بزودی بزودی
بخش ششم- کلیات عقاید ۵ نبوت خاصّه
موضوع: منشور عقايد اماميّهشنبه ۳۰ آبان ۱۳۸۸ بعد از ظهر ۸:۴۵

منشور عقاید امامیّه

شرحی  گویا ومستدل از عقاید شیعه اثنی  عشری

در یکصد وپنجاه اصل

بخش ششم کلیات عقاید ۵

نبوت خاصّه

اصل هفتادم

در فصل گذشته در باره نبوت به صورت کلى سخن گفتیم ، در این فصل در باره خصوص نبوت پیامبر اسلام یعنى حضرت محمد بن عبدالله  (صلى الله علیه وآله) سخن مى گوییم . قبلاً یادآور شدیم که نبوت پیامبران از سه طریق قابل اثبات است :

الف ـ معجزه اى که همراه با دعوى نبوت آورده مى شود ;

ب ـ گردآورى قرائن و شواهد ، که به صدق دعوى او گواهى مى دهند ;

ج ـ تصدیق پیامبر پیشین .

نبوت پیامبر اسلام را مى توان از هر سه راه فوق اثبات کرد ، که ما به صورت فشرده آنها را بیان مى کنیم .

قرآن یا معجزه جاودان


تاریخ قطعى گواهى مى دهد که پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله) دعوت خود را با معجزات گوناگون مطرح ساخته است . ولى در میان این معجزات ، حضرت روى یکى از آنها ـ که در حقیقت معجزه جاودان اوست ـ تأکید اساسى داشت : و آن قرآن کریم است .

پیامبر اسلام نبوت خویش را با آوردن این کتاب آسمانى اعلان نموده و جهانیان را به مقابله با آن دعوت کرد ، و به رغم تحدّى آشکار و قاطع قرآن ، هیچ کس نتوانست در عصر بعثت مانند آن را بیاورد . امروز نیز پس از گذشت قرنها ، قرآن همچنان تحدّى خود را اعلان کرده و مى گوید :

قُل لَّئِنِ اجْتَمَعَتِ الاِْنسُ وَالْجِنُّ عَلَى أَن یَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لاَ یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَلَوْ کَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْض ظَهِیراً (۱) .

بگو اگر انس و جن دور هم گرد آیند که کتابى مانند این قرآن بیاورند ، نمى توانند نظیر آن را بیاورند ، هر چند برخى از آنان به برخى دیگر یارى رسانند . قرآن در اینجا در مقام تحدّى مى گوید : اى پیامبر بگو اگر مى توانند کتابى مثل این قرآن بیاورند ، و در جاى دیگر به کمتر از این حدّ نیز تنزّل فرموده و مى گوید : بگو اگر مى توانند ، مانند ده سوره و حتى یک سوره از سوره هاى قرآن را بیاورند .

قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَر مِثْلِهِ مُفْتَرَیَات (۲) .  فَأْتُوا بِسُورَة مِن مِثْلِهِ (۳) .

مى دانیم که ، دشمنان اسلام در طول ۱۵ قرن که از پیدایش این دین مى گذرد ، براى ضربه زدن به اسلام از هیچ تلاشى فروگذار نکردند ، و حتى از اتهام پیامبر اسلام به سحر و جنون و مانند آن باز ننشستند ، ولى هرگز نتوانستند از پس مقابله با قرآن برآیند . چنانکه امروز نیز همه نوع فکر و اندیشه و ادوات را در اختیار دارند ولى توان پاسخگویى به این تحدّى قاطع و آشکار قرآن را ندارند ، و این خود گواه آن است که قرآن ، چیزى فوق سخن انسان است .

اصل هفتاد و یکم

پیامبر گرامى (صلى الله علیه وآله) معجزات گوناگونى داشت ، که شرح آن در کتب تاریخ وحدیث ضبط شده است . امّا در آن میان ، معجزه جاویدان او که در تمامى ادوار مى درخشد ، قرآن کریم است و سرّ اینکه رسول گرامى اسلام با چنین معجزه اى از دیگر پیامبران امتیاز یافته ، این است که آئین او ، آئینى خاتم و جاودانه است ، و آئین جاودانه نیاز به معجزه اى جاودان دارد تا در هر عصر و نسلى برهان قاطع نبوت باشد ، و افراد بشر در طول قرون بتوانند بدون مراجعه به اقوال دیگران مستقیماً به آن مراجعه کنند .

قرآن از جهات مختلفى جنبه اعجاز دارد ، که بحث گسترده در باره یکایک آنها از گنجایش این رساله بیرون است و ما به طور فشرده آنها را یادآور مى شویم :

در روز نزول قرآن ، نخستین چیزى که چشم جهان عرب و استادان سخن و بلاغت را گرفت همان زیبایى کلمات ، شگفتى و تازگى ترکیب ، و برترى معانى قرآن بود که از مجموع آن به فصاحت و بلاغت تعبیر مى آورند . این ویژگى بر عرب آن روز ( و امروز ) کاملاً مشهود بوده و از همین رو پیامبر گرامى با تلاوت پى در پى آیات قرآن و دعوت مکرّر به تحدّى ، قهرمانان عرصه سخن و استادان بلاغت را به خضوع و خشوع وا مى داشت و وادارشان مى کرد که در برابر عظمت کلام او انگشت حیرت به دندان گرفته ، و به فوق بشرى بودن آن اذعان کنند .

ولید بن مغیره ، استاد سخن و شعر قریش ، پس از شنیدن آیاتى چند از پیامبر اکرم در باره آن چنین داورى کرد : « به خدا سوگند ، هم اکنون از محمّد (صلى الله علیه وآله) سخنى شنیدم که نه به سخن انسانها ، و نه به سخن جنیّان مى ماند . سخنى است داراى شیرینى و زیبایى خاص . شاخه هاى کلام وى پربار و ریشه آن پر برکت است ; سخنى است والا که هیچ سخنى برجسته تر از آن نیست ، یعنى هرگز قابل رقابت نمى باشد »(۱) .

این تنها ولید بن مغیره نیست که در برابر جمال ظاهرى و شکوه معنوى قرآن سر تعظیم فرود آورده است ، بلکه دیگر بلغاى عرب نیز نظیر عتبة بن ربیعة و طفیل بن عمرو نیز اظهار عجز کرده و به اعجاز ادبى قرآن اعتراف کرده اند . البته ، عرب جاهلى به علت پایین بودن سطح فرهنگ خویش ، از قرآن جز این جنبه از اعجاز را درک نمى کرد ، امّا زمانى که اسلام ، خورشیدوار ، بر ربع مسکون جهان تابید ، متفکران جهان به غور و تأمّل در آیات بلند این کتاب پرداخته و علاوه بر جهات ادبى ، از جهات دیگر قرآن نیز که هر یک مستقلاً گواهى روشن بر ارتباط آن با عالَمِ قدس است بهره گرفتند و در هر عصر ، نکته هایى تازه از حقایق بى پایان آن آموختند ، که این رشته همچنان ادامه دارد . . .

اصل هفتاد و دوم

در اصل پیش ، اعجاز ادبى قرآن را به اختصار بیان کردیم . اکنون بر آنیم که به طور فشرده به جلوه هاى دیگرى از اعجاز قرآن اشاره کنیم . اگر اعجاز ادبى قرآن ، تنها براى کسانى قابل درک است که در زبان عربى مهارت کافى داشته باشند ، خوشبختانه دیگر جلوه هاى اعجاز قرآن براى دیگران نیز قابل فهم است .

الف ـ آورنده قرآن ، یک فرد امّى و درس ناخوانده است ; نه مدرسه اى رفته ، نه در برابر استادى زانو زده ، و نه کتابى را خوانده است ، چنانکه مى فرماید :

وَمَا کُنتَ تَتْلُوا مِن قَبْلِهِ مِن کِتَاب وَلاَ تَخُطَّهُ بِیَمِینِکَ إِذاً لاَرْتَابَ الْمُبْطِلُونَ (۱) .

پیش از این نه کتابى مى خواندى و نه با دست چیزى مى نوشتى ، که اگر غیر از این بود باطل گرایان [ در حقانیت رسالت تو ] تردید مى کردند .

پیامبر گرامى (صلى الله علیه وآله) این آیه را بر مردمى تلاوت کرد که از کارنامه زندگى او کاملاً مطلع بودند . طبعاً اگر وى سابقه تحصیل داشت او را در این ادعا تکذیب مى کردند ، و اگر مى بینیم برخى او را متهم مى کردند که « قرآن را بشرى به وى مى آموزد »(۲) این تهمت نیز بسان دیگر تهمتها کاملاً بى اساس بود ، چنانکه قرآن این اتهام را رد کرده و مى فرماید : « آن کس که مى گویند قرآن را به پیامبر آموخته ، از غیر عرب است ، در حالیکه زبان قرآن زبان عربى فصیح است(۳) .

ب ـ قرآن طى مدت بیست و سه سال در شرایط گوناگون ( صلح و جنگ ، سفر و حضر ، و . . . ) توسط پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله) تلاوت شده است . طبیعت یک چنین سخن گفتنى ایجاب مى کند که در گفتار گوینده نوعى دوگانگى بلکه چندگانگى پیش آید . مؤلفاتى که کتاب خود را در شرایطى یکسان و با رعایت اصول همگانى مى نویسند ، چه بسا دچار اختلاف و ناهماهنگى در کلام مى شوند ، چه رسد به کسانى که سخنى را به تدریج ، و در اوضاع و احوال مختلف ، القا مى کنند .

در خور توجه است که قرآن کریم در باره موضوعات گوناگون از الهیّات ، تاریخ ، تشریع و قانونگذارى ، اخلاق ، طبیعت و غیره سخن گفته ، و در عین

مجموعه آن وى از سر تا به بُن داراى عالیترین نوع هماهنگى و انسجام از نظر محتوا ، و سبک سخن گفته است . قرآن خود این جنبه از اعجاز را یادآور شده و مى فرماید :

أَفَلاَ یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ کَانَ مِنْ عِندِ غَیْرِ اللهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلاَفاً کَثِیراً (۱) .

آیا در قرآن تدبّر نمى کنند ؟ اگر از جانب غیر خدا بود ، در آن اختلاف بسیار مى یافتند .

ج ـ قرآن کریم ، فطرت ثابت انسان را مدّ نظر قرار داده و بر اساس آن قانونگذارى کرده است . در نتیجه این بینش اساسى ، به همه ابعاد روح و زوایاى حیات انسان توجه کرده و اصولى کلى را ، که هرگز کهنگى و زوال نمى پذیرد ، یادآور شده است .

از ویژگیهاى قوانین کلّى اسلام آن است که در شرایط گوناگون و محیط هاى مختلف قابل اجراست ، و مسلمانان زمانى که بر بخش عظیمى از جهان دست یافته بودند ، در پرتو همین قوانین ، قرنها جوامع بشرى را با قدرت و عظمت اداره کردند . امام باقر (علیه السلام) مى فرماید :

إنّ اللهَ لم یدَعْ شیئاً تحتاجُ إلیه الأُمّة إلاّ أنْزله فی کتابِه و بیَّنه لرسُولهِ وجَعَلَ علیه دلیلاً(۲) .

خداوند هیچ چیزى را که مردم به آن نیازمندند وا نگذارده مگر اینکه در کتاب خود از آن سخن گفته و براى رسول خود حکمش را توضیح داده است ، و براى هر چیزى حدى ، و براى هر حدى دلیلى معین کرده است.

اصل هفتاد و سوم

د ـ قرآن در آیات مختلف به مناسبتهاى گوناگون اسرار جهان آفرینش را که بشر آن روز از آن آگاهى نداشت بیان کرده است ، و کشف این اسرار براى در درس نخوانده که در یک جامعه بى خبر از همه چیز زندگى مى کند ، جز از طریق وحى امکان پذیر نیست . کشف قانون جاذبه از افتخارات علم جدید به شمار مى رود و اینک استوارى کاخ آفرینش را بر پایه آن تفسیر مى کنند . قرآن در جمله بسیار کوتاهى پرده از این قانون برداشته و مى فرماید :

اللهُ الَّذِی رَفَعَ السَّماوَاتِ بِغَیْرِ عَمَد تَرَوْنَهَا (۱) .

خدایى که آسمانها را بدون ستون مرئى برافراشته است .

کشف قانون زوجیت عمومى یکى دیگر از دست آوردهاى علم جدید است ، و قرآن کریم در روزگارى که کمترین اطلاعى در این باره موجود نبود از آن خبر داده مى فرماید :

وَمِن کُلِّ شَیْء خَلَقْنَا زَوْجَیْنِ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ(۲) ( .

از هر چیزى جفت آفریدیم ، باشد که متذکر شوید .

و نمونه هاى دیگر که در کتابهاى تفسیر و کلام یا دائرة المعارف بیان شده اند .

هـ ـ قرآن پیش از وقوع برخى حوادث ، قاطعانه از آنها خبر داده و گزارهاى وى نیز دقیقاً به وقوع پیوسته است . نمونه هاى این امر زیاد است که تنها به یک مورد آن اشاره مى کنیم :

روزى که رومیان خداپرست مسیحى ، مغلوب ساسانیان آتش پرست گردیدند ; مشرکان عرب این ماجرا را به فال نیک گرفته و گفتند ما نیز بر خداپرستان جزیرة العرب ( مسلمانان ) پیروز خواهیم شد . قرآن در آن موقع قاطعانه خبر داد :

غُلِبَتِ الرُّومُ * فِی أَدْنَى الاَْرْضِ وَهُم مِّن بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَیَغْلِبُونَ * فِی بِضْعِ سِنِینَ للهِِ الاَْمْرُ مِن قَبْلُ وَمِنْ بَعْدُ وَیَوْمَئِذ یَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ (۱) .

رومیان در نزدیکترین زمین ( به دیار عرب ) مغلوب شدند ، و آنان پس از این شکست ، در مدت کمى ( میان سه تا نه سال ) بر حریف پیروز خواهند شد . چیزى نگذشت که این پیشگویى به وقوع پیوست ، و همزمان هر دو گروه خداپرست ( مسیحیان روم و مسلمانان عربستان ) بر دشمنان خویش ( ایران ساسانى و مشرکان قریش ) پیروز شدند .

از این جهت در ذیل آیه از سرور و شادمانى مؤمنان سخن مى گوید و مى فرماید :

یَوْمَئِذ یَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ ( .

زیرا این دو پیروزى همزمان رخ دادند .

و ـ قرآن زندگانى پیامبران و امتهاى پیشین را در سوره هاى مختلف با تعبیرهاى گوناگون بیان کرده است . این سرگذشتها در کتب عهدین ( تورات و انجیل ) نیز وارد شده است ، ولى به هنگام مقایسه روشن مى شود که قرآن یکسره وحى الهى است ، ولى آنچه در عهدین آمده از دستبرد تحریفگران مصون نمانده است . در گزارش قرآن از زندگى پیامبران ، کوچکترین مطلبى بر خلاف عقل و فطرت بى تناسب با مقام والاى پیامبران وجود ندارد ، در حالیکه در قصص عهدین این نوع نارساییها فراوان است . در این زمینه تنها مقایسه میان قرآن با عهدین در مورد سرگذشت آدم کافى است .

اصل هفتاد و چهارم

قرائن و شواهد نبوت پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله)

گردآورى قرائن و شواهد ـ چنانکه قبلاً گفتیم ـ از امورى است که مى تواند دعوى پیامبران را اثبات کند . در اینجا برآنیم که به طور فشرده ، به قرائنى که دال بر صحت دعوى پیامبر اسلام است اشاره کنیم . این قرائن عبارتند از :

الف ـ سوابق زندگى پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله) : مردم قریش پیامبر اسلام را پیش از مبعوث شدن به رسالت ، محمد « امین » خوانده و اشیاى گرانبها را نزد او به امانت مى گذاشتند . زمانى که در تجدید بناى کعبه براى نصب حجرالاسود میان چهار قبیله اختلاف رخ داد ، همگان پذیرفتند که این کار را عزیز قریش ، یعنى پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله) ، انجام دهد . زیرا او مردى امین و پاکدامن است(۱) .

ب ـ وارستگى از آلودگیهاى محیط : پیامبر اسلام در محیطى پرورش یافته بود که در آن جز بت پرستى ، قماربازى ، زنده به گور کردن دختران ، خوردن مردار و خون ، و ستم و یغماگرى حاکم نبود . مع الوصف در چنین محیطى او انسانى والا بود که به هیچ وجه آلوده به این گونه رذایل عقیدتى و اخلاقى نشد .

ج ـ محتواى دعوت : وقتى به محتواى دعوت پیامبر مى نگریم مى بینیم وى مردم را درست بر ضد آنچه که در محیط وى رواج داشت فرا مى خواند . آنها بت پة رست بودند ، او به توحید دعوت کرد ; معاد را انکار مى کردند ، او ایمان به معاد را شرط اسلام شمرد ; دختران را زنده به گور کرده و براى زن کمترین

ارزشى قائل نبودند ، اما او کرامت انسانى را به زن بازگرداند ، رباخوار و ثروت اندوز بودند ، او از رباخوارى و تکاثر نهى نمود ، میگسارى و قمار رایج بود ، او این امور را کردار شیطانى نامید و اجتناب از آن را فرض دانست . . .

د ـ ابزار دعوت : وسایل و ابزارى که پیامبر براى نشر دعوت خود از آن کمک گرفت ، کاملاً انسانى و اخلاقى بود . حضرتش هرگز از روشهاى ضد انسانى همچون بستن آب بر دشمن و آلوده کردن آن ، بریدن درختان و غیره کمک نگرفت . بلکه توصیه مى کرد به زنان و کودکان و پیرمردان آزار نرسانند ، درختان را قطع نسازند ، و پیش از اتمام حجت به دشمن ، جنگ را شروع نکنند . از منطقِ ماکیاولیستى « هدف ، کاربرد هرگونه وسیله را مجاز مى سازد » بیزار بود و براى نمونه در جنگ خیبر ، پیشنهاد یکى از یهودیان را براى به زانو درآوردن دشمن از راه مسموم کردن آب آنها نپذیرفت . تاریخ زندگانى وى ، سرشار از برخوردهاى کریمانه با دشمنان است .

هـ ـ شخصیت و خصال گروندگان : ملاحظه روحیات ، افکار و رفتار کسانى که به پیامبر ایمان آورده اند مى تواند پایه صدق گفتار او را روشن سازد . بدیهى است هرگاه دعوت کسى در انسانهاى ممتاز جامعه مؤثر افتد ، نشانه صدق و حقانیت دعوت اوست ، ولى هرگاه افراد دنیاپرست دور وى را بگیرند ، نشانه ضعف ادعاى او خواهد بود . در میان گروندگان راستین به پیامبر اسلام انسانهاى والایى مانند امیرمؤمنان على (علیه السلام) ، جعفر بن ابى طالب ، سلمان ، ابوذر ، بلال ، مصعب ، ابن مسعود ، مقداد و عمّار را مى بینیم که تاریخ به خصایل انسانى و زهد و تقوى و جهاد و ایثار و پاکى و درستى آنان اعتراف دارد .

و ـ تأثیر مثبت در محیط ، و پى ریزى یک تمدن عظیم و با شکوه : پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله) در مدت بیست و سه سال ، وضع جزیرة العرب را دگرگون ساخت . آن

حضرت از انسانهاى یغماگر افرادى امین ، و از افراد بت پرست موحّدانى فرهیخته و پا برجا تربیت کرد که نه تنها تمدنى با شکوه را در محیط سکونت خود برپا ساختند ، بلکه تمدن بى نظیر اسلامى را به مناطق دیگر نیز گسترش دادند . جعفر بن ابى طالب (علیهما السلام) ، از مسلمانان صدر اسلام ، بر همین نکته مُهر تأکید نهاد و در جواب سؤال فرمانرواى حبشه چنین گفت :

اى فرمانروا ، خدا در میان ما پیامبرى را برانگیخت که ما را از بت پرستى و قمار باز  داشت و به نماز و زکات ، دادگرى و نیکوکارى ، و کمک به خویشاوندان امر فرمود و فحشا و مُنکَر و ستم نهى کرد »(۱) .

این قرائن و نظایر آنها مى تواند ما را به صدق گفتار پیامبر اسلام و حقانیت مرام وى رهنمون گردد . قطعاً فردى با این خصوصیات ، در ادعاى نبوت و ارتباط با جهان غیب ، صادق بوده است ، چنانکه قرائن دیگر نیز دقیقاً مؤیّد این مطلب است .

اصل هفتاد و پنجم

تصدیق پیامبر پیشین : یکى از طرق اثبات دعوى نبوت ، تصدیق پیامبر پیشین است . زیرا فرض این است که نبوت پیامبر پیشین با دلایل قطعى ثابت شده ، و طبعاً گفتار او مى تواند سندى قاطع بر استوارى نبوت بعدى قلمداد شود . از برخى آیات قرآن استفاده مى شود که اهل کتاب ، پیامبر اسلام را همچون فرزندان خود ، مى شناختند ، یعنى نشانه هاى نبوت وى در کتب آسمانى آنان بیان شده است . پیامبر اسلام مدّعى این معنا شد و کسى نیز او را تکذیب نکرد ،

چنانکه مى فرماید :

الَّذِینَ آتَیْنَاهُمُ الْکِتَابَ یَعْرِفُونَهُ کَمَا یَعْرِفُونَ أَبْنَاءَهُمْ وَإِنَّ فَرِیقاً مِنْهُمْ لَیَکْتُمُونَ الْحَقَّ وَهُمْ یَعْلَمُونَ (۱) .

کسانى که به آنان کتاب داده ایم ( یهود و نصارى ) پیامبر را بسان فرزندان خود نیک مى شناسند و گروهى از آنان ، با آنکه حقیقت را مى دانند ، آن را پنهان مى کنند .

پیامبر اسلام مدعى گشت که عیسى (علیه السلام) در باره او بشارت داده و گفته است ، من شما را به آمدن پیامبرى پس از خود نوید مى دهم که احمد نام دارد :

وَمُبَشِّرَاً بِرَسُول یَأْتِی مِن بَعْدِی اسْمُهُ أَحْمَدُ (۲) .

و اهل کتاب این ادعا را انکار نکردند ، هر چند از اظهار حقیقت نیز سرباز مى زدند . ضمناً جالب است بدانیم که کتاب انجیل با آنکه قرنهاست دستخوش تحریف شده ، مع الوصف در انجیل یوحنا ( فصلهاى ۱۴ ، ۱۵ ، ۱۶ ) پیش بینى مسیح از آمدن شخصى به نام « فارقلیطا » (  = ستوده ـ محمد ) وجود دارد که پژوهندگان مى توانند به آن مراجعه کنند(۳) .

اصل هفتاد و ششم

چنانکه قبلاً اشاره داشتیم ، معجزات پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله) منحصر به قرآن نبوده است ، بلکه آن حضرت گاه در مناسبتهاى مختلف به منظور اقناع مردم دست به اعجاز مى زد . در این زمینه باید خاطرنشان ساخت که ، اصولاً یک محاسبه عقلى وجود معجزاتى غیر از قرآن را در زندگانى پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله) ثابت مى کند : پیامبر براى حضرت موسى از ۹ معجزه سخن مى گوید(۱) و براى حضرت مسیح نیز ۵ معجزه را متذکر مى شود(۲) . آیا مى شود پذیرفت پیامبر اسلام ، که خود را برتر از پیامبران گذشته و خاتم آنان مى شمرد ، خود با نقل این همه معجزات گوناگون براى پیامبران قبلى ، تنها یک معجزه داشته باشد ؟ ! و آیا مردم ، با توجه به صدور آن همه معجزات از پیامبران پیشین ، تمناى معجزات مختلف از پیامبر نداشتند و به دیدن یک معجزه از وى اکتفا مى کردند ؟ !

وانگهى قرآن معجزات متعددى را براى پیامبر ذکر کرده است که ذیلاً بدانها اشاره مى کنیم :

الف ـ شق القمر : زمانى که مشرکان ایمان خود را منوط به دو نیم شدن ماه به اشاره پیامبر دانستند ، حضرت به اذن الهى این کار را انجام داد ، چنانکه قرآن مى فرماید :

اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَانشَقَّ الْقَمَرُ * وَإِن یَرَوْا آیَةً یُعْرِضُوا وَیَقُولُوا سِحْرٌ مُّسْتَمِرٌّ (۳) .

رستاخیز نزدیک شد ، و ماه به دو نیم گشت ، اگر آیتى ( معجزه اى ) را ببینند روى برگردانده و مى گویند سحرى است مستمر .

ذیل آیه کاملاً گواه آن است که مقصود از آیه ، شکافتن ماه در روز رستاخیز نیست ، بلکه مربوط به عصر پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله) است .

ب ـ معراج : پیامبر اکرم در یک شب از مسجدالحرام در مکّه به مسجد

اقصى در فلسطین ، و از آنجا به جهان بالا رفت سیرى چنین عظیم در زمانى آن سان کوتاه ، از دیگر معجزات پیامبر گرامى (صلى الله علیه وآله) است که در قرآن نقل شده است ، و قدرت الهى بالاتر از آن است که عوامل طبیعى مانع از عروج فرستاده وى به عالم بالا باشد(۱) .

ج ـ مباهله با اهل کتاب : پیامبر براى اثبات حقانیت خود عده اى از اهل کتاب را به مباهله دعوت کرد و گفت بیایید تا خود ، فرزندان و زنانمان به مباهله برخیزیم . مسلّم است که مباهله به نابودى یکى از دو طرف منتهى مى شد ولى او آمادگى خود را اعلان کرد و در نتیجه آن گروه از اهل کتاب ، با مشاهده قاطعیت و استوارى پیامبر اسلام و اینکه وى عزیزترین کسان خویش را بى پروا به عرصه مباهله آورده است ، عقب نشینى کردند . و تن به قبول شرایط پیامبر دادند(۲) .

در اخبار از غیب قبلاً یادآور شدیم که حضرت مسیح از غیب خبر مى داد(۳) پیامبر گرامى اسلام نیز از طریق وحى از غیب خبر مى داد که یکى از آنها پیروزى رومیان بر ایرانیان(۴) و دیگرى فتح مکه(۵) بود .

اینها یک رشته معجزاتى است که ذکر آن در خود قرآن آمده است . افزون بر این ، مورخان و محدثان اسلامى معجزات بسیار دیگرى براى آن حضرت نقل کرده اند ، که مجموع آنها از تواتر اجمالى برخوردار است .

۱ ـ جن/ ۲۶ ـ ۲۸ .

۲ ـ کشف المراد ، ص ۳۴۹ ، بحث نبوت .

۳ ـ انعام/۸۷ .

۴ ـ زمر/۳۷ .

۵ ـ یس/۶۲ .

۶ ـ داورى خرد در این مورد یک داورى قطعى است . بنابراین ، برخى از روایاتى که در باره « ایوب » پیامبر (علیه السلام) وارد شده و حاکى از ابتلاى او به بیماریهاى تنفرآور مى باشد ، گذشته از اینکه با حکم قطعى عقل مخالفت دارد ، با روایاتى نیز که از ائمه اهل بیت (علیهم السلام) رسیده است مخالف است . امام صادق (علیه السلام) از پدران بزرگوار خود نقل مى کند : حضرت ایوب ، در طول بیمارى خود ، بوى بد یا صورت نازیبا پیدا نکرد و هرگز از بدن او چرک و خون و چیزى که مردم از آن تنفر دارند بیرون نیامد . سخت خدا در باره انبیا و اولیاى گرامى خود ، چنین است . دورى مردم از ایّوب ، به علت فقر مالى و ضعف ظاهرى او بود ، ولى آنان از مقام و منزلت او در نزد خدا آگاه نبودند ( خصال ، ج ۱ ، ابواب هفتگانه ، حدیث ۱۰۷ ـ ص ۴۰۰ ) طبعاً روایاتى که بر خلاف این مطلب دلالت دارند ، پایه اساسى نداشته و قابل قبول نیستند .

۷ ـ تنزیه الأنبیاء ، سید مرتضى ; عصمة الأنبیاء ، فخرالدین رازى ; مفاهیم القرآن ، جعفر سبحانى ، ج  ، بخش عصمت پیامبران .

۸ ـ بحارالانوار ، ۷۰/۲۲ .

۹ ـ امیرمؤمنان در باره این گروه مى فرماید : « هم والجنّة کمن قدرآها وهم فیها منعمّون ، وهم والنّار کمن قد رآها وهم فیها معذّبون » : آنان نسبت به بهشت بسان کسى مى باشند که آن را دیده و از نعمت هاى آن برخوردار مى باشند ، و نسبت به دوزخ همانند کسى مى باشند که آن را دیده و گرفتار عذاب آن شده اند . ( نهج البلاغه ، خطبه همام شماره ۱۹۳ .

۱۰ ـ آل عمران/۴۲ .

۱۱ ـ آل عمران/۳۳ .

۱۲ ـ فأشارت إلى . . . ( طه/۲۹ ) .

۱۳ ـ اسراء/۱۸ .

۱۴ ـ هود/۱۳ .

۱۵ ـ بقره/۲۳ .

۱۶ ـ مجمع البیان ، ۵/۳۸۷ .

۱۷ ـ عنکبوت/۴۸ .

۱۸ و۲ . نحل/۱۰۳ .

۱۹ ـ نساء/۸۲ .

۲۰ ـ کافى : ۱/۵۹ .

۲۱ ـ رعد/۲ .

۲۲ ـ ذاریات/۴۹ .

۲۳ ـ روم/۲ ـ ۴ .

۲۴ ـ سیره ابن هشام : ۱/۲۰۹ .

۲۵ ـ سیره ابن هشام : ۱/۳۵۹ ـ ۳۶۰ .

۲۶ ـ بقره/۱۴۶ .

۲۷ ـ صف/۶ .

۲۸ ـ در این باره به کتابهایى که بشارات عهدین در باره پیامبر اکرم را گرد آورده اند ، مراجعه شود مانند کتاب انیس الاعلام .

۲۹ ـ اسراء/۱۰۱ .

۳۰ ـ آل عمران/۴۹ .

۳۱ ـ قمر/۱ ـ ۲ .

۳۲ ـ اسراء/۱ .

۳۳ ـ آل عمران/۶۱ .

۳۴ ـ آل عمران/۴۹ .

۳۵ ـ روم/۲ .

۳۶ ـ فتح/۲۷ .

ویژگیهای  نبوت پیامبر اسلام(صلی  الله علیه وآله)

دعوت پیامبر گرامی  اسلام(صلی  الله علیه وآله) ویژگیهایی  دارد، که مهمترین آنها چهار چیز است وما در طی  سه اصل به بیان آنها می پردازیم.

اصل هفتاد وهفتم

دعوت وآیین پیامبر اسلام جهانی  است وبه قوم ومنطقه خاصی  اختصاص ندارد، چنانکه می فرماید:

وَمَا أَرْسَلْنَاکَ إِلاَّ کَافَّةً لِّلنَّاسِ(۱).

ما تو را، برای  عموم مردم فرستادیم.

نیز می فرماید:

وَمَا أَرْسَلْنَاکَ إِلاَّ رَحْمَةً لِلْعَالَمِینَ(۲).

از این روی  می بینیم وی  در دعوتهای  خود از لفظ «الناس» بهره گرفته ومی گوید: یَا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَکُمُ الرَّسُولُ بِالحَقِّ مِن رَبِّکُمْ فَآمِنُوا خَیْراً لَکُمْ(۳).

ای  مردم رسولی  از جانب پروردگار شما به حق نزد شما آمده است، پس به او ایمان آورید که برای  شما بهتر است.

البته آن حضرت زمانی  که دعوت خویش را آغاز کرد، به طور طبیعی  انذار خود را در مرحله نخست متوجه قوم خود فرمود تا جمعیتی  را که پیش از او برای  آنان بیم دهندهای  نیامده بود، انذار کند.

لِتُنذِرَ قَوْماً مَّا أَتَاهُم مِن نَّذِیر مِن قَبْلِکَ(۴).

ولی  این به معنای  آن نبود که قلمرو رسالت وی  محدود به ارشاد گروهی  خاص است. بدین جهت، گاه می بینیم که قرآن در عین اینکه جمعیت خاصی  را مورد دعوت قرار می دهد، بلافاصله آن را برای  همه کسانی  نیز که دعوت او می تواند به آنان برسد حجت می شمرد ومی فرماید:

وَأُوحِیَ إِلَیَّ هذَا الْقُرْآنُ لاُِنذِرَکُم بِهِ وَمَن بَلَغَ(۵).

این قرآن بر من وحی  شده تا به وسیله آن، شما وهمه کسانی  را که این پیام به آنان می رسد، انذار کنم.

بدیهی  است که پیامبران در درجه نخست بایستی  قوم خود را به آیین خود دعوت کنند، خواه دعوت آنان جهانی  باشد وخواه منطقهای . قرآن در این مورد یادآور می شود که «هیچ پیامبری  را جز به زبان قوم خویش نفرستادیم:

وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُول إِلاَّ بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِیُبَیِّنَ لَهُمْ(۶).

ولی  چنانکه گفتیم ارسال رسول به زبان قوم خویش، هرگز به معنی  انحصار دعوت به آن گروه نیست.

اصل هفتاد وهشتم

نبوت پیامبر اسلام(صلی  الله علیه وآله) نبوت خاتم می باشد، همچنانکه شریعت او شریعت خاتم، وکتاب او نیز خاتم کتابهای  آسمانی  است یعنی  پس از وی  دیگر پیامبری  نخواهد آمد، وشریعت او به صورت جاودانه تا روز رستاخیز باقی  خواهد ماند. از خاتمیت نبوت پیامبر اکرم(صلی  الله علیه وآله) دو مطلب استفاده می شود:

۱٫ اسلام، ناسخ شرایع پشین است وبا آمدن آن شریعتهای  گذشته دیگر رسمیت ندارند.

۲٫ در آینده شریعت سماوی  دیگری  نخواهد آمد وادعای  هر نوع شریعت جدید آسمانی  مردود است.

موضوع خاتمیت، در قرآن واحادیث اسلامی  به صورت روشن مطرح شده است، به گونهای  که برای  احدی  جای  تردید باقی  نمی گذارد. در این مورد به برخی  از آنها اشاره می کنیم:

مَا کَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَد مِن رِّجَالِکُمْ وَلکِن رَّسُولَ اللهَ وَخَاتَمَ النَّبِیِّینَ وَکَانَ اللهُ بِکُلِّ شَیْء عَلِیماً(۷).

محمد پدر هیچیک از شماها نبوده، بلکه وی  رسول خدا وخاتم پیامبران است، وخدا به هر چیزی  دانا است.

«خاتم» به معنی  انگشتر است. در عصر نزول اسلام، مُهر افراد، نگین انگشتر آنان بود که با آن نامهها را مهر می کردند، به نشانه اینکه پیام به پایان رسیده است. با توجه به این نکته، مفاد آیه فوق این است که با آمدن پیامبر اسلام، طومار نبوت وپیامبری  مُهر پایان خورده وپرونده نبوت بسته شده است.

ضمناً از آنچه که «رسالت» عبارت از ابلاغ ورساندن پیامهایی  است که از طریق وحی  دریافت می گردد، طبعاً رسالت الهی  بدون نبوت نخواهد بود، ودر نتیجه ختم نبوت ملازم با ختم رسالت نیز هست(۸).

در این زمینه از میان احادیث گوناگون، کافی  است به حدیث «منزلت» اشاره کنیم: پیامبر اکرم(صلی  الله علیه وآله) زمانی  که در جریان جنگ تبوک، علی  را جانشین خود در مدینه قرار داد، به وی  فرمود:

أَلا تَرضی  أَنْ تکُونَ مِنّی بِمَنْزَلَة هارُونَ مِنْ مُوسی  إلاّ أَنَّهُ لا نَبِیَّ بَعْدی(۹).

آیا خشنود نیستی  که منزلت تو نسبت به من همانند منزلتت هارون نسبت به موسی  باشد، جز اینکه پس از من پیامبری  نخواهد بود.

گذشته از حدیث «متواتر» منزلت، مجموعه احادیث مربوط به خاتمیت نیز به صورت تواتر اجمالی  نقل شده است(۱۰).

اصل هفتاد ونهم

راز جاودانگی  شریعت اسلام در دو چیز نهفته است:

الف ـ شریعت اسلام، برای  تأمین نیاز طبیعی  وفطری  بشر به هدایتهای  الهی ، کاملترین برنامه را ارائه کرده است، به گونهای  که بهتر وکاملتر از آن قابل تصور نیست.

ب ـ در قلمرو احکام عملی  نیز یک رشته اصول وکلیات جامع وثابت رابیان نموده که می تواند پاسخگوی  نیازهای  نوبهنو ومتنوّع بشر باشد. گواه روشن این امر آن است که فقهای  اسلام (بویژه شیعه) در طی  چهارده قرن توانستهاند به تمام نیازهای  جوامع اسلامی  در زمینه احکام عملی  پاسخ گویند، وتاکنون موردی  پیش نیامده است که فقه اسلامی  از پاسخ گفتن به آن ناتوان باشد. امور زیر در تحقق این هدف مفید ومؤثر بودهاند:

۱٫ حجیّت عقل: اعتبار وحجیت عقل در مواردی  که صلاحیت قضاوت وداوری  دارد، یکی  از طرق استنباط وظایف بشر در طول زندگی  است.

۲٫ رعایت اهمّ در موارد تزاحم با مهمّ: می دانیم که احکام اسلام، ناشی  از یک رشته ملاکات واقعی  ومصالح ومفاسد ذاتی  (یا عارضی ) در اشیاست که برخی  از آنها را عقل به دست می آورد وبرخی  دیگر را شرع بیان می کند. با شناخت این ملاکات، طبعاً فقیه می تواند در موارد تزاحم آنها، اهم را بر مهم ترجیح داده ومشکل را حل کند.

۳٫ فتح باب اجتهاد: گشوده بودن باب اجتهاد به روی  امت اسلامی  ـ که از افتخارات وامتیازات تشیع است خود از عوامل تضمین کننده خاتمیت آیین اسلام است، زیرا در پرتو اجتهاد زنده ومستمر، حکم مسائل وحوادث جدید همواره از قواعد کلی  اسلامی  استنباط می شود.

۴٫ احکام ثانویه: در شریعت اسلام علاوه بر احکام اولیه، یک رشته احکام ثانویه وجود دارد که می تواند بسیاری  از مشکلات را حل کند. فی  المثل، در جایی  که تطبیق حکمی  بر موردی ، مایه عُسر وحَرَج یا زیان وضرر افرادی  گردد (با توجه به شرایطی  که در فقه بیان شده است) اصولی  چون قاعده

نفی  حرج یا لا ضرار می تواند به توانایی  شریعت در شکستن بنبستها ورفع تنگناها کمک نماید. قرآن کریم می فرماید:

وَمَا جَعَلَ عَلَیْکُمْ فِی الدِّینِ مِنْ حَرَج(۱۱).

رسول گرامی  نیز اعلام می دارد:

لا ضَرَر وَلا ضِرار.

باید گفت مکتبی  که این دو قاعده ونظائر آن را دارد، هیچگاه پیروان آن در زندگی  به بن بست کشیده نخواهند شد.

بحث مشروح در باره خاتمیت بر عهده کتب کلامی  است.

اصل هشتادم

یکی  از ویژگیهای  شریعت اسلامی ، اعتدال وسهولت درک مفاهیم واحکام آن است، که این امر را می توان یکی  از مهمترین عوامل نفوذ وگسترش این دین در میان اقوام وملل مختلف جهان دانست. اسلام در موضوع خداپرستی ، توحیدی  ناب وروشن را مطرح می کند که دور از هرگونه ابهام وپیچیدگی  است. تنها سوره توحید در قرآن می تواند گواه این مدعا باشد چنانکه این کتاب مقدس در باب مقام ومنزلت انسان نیز بر اصل تقوی  تکیه می کند که خود به نوعی  دربرگیرنده همه خصال والای  اخلاقی  است. در حوزه احکام عملی  نیز مشاهده می کنیم که اسلام هرگونه عسر وحرجی  را نفی  می کند وپیامبر، خود را آورنده شریعتی  سهل وآسان معرّفی  می کند:

جِئْتُ بِشرِیعة سَهْلَة سَمحة.

محققان منصف وبی غرض حتی  از میان دانشوران غیر مسلمان صریحاً اذعان نمودهاند که مهمترین عامل گسترش سریع آیین اسلام، وضوح وجامعیت احکام وتعالیم این دین بوده است، برای  نمونه دکتر گوستاولوبون، دانشمند مشهور فرانسوی ، می گوید:

رمز پیشرفت اسلام در همان سهولت وآسانی  آن نهفته است. اسلام از مطالبی  که عقل سالم از پذیرش آن امتناع می ورزد ودر ادیان دیگر نمونههای  آن بسیار است، مبرّاست. هر چه فکر کنید سادهتر از اصول اسلام نیم یابید که می گوید: خدا یگانه است; مردم همگی  در برابر خدا یکسانند; انسان با انجام چند فریضه دینی  به بهشت وسعادت می رسد، وبا روی  گرداندن از آن به دوزخ می افتد. همین روشنی  وسادگی  اسلام ودستورات آن، کمک زیادی  به پیشرفت این دین در جهان کرد. مهمتر از این آن ایمان محکمی  است که اسلام در دلها ریخته است; ایمانی  که هیچ شبههای  قادر به کندن آن نیست.

اسلام، همان گونه که برای  اکتشافات علمی  از هر دینی  مناسبتر وملایمتر است، در باره واداشتن مردم به گذشته نیز بزرگترین دینی  است که می تواند تهذیب نفوس واخلاق را به عهده گیرد(۱۲).

اصل هشتاد ویکم

کتابهای  آسمانی  که پیامبران پیشین آن را عرضه کردهاند، مع الأسف پس از آنان بتدریج در اثر غرضورزی  خودکامگان دستخوش تحریف گردیده است. این مطلب را، علاوه بر قرآن، شواهد تاریخی  هم تأیید می کند. چنانکه مطالعه خود این کتب ودقت در محتوای  آنها نیز بر آن دلالت دارد، زیرا در آنها یک رشته مطالبی  وارد شده است که هرگز نمی تواند مورد تأیید وحی  الهی  باشد. بگذریم که انجیل کنونی  بیشتر صورت زندگی نامه حضرت مسیح را دارد که در آن ماجرای  به دار آویخته شدن وی  نیز توضیح داده شده است. امّا به رغم تحریفات آشکار در کتب آسمانی  پیشین، قرآن کریم از هر نوع افزایش وکاهش مصون مانده است. پیامبر گرامی  اسلام یکصد وچهارده سوره کامل قرآنی  از خود به یادگار نهاده وتحویل جهان داده است ونویسندگان وحی  ـ خصوصاً حضرت علی (علیه السلام) که از روز نخست وحی  الهی  را می نوشت، آن را نگاشتهاند. خوشبختانه، با وجود گذشت ۱۵ قرن از نزول قرآن، نه چیزی  از آیات وسورههای  قرآن کم شده ونه چیزی  بر آنها افزوده شده است. اینک به برخی  از دلایل وموجبات عدم تحریف قرآن اشاره می کنیم:

۱٫ چگونه امکان دارد که تحریف به قرآن راه یابد، در حالیکه خداوند حفظ وصیانت آن را تضمین کرده است، چنانکه می فرماید:

إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ(۱۳).

ما خود قرآن را فرو فرستاده وخود نیز نگهبان آن هستیم.

۲٫ خداوند راه یافتن هر نوع باطل به ساحت قرآن را نفی  کرده ومی فرماید:

لاَ یَأْتِیهِ الْبَاطِلُ مِن بَیْنِ یَدَیْهِ وَلاَ مِنْ خَلْفِهِ تَنزِیلٌ مِنْ حَکِیم حَمِید(۱۴).

باطل از هیچ سو به ساحت قرآن راه ندارد، آن از جانب خداوند حکیم وستوده نازل شده است.

باطل که خداوند راه یافتن آن را به قرآن نفی  کرده، هر باطلی  است که مایه وهن قرآن گردد، واز آنجا که کم یا زیاد کردن الفاظ وآیات قرآن مسلماً مایه سستی  ووهن آن می گردد لذا قطعاً هیچگونه کاهش یا افزایشی  به ساحت این کتاب شریف راه نیافته است.

۳٫ تاریخ گواهی  می دهد که مسلمانان به آموزش وحفظ قرآن عنایت ویژهای  داشتند در میان عربهای  زمان پیامبر، حافظههای  قوی  ونیرومند وجود داشت که با یک بار شنیدن، خطبهای  طولانی  را حفظ می کردند، بنابراین چگونه می توان گفت چنین کتابی  که این همه قاری  وحافظ وعلاقمند داشته، تحریف شده است؟!

۴٫ شکی  نیست که امیرمؤمنان(علیه السلام) در بعضی  از مسائل با خلفا اختلاف نظر داشت ومخالفت خود را نیز به صورت منطقی  در موارد گوناگون آشکار می کرد، که یکی  از آنها خطبه شقشقیه ونیز مناشدات معروف آن حضرت است. در عین حال می بینیم که آن حضرت در سراسر زندگی  خود، حتی  یک کلمه هم در باره تحریف قرآن سخن نگفته است، حال اگر (العیاذ بالله) چنین کاری  صورت گرفته بود، مسلّماً به هیچوجه ایشان در باره آن سکوت نمی ورزید. بلکه بالعکس آن حضرت پیوسته به تدبر در قرآن دعوت می کرد ومی فرمود:

لَیْسَ لأحد مِنْ بَعْدِ القرآنِ مِنْ فاقة ولا بَعْدَ القرآنِ مِنْ غنی  فَکُونوا مِنْ حَرثته وأتباعه(۱۵).

ای  مردم برای  کسی  در صورت پیروی  از قرآن فقر ونیازی  نیست، وبدون پیروی  از قرآن، غنا وبی نیازی  وجود نخواهد داشت، بنابراین در سرزمین زندگی  خود بذر قرآن را بیفشانید واز پیروان آن باشید.

با توجه به دلایل یاد شده ونظایر آن، علمای  بزرگ شیعه امامیه به پیروی  از اهل بیت(علیهم السلام) از دیر زمان تاکنون بر مصونیت قرآن از تحریف تأکید نمودهاند، که از آن میان می توان به افراد زیر اشاره نمود:

۱٫ فضل بن شاذان (متوفای  ۲۶۰ هـ ق، که در عصر ائمه(علیهم السلام) می زیسته است) در کتاب الایضاح/۲۱۷٫

۲٫ شیخ مفید (م ۳۸۱ هـ ق) در کتاب الاعتقادات/۹۳٫

۳٫ شیخ مفید (م ۴۱۳ هـ ق) در کتاب اجوبة المسائل السرویة، مطبوع در مجموعة الرسائل/ ص ۲۶۶٫

۴٫ سید مرتضی  (م ۴۳۶ هـ ق) در کتاب جواب المسائل الطرابلسیات، که کلام وی  را شیخ طبرسی  در مقدمه مجمع البیان آورده است.

۵٫ شیخ طوسی  معروف به شیخ الطائفه (م ۴۶۰ هـ ق) در کتاب التبیان، ۱/۳٫

۶٫ شیخ طبرسی  (م ۵۴۸ هـ ق) در مقدمه کتاب خود، مجمع البیان، بر عدم تحریف قرآن تصریح وتأکید کرده است.

۷٫ سید بن طاووس (م ۶۶۴ هـ ق) در کتاب «سعد السعود» (ص ۱۴۴) می گوید: عدم تحریف، رأی  امامیه است.

۸٫ علامه حلی  (م ۷۲۶ هـ ق) در کتاب اجوبة المسائل المهناویه (ص ۱۲۱) می گوید: «حق این است که هیچگونه زیاده ونقیصهای  در قرآن راه نیافته است ومن از قول به تحریف به خدا پناه می برم، زیرا این امر موجب شک در معجزه متواتر پیامبر اکرم(صلی  الله علیه وآله) می گردد.

ما در اینجا به ذکر نام علمای  شیعه که منکر تحریف بودهاند پایان می دهیم، وتأکید می کنیم که این عقیده، پیوسته موردنظر بزرگان علمای  امامیه

در اعصار گوناگون بوده است، چنانکه در عصر حاضر نیز همه مراجع شیعه، بدون استثنا، دارای  چنین عقیدهای  می باشند.

اصل هشتاد ودوم

در کتب حدیث وتفسیر روایاتی  وارد شده است که برخی  آنها را دلیل بر تحریف قرآن قرار دادهاند، ولی  باید توجه نمود که:

اوّلاً: اکثر این روایات از طریق افراد وکتابهایی  نقل شده که از وثاقت واعتبار لازم برخوردار نیستند، مانند کتاب قراءات احمد بن محمد سیاری  (م ۲۸۶) که علمای  رجال، روایات او را ضعیف خوانده، ومذهب او را فاسد دانستهاند(۱۶) یا کتاب علی  بن احمد کوفی  (م ۳۵۲) است که علمای  رجال در باره او گفتهاند: در پایان عمر راه غلو را در پیش گرفت(۱۷).

ثانیاً: قسمتی  از این روایات، که بر تحریف حمل شده است، جنبه تفسیری  دارد. به عبارت دیگر، مفاد کلّی  آیه در روایت تطبیق بر مصداق شده، وعدهای  تصور کردهاند که تفسیر وتطبیق مزبور جزء قرآن بوده واز آن حذف گردیده است. مثلاً «صراط مستقیم» در سوره حمد، در روایات به «صراط پیامبر وخاندان او» تفسیر شده، وپیداست که چنین تفسیری ، تطبیق کلی  بر فردا اعلای  آن است(۱۸).

امام خمینی (رحمه الله) روایاتی  را که از آنها تحریف برداشت شده بر سه دسته تقسیم کرده است:

الف ـ روایات ضعیف، که با آن نمی توان استدلال کرد;

ب ـ روایات ساختگی ، که شواهد جعلی  بودن در آنها نمایان است;

ج ـ روایات صحیح، که اگر در مفاد آنها کاملاً دقت گردد روشن می شود که مقصود از تحریف در آیات قرآن، تحریف معانی  آنهاست نه تغییر الفاظشان(۱۹).

ثالثاً: کسانی  که می خواهند عقیده واقعی  پیروان یک مذهب را به دست آورند باید به کتابهای  عقیدتی  وعلمی  آنها رجوع کنند، نه به کتابهای  حدیثی  که نظر مؤلف از تألیف آن، بیشتر گردآوری  مطالب بوده وتحقیق آن را به دیگران واگذار کرده است. همچنین مراجعه به آرای  شاذ از پیروان یک مذهب برای  شناخت عقاید مسلّم آن مذهب کافی  نبوده واصولاً استناد به قول یک یا دو نفر در مقابل اکثریت قاطع دانشمندان آن فرقه، ملاک صحیحی  برای  قضاوت نیست.

در خاتمه بحث از تحریف، ضروری  است چند نکته را یادآور شویم:

۱٫ متهم کردن مذاهب اسلامی  یکدیگر را به تحریف قرآن، خاصّه در عصر کنونی ، جز به نفع دشمنان اسلام نخواهد بود.

۲٫ اگر برخی  از علمای  شیعه کتابی  در باره تحریف قرآن نوشتهاند، بایستی  نظریه شخصی  خود او تلقی  شود، نه نظریه اکثریت قاطع علمای  شیعه. لذاست که می بینیم پس از انتشار کتاب مزبور، ردّیّههای  زیادی  از سوی  علمای  شیعه بر ضد آن نوشته شده است; همانگونه که وقتی  در سال ۱۳۴۵ هـ ق از طرق

یکی  از علمای  مصر کتاب «فرقان» با استناد به پارهای  روایات در باره نسخ یا انساء تلاوت آیاتی  از قرآن که در کتب حدیث اهل سنت آمده است، به عنوان اثبات تحریف در قرآن نوشته شد، از طرف علمای  ازهر مردود شناخته شد وکتاب مزبور مصادره گردید.

۳٫کتاب آسمانی  همه مسلمانان جهان قرآن مجید است که مجموع آن را ۱۱۴ سوره که نخستین آن را سوره «الحمد» وآخرین بن را سوره «الناس» تشکیل می دهد، ودر این کتاب کلام الهی ، «قرآن» نامیده شده وبا صفاتی  چون مجید، کریم وحکیم(۲۰) معرفی  گردیده است. ومسلمانان احیاناً آن را «مصحف» می نامند، ومصحف در لغت عرب به مجموعهای  از برگهای  نوشته شده می گویند که در یک جا گرد آید. ونقل شده است که پس از رحلت پیامبر(صلی  الله علیه وآله)، آنگاه که مجموع سورههای  قرآن یک جا گرد آمد از سوی  برخی  صحابه اسم مصحف برای  آن پیشنهاد شد(۲۱).

بنابراین مصحف به مجموعهای  از برگهای  نوشته شده وگرد آمده به صورت یک کتاب می گویند خواه قرآن باشد یا غیر آن. وقرآن نامه اعمال را «صُحُف» می نامد ومی فرماید:

وَإِذَا الصُّحُفُ نُشِرَتْ(۲۲).

آنگاه که نامههای  اعمال گشوده شود.

همچنانکه دیگر کتابهای  آسمانی  را «صحف» می نامد، ومی فرماید:

کتابهای  ابراهیم وموسی .

این آیات نشان می دهد که لفظ صحیفه یا مصحف معنی  وسیعی  داشته است، هر چند پس از رحلت پیامبر(صلی  الله علیه وآله) یکی  از نامهای  قرآن نیز بشمار آمده است.

از این جهت تعجب نخواهیم کرد که نوشتههایی  را که از دخت گرامی  پیغمبر اسلام(صلی  الله علیه وآله) به یادگار مانده است «مصحف» می نامند، وواقعیت این مصحف آن است که امام صادق(علیه السلام) در روایتی  توضیح می دهد ومی فرماید: «فاطمه پس از رحلت پیامبر(صلی  الله علیه وآله) هفتاد وپنج روز زیست، واندوه وسختی  او را فرا گرفت، جبرئیل (به فرمان خدا) فرود می آمد واز رسول خدا ومنزلت او نزد خدا سخن می گفت وبدین جهت فاطمه را تسلی  می داد، واز حوادثی  که بعدها اتفاق خواهد افتاد او را با خبر می ساخت. وامیر مؤمنان گزارشهای  جبرئیل را (از طریق املاء فاطمه(علیها السلام)) می نوشت واین همامن مصحف فاطمه(علیها السلام) است(۲۳).

ابوجعفر از امام صادق(علیه السلام) نقل می کند که فرمود:

مصحفُ فاطمةَ ما فیه شیء من کتابِ الله وإنّما هو شیء أُلقی  إلیها بعد موتِ أبیها (صلوات الله علیهما)(۳).

در مصحف فاطمه چیزی  از کتاب الهی  نیست، (یعنی  تصور نکنید قرآن است) بلکه محتویات آن پس از درگذشت پدرش به او القا شده است.

وما در بخش مربوط به فقه وحدیث یادآور خواهیم شد که در امت اسلام

شخصیتهای  والایی  هستند که در حالی  که نبی  ورسول نیستند، ولی  فرشتگان با آنان سخن می گویند. وآنان را محدَّث می نامند، ودخت گرامی  پیامبر(صلی  الله علیه وآله)«محدَّثه» بوده است.

۱ ـ سباء/۲۸٫

۲ ـ انبیاء/۱۰۷٫

۳ ـ نساء/۱۷۰٫

۴ ـ سجده/۳٫

۵ ـ انعام/۱۹٫

۶ ـ ابراهیم/۴٫

۷ ـ احزاب/۴۰٫

۸ ـ آیات گواه بر خاتمیت منحصر به آیه فوق نیست. در این مورد، نصوص ششگانهای  در قرآن هست که بر خاتمیت پیامبر اکرم(صلی  الله علیه وآله) گواهی  می دهد. به کتاب مفاهیم القرآن: ۳/۱۳۰ ـ ۱۳۹ رجوع شود.

۹ ـ صحیح بخاری : ۳/۵۸; صحیح مسلم: ۲/۳۲۳; امالی  صدوق: ص ۲۸ و۴۷ و۸۱; بحارالانوار: ۳۷/۲۵۴ ـ ۲۸۹، باب ۵۳; بخاری ، صحیح: ۳/۵۴، باب غزوة تبوک، مسلم ۴/۱۸۷۱ ط ۱۳۷۵; ترمذی ، سنن: ۲/۳۰۱; سیره إبن هشام: ۴/۱۶۲; احمد، مسند: ۱/۱۷۴٫

۱۰ ـ در این باره به کتاب مفاهیم القرآن: ۳/۱۴۱ ـ ۱۶۷ رجوع شود.

۱۱ ـ حج/۷۸٫

۱۲ ـ تمدن اسلام وعرب، تألیف دکتر گوستاولوبون فرانسوی ، صص ۱۴۱ ـ ۱۴۳٫

۱۳ ـ حجر/۹٫

۱۴ ـ فصلت/۴۲٫

۱۵ ـ نهج البلاغه، خطبه ۱۷۱٫

۱۶ ـ رجال نجاشی : ۱/۲۱۱، شماره ترجمه ۱۹۰٫

۱۷ ـ رجال نجاشی : ۱/۹۶، شماره ترجمه ۶۸۹٫

۱۸ ـ طبرسی ، مجمع البیان: ۱/۲۸، ط.

۱۹ ـ تهذیب الأُصول: ۲/۹۶٫

۲۰ ـ )ق وَالْقُرْآنِ الْمَـجِیدِ( (ق/۱)، )إِنَّهُ لَقُرْآنٌ کَرِیمٌ * فِی کِتَاب مَکْنُون ((واقعه/۷۷)، )یس * وَالْقُرْآنِ الْحَکِیمِ( (یس/۱).

۲۱ ـ الاتقان: ۱۱/۸۵٫

۲۲ ـ تکویر/۱۰٫

صُحُفِ إِبْرَاهِیمَ وَمُوسَی (۱). ۲۳ ـ اعلی /۱۹٫

۲۴ ـ کافی : ۱/۲۴۱٫

  • نوشته شده توسط حسین شاهد خطیبی | لینک ثابت | نظر بدهید
  • 
  • نظر بدهيد
  • » به حضور همه بازدید کنندگان محترم می رسانیم که از هم اکنون پاسخ تمامی نظرات را تنها از جایی که نظر گذاشته اید مطالعه نمایید. حتی اگر نظری تحت عنوان "لطفا از وبلاگ من هم دیدن کنید." گذاشته باشید برای مشاهده پاسخ ما تنها از خود پایگاه گل نرگس و جایی که نظر گذاشته اید اقدام نمایید. با تشکر
    نام :
    ایمیل :
    وبسایت:
    نظر:

    پیام مدیر

    کل یوم عاشورا

    « عزت یا ذلت »

    لیلة القدر

    لیلة القدر

    محرم

    نام نخستین ماه از ماههای دوازده گانه قمری ، علت نامگذاری این ماه به محرم ، آن بوده که در ایام جاهلیت ، جنگ در این ماه را حرام می دانستند و روز اول محرم را اول سال قمری قرار می دادند . اما بنی امیه با ریختن خون سیدالشهدا در این ماه و پدید آوردن حادثه کربلا ، احترام ماه حرام را نگه نداشتند .

    کل یوم عاشورا

    هر روز عاشورا و هر سر زمین ، کربلاست . « کلّ یوم عاشورا و کلّ ارض کربلا » این جمله و شعار ، نشان دهنده پیوستگی و تداوم خط درگیری حق و باطل در همه زمانها و مکانهاست . عاشورا و کربلا ، یکی از بارزترین حلقه های این زنجیره طولانی است . همیشه حق و باطل رو در روی همند و انسانهای آزاده ، وظیفه پاسداری از حق و پیکار با باطل را بر عهده دارند و بی تفاوت گذشتن از کنار صحنه حق و باطل ، بی دینی است.

    آیه ای که سربریده امام حسین ( ع) بر سر نیزه قرائت فرمودند

    آیه ای که سربریده امام حسین ع بر سر نیزه قرائت فرمودند

    عزت یا ذلت

    ای حسین کیست ترا نشناسد و به مقام زیبای عبودیت و شهادتت غبطه نخورد! تو جامه زیبای شهادت را با عزت و افتخار به تن کردی و تن پوش سازش و ذلت از پیکر امت اسلام بر کندی و لباس عزت بر قامتشان پوشاندی.

    پیام دشمن شکن هیهات منا الذله ات لرزه بر اندام ستمگران تاریخ انداخته و انسانهای طالب حق و حقیقت را به مبارزه خستگی نا پذیر علیه جور فساد فرا خوانده است.

    اما پیام تو ای حسین عزیز!

    پیام آزادگی و آزاد زیستن است. آزادی ای که میوه اش عزت و افتخار است. آزادی ای که یله و رها بودن جایگاهی ندارد بلکه مطرود است. افتخار ما بتو از آن جهت است که برای زنده کردن آزادی و آزادگی و بر قراری حکومت عدل و داد از تمام هستی خویش گذشتی .

    آری ! حسین عزیز تو قربانی عشق شدی عشق بخدا و عشق به قران و اسلام و عشق به همه خوبی ها و پسندها و دوری از همه فسادها و ناپسندها و احیای همه ارزشهای دینی و پشت پا زدن به تمام ضد ارزشهایی که انسان را به نا کجا آباد ذلت و خواری می کشاند و این برای انسانی که اشرف مخلوقات است و برای رسیدن به جوار حق تلاش می کند خسرانی آشکار است.

    حسین جان :

    وقتی می بینیم که با صلابت و استواری قد علم کردی تا حکومت عدل الهی را بر زمین بگسترانی و قران خدا را حاکم گردانی و حتی حاضر شدی همه خاندان خود را در این راه قربانی کنی.

    حال از خود می پرسیم آیا با داشتن چنین رهبر و مقتدایی که با گفتار و عملش درس آزادی و عدالت گستری را به پیروانش – بلکه به همه انسانها آموخت باز هم می توان به سازش و ذلت تن داد و دست در دست یزیدها و معاویه های زمان گذاشت؟ آیا زیر پرچم حسین ع سینه زدن و بر سر سفره یزید ریزه خواری کردن و با آنان کنار آمدن جدا شدن از راه عزت و افتخار حسینی نیست؟

    ما به آنانی که به برکت خون هزاران شهید و با آرای مردم انقلابی و شهید داده مقام و مسوولیتی را به دست آورده اند لکن زمینه سازش با دشمنان این ملت و پذیرش سلطه ابر قدرتها را دنبال می کنند و بر بنیانگزار کبیر انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی ره و بر نظرات مقام عظمای ولایت حضرت آیت الله العظمی خامنه ای بی مهری می ورزند می گوییم:

    آگاه باشید و بدانید که تنها هنرتان خوش رقصی برای معاویه های زمان است و خیانت به این انقلاب و ملت قهرمان !

    اما ملت ما کالای گرانبهای عزت و افتخار حسینی را به ذلت و ننگ یزیدی نمی فروشد و کسانیکه بخواهند به آرمان این ملت و شهیدانش خیانت کنند باید منتظر تازیانه قهر و عذاب خدا که به دست این امت پیروز محمدی جاری خواهد شد باشند و بدانند که آنان هیچ گاه از اهداف اصیل و انقلابی شان دست نخواهند کشید و شعار همیشگی شان « هیهات من الذله» خواهد بود.

    مدیر سایت : لیلة القدر

    لینکهای مرتبط در ادامه مطلب

    راه امام ، راه نجات کشور

    انصراف از خط امام ، هرگز

    اماما : تا جام اجل نکرده ایم نوش () هرگز نکنیم ترا فراموشویژگیهای ممتاز ، بر جسته و بی نظیر امام خمینی ره / بخش اول

    لیلة القدر

    لیلة القدر

    اماما : تا جام اجل نکرده ایم نوش () هرگز نکنیم ترا فراموشویژگیهای ممتاز ، برجسته و بی نظیر امام خمینی ره / بخش دوم

    لیلة القدر

    لیلة القدر

    اماما : تا جام اجل نکرده ایم نوش () هرگز نکنیم ترا فراموشخصوصیات راه و خط امام خمینی ره / بخش اول

    لیلة القدر

    لیلة القدر

    اماما : تا جام اجل نکرده ایم نوش () هرگز نکنیم ترا فراموشخصوصیات راه و خط امام خمینی ره / بخش دوم

    لیلة القدر

    لیلة القدر

    اماما : تا جام اجل نکرده ایم نوش () هرگز نکنیم ترا فراموشپاسداشت یاد و راه امام خمینی ره / بخش اول

    لیلة القدر

    لیلة القدر

    اماما : تا جام اجل نکرده ایم نوش () هرگز نکنیم ترا فراموشپاسداشت یاد و راه امام خمینی ره / بخش دوم

    لیلة القدر

    لیلة القدر

    لیلة القدر» جهت بزرگنمایی کلیک کنید

    لیلة القدر» جهت بزرگنمایی کلیک کنید

    آیا فکر نمی کنید اسلام ستیزی غرب و غربیان جنگهای صلیبی مدرن بنام جنگ نرم با رقاصی عوامل داخلی  باشد ؟ پس مدارا تا کی ؟ آیا با محکومیت و صدور قطعنامه کاری می توان در مقابل آفند دشمن کاری کرد ؟ چرا باید اینقدر ملاحظه کاری کرد ؟ چرا باید اینقدر نرمش نشان داد ؟ اگر به قانون عمل کنیم کمترین حکم به اهانت کنندگان به مقدسات مردم ؛ مرگ است چرا اجرا نمی کنید ؟ آیا اهانت به بنیانگزار کبیر انقلاب اسلامی و رهبر فرزانه مان اختلال در نظم و امنیت عمومی نیست ؟ چرا …. ؟

    تصویری از گالری
    ليلة القدر
    ویژه ها
    در باره غدير خم
    سيماي سلام
    سيماي نماز
    ليلة القدر
    غدير و تهديدات داخلي
    سرودها و نغمه هاي غدير خم
    منشور عقايد شيعه
    ليلة القدر
    سخنراني دكتر رفيعي
    تازه های سایت
    » دانلود نوحه ها و مداحی های حضرت اباعبدالله الحسین ع سال ۸۸ (جدید)
    » دانلود کتاب فضائل و سیره امام حسین ع در کلام بزرگان
    » دانلود کتاب آنچه در کربلا گذشت (از مدینه تا کربلا)
    » دانلود کتاب پیشواى شهیدان
    » روز شمار قیام کربلا در یک نگاه
    » دانلود >سخنرانی >دکتر رفیعی / ۳ زیباترین کلام ایام محرم( ویژه شب هشتم ، نهم ، دهم )
    » دانلود >سخنرانی >دکتر رفیعی / ۲ زیبا ترین کلام ایام محرم
    » دانلود >سخنرانی >دکتر رفیعی /۱ زیباترین کلام ایام محرم
    » دانلود فیلم >ویژه نامه‏ها >ویژه محرم >فیلم و سریال کاروان عشق ۲
    » دانلود فیلم >ویژه نامه‏ها >ویژه محرم >فیلم و سریال کاروان عشق ۱
    » دانلود فیلم >نغمات آسمانی >مناجات >نجوای شبانه
    » دانلود سخنرانی >استاد صفائی حائری >امام حسین (ع)
    » سه جمله از سرور ما على‏علیه السلام در مناجات
    » متن مُناجات منظومه حضرت امیرالمؤمنین علىّ بن ابیطالب ع منقول از صحیفه علویّه
    » متن مناجات پارسایان
    » متن مناجات معتصمان
    » متن مناجات یادکنندگان حق‏
    » متن مناجات عارفان
    » متن مناجات نیازمندان
    » متن مناجات توسل جویان‏
    » متن مناجات دوستان
    » متن مناجات اهل ارادت
    » متن مناجات فرمانبرداران خدا
    » متن مناجات سپاسگزاران
    » متن مناجات مشتاقان
    مجموعه گل نرگس
    امکانات
    اين سايت را صفحه خانگي خود كنيد !   اضافه کردن اين سايت به علاقه منديها !   Posts RSS Comments RSS
    آرشیو تقویمی
    آبان ۱۳۸۸
    ش ی د س چ پ ج
    « مهر   آذر »
     ۱
    ۲۳۴۵۶۷۸
    ۹۱۰۱۱۱۲۱۳۱۴۱۵
    ۱۶۱۷۱۸۱۹۲۰۲۱۲۲
    ۲۳۲۴۲۵۲۶۲۷۲۸۲۹
    ۳۰  
    پیوند ها
    پایگاه ها
    http://leader.ir
    http://sistani.org
    http://saafi.org
    http://mtb.ir
    http://vahid-khorasani.ir
    http://makaremshirazi.org
    http://tabrizi.org
    http://lankarani.net