگى عنایت کرده است ، و هرگاه نیز بخواهد این تأثیرگذارى را از آنها مى گیرد . از این جهت او آفریدگارى یکتا و بى همتا است .
همان گونه که در اصل هشتم اشاره شد ، قرآن نیز نظام سببیت را تأیید کرده است . چنانکه مى فرماید :
اللهُ الَّذِی یُرْسِلُ الرِّیَاحَ فَتُثِیرُ سَحَاباً فَیَبْسُطُهُ فِی السَّماءِ کَیْفَ یَشَاءُ
خدایى که بادها را مى فرستد ، آنگاه باد ابر را برمى انگیزد . سپس خدا آن را در آسمان به هر نحو که بخواهد مى گستراند . در آیه فوق صریحاً به تأثیر باد در تحریک و راندن ابرها تصریح شده است .
شمول دایره خالقیت خدا نسبت به همه پدیده ها ، مستلزم آن نیست که کارهاى زشت بندگان به خدا نسبت داده شود . زیرا هر پدیده ، به حکم اینکه یک موجود امکانى است ، نمى تواند بدون استناد به قدرات و اراده کلّى خدا جامه هستى بپوشد ، ولى در مورد انسان باید افزود از آنجا که وى موجودى مختار(۲)و صاحب اراده بوده و در فعل خود ، به تقدیر الهى ، نقش تصمیم گیرى دارد ، چگونگى شکل پذیرى فعل از نظر طاعت و معصیت مربوط به نحوه تصمیم گیرى و اراده او است .
به تعبیر دیگر : خدا هستى بخش است ، و هستى به صورت مطلق ، از او و مستند بدوست و از این نظر هیچ قبحى در کار نیست . چنانکه فرمود :
الَّذِی أَعْطَى کُلَّ شَیْء خَلْقَهُ (۳) .
ولى این نحوه تصمیم گیرى انسان است که موجب مطابقت یا عدم مطابقت
آن با معیارهاى عقل و شرع مى گردد . براى توضیح بیشتر مسئله ، دو فعل از افعال انسان مانند : « خوردن » و « نوشیدن » را در نظر بگیرید . این دو فعل ، از آنجا که سهمى از هستى دارند ، به خدا مستند مى باشند ، ولى از این نظر که وجود و هستى در آنها در قالب « اکل » و « شرب » درآمده و انسان با فعالیت اختیارى اعضاى خود آن را ، به این شکل در آورده است ، باید مربوط به فاعل باشد ، زیرا به هیچ عنوان نمى توان این دو فعل را با این قالب و شکل به خدا نسبت داد . بنا بر این خدا مُعطىِ وجود ، و انسان آکل و شارب و فاعل و انجام دهنده کار است .
اصل سى و یکم
چهارمین مرتبه توحید ، توحید در ربوبیت و تدبیر جهان و انسان است ، توحید ربوبى دو قلمرو دارد :
۱ . تدبیر تکوینى ;
۲ . تدبیر تشریعى .
از تدبیر تشریعى در اصل جداگانه سخن خواهیم گفت . فعلاً به توضیح توحید در قلمرو تدبیر تکوینى مى پردازیم .
مقصود از تدبیر تکوینى ، کارگردانى جهان آفرینش است . بدین معنا که اداره جهان هستى ـ بسان ایجاد و احداث آن ـ فعل خداوند یکتاست . درست است که در کارهاى بشرى تدبیر از احداث تفکیک پذیر است ، مثلاً فردى کارخانه اى را مى سازد و دیگرى آن را اداره مى کند ، ولى در عالم آفرینش ، آفریدگار و کارگردان یکى است ، و نکته آن این است که تدبیر جهان جدا از آفرینشگرى نیست .
تاریخ انبیا نشان مى دهد که مسئله توحید در خالقیت مورد مناقشه امتهاى آنان نبوده و اگر شرکى در کار بوده است ، نوعاً مربوط به تدبیر و کارگردانى عالم و به تبع آن عبودیت و پرستش مى شده است . مشرکان عصر ابراهیم خلیل (علیه السلام) تنها به یک خالق اعتقاد داشتند ، ولى به غلط مى پنداشتند که ستاره ، ماه یا خورشید ارباب و مدبّر جهانند ، و مناظره ابراهیم نیز با آنان در همین مسئله بوده است(۱) .
چنانکه در زمان یوسف نیز ، که پس از ابراهیم مى زیست ، باز شرک مربوط به مسئله ربوبیت بوده است ـ تو گویى خدا پس از آفرینش جهان ، کارگردانى آن را به دیگران سپرده است ـ این مطلب از گفتگوى یوسف با مصاحبان زندانى او به دست مى آید . آنجا که به آنان مى گوید : ) ءَأَرْبَابٌ مُّتَفَرِّقُونَ خَیْرٌ أَمِ اللهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ (۲) .
همچنین از آیات قرآن استفاده مى شود که مشرکان عصر رسالت قسمتى از سرنوشت خود را در دست معبودهاى خود مى دانستند . چنانکه مى فرماید :
وَاتَّخَذُوا مِن دُونِ اللهَ آلِهَةً لِّیَکُونُوا لَهُمْ عِزّاً (۳) .
جز خدا ، خدایانى را برگزیدند تا به پیروزى برسند ، توانایى یارى دادن به آنها را ندارند ، ولى مشرکان بسان سپاهى در خدمت بتها مى باشند .
قرآن در آیات متعدد به مشرکان هشدار مى دهد که شما چیزهایى را مى پرستید که قادر نیستند به خود و نیز به پرستش کنندگان خود سود و زیانى
برسانند . این دسته از آیات حاکى از آن است که مشرکان عصر پیامبر معتقد به سود و زیان رساندن معبودان خود بوده اند (۱) ، و این امر انگیزنده آنان به پرستش بتها بود . این آیات و نظایر آنها که بیانگر عقاید مشرکان در عصر رسالت مى باشد ، حاکى است که آنان در عین اعتقاد به توحید در خالقیت ، در قسمتى از امور مربوط به ربوبیت حق ، مشرک بوده و معبودهاى خود را در آن امور مؤثر مى دانستند . قرآن براى بازدارى آنان از پرستش بتها ، انگیزه مزبور را باطل مى کند و مى گوید : معبودهاى شما کمتر از آنند که بتوانند چنین نقشى داشته باشند .
در برخى از آیات مشرکان را نکوهش مى کند که براى خداوند ، نظیر و همانند تصویر کرده و آنها را به اندازه خدا دوست مى دارند : وَمِنَ النَّاسِ مَن یَتَّخِدُ مِنْ دُونِ اللهِ أَنْدَاداً یُحِبُّونَهُمْ کَحُبِّ اللهِ (۲) .
یعنى برخى از مردم براى خدا همتایانى برگزیده و آنان را بسان خدا دوست مى دارند .
نکوهش در قرار دادن « ندّ » براى خدا ، در آیات دیگر(۳) نیز وارد شده و از آیات مزبور برمى آید که مشرکان براى آنها شئونى مانند شئون خدا مى اندیشیدند ، سپس به خیال داشتن چنین مقامات آنها را دوست داشته و پرستش مى کردند . به دیگر سخن : چون آنها را ، از برخى از جهات « ندّ » و « نظیر » و « مثل » خدا مى پنداشتند ، از این جهت به پرستش آنها مى پرداختند .
قرآن از زبان مشرکان در روز رستاخیز نقل مى کند که آنان در نکوهش خود و بتها چنین مى گویند :
تَاللهَ إِن کُنَّا لَفِی ضَلاَل مُّبِین * إِذْ نُسَوِّیکُم بِرَبِّ الْعَالَمِینَ
به خدا سوگند ما در گمراهى آشکارى بودیم ، زمانى که شماها ( بتان ) را با خدا یکسان مى گرفتیم .
آرى دایره ربوبیت حق بسیار گسترده است ، از این جهت مشرکان معاصر با رسول خدا (صلى الله علیه وآله وسلم) در مورد امور مهمى چون رزق ، احیا و اماته ، و تدبیر کلى جهانْ موحد بودند .
چنانکه مى فرماید :
قُلْ مَن یَرْزُقُکُم مِنَ السَّماءِ وَالاَْرْضِ أَمَّن یَمْلِکُ السَّمْعَ وَالاَْبْصَارَ وَمَن یُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ وَیُخْرِجُ الْمَیِّتَ مِنَ الْحَیِّ وَمَن یُدَبِّرُ الاَْمْرَ فَسَیَقُولُونَ اللهُ فَقُلْ أَفَلاَ تَتَّقُونَ (۲) .
بگو کیست که شما را از آسمان و زمین روزى مى دهد ، کیست که صاحب اختیار گوشها و چشمهاى شما است ، کیست که زنده را از مرده ، و مرده را از زنده خارج مى سازد ، و کیست که امر آفرینش را تدبیر مى کند ؟
همگى مى گویند : خدا . بگو ، پس چرا پروا نمى کنید ؟ !
قُل لِمَنِ الاَْرْضُ وَمن فِیهَا إِن کُنتُمْ تَعْلَمُونَ * سَیَقُولُونَ للهِِ قُلْ أَفَلاَ تَذَکَّرُونَ * قُلْ مَن رَبُّ السَّماوَاتِ السَّبْعِ وَرَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ * سَیَقُولُونَ للهِِ قُلْ أَفَلاَ تَتَّقُونَ (۳) .
بگو ، زمین و آنچه که در آن است از آن کیست ( بگویید ) اگر مى دانید . مؤکَّداً مى گویند از آنِ خداست ، بگو پس چرا یادآور نمى شوید . بگو پروردگار
هفت آسمان و پروردگار عرش بزرگ کیست ؟ قطعاً مى گویند خدا . بگو پس چرا پروا نمى کنید ؟ !
ولى همین افراد ، به حکم آیات سوره مریم و یس ، که قبلاً متذکر شدیم ، در مواردى مانند پیروزى در جنگ ، مصونیت از خطر در سفر ، و نظایر آن ، معبودان خویش را مؤثر در سرنوشت جهان مى انگاشتند و روشنتر آنکه شفاعت را حق آنان دانسته و معتقد بودند که آنان مى توانند بدون اذن خدا شفاعت کنند و شفاعت آنان مؤثر خواهد بود .
بنا بر این منافات ندارد که برخى از افراد ، در بعضى امور ، تدبیر را از آنِ خدا دانسته و موحد باشند ، ولى در امور دیگر مانند شفاعت ، سود و زیان ، و عزت و مغفرت ، تدبیر و سررشته دارى برخى از امور را در اختیار معبودهایى دانسته و به تأثیرگذارى آنها معتقد باشند .
آرى ، گاهى مشرکان براى توجیه شرکورزى و بت پرستى خود مى گفتند : پرستش ما به خاطر این است که از این طریق به خدا نزدیک شویم ( یعنى ما آنها را در زندگى خود مؤثر نمى دانیم ) . قرآن این توجیه را از آنان چنین نقل مى کند :
مَا نَعْبُدُهُمْ إِلاَّ لِیُقَرِّبُونَا إِلَى اللهَ زُلْفَى
بتها را جز براى نزدیک شدن به خدا نمى پرستیم .
ولى در ذیل آیه یادآور مى شود که آنان در این ادعا دروغ مى گویند چنان که مى فرماید :
إِنَّ اللهَ لاَ یَهْدِی مَنْ هُوَ کَاذِبٌ کَفَّارٌ ((۲) .
خدا دروغگوى کفرپیشه را هدایت نمى کند .
امّا توحید در ربوبیت ، به معنى کشیدن خط بلان بر هر نوع اندیشه تدبیر مستقل از اذن الهى ـ اعم از کلى و جزئى ـ براى غیر خدا در مورد انسان و جهان است . منطق توحیدى قرآن ، با ابطال اندیشه هر نوع تدبیر مستقل است که عبادت غیر خدا را مردود مى شمارد .
دلیل توحید ربوبى روشن است : زیرا در مورد جهان و انسان ، « کارگردانى دستگاه خلقت » جدا از « آفرینش » آن نیست و اگر خالق جهان و انسان یکى است مدبر آنها نیز یکى بیشتر نیست . به علت همین پیوند روشن میان خالقیت و تدبیر جهان است که خداى متعال در قرآن آنجا که سخن از آفرینش آسمانها به میان مى آورد ، خود را مدبّر جهان معرفى مى کند و مى گوید :
اللهُ الَّذِی رَفَعَ السَّماوَاتِ بِغَیْرِ عَمَد تَرَوْنَهَا ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ کُلٌّ یَجْرِی لاَِجَل مُسَمّىً یُدَبِّرُ الاَْمْرَ . . .
خدایى که آسمانها را بدون ستونى که دیده شود برافراشت ، آنگاه بر سریر قدرت چیره گشت ، و خورشید و ماه را مسخر نمود ، هر یک تا وقت معین حرکت مى کنند ، او مدبر امر آفرینش است .
در آیه دیگر هماهنگى نظام حاکم بر آفرینش را دلیل یگانگى مدبر جهان دانسته مى فرماید :
لَوْ کَانَ فِیهِمَا آلِهَةٌ إِلاَّ اللهُ لَفَسَدَتَا (۲) .
اگر در آسمان و زمین خدایانى جز « الله » بود ، نظام آن دو به تباهى مى گرایید .
توحید در تدبیر ، با اعتقاد به مدبرهاى دیگر که « با اذن خدا » انجام وظیفه مى کنند ، و در حقیقت جلوه اى از مظاهر ربوبیت خدا مى باشند ، منافات ندارد .
لذا قرآن در عین تأکید بر توحید در ربوبیت ، به وجود مدبران دیگر تصریح کرده مى فرماید :
فَالْمُدَبِّرَاتِ أَمْراً
اصل سى و دوم
مقصود از تدبیر ، همان اداره جهان و انسان در کلیه شئون و جهات ، اعم از دنیا و آخرت ، از حیث تکوین و تشریع است . بنا بر این تدبیر امور بشر در تمام شئون منحصراً از آنِ خداوندِ یکتاست .
اینک به وجه دوم توحید ربوبى ( تدبیر در تشریع ) توجه کنید :
تدبیر در تشریع
همان گونه که در پهنه تکوین خداوند یگانه مدبر است ، و تدبیر جهان آفرینش و زندگى انسان در دست اوست ( تدبیر تکوینى ) همچنین هر نوع امور مربوط به شریعت نیز ـ اعم از حکومت و فرمانروایى ، تقنین و قانونگذارى ، اطاعت و فرمانبردارى ، و شفاعت و مغفرت گناه ـ همگى در اختیار اوست ، و هیچکس بدون اذن او حق تصرف در این امور را ندارد . از این روى توحید در حاکمیت ، توحید در تشریع ، توحید در اطاعت و . . . از شاخه هاى توحید در تدبیر شمرده مى شوند .
بنا بر این اگر پیامبر به عنوان حاکم بر مسلمین برگزیده شده ، این گزینش به اذن پروردگار بوده است و درست به همین علت مى باشد که اطاعت او مانند اطاعت خدا لازم شمرده شده ، بلکه عین اطاعت خداست . مى فرماید :
مَن یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللهَ
و نیز مى فرماید : وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَسُول إِلاَّ لِیُطَاعَ بِإِذْنِ اللهِ (۲) .
چه ، اگر اذن و فرمان الهى نبود ، پسامبر نه حاکم بود و نه مطاع ، و در حقیقت ، حکومت و اطاعت او تجلیگاه حکومت و اطاعت خدا است .
ضمناً از آنجا که تعیین تکلیف از شئون ربوبیت است ، هیچکس حق ندارد به غیر آنچه که خدا فرمان داده است داورى کند :
وَمَن لَمْ یَحْکُم بِمَا أَنْزَلَ اللهُ فَأُولئِکَ هُمُ الْکَافِرُونَ (۳) .
همچنین شفاعت و بخشش گناهان از حقوق مختص خدا است ، و هیچکس نمى تواند بدون اذن او شفاعت کند ، چنانکه مى فرماید :
مَن ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ (۴) .
و نیز مى فرماید :
َلاَ یَشْفَعُونَ إِلاَّ لِمَنِ ارْتَضَى (۵) .
بنا بر این ، از دیدگاه اسلامى ، خرید و فروش اوراق مغفرت به تصور اینکه فردى غیر از مقام ربوبى مى تواند بهشتى را بفروشد یا عطاب اخروى را از کسى باز دارد ، آن گونه که در مسیحیت رایج بود ، کارى بى اساس است ، چنان که مى فرماید :
فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَمَن یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلاَّ اللهُ
با توجه به آنچه گفته شد ، یک فرد موحد باید در امور مربوط به شریعت ، خدا را تنها مرجع و مدبر بداند مگر آنکه خود خدا کسى را براى فرمانروایى و بیان تکالیف دینى برگزیند .
اصل سى و سوم
توحید در عبادت ، اصل مشترک میان تمام شرایع آسمانى است ، و به یک معنا ، هدف از بعثت پیامبران الهى تذکر و یادآورى این اصل بوده است ، چنانکه مى فرماید :
وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِی کُلِّ أُمَّة رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ (۲) .
در میان هر امتى پیامبرى را برانگیختیم تا به مردم بگوید خدا را بپرستید و از پرسش طاغوت دورى گزینید . همه مسلمانان در نماز به توحید در عبادت گواهى داده و مى گویند :
إِیّاکَ نَعْبُدُ (۳) .
بنا بر این ، در اینکه فقط باید خدا را پرستش کرد و از پرستش غیر او دورى جست ، سخنى نیست و با این قاعده کلى یک نفر هم مخالفت ندارد . اگر سخنى باشد در باره برخى از امور است که آیا انجام دادن آنها مصداق عبادت غیر خداست یا نه ؟ براى رسیدن به داورى قطعى در این زمینه ، باید به تعریف منطقى عبادت پرداخته و عملى را که تحت عنوان پرستش قرار مى گیرد از عملى که به عنوان تعظیم و تکریم انجام مى شود ، جدا سازیم .
تردیدى نیست که پرستش پدر و مادر و انبیا و اولیا حرام و شرک است و در عین حال تکریم و تعظیم آنان لازم و عین توحید مى باشد :
وَقَضَى رَبُّکَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِیَّاهُ وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَاناً
اکنون باید دید عنصرى که « عبادت » را از « تکریم » جدا مى سازد چیست ، و چگونه یک عمل در بعضى مواقع ( مانند سجده ملائکه بر آدم و سجده فرزندان یعقوب بر یوسف ) عین توحید بوده ولى همان عمل در مواقع دیگر ( مانند سجده در برابر بتها ) عین شرک و بت پرستى است ؟ پاسخ این سؤال از بحثى که قبلاً در باره توحید در تدبیر انجام گرفت ، آشکار مى گردد .
عبادت و پرستش ( که از غیر خدا نفى و نهى شده است ) آن است که انسان در مقابل موجودى خضوع کند با این اعتقاد که او به طور مستقل سرنوشت جهان یا انسان و یا بخشى از سرنوشت آن دو را در دست دارد و به تعبیر دیگر ، « ربّ » و « مالک جهان و انسان » است .
ولى اگر خضوع در مقابل موجودى از این نظر صورت گیرد که وى بنده صالح خدا و صاحب فضیلت و کرامت و یا منشأ احسان و نیکى در مورد انسان است ، چنین عملى تکریم و تعظیم خواهد بود نه عبادت . اگر سجده فرشتگان یا فرزندان یعقوب ، رنگ شرک و عبادت غیر خدا را نپذیرفت ، به علت همین بود که خضوع مزبور با اعتقاد به عبودیت و بندگى ولى همراه با کرامت آدم و یوسف ( و در عین حال ، کرامت و بزرگوارى آنان در درگاه الهى ) سرچشمه گرفته بود ، نه از اعتقاد به ربوبیت و پروردگارى آنان .
با توجه به این ضابطه مى توان در باره احترام و تکریمى که مسلمانان در مشاهد مشرفه به اولیاى مقرّب الهى مى گذارند قضاوت و داورى کرد . پیداست که بوسیدن ضرایح مقدسه یا اظهار شادمانى در روز ولادت و بعثت پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم) ، و جنبه تکریم و اظهار محبت به پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله وسلم) را دارد ، و هرگز از امورى چون اعتقاد به ربوبیت او سرچشمه نمى گیرد . همچنین مسائلى چون سرودن اشعار در مدایح و مراثى اولیاى الهى ، حفظ آثار رسالت و ساختن بنا بر قبور بزرگان دین نه شرک است و نه بدعت . شرک نیست زیرا سرچشمه اعمال ، محبت و علاقمندى به اولیاى الهى است ( نه اعتقاد به ربوبیت آنان ) ; بدعت نیز نیست زیرا اعمال مزبور مبناى قرآنى و حدیثى دارد که همان اصل لزوم محبت و مودّت به پیامبر و خاندان او باشد ، و اعمال تکریم آمیز ما در روزهاى ولادت و بعثت ، جلوه اى از بروز این مودت است ( توضیح این امر ، در بخش مربوط به بدعت خواهد آمد ) .
متقابلاً سجده مشرکان بر بتها از این جهت منفى و مطرود بود که از اعتقاد به ربوبیت و کارگردانى بتها و اینکه قسمتى از سرنوشت مردم در دست آنها است ، سرچشمه مى گرفت ، و مشرکین لااقل عزت و ذلت و مغفرت و شفاعت را در دست آنها مى دانستند .
۱ ـ ابراهیم/۱۰ .
۲ ـ روم/۳۰ .
۳ ـ عنکبوت/۶۵ .
۴ ـ بقره/۱۹۰ .
۵ ـ توحید ، صدوق ، ص ۸۴ ، باب ۳ ، حدیث ۳ .


















