بزودی بزودی
بخش هفتم -کلیات عقاید ۶ امامت وخلافت
موضوع: منشور عقايد اماميّهشنبه ۳۰ آبان ۱۳۸۸ بعد از ظهر ۸:۴۸

منشور عقاید امامیّه

شرحی  گویا ومستدل از عقاید شیعه اثنی  عشری

در یکصد وپنجاه اصل

بخش هفتم کلیات عقاید ۶

امامت وخلافت

پیامبر اکرم(صلی  الله علیه وآله) پس از ۲۳ سال سعی  وکوشش بسیار در تبلیغ شریعت اسلام وتأسیس مدینه فاضله، در اوایل سال یازدهم هجری  دیده از جهان فرو بست. با رفتن آن حضرت، هر چند وحی  ونبوت پایان یافته ودیگر نه پیامبری  خواهد آمد ونه شریعت جدیدی  بنیان نهاده خواهد شد، ولی  وظایفی  که بر دوش پیامبر بود (غیر از مسئولیت ابلاغ وحی ) مسلماً پایان نیافت، ودر نتیجه لازم بود پس از درگذشت او، شخصیت آگاه ووارستهای ، به عنوان خلیفه وجانشین پیامبر، وامام وپیشوای  مسلمانان، انجام این وظایف را در هر زمان برعهده گیرد. مطلب اخیر مورد قبول همه مسلمین است، هر چند درباره برخی  از صفات جانشین پیامبر وراه تعیین او میان شیعه واهل سنت اختلاف نظر وجود دارد. ذیلاً نخست به تبیین معنای  شیعه وتاریخ پیدایش آن می پردازیم وسپس دیگر مباحث مربوط به امامت را بررسی  خواهیم کرد.

اصل هشتاد وسوم

«شیعه» در لغت به معنی  پیرو است ودر اصطلاح به گروهی  از مسلمانان گفته می شود که رهبری  جامعه اسلامی  را پس از درگذشت پیامبر اکرم(صلی  الله علیه وآله) از آنِ حضرت علی (علیه السلام) وفرزندان معصوم او می دانند.

به گواهی  تاریخ، پیامبر گرامی (صلی  الله علیه وآله) در طول حیات خود در موارد مختلف کراراً فضایل ومناقب ونیز قیادت ورهبری  علی (علیه السلام) پس از خویش سخن به میان می آورد. واین توصیهها وسفارشها سبب شده بود که طبق روایات مستند، در همان زمان پیامبر، گروهی  دور علی (علیه السلام) را بگیرند وبه نام شیعه علی (علیه السلام)شناخته شوند. این گروه پس از رحلت پیامبر بر همان عقیده پیشین خود باقی  ماندند ومصلحت اندیشیهای  فردی  وگروهی  را بر تنصیص رسول خدا در باب رهبری  مقدّم نداشتند، وچنین بود که گروهی  در عصر رسول خدا وپس از درگذشت او به نام شیعه معروف شدند. به این مطلب در گفتار نویسندگان ملل ونحل نیز اشاره وتصریح شده است.

نوبختی  (متوفای  ۱۳۱۰هـ) می نویسد: شیعه به کسانی  گفته می شود که در زمان رسول خدا وپس از او، علی (علیه السلام) را به امامت وخلافت پذیرفته واز دیگران گسسته وبه او پیوستهاند(۲۵).

ابوالحسن اشعری  می گوید: علت آنکه این گروه را شیعه می گویند آن است که اینان علی  را پیروی  کرده واو را بر دیگر صحابه مقدم می دارند(۲۶).

شهرستانی  می نویسد: شیعه کسانی  هستند که از علی (علیه السلام) بالخصوص پیروی  کرده وبه امامت وخلافت او از طریق نص ووصیت قائل شدهاند(۲۷).

بنابراین شیعه، تاریخی  جز اسلام، وسرآغازی  جز مبدأ پیدایش اسلام ندارد، ودر حقیقت، اسلام وتشیع دو رویه یک سکه یا دو نیمرخ از یک چهرهاند که در یک زمان متولد شدهاند. در اصل هشتاد وششم خواهد آمد که پیامبر(صلی  الله علیه وآله)در نخستین روزهای  دعوت آشکار خود، بنی هاشم را جمع کرد وخلافت ووصایت علی  راه به آنان اعلان نمود، وپس از آن نیز در مراحل مختلف، بخصوص در روز غدیر خلافت او را رسماً اعلام داشت.

آری ، تشیع نه زاییده تبانی  اهل سقیفه ونه فراورده حوادث دوران قتل عثمان ودیگر افسانهها است، بلکه این خود پیامبر گرامی  بود که با رهنمودهای  آسمانی  مکرر خویش، بذر تشیع را برای  اولین بار در دل صحابه غرض نمود وبه مرور زمان آن را رشد داد وجمعی  از اصحاب کبار چون سلمان واباذر را شیعه نامید. مفسران اسلامی  در تفسیر آیه )إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُولئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیِّةِ(۲۸).

نقل کردهاند که پیامبر اکرم(صلی  الله علیه وآله) فرمود: مقصود از این آیه علی  وشیعیان اوست(۲۹).

در تواریخ نام شیعیان علی (علیه السلام) از صحابه وتابعین که به خلافت بلا فصل او پس از پیامبر اکرم معتقد بودند آمده است که ذکر اسامی  آنان در این مختصر نمی گنجد. تشیع به مفهوم یاد شده، وجه مشترک میان کلّیه شیعیان جهان است که بخشی  عظیم از مسلمانان گیتی  را تشکیل می دهند. شیعیان در طول تاریخ اسلام دوشادوش سایر مذاهب اسلامی  در گسترش اسلام سهم عظیمی  ایفا کردهاند: علوم مختلف را پی ریزی ، دولتهای  مهمی  را پایهگذاری ، وشخصیتهای  بسار برجسته علمی  وادبی  وسیاسی  را تقدیم جامعه بشریت کردهاند، واینک نیز در اکثر نقاط جهان حضور دارند.

اصل هشتاد وچهارم

چنانکه در اصول آینده اثبات خواهیم کرد، مسئله امامت یک مسئله الهی  وسماوی  بوده وجانشین پیامبر باید از طریق وحی  الهی  به پیامبر تعیین گردد. اما پیش از پرداختن به دلایل نقلی  وشرعی  این موضوع، فرض می کنیم که هیچ نصّی  شرعی  در این باره در دست نیست. در این صورت، باید ببینیم مقتضای  حکم عقل با توجه به شرایط آن زمان چیست؟

عقل بدیهی  حکم می کند که اگر فرد مصلحی  با زحمات توانفرسای  خویش در طول سالیان دراز، طرحی  را پیاده کرده وروش جدیدی  را برای  جامعه بشری  ابداع نماید، طبعاً بایستی  برای  بقا واستمرار طرح وروش مزبور، بلکه رشد وبالندگی  آن نیز چارهاندیشی  کند، وبهیچوجه درست نیست که شخصی  با زحمات بسیار، بنایی  را تأسیس کند ولی  برای  حفظ آن از خطرات آینده، هیچ نوع پیشگیری  به عمل نیاورد ومتولّی  و مسئولی  را برای  حفظ آن بنا، معرّفی  نکند.

پیامبر گرامی  از بزرگترین شخصیتهای  جهان بشریت است که با آوردن شریعت خود زمینه تحوّلی  عمیق در جهان بشریت وپی ریزی  تمدنی  کاملاً نو را فراهم ساخت. مسلماً آن حضرت، که شریعت جاودانهای  را به بشر عرضه کرده ودر عصر خود جامعه بشری  را رهبری  نمود، برای  حفظ این شریعت از آفات وخطرات احتمالی  آینده ونیز هدایت واداره امّت جاوید، چارهای  اندیشیده وکیفیت ابدی  را پایهگذاری  کند، ولی  برای  رهبری  آن پس از خود، که ضامن بقای  شریعت است، طرحی  ارائه ندهد. پیامبری  که از بیان کوچکترین مسائل مربوط به سعادت بشر دریغ نکرده، چگونه معقول است در مورد مسئله رهبری  جامعه اسلامی  وچگونگی  آن، که از مسائل کلیدی  وسرنوشتساز بشر است، سخنی  نگوید ورهنمودی  ندهد، ودر حقیقت جامعه اسلامی  را بدون تکلیف رها

کند؟ بنابراین، ادعای  اینکه پیامبر گرامی (صلی  الله علیه وآله) چشم از جهان فرو بسته ودر باره رهبری  پس از خود هیچ سخنی  نگفته است، پذیرفتنی  نیست.

اصل هشتاد وپنجم

مراجعه به تاریخ صدر اسلام ودر نظر گرفتن شرایط موجود منطقه وجهان در زمان رحلت پیامبر اکرم(صلی  الله علیه وآله)، بروشنی  لزوم تنصیصی  بودن منصب امامت را اثبات می کند. زیرا به هنگام درگذشت آن حضرت، خطری  سه گانه ومثلثوار آیین اسلام را تهدید می کرد: یک ضلع این مثلث خطر را امپراتوری  روم، ضلع دیگر آن را امپراتوری  ایران، وضلع سوم را گروه منافقان داخلی  تشکیل می داد. در اهمیت خطر ضلع نخست همین بس که پیامبر تا آخرین لحظه از فکر آن فارغ نبود، وبه همین علت در همان روزهابلکه ساعتهای  آخر عمر خویش سپاه عظیمی  را به رهبری  اسامة بن زید برای  نبرد با رومیان بسیج واعزام کرد ومتخلفان از آن را نیز نفرین نمود. ضلع دوم نیز دشمن بدسگالی  بود که نامه پیامبر را پاره کرد وبه فرماندار یمن نوشت که پیامبر را دستگیر کند ویا سر او را از تن جدا کرده برای  او بفرستد، وبالاخره در باب خطر سوم همن باید دانست که این گروه پیوسته در مدینه یا بیرون از آن مزاحم پیامبر بودند وبا توطئههای  رنگارنگ خویش دل وی  را خون می کردند ودر سورههای  مختلف قرآن درباره سنگاندازیهای  آنان سخن فراوان رفته است، تا آنجا که یک سوره در قرآن، به نام آنها ودر شرح افکار واعمال سوء آنهاست.

اکنون سؤال می شود، آیا با وجود چنین مثلث خطری  صحیح است که پیامبر اکرم امت اسلامی  وآیین اسلام را، که دشمن از هر سو در کمین آن نشسته بود، بدون رهبر به حال خود رها سازد؟!

بی شک پیامبر می دانست که زندگی  عرب، زندگی یی  قبیلهای  است، ودر میان افراد قبایل تعصب نسبت به سران قبیله با جان آنان درهم آمیخته است. بنابراین، واگذاری  تعیین رهبر به چنین مردمی ، مایه چنددستگی  ونزاع قبایل خواهد بود، ودشمن از این اختلاف بهرهگیری  خواهد کرد. بر پایه همین حقیقت است که شیخ الرئیس ابو علی  سینا می گوید: «تعیین جانشین از طریق نص پیامبر بر آن، به واقع نزدیکتر است، چون با تعیین جانشین هر نوع نزاع واختلاف ریشهکن می گردد».

اصل هشتاد وششم

اکنون که ثابت شد حکمت وآگاهی  پیامبر ایجاب می کرد در باره رهبری  امت اسلامی  پس از خود اقدام مقتضی  را به عمل آورد، باید دید کیفیت چارهاندیشی  آن حضرت چگونه بوده است؟

در این جا دو نظریه وجود دارد که به نقد وبررسی  آنها می پردازیم:

۱٫ رسول گرامی ، به فرمان خداوند متعال، فرد ممتازی  را که شایستگی  رهبری  امت اسلامی  را داشته است برگزیده واو را به عنوان جانشین خود به مردم معرفی  نموده است.

۲٫ پیامبر، انتخاب رهبر را بر عهده مردم نهاده که پس از وی ، خود فردی  را انتخاب کنند، واین مطلب را بیان کرده است.

اکنون باید دید کدام یک از این دو نظریه از کتاب وسنت وسیره پیامبر وتاریخ اسلام استفاده می شود؟

دقت در زندگی  پیامبر(صلی  الله علیه وآله) ـ از روزی  که مأمور شد شریعت خود را به بستگان نزدیک وسپس به کلّ مردم اعلان کند، تا لحظه مرگ آن حضرت ـ این

مطلب را قطعی  می سازد که آن حضرت بر مشخصّات خلیفه بعد از خود، کراراً تصریح کرده وبه اصطلاح در مسئله رهبری  روش «تنصیص» را برگزیده است، نه روش «انتخاب مردم» را. این مطلب با امور یاد شده در زیر ثابت می شود:

۱٫ حدیث یوم الدار

پس از گذشت ۳ سال از آغاز بعثت، خدای  متعال پیامبر را مأمور ساخت که دعوت خود را آشکار سازد، وآیه وَأَنذِرْ عَشِیرَتَکَ الاَْقْرَبِینَ(۳۰) در این مورد نازل شد. پیامبر سران بنی هاشم را جمع کرد وفرمود: من خیر دنیا وآخرت را برای  شما آوردهام. خداوند به من امر کرده است که شما را به آن دعوت کنم. کدامیک از شما مرا در نشر این آیین یاری  می کند تا برادر ووصی  وجانشین من در میان شما باشد؟ حضرت سه مرتبه این سخن را تکرار نمود ودر هر بار تنها علی (علیه السلام) آمادگی  خود را اعلان کرد. در این موقع پیامبر(صلی  الله علیه وآله)فرمود:

انّ هذا أخی ووصیّ وخلیفتی فیکم(۳۱).

۲٫ حدیث منزلت

پیامبر گرامی (صلی  الله علیه وآله) در موارد مختلف، منزلت ومقام امیرمؤمنان را نسبت به خود، همان منزلت ومقام هارون به موسی  دانسته وفقط یک مقام از مقامات هارون را (که نبوت باشد) از علی (علیه السلام) سلب کرده ودر حدیث قریب به تواتر فرموده:

«یا علی أنت منّی بمنزلة هارون من موسی  إلاّ أنّه لا نبیّ بعدی».

به نص قرآن کریم، هارون مقام نبوت(۳۲)، خلافت(۳۳)، ووزارت(۳۴) را در زمان موسی  دارا بود، وحدیث منزلت نیز همه مقامات هارون را به استثنای  مقام نبوت ـ برای  علی (علیه السلام) ثابت می کند. طبعاً اگر مقصود، اثبات همه مقامات جز نبوت برای  وی (علیه السلام) نبود نیازی  به استثنای  نبوت وجود نداشت.

۳٫ حدیث سفینه

پیامبر گرامی (صلی  الله علیه وآله)، اهل بیت خویش را به کشتی  نوح تشبیه می کند که هر کس بر آن ننشست نجات یافت وهر کس که از آن تخلّف جست غرقه طوفان شد، چنانکه می فرماید:

«ألا إنّ مَثَلَ أَهل بیتی فیکم مَثَلُ سَفینةِ نُوح فی قومِهِ مَنْ رَکِبَها نَجی  وَمَنْ تَخَلَّفَ عَنْها غَرق»(۳۵).

می دانیم که کشتی  نوح، یگانه ملجأ وپناهگاه انسانها برای  نجات از طوفان بود. بنابراین طبق حدیث سفینه، اهل بیت پیامبر(صلی  الله علیه وآله) یگانه پناهگاه امت برای  نجات از حوادث ناگواری  هستند که چه بسا مایه انحراف وگمراهی  انسانها می گردد.

۴٫ حدیث امان امّت

پیامبر اکرم(صلی  الله علیه وآله) اهل بیت خود را سبب وحدت کلمه ودوری  امت از اختلاف معرفی  می کند ومی فرماید:

«النُّجومُ أمانٌ لأَهْلِ الأَرْضِ مِنَ الغَرْقِ وَأَهْلُ بَیْتی أَمانٌ لأُمّتی من الاخْتِلاف، فإذا خالَفَتْها قَبیلةٌ مِنَ العَرَب اختلفُوا فَصارُوا حزبَ إبلیس»(۳۶).

همانگونه که ستارگان وسیله نجات اهل زمین از غرق شدن در دریا هستند (زیرا، دریانوردان به حکم )وِبِالنَّجْمِ هُمْ یَهْتَدُونَ(۲)، به وسیله ستارگان راه را از میان امواج پیدا می کنند وبه ساحل می رسند)، اهل بیت من نیز مایه نجات امت از دو دستگی  هستند. اگر گروهی  از عرب با آنان به مخالف برخیزند، دچار اختلاف شده ودر نتیجه جزو حزب شیطان می گردند.

حدیث ثَقَلَیْن

حدیث ثقلین، از احادیث متواتر اسلامی  است که علمای  فریقین آن را در کتابهای  حدیث خود نقل کردهاند. پیامبر در این حدیث خطاب به امت اسلام می فرماید: «در میان شما دو چیز گرانبها را به عنوان امانت می گذارم ومی روم»، وسپس تمسک یکپارچه به هر دو را مایه هدایت امت واعراض از یکی  از آن دو را مایه ضلالت می داند، چنانکه می فرماید:

«إنّی تارِکٌ فِیکُمُ الثقلَیْن کتابَ الله وَعِتْرَتی أَهلَ بَیتی ما إنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِما لَنْ تَضِلُّوا أَبَداً وَإِنَّهُما لَنْ یَفْتَرِقا حَتّی  عَلَیَّ الحَوْضَ»(۳۷).

این حدیث، مرجعیت علمی  اهل بیت را، دوش به دوش قرآن کریم، به روشنی  ثابت می کند، وبر مسلمانان لازم می دارد که در امور دینی ، همزمان به کتاب خدا ورهنمود اهل بیت تمسک بجویند. ولی  جای  بسی  تأسف است که برخی  از کسان همه درها را می زنند، جز در خانه اله بیت را! حدیث ثَقَلین، که شیعه وسنتی  در نقل آن اتفاق دارند، می تواند همه مسلمانان جهان را به صورت امتی  واحد گرد آورد، زیرا اگر در موضوع تعیین خلیفه وزمامدار سیاسی  امت پس از پیامبر، فریقین با هم اختلاف داشته ودر برداشت تاریخ از مسئله منقسم به دو گروه باشند، مرجعیت علمی  هیچ دلیلی  برای  تفرقه وجود نداشته وبایستی  ـ بر طبق حدیث متفقٌ علیه ثقلین ـ با هم یکدست ویک صدا باشند.

اصولاً در عصر خلافت خلفا نیز مرجعیت علمی ، عملاً از آنِ علی (علیه السلام) بود واختلافات در امور دینی  به وسیله علی (علیه السلام) برطرف می شد. در حقیقت، از روزی  که اهل بیت پیامبر(صلی  الله علیه وآله) از ساحت مرجعیت کنار گذاشته شدند فرقهگرایی  نیز آغاز شد وفرقههای  متعدد کلامی  یکی  پس از دیگری  پدید آمدند.

اصل هشتاد وهفتم

در احادیث گذشته پیامبر گرامی (صلی  الله علیه وآله) گاه به صورت کلی  وگاه نیز به گونه مشخص، جانشین خویش را به نحو روشن معرّفی  کرده است، به گونهای  که هر یک از آنها حجت را بر افراد آگاه وحقیقتجو تمام می کند. در عین حال آن حضرت برای  آنکه پیام خود را به گوش همه مسلمانان از دور ونزدیک برساند

وراه را بر هر گونه تردید وتشکیک در این زمینه کاملاً ببندد، به هنگام مراجعت از حجّة الوداع در سرزمینی  به نام غدیر خم توقف نمود وبه همراهان فرمود از جانب خداوند مأموریت دارد که پیامی  را به آنان برساند; پیامی  الهی  که حاکی  از انجام وظیفه بزرگی  بوده وچنانچه انجام نگیرد، پیامبر رسالت خود را انجام نداده است. چنانکه می فرماید:

یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِن رَبِّکَ وَإِن لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ(۳۸).

ای  رسول خدا آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده ابلاغ کن، واگر این مأموریت را انجام ندهی  رسالت خود را انجام ندادهای ، وخداوند تو را از (شر) مردم حفظ می کند(۳۹).

آنگاه منبری  برای  پیامبر ترتیب دادند واو بر فراز آن قرار گرفت وبه مردم گفت: در آینده نزدیک دعوت حق را لبیک خواهیم گفت، شما در باره من چه می گویید؟ در پاسخ گفتند: گواهی  می دهیم تو آئین خدا را به ما ابلاغ کردی  وخیرخواهی  نمودی  وتلاش بسیار کردی ، خدا به تو جزای  خیر دهد.

آنگاه فرمود: آیا بر وحدانیت خدا، رسالت من، وواقعیت روز رستاخیز گواهی  می دهید؟ همگی  پاسخ مثبت دادند.

سپس فرمود: من قبل از شما بر حوض (کوثر) وارد می شوم، بنگرید با دو جانشین گرانبهای  من چگونه رفتار می کنید؟ شخصی  پرسید: مقصود از دو

جانشین گرانبها چیست؟

پیامبر پاسخ داد: یکی  کتاب خدا ودیگری  عترت من است، وخدای  لطیف وخبیر به من خبر داده است ک این دو از یکدیگر جدا نمی شوند تا آنکه در روز قیامت در کنار حوض به من برسند. بر آن دو پیشی  نگیرید که هلاک می شوید، واز آنان فاصله نگیرید که هلاک می شوید. آنگاه دست علی (علیه السلام) را گرفت وبالا برد تا آنجا که همه حاضران آن دو را می دیدند، سپس چنین فرمود:

«أیّها النّاسُ مَنْ أولی  بالمُؤمِنینَ مِنْ أنْفُسِهِم؟»:

چه کسی  بر مؤمنان از خود آنان اولی  (صاحب اختیارتر) است؟

در پاسخ گفتند: خدا وپیامبر او بهتر می دانند.

پیامبر(صلی  الله علیه وآله) فرمود: «إنّ الله مولایَ وأنا مولَی  المؤمنین وأنا أولی  بِهِم مِنْ أنفُسِهِم»:

خداوند مولای  من، ومن نیز مولای  مؤمنان می باشم، ومن بر مؤمنان از خود آنان صاحب اختیارترم.

سپس سه بار فرمود:

«فَمَنْ کُنْتُ مَولاهُ فَعَلیٌّ مَولاهُ».

آن کس که من مولای  او هستم، علی  مولای  او است. آنگاه افزود:

«اللّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَعادِ مَنْ عاداهُ وأحبّ من أحبّه وأبغضْ مَنْ أبْغَضَهُ وانْصُر مَنْ نَصَرهُ واخذُلْ مَنْ خَذَله، وأدر الحَقَّ معه حیث دارَ، ألا فلیبلِّغ الشاهد الغائب»:

پروردگارا! دوست بدار آن کس را که علی  را دوست می دارد ودشمن بدار آن کس را که با علی  دشمن است، ومهربان باش با هر کس که نسبت به علی  مهربان است وخشم آور بر کسی  که بر علی  خشم آورد ویاری  کن آن کس را که علی  را یاری  کند وخوار ساز آن کس را که علی  را خوار سازد، وحق را با او ودر مدار او قرار ده. حاضران این مطلب را به غایبان ابلاغ کنند.

اصل هشتاد وهشتم

حدیث غدیر از احادیث متواتر است وراویان حدیث، از صحابه وتابعین ومحدثان اسلامی ، آن را در هر قرنی  به صورت متواتر نقل کردهاند. ۱۱۰ نفر از صحابه، ۸۹ تن از تابعین، و۳۵۰۰ نفر از علما ومحدثان اسلامی  حدیث غدیر را نقل کردهاند، وبا این تواتر، در اصالت واعتبار این حدیث جای  هیچ تردیدی  وجود ندارد. همچنین گروهی  از علما به طور مستقل در باره حدیث غدیر کتاب نوشتهاند، که در آن میان، جامعترین کتابی  که اسانید حدیث را یکجا گرد آورده است، کتاب شریف الغدیر نگارش علاّمه عبدالحسین امینی  (۱۳۲۰ ـ ۱۳۹۰ هـ ق) می باشد.

اکنون باید دید مقصود از مولی  بودن پیامبر، ومولی  بودن علی  چیست؟

قراین بسیاری  گواهی  می دهند که مقصود از این تعبیر، زعامت ورهبری  است، که به برخی  از آنها اشاره می کنیم:

الف ـ در ماجرای  غدیر، پیامبر گرامی (صلی  الله علیه وآله) کاروان زائران خانه خدا را در سرزمینی  بی آب وعلف، آن هم در نیمروزی  بسیار گرم، متوقف ساخت. گرمی  هوا به حدّی  بود که حاضران نیمی  از عبای  خویش را بر سر افکنده ونیم دیگر را نیز زیرانداز خود قرار داده بودند. با این تمهیدات، طبعاً پیامبر باید سخنی  بگوید که در هدایت امت، نقشی  کلیدی  وسرنوشتساز داشته باشد، وبراستی  چه کاری  می تواند در سرنوشت مسلمانان از تعیین جانشین، که مایه وحدت کلمه مسلمین وحافظ دین است، سرنوشتسازتر باشد؟

ب ـ پیامبر گرامی  قبل از طرح ولایت علی (علیه السلام) از اصول سهگانه توحید  ونبوت ومعاد سخن گفت واز مردم نسبت به آنها اقرار گرفت، آنگاه پیام الهی  را ابلاغ کرد. از تقارن پیام با اخذ اعتراف نسبت به اصول، می توان به اهمیت پیام پی  برد ودریافت که هدف پیامبر از آن همایش عظیم وفوقالعاده، نمی توانسته امری  عادی  همچون سفارش به «دوستی » با فردی  خاص باشد!

ج ـ حضرت در آغاز خطبه از رحلت قریب الوقوع خود خبر داد، واین نشان می دهد که او نگران وضع امت پس از خویش بوده است. پس چه بهتر که برای  آینده چارهجویی  شود تا آیین وی  در طوفان حوادث آتیه دچار مخاطره نگردد.

د ـ قبل از بیان پیام الهی  در باره علی (علیه السلام)، از مولویّت واولویّت خود سخن به میان آورد وفرمود: خدا مولای  من، ومن مولای  مؤمنین می باشم، ونسبت به آنان از خود آنان اَولی  هستم. ذکر این مطالب، گواه آن است که «مولی  بودن» علی (علیه السلام) از سنخ همان مولویّت واولویّت مربوط به پیامبر اکرم(صلی  الله علیه وآله) بوده وایشان به فرمان الهی  اولویت مزبور را برای  علی (علیه السلام) نیز ثابت کرده است.

هـ ـ پیامبر اکرم(صلی  الله علیه وآله) پس از بیان پیام الهی ، از حاضران خواست آن را به گوش غایبان برسانند.

اصل هشتاد ونهم

تاریخ اسلام نشان می دهد که دشمنان پیامبر اسلام(صلی  الله علیه وآله) برای  خاموش ساختن دعوت الهی  وی ، از راههای  گوناگونی  وارد شدند; از متهم کردنه پیامبر به سحر وجادو گرفته تا تصمیم به قتل آن حضرت در بستر خویش. ولی  در تمام موارد، دست عنایت حق با پیامبر بود ووی  را از نقشههای  شرم مشرکان حفظ کرد. آخرین نقطه امید آنان (بویژه با توجه به باقی  نماندن فرزند پسر برای

پیامبر) این بود که با مرگ پیامبر، این دعوت نیز خاموش خواهد شد:

أَمْ یَقُولُونَ شَاعِرٌ نَتَرَبَّصُ بِهِ رَیْبَ الْمَنُونِ(۴۰).

یا می گویند شاعری  است وما در مورد وی  به انتظار حوادث روزگار (مرگ) نشستهایم.

این اندیشه در ذهن بسیاری  از مشرکان ومنافقان، وجود داشت. ولی  پیامبر با تعیین جانشینی  با کفایت که در طول زندگی  ایمان خالص واستوار خود به اسلام را نشان داده بود، امید مخالفین را به یأس مبدل ساخت، وبدین طریق بقای  دین را تضمین نموده وپایههای  آن را محکم ساخت ونعمت اسلام با وجود تعیین چنین رهبری  به کمال رسید. لذاست که پس از نصب علی (علیه السلام)، به عنوان جانشین پیامبر، در روز غدیر آیه «اکمال دین» فرود آمد:

الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِن دِینِکُمْ فَلاَ تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ الاِْسْلاَمَ دِیناً(۴۱)(۴۲).

امروز کافران از نابودی  دین شما مأیوس شدند، پس از آنان نترسید واز من بترسید. امروز دین شما را کامل ساخته ونعمتم را بر شما تمام کردم.

وراضی  شدم که این اسلامِ (تکمیل یافته با معرّفی  جانشین پیامبر) دین شما باشد(۴۳).

گذشته از روایات متواتر فوق، که ثابت می کند مسئله جانشینی  پیامبر یک مسئله الهی  است ومردم در آن اختیاری  ندارند، گزارشهای  تاریخی  نیز حاکی  از آن است که پیامبر در همان روزهایی  هم که در مکه به سر برده وهنوز حکومتی  در مدینه تشکیل نداده بود، مسئله جانشینی  را یک مسئله الهی  تلقی  می کرد. فی  المثل، زمانی  که رئیس قبیله بنی  عامر در موسم حج به حضور پیامبر رسید وگفت: چنانچه ما با تو بیعت کردیم وتو بر مخالفان خود پیروزی  شدی ، آیا برای  ما در امر رهبری  نصیب وبهرهای  هست؟ پیامبر در پاسخ، فرمود: این کار مربوط به خداست، هر کس را می خواهد بدین کار می گمارد:

«الأمر إلی  الله یضعه حیث یشاء»(۴۴).

بدیهی  است چنانچه مسئله رهبری  موکول به انتخاب مردم بود، می بایست بفرماید: «الأمر إلی  الأُمّة» یا «إلی  أهل الحلّ والعقد»! کلام پیامبر در این مورد، همانند کلام خداوند در مورد رسالت است، آنجا که می فرماید:

اللهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسَالَتَهُ(۴۵).

خدا دانا است که رسالت خویش را در چه شخصیتی  قرار دهد.

اصل نودم

مسئله تنصیصی  بودن مقام خلافت، واینکه امت در تعیین جانشین برای  پیامبر نقشی  ندارد، در ذهن صحابه نیز وجود داشت. چیزی  که هست آنان در غیر خلیفه اوّل، به جای  تنصیص خدا وپیامبر، تنصیص خلیفه قبلی  را مطرح می کردند، چنانکه به اتفاق تواریخ خلیفه دوم به وسیله خلیفه نخست تعیین گردید.

تصوّر اینکه تعیین خلیفه دوم توسط ابوبکر قاطعانه نبوده بلکه جنبه پیشنهاد داشته است، مخالف نص تاریخ است. زیرا هنوز خلیفه نخستین در قید حیات بود که از جانب یاران پیامبر به تعیین مزبور اعتراض شد، ویکی  از آنان زبیر بود. بدیهی  است اگر جریان صرفاً جنبه پیشنهادی  داشت، اعتراض صحابه موردی  نداشت. گذشته از نصب عمر توسط ابوبکر، خلیفه سوم نیز از طریق شورای  شش نفری  که اعضای  آن را خلیفه دوم معین کرد صورت گرفت، واین کار نیز نوعی  تعیین خلیفه بود که دست دیگران را از مراجعه به افکار عمومی  کوتاه کرد.

اصولاً فکر مراجعه به افکار عمومی  وانتخاب خلیفه از طرف امت، در ذهن یاران رسول خدا وجود نداشت وآنچه در این زمینه بعدها ادعا شده توجیهاتی  است که دیگران یادآور شدهاند، بلکه معتقد بودند که خلیفه باید از طریق خلیفه پیشین تعیین شود. فی  المثل وقتی  خلیفه دوم مجروع شد، عایشه همسر پیامبر به وسیله فرزند خلیفه، عبدالله بن عمر، به وی  پیام فرستاد وگفت: سلام مرا به پدرت برسان وبگو امت پیامبر را بدون چوپان ترک مکن»(۴۶).

عبدالله بن عمر نیز هنگامی  که پدرش در بستر افتاده بود، او را به تعیین خلیفه دعوت کرد وگفت: مردم در باره تو سخن می گویند، آنان فکر می کنند کسی  را به جانشینی  انتخاب نخواهی  کرد. آیا اگر چوپانِ شتران وگوسفندان تو، آنها را در بیابان رها کند در غیاب خود کسی  را بر آنها نگمارد، تو او را نکوهش نمی کنی ؟! رعایت حال مردم بالاتر از رعایت حال شتران وگوسفندان است»(۴۷).

اصل نود ویکم

در آغاز بحث امامت اشاره کردیم که امام وخلیفه پیامبر از نظر مسلمانان کسی  است که وظایف پیامبر اکرم(صلی  الله علیه وآله) (به استثنای  مسئله آوردن شریعت) را بر عهده دارد. اینک مهمترین این وظایف را یادآور می شویم تا جایگاه امامت واهمیت آن روشنتر شود:

الف ـ تبیین مفاهیم قرآن کریم وحلّ معضلات آن، از جمله وظایف پیامبر(صلی  الله علیه وآله) بود. قرآن می فرماید:

وَأَنزَلْنَا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَیْهِمْ(۴۸).

قرآن را بر تو نازل کردیم تا آنچه راکه بر آنان نازل شده است برایشان توضیح دهی  وتبیین کنی .

ب ـ بیان احکام شرعی  یکی  دیگر از وظایف آن حضرت بود که برخی  را از طریق تلاوت آیات، وبرخی  دیگر را به وسیله سنّت بیان می کرد. بیان احکام از سوی  آن حضرت، به صورت تدریجی  وبا توجه به رخدادهای  روز انجام شده، وطبیعت امر ایجاب می کرد که این وظیفه استمرار یابد، در حالیکه شمار احادیث وارده از پیامبر اکرم(صلی  الله علیه وآله) در باره احکام، که به دست ما رسیده است، از پانصد حدیث تجاوز نمی کند(۴۹). واین مقدار از احادیث فقهی  نمی تواند امت را در قلمرو تقنین «خودکفا» سازد.

ج ـ از آنجا که پیامبر اکرم(صلی  الله علیه وآله) محور حق بود وبا روشنگریهای  خویش از هر نوع انحراف در عقاید امّت جلوگیری  می کرد، لذا فرقهگرایی  در زمان حیات او به علت وجود وحضور ایشان رخ ننمود یا مجال بروز وظهور نیافت.

د ـ پاسخگویی  به پرسشهای  دینی  واعتقادی  یکی  از دیگر وظایف پیامبر گرامی (صلی  الله علیه وآله) بود.

هـ ـ تربیت افراد جامعه از طریق گفتار ورفتار.

وـ برقراری  قسط وعدل وامنیت عمومی  در جامعه اسلامی  از دیگر وظایف رسول گرامی  اسلام(صلی  الله علیه وآله) بود.

ز ـ پاسداری  از مرزها وثغور ودارائی  اسلام در برابر دشمنان نیز از مسئولیتهای  آن حضرت به شمار می رفت. چنانچه انجام دو وظیفه اخیر از سوی  رهبر برگزیده از جانب مردم نیز ممکن وقابل حصول باشد، مسلّماً انجام وظایف پیشین (تبیین مفاهیم مشکل قرآن وبیان احکام شرع و…) به وجود رهبری  آگاه ومقتدر نیازمند است که مورد عنایت خاص الهی  قرار داشته ودر علم وعمل تالی  تِلْوِ پیامبر اکرم(صلی  الله علیه وآله) باشد. یعنی  حامل علوم نبوی  ومصون از هرگونه خبط وخطا باشد تا بتواند به وظایف خطیر یاد شده جامه عمل بپوشاند وخلأ وجود پیامبر را در طول تاریخ پر نشیب وفراز اسلام پر کند: هر چند چنین فردی  که حامل علوم نبوی  است نه پیامبر خواهد بود ونه پایهگذار شریعت، وهیچگاه مقام امامت با مقام نبوت یکی  نیست.

بدیهی  است که تعیین چنین فردی  از سطح علم ودانش امت فراتر بوده وصرفاً باید از طریق پیامبر وبه فرمان الهی  تعیین شود. نیز روشن است که تحقق اهداف فوق در گرو این است که مردم به حمایت واطاعت از رهبری  معین شده توسط پیامبر برخیزند، وتعیین الهی  واعلام پیامبر، شرط کافی  برای  تحقق آن اهداف نیست (لا رأی  لِمَنْ لا یُطاع)، چنانکه در مورد قرآن وپیامبر اکرم(صلی  الله علیه وآله)نیز ماجرا از همین قرار بوده وهست. رخدادهای  منفی  وگروهگراییهای  جمعی  از مسلمین پس از رحلت رسول خدا، نه به این علت بود که پیامبر (العیاذ بالله) به وظیفه حکیمانه خود عمل نکرد وطرحی  اصولی  برای  اداره امت پس از خود نریخت، یا طرح وی  ناقص بود، بلکه صرفاً این علت بود که برخی  از افراد امت نظر خود را بر طرح پیامبر مقدم داشتند ومصلحت اندیشی  شخصی  خویش را بر تنصیص خدا ورسول ترجیح دادند; واین تنها موردی  نیست که چنین حادثهای  در تاریخ رخ داده، بلکه در تاریخ اسلام نظایر آن فراوان است(۵۰).

اصل نود ودوم

در اصل پیشین گفتیم که امام یک رهبر عادی  نیست که فقط به اداره کشور وحفظ ثغور آن بپردازد، بلکه وی  علاوه بر این وظیفه، وظایف دیگری  دارد که به آنها اشاره شد. انجام آن وظایف خطیر مانند تفسیر قرآن، بیان احکام، پاسخگویی  به سؤالات اعتقادی  مردم، وجلوگیری  از هر نوع انحراف در عقیده وتحریف در شریعت، در گرو داشتن علمی  گسترده وخطاناپذیر است، وافراد

عادی  چنانچه متصدی  این گونه امور گردند، از خطا واشتباه مصون نخواهند بود.

البته عصمت مساوی  با نبوت نیست، ممکن است انسای  از اشتباه وخطا معصوم باشد، ولی  دارای  مقام نبوت نباشد. نمونه واضح آن، مریم عذرا است که قبلاً در بحث عصمت پیامبران، دلایل عصمت او را یادآور شدیم(۵۱).

علاوه بر تحلیل عقلی  مزبور، یک رشته امور بر لزوم عصمت امام دلالت می کنند که برخی  را یادآور می شویم:

۱٫ اراده قطعی  وحتمی  خداوند بر پاکی  وطهارت اهل بیت از رجس تعلق گرفته است، چنانکه می فرماید:

إِنَّمَا یُرِیدُ اللهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً(۵۲).

جز این نیست که خدا می خواهد از شما اهل بیت هر نوع پلیدی  را بزداید وشما را به طور کامل پاکیزه گرداند.

دلالت آیه بر عصمت اهل بیت بدینگونه است که: تعلق گرفتن مشیت ویژه الهی  به تطهیر اهل بیت از هر نوع پلیدی ، مساوی  وملازم با عصمت آنان از گناه است. زیرا مقصود از «رجس» در آیه، هر نوع پلیدی  فکری  وروحی  ورفتاری  است که گناه از مصادیق بارز آن است، واز آنجا که این اراده به افراد خاصی  تعلق گرفته است نه به همه افراد امت، طبعاً با اراده تطهیر که به همگان تعلق گرفته است فرق خواهد داشت. اراده تطهیر که عموم مسلمانان را دربرمی گیرد، اراده تشریعی  است(۵۳). وچه بسا ممکن است در اثر نافرمانی  افراد تحقق نپذیرد;

در حالیکه این اراده، اراده تکوینی  است که از مراد ومتعلَّقِ اراده (پاکی  از گناه) جدا نخواهد بود.

در خور ذکر است که اراده تکوینی  حق بر عصمت اهل بیت، مایه سلب اختیار از آنان نیست; همانگونه که وجود عصمت در پیامبران نیز مایه سلب اختیار از آنان نمی باشد (تفصیل این مطلب در کتب عقاید آمده است).

۲٫ به حکم حدیث ثقلین که می فرماید:

«إنّی تارِکٌ فیکُمُ الثَقَلَیْن: کتابَ الله وعترتی»

ائمه اهل بیت(علیهم السلام) در ردیف قرآن واقع شدهاند، یعنی  همانگونه که قرآن از هر نوع خطا واشتباهی  مصون است، ائمه اهل بیت نیز از هر نوع خطای  فکری  وعملی  مصون می باشند.

این مطلب با توجه به ذیل حدیث که می فرماید:

الف ـ ما إنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِما لَن تَضِلُّوا أَبَداً.

مادام که به این دو چنگ زنید هرگز گمراه نخواهید شد.

ب ـ إِنَّهُما لَنْ یَفْتَرِقا حَتّی  یَرِدا علَی  الحَوض.

این دو یادگار من از یکدیگر جدا نمی شوند تا در قیامت کنار حوض نزد من آیند.

کاملاً روشن است، زیرا چیزی  که تمسک به آن مایه هدایت بوده، از ضلالت باز می دارد وهرگز نیز از قرآن (معصوم) جدا نمی شود، قطعاً از هرگونه خطا وگناه مصون خواهد بود.

۳٫ پیامبر گرامی (صلی  الله علیه وآله) اهل بیت خود را به کشتی  نوح تشیبه کرده است که هر که بر آن سوار شد از امواج طوفان رست وهر که از آن تخلّف جست غرقه امواج گشت. چنانکه فرمود:

«إنّما مَثَلُ أَهل بیتی فی أُمّتی کسفینةِ نوح مَنْ رَکِبَها نَجی  وَمَنْ تَخَلَّفَ عَنْها غَرق»(۵۳).

با توجه به این دلایل که به صورت موجز بیان شد، عصمت اهل بیت امری  روشن ومبرهن است، والبته دلایل نقلی  عصمت منحصر به آنچه گفته شد نیست.

اصل نود وسوم:

امامان دوازده گانه شناخت امام از دو راه امکانپذیر است:

الف ـ پیامبر گرامی  به فرمان خدا بر امامت فردی  معین تصریح کند

ب ـ امام پیشین بر امامت امام بعدی  تصریح کند.

امامت پیشوایان دوازدهگانه شیعه از هر دو راه ثابت شده است. هم پیامبر طبق روایات بر امامت آنان تصریح کرده است، وهم هر یک از ائمه، امام بعد از خویش را معرفی  نموده است.

در این باره برای  رعایت اختصار، تنها یک حدیث را یادآور می شویم(۵۶):

پیامبر گرامی (صلی  الله علیه وآله) تنها به نصب علی (علیه السلام) اکتفا نکرد، بلکه یادآور شد که پس از وی  امامان دوازدهگانهای  خواهند آمد که عزت دین واسلام به واسطه آنها تحقق خواهد پذیرفت، چنانکه فرمود:

«لا یزال الإسلام عزیزاً إلی  إثنی عشر خلیفة».

گفتنی  است که روایات دالّ بر وجود خلفای  دوازدهگانه، در معتبرترین صحاح اهل سنت نیز آمده است(۵۷).

مسلماً این دوازده خلیفه که عزت اسلام منوط به وجود آنان شمرده شده است، جز بر امامان دوازدهگانه شیعه قابل انطباق نیست. زیرا نه خلفای  اموی  مایه عزت دین بودند ونه خلفای  عباسی ، ونه این عدد بر آنان قابل تطبیق است.

اسامی امامان دوازده گانه شیعه عبارتند از: ( نام مبارک ۱۲ امام معصوم ع )

۱٫ امیرالمؤمنین علی  بن ابی  طالب(علیهما السلام) (تولد: ده سال قبل از بعثت، شهادت: سال ۴۰ هجری ) مدفون در نجف اشرف.

۲٫ امام حسن بن علی  ملقب به مجتبی (علیه السلام) (۳ ـ ۵۰ هـ ق) مدفون در کربلا.

۳٫ امام حسین بن علی  سیدالشهداء(علیه السلام) (۴ ـ ۶۱ هـ ق) مدفون در کربلا.

۴٫ امام علی  بن الحسین ملقب به زین العابدین(علیه السلام) (۳۸ ـ ۹۴ هـ ق) مدفون در بقیع.

۵٫ امام محمّد بن علی  معروف به باقر العلوم(علیه السلام) (۵۷ ـ ۱۱۴ هـ ق) مدفون در بقیع.

۶٫ امام جعفر بن محمد معروف به صادق(علیه السلام) (۸۳ ـ ۱۴۸ هـ ق) مدفون در بقیع.

۷٫ امام موسی  بن جعفر ملقب به کاظم(علیه السلام) ( ۱۲۸ ـ ۱۸۳ هـ ق) مدفون در کاظمین.

۸٫ امام علی  بن موسی  الرضا(علیه السلام) (۱۴۸ ـ ۲۰۳ هـ ق) مدفون در خراسان.

۹٫ امام محمد بن علی  معروف به جواد(علیه السلام) (۱۹۵ ـ ۲۲۰ هـ ق) مدفون در کاظمین.

۱۰٫ امام علی  بن محمد معروف به هادی (علیه السلام) (۲۱۲ ـ ۲۵۴ هـ ق) مدفون در سامرّا.

۱۱٫ امام حسن بن علی  معروف به عسکری (علیه السلام) (۲۳۲ ـ ۲۶۰ هـ ق) مدفون در سامّرا.

۱۲٫ امام محمد بن حسن معروف به حجت ومهدی  ـ عجّل الله تعالی  فرجه الشریف ـ. او امام دوازدهم شیعه بوده وهم اکنون نیز زنده وغایب است، تا روزی  به فرمان خداوند ظهور کرده وطبق وعده صریح قرآن (در سوره نور۳/۵۴ وتوبه/۳۳ وفتح/۲۸ وصف/۹) واحادیث متواتر اسلامی  حاکمیت اسلام را در سراسر گیتی  برقرار گرداند(۵۸).

داستان زندگانی  امامان شیعه(علیهم السلام) در کتابهای  تاریخ به تفصیل بیان شده است، واز آنجا که امام دوازدهم هم اکنون زنده بوده وبه خواست الهی  منصب امامت را برعهده دارد، در اصول بعد نکاتی  را در باره آن حضرت یادآور خواهیم شد.

اصل نود وچهارم

محبت به خاندان رسالت از اموری  است که قرآن وسنت بر آن تأکید کرده است، چنانکه می فرماید:

قُل لاَ أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَی (۵۹).

بگو بر رسالت خود پاداشی  از شما نمی خواهم مگر دوستی  نزدیکان. مقصود از قربی  نیز، نزدیکان پیامبر می باشد، به قرینه اینکه درخواست کننده خود پیامبر است.

دوستی  با خاندان گرامی  پیامبر، علاوه بر اینکه خود کمالی  است بزرگ، سبب می شود که انسان با آنان همگون شود، ودر کسب فضایل ودوری  از رذایل به آنها اقتدا کند.

در احادیث متواتر از پیامبر اکرم(صلی  الله علیه وآله) روایت شده است که دوستی  اهل بیت آن حضرت، نشانه ایمان، ودشمنی  با آنان نیز نشانه کفر ونفاق است. هر کس آنان را دوست بدارد خدا وپیامبر را دوست داشته، وهر کس هم با آنها دشمنی  ورزد، با خدا وپیامبر دشمنی  ورزیده است.

اصولاً محبت خاندان رسالت از ضروریات دین اسلام است که شک وتردیدی  در آن روا نیست، وهمه مسلمانان بر آن اتفاق نظر دارند، جز گروهی  که به «نواصب» شهرت یافته وبه همین جهت نیز از منکران اسلام به شما می آیند.

۲۵ ـ بصائر الدرجات: ص ۱۹۵٫

۲۶ ـ فرق الشیعه، ص ۱۷٫

۲۷ ـ مقالات اسلامیین: ۱/۶۵٫

۲۸ ـ ملل ونحل: ۱/۱۳۱٫

۲۹ ـ بینه/۷٫

۳۰ ـ الدر المنثور: ۸/۵۸۹، به نقل از جابر بن عبدالله، ابن سعید خدری ، ابن عباس وعلی (علیه السلام).

۳۱ ـ شعرا/۲۱۴٫

۳۲ ـ مسند احمد، ۱/۱۵۹; تاریخ طبری : ۲/۴۰۶; تفسیر طبری  (جامع البیان)، ۱۹/۷۴ ـ ۷۵، تفسیر سوره شعرا، آیه ۲۱۴٫

۳۳ ـ )وَوَهَبْنَا لَهُ مِن رَّحْمَتِنَا أَخَاهُ هَارُونَ نَبِیّاً( (مریم/۵۳).

۳۴ ـ )وَقَالَ مُوسَی  لاَْخِیهِ هَارُونَ اخْلُفْنِی فِی قَوْمِی…( (اعراف/۱۴۲).

۳۵ ـ وَاجْعَل لِی وَزِیراً مِنْ أَهْلِی( (طه/۲۹).

۳۶ ـ مستدرک حاکم: ۳/۳۵۱; الصواعق المحرقة، ص ۹۱; میزان الاعتدال: ۱/۲۲۴; تاریخ الخلفاء، ص ۵۷۳; الخصائص الکبری : ۲/۲۶۶; ینابیع المودّة، ص ۲۸; فتح القدیر، ص ۱۱۳ وکتب دیگر.

۳۷ ـ مستدرک حاکم: ۳/۱۴۹٫

۳۸ ـ نحل/۱۶٫

۳۹ ـ صحیح مسلم: ۷/۱۲۲; سنن ترمذی : ۲/۳۰۷; سنن دارمی : ۲/۴۳۲; مسند أحمد: ۳/۱۴، ۱۷، ۲۶ و۵۹، ۴/۳۶۶ و۳۷۱، ۵/۱۸۲ و۱۸۹; خصائص علویّه، نسائی  ص ۲۰; مستدرک حاکم: ۳/۱۰۹، ۱۴۸ و۵۳۳، وکتب دیگر. در این باره ضمناً می توان به رساله حدیث الثقلین از نشریات دارالتقریب بین المذاهب الإسلامیة (قاهره، مطبعه مخیمر) رجوع کرد.

۴۰ ـ مائده/۶۷٫

۴۱ ـ محدثان ومفسران اسلامی  به نزول این آیه در پایان حجة الوداع، روز غدیر، اشاره کردهاند. بنگرید به کتاب «الدر المنثور» سیوطی ، ۲/۲۹۸، فتح القدیر شوکانی  ۲/۵۷، کشف الغمة اربلی ، ص ۹۴، ینابیع المودة قندوزی ، ص ۱۲۰، المنار، ۶/۴۶۳ وغیره.

۴۲ ـ طور/۳۰٫

۴۳ ـ مائده/۳٫

۴۴ ـ گروهی  از صحابه وتابعین، آیه فوق را مربوط به واقعه غدیر خم دانستهاند، مانند ابوسعید خدری ، زید بن ارقم، جابر بن عبدالله انصاری ، ابو هریره ومجاهد مکی . برای  آشنایی  با روایات اشخاص فوق در باره واقعه مزبور، بنگرید به: ابو جعفر طبری  در کتاب الولایة، حافظ ابن مردویه اصفهانی  به نقل ابن کثیر در ج۲، تفسیر خود حافظ ابو نعیم اصفهانی  در کتاب «ما نزل من القرآن فی علی»، خطیب بغدادی  در ج۸ تاریخ خود، حافظ ابو سعید سجستانی  در کتاب «الولایة» حافظ ابوالقاسم حسکانی ، ابن عساکر شافعی  به نقل سیوطی  در الدر المنثور، ۲/۲۹۵، خطیب خوارزمی  در کتاب مناقب که عبارت آنان را کتاب الغدیر (۱/۲۳ ـ ۲۳۶) آورده است.

۴۵ ـ فخر رازی  در تفسیر خود می گوید: پس از نزول این آیه، پیامبر گرامی  جز ۸۱ ـ ۸۲ روز بیشتر زنده نبود وپس از آن نیز او هیچگونه نسخ ودگرگونی  رخ نداد. بنابراین باید گفت که این آیه در روز غدیر نازل شده که برای  هیجدهم ذی  الحجه سال حجة الوداع می شود. با توجه به اینکه پامبر طبق رأی  اهل سنت در ۱۲ ربیع الأوّل درگذشته است، اگر هر سه ماه فاقد سلخ باشند درست بر همان ۸۲ منطبق می شود (تفسیر فخر رازی  ۳/۳۶۹).

۴۶ ـ سیره ابن هشام: ۲/۴۲۲٫

۴۷ ـ انعام/۱۲۴٫

۴۸ ـ الإمامة والسیاسة: ۱/۳۲٫

۴۹ ـ حلیة الأولیاء: ۱/۴۴٫

۵۰ ـ نحل/۴۴٫

۱ ـ الوحی  المحمدی ، ص ۲۱۲، چاپ ششم.

۵۱ ـ به کتاب النص والاجتهاد، نوشته علاّمه سید عبدالحسین شرف الدین عاملی  مراجعه شود.

۵۲ ـ ر. ک، الإلهیّات، از مؤلف، ۲/۱۴۶ ـ ۱۹۸٫

۵۳ ـ احزاب/۳۳٫

۵۴ ـ مائده/۶: )وَلکِن یُرِیدُ لِیُطَهِّرَکُمْ( که در ذیل آیه وضو آمده است.

۵۵ ـ مستدرک حاکم: ۲/۱۵۱; خصائص کبری ، سیوطی : ۲/۲۶۶٫

۵۶ ـ برای  آگاهی  از سایر روایات، به کتب حدیث مانند اصول کافی ، کفایة الأثر; اثبات الهداة، منتخب الأثر وغیره رجوع شود.

۵۷ ـ صحیح بخاری : ۹/۸۱، باب الإستخلاف; صحیح مسلم: ۶/۳ کتاب الأمارة; مسند احمد: ۵/۸۶ و۱۰۸; مستدرک حاکم: ۳/۱۸٫

۵۸ ـ در تاریخ ولادت ووفات برخی  از ائمه اختلاف است که ما یکی  را برگزیدیم. نیز می دانیم که درگذشت غالب آنها به صورت شهادت رخ داده که شرح آن در تواریخ مذکور است.

۵۹ ـ شوری /۲۷٫

امام دوازدهم غیبت وظهور

سخن گفتن در باره هر یک از امامان دوازدهگانه از گنجایش این رساله بیرون است، تنها چیزی  که لازم است در اینجا به آن اشاره شود، مسئله اعتقاد به وجود امام عصر است که اینک در پس پرده غیب به سر برده وبه اذن الهی  روزی  ظاهر خواهد شد وعدل کلّی  را در جهان استقرار خواهد بخشید. ذیلاً مطالبی  را ضمن چند اصل یادآور می شویم.

اصل نود وپنجم

ظهور مردی  از خاندان رسالت، به منظور برپایی  حکومت عدل جهانی ، در آینده تاریخ بشر، (آنگاه که جهان پر از ظلم وجور می گردد) یکی  از مسلّمت عقاید اسلامی  است که جمهور مسلمانان بر آن اتفاق دارند واحادیثی  که در این مورد نقل شده به حد تواتر می رسد. طبق محاسبه محققین، تعداد ۶۵۷ روایت در این باره وارد شده است، که از آن میان تنها به نقل یک حدیث از مسند احمد بن حنبل بسنده می کنیم.

پیامبر گرامی (صلی  الله علیه وآله) فرمودند:

«لَوْ لَمْ یَبْقَ مِنَ الدُّنْیا إلاّ یَومٌ واحِدٌ لَطَوَّلَ اللهُ ذلِکَ الیَوْمَ حَتّی  یَخْرُجَ رَجُلٌ مِنْ وُلْدی فَیَمْلأُها عَدْلاً وقِسْطاً کَما مُلِئَتْ ظُلْماً وَجَوراً».

اگر از عمر جهان جز یک روز باقی  نمانده باشد، خداوند آن روز را به قدری  طولانی  می کند تا مردی  از فرزندان من قیام نماید ودنیا را از عدل وقسط پر سازد، همانگونه که با جور وستم پر شده است.

بنابراین قیام وظهور مردی  از خاندان پیامبر در آخر الزمان مورد اتفاق عموم مسلمانان ـ از شیعه وسنّی  ـ است.

اصل نود وششم

خصوصیّات این مصلح جهانی  در روایات اسلامی  که فریقین به نقل آنها پرداختهاند به شرح زیر بیان شده است:

۱٫ از اهل بیت پیامبر اکرم(صلی  الله علیه وآله)است۳۸۹ روایت

۲٫ از فرزندان امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) است۲۱۴ روایت

۳٫ از فرزندان فاطمه زهرا(علیها السلام)است۱۹۲ روایت

۴٫ نهمین فرزند از اولاد امام حسین(علیه السلام) است۱۴۸ روایت

۵٫ از فرزندان امام زین العابدین(علیه السلام) است۱۸۵ روایت

۶٫ از فرزندان امام حسن عسکری (علیه السلام) است۱۴۶ روایت

۷٫ دوازدهمین امام از ائمه اهل بیت(علیهم السلام) است۱۳۶ روایت

۸٫ روایاتی  که از ولادت او گزارش می دهد۲۱۴ روایت

۹٫ عمر او طولانی  خواهد بود۳۱۸ روایت

۱۰٫ غیبت طولانی  خواهد داشت۹۱ روایت

۱۱٫ به هنگام ظهور او اسلام جهانگیر می شود۲۷ روایت

۱۲٫ زمین را پر از عدل وداد می کند۱۳۲ روایت

بنابر روایات فوق، وجود چنین مصلح جهانی  در آینده تاریخ بشر از دیدگاه روایات اسلامی  امری  مسلّم وغیر قابل تردید است; آنچه مورد اختلاف می باشد این است که آیا از مادر متولد شده وهم اکنون در قید حیات است، یا در آینده به دنیا خواهد آمد؟ شیعه وگروهی  از محققان اهل سنت طرفدار رأی  نخست بوده ومعتقدند که آن حضرت در سال ۲۵۵ هجری  قمری  از مادر متولد شده وهم اکنون در قید حیات است، ولی  گروهی  از اهل سنت می گویند وی  در آینده متولد خواهد شد.

از آنجا که ما شیعیان معتقدیم آن حضرت در سال ۲۵۵ ق دیده به جهان گشوده ودر قید حیات است، لذا لازم است در حد ظرفیّت این نوشته، نکاتی  را در باره غیبت وطول عمر آن حضرت متذکر گردیم.

اصل نود وهفتم

از نظر قرآن، اولیای  الهی  بر دو نوعند: ولی  ظاهر که مردم وی  را می شناسند; وولی  غایب از انظار که مردم او را نمی شناسند، گرچه او در میان آنها بوده واز حال آنان با خبر است.

در سوره کهف، هر دو ولی  یکجا بیان شدهاند: یکی  موسی  بن عمران است، ودیگری  مصاحب موقّت او در سفر دریایی  وزمینی  که به نام خضر معروف است. این ولی  الهی  به گونهای  بود که حتی  موسی  با او آشنا نبود وتنها به راهنمایی  خدا او را شناخت واز علمش بهره گرفت، چنانکه می فرماید:

فَوَجَدَا عَبْداً مِنْ عِبَادِنَا آتَیْنَاهُ رَحْمَةً مِنْ عِندِنَا وَعَلَّمْنَاهُ مِن لَّدُنَّا عِلْماً * قَالَ لَهُ مُوسَی  هَلْ أَتَّبِعُکَ عَلَی  أَن تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْداً(۱).

موسی  وهمراهش با بندهای  از بندگان ما (در لب دریا) آشنا شدند که وی  را مشمول رحمت خود قرار داده واز جانب خویش به او علمی  آموخته بودیم. موسی  به وی  گفت: آیا اجازه می دهی  همراه تو باشم تا از علوم رشد آفرین خویش به من بیاموزی ؟

قرآن سپس شرحی  از کارهای  مفید وسودمند آن ولی  الهی  به دست می دهد که کاملاً پیداست مردم او را نمی شناخته ولی  از آثار وبرکات او بهرهمند بودهاند(۲).

حضرت ولی  عصر ـ عجّل الله تعالی  فرجه الشریف ـ نیز بسان مصاحب موسی ، ولی  ناشناختهای  است که در عین حال مبدء کارهای  سودمندی  برای  امت می باشد. در این صورت، غیبت امام به معنی  انفصال وجدایی  او از جامعه نیست، بلکه او ـ همانگونه که در روایات معصومین(علیهم السلام) نیز وارد شده ـ بسان خورشید در پشت ابر است که دیدگان آن را نمی بینند، امّا به اهل زمین نور وگرمی  می بخشد.

علاوه بر این، در طول تاریخ، گروه بسیاری  از پاکدلان وپارسایان که شایستگی  تشرّف به حضور وی  را داشته، به محضر آن حضرت رسیده واز او بهره گرفته ومی گیرند، او از این طریق دیگران نیز از برکات وجود او بهرهمند می شوند.

اصل نود وهشتم

ــــــــــــــــــــــــــــ

۱ ـ کهف/۶۵ ـ ۶۶٫

۲ ـ کهف/ ۷۱ ـ ۸۲٫

روش متعارف در بین بشر این بوده وهست که فرمانروا ورهبر، بخشی  از کارها را بدون واسطه انجام می دهد وبخش دیگر را نمایندگان او انجام می دهند. درست است که علل مختلف، سبب غیبت امام عصر ـ عجّل الله تعالی  فرجه الشریف ـ شده وبشر از دسترسی  مستقیم به آن حضرت محروم است، ولی  خوشبختانه راه بهرهگیری  از نمایندگان آن حضرت، که همان فقیهان عادل وپارسایند، به روی  پیروان آن امام همام بسته نیست. فقیهان بزرگ ومجتهدان عالیمقام، در امور شرعی  وحکومتی  نمایندگان آن حضرت بوده واداره جامعه اسلامی  در عصر غیبت به آنان واگذار شده است. البته محرومیّت از همه آثار وجودی  آن حضرت به علت شرایط ویژهای  است که غیبت وی  را امری  اجتنابناپذیر ساخته است.

اصل نود ونهم

علت غیبت حضرت ولی  عصر ـ عجّل الله تعالی  فرجه الشریف ـ یکی  از رازهای  الهی  بوده وممکن است ما نتوانیم به کُنْهِ آن واقف شویم. غیبت موقت رهبران الهی  از میان مردم، در امتهای  پیشین نیز سابقه داشته است: موسی  بن عمران(علیه السلام) چهل روز از امت خود غایب شد ودر میقات به سر برد(۱). حضرت مسیح(علیه السلام) به مشیت الهی  از دیدگاه امت خویش پنهان گردید، ودشمنان قادر به کشتن او نگشتند(۲). حضرت یونس(علیه السلام) مدتی  از قوم خود غایب گشت(۳). اصولاً هرگاه مطلبی  از طریق نقل متواتر ثابت شود ولی  انسان نتواند به راز آن کاملاً پی

ــــــــــــــــــــــــــــ

۱ ـ اعراف/۱۴۲٫

۲ ـ نسا/۱۵۸٫

۳ ـ صافات/۱۴۰٫

ببرد، نباید آن را مورد تردید یا انکار قرار دهد، زیرا در این صورت بخش عظیمی  از احکام الهی ، که از مسلّمات وضروریات دین اسلام به شمار می رود، مورد تردید واقع خواهد شد غیبت حضرت ولی  عصر ـ عجّل الله تعالی  فرجه الشریف ـ نیز از این قاعده استثنا نیست وعدم اطلاع از سرّ یا اسرار حقیقی  آن، مجوّز تردید یا انکار بن نمی تواند باشد. در عین حال باید گفت که می توان راز غیبت را در حد فکر بشری  فهمید وآن اینکه:

این آخرین حجت معصوم الهی  برای  تحقق بخشیدن به آرمانی  بزرگ (گسترش عدل کلی  وبه اهتزاز درآوردن پرچم توحید در جهان) در نظر گرفته شده است، واین آرمان نیاز به گذشت زمان وشکوفایی  عقل ودانش بشر وآمادگی  روحی  بشریت دارد، تا جهان به استقبال موکب آن امام عدل وآزادی  رود. طبیعی  است که چنانچه آن حضرت پیش از فراهم شدن مقدمات در میان مردم ظاهر شود، سرنوشتی  چونان دیگر حجتهای  الهی  (شهادت) یافته وقبل از آن تحقق آن آرمان بزرگ دیده از جهان برخواهد بست. به این حکمت، در روایات نیز اشاره شده است. امام باقر(علیه السلام) فرمود: برای  حضرت قائم ـ عجّل الله تعالی  فرجه الشریف ـ غیبتی  است قبل از ظهور. راوی  از علت آن پرسید، امام فرمود: «برای  جلوگیری  از کشته شدن»(۱). گذشته از این، در برخی  روایات مسئله امتحان وتمحیص خلق مطرح شده است، بدین معنی  که مردم در عصر غیبت در بوته آزمایش الهی  قرار می گیرند ومراتب استواری  آنان در ایمان واعتقاد سنجیده می شود(۲).

ــــــــــــــــــــــــــــ

۱ ـ کمالالدین، شیخ صدوق، باب ۱۴، حدیث ۸ و۹ و۱۰٫

۲ ـ مجلسی ، بحارالأنوار، ۵۲/۱۰۲ ـ ۱۱۳ ـ ۱۱۴، باب التمحیص والنهی  عن التوقیت.

اصل صدم

براهین کلامی ، وجود امام معصوم در جامعه را لطفی  از الطاف بزرگ الهی  می داند که عامل هدایت مردم است. بدیهی  است چنانچه مردم به استقبال این مظهر لطف الهی  رفتند، از همه آثار وبرکات وجود وی  بهرهمند می شوند، ودر غیر این صورت از نعمت بهرهمندی  کامل از آن حضرت محروم خواهند شد، وعامل این محرومیت نیز خود مردمند، نه خدا وامام(۱).

اصل صد ویکم

حضرت ولی  عصر ـ عجّل الله تعالی  فرجه الشریف ـ در سال ۲۵۵ هجری  قمری  دیده به جهان گشوده است وبا این حساب، اکنون (سال ۱۴۱۸ ق) متجاوز از یازده قران از عمر شریف آن حضرت می گذرد. قبول این عمر طولانی ، با توجّه به قدرت گسترده خداوند، امر مشکلی  نیست ودر حقیقت، آنان که طول عمر آن حضرت را مشکلی  می شمارند، از قدرت نامتناهی  الهی  غفلت ورزیدهاند:

وَمَا قَدَرُوا اللهَ حَقَّ قَدْرِهِ(۲).

گذشته از این، در امتهای  پیشین معمَّرین بسیاری  وجود داشتهاند، چنانکه قرآن دوراتن رسالت نوح(علیه السلام) را نهصد وپنجاه سال می شمرد(۳). همچنین در عصر ما دانش بشری  می کوشد مشکل طول عمر را حل کند، واین می رساند

ــــــــــــــــــــــــــــ

۱ ـ محقق طوسی ، در کتاب تجرید الاعتقاد (بحث امامت) با عبارت زیر به این برهان اشاره دارد: وجوده لطف، وتصرّفه لطفٌ آخَر وعدمه منّا، ص ۳۶۲٫

۲ ـ انعام/۹۱٫

۳ ـ عنکبوت/۱۴٫

که به اعتقاد دانشمندان، بشر شایستگی  عمر طولانی  را دارد، چیزی  که هست موانعی  از طولانی  شدن آن جلوگیری  می کند. براستی  خدایی  که قادر است، به تصریح قرآن، حضرت یونس را تا روز رستاخیز در شکم ماهی  زنده بدارد(۱)، آیا نمی تواند حجت بالغه خود را در روی  زمین در پرتو برکات والطاف خود عمر طولانی  بخشد؟! پیداست که جواب مثبت است.

خدایی  که جهان پاینده دارد تواند حجّتی  را زنده دارد

وقت ظهور آن حضرت بر کسی  روشن نیست واین امر، از رازهایی  است که، بسان برپایی  رستاخیز، تنها بر خداوند مکشوف است. بنابراین، نباید ادعای  کسانی  را که مدّعی  آشنایی  با وقت ظهور آن حضرت می باشند یا برای  ظهور وقت مشخصی  را تعیین می کنند، پذیرفت (کذب الوقّاتون).

از تاریخ دقیق ظهور که بگذریم، باید گفت در روایات نشانههایی  کلّی  برای  ظهور آن حضرت بیان شده است که خود به دو بخش علائم «حتمی » و«غیر حتمی » تقسیم می شود که تفصیل آن در کتب عقاید وحدیث آمده است.

ــــــــــــــــــــــــــــ

۱ ـ صافات/۱۴۳ ـ ۱۴۴٫

  • نوشته شده توسط حسین شاهد خطیبی | لینک ثابت | نظر بدهید
  • 
  • نظر بدهيد
  • » به حضور همه بازدید کنندگان محترم می رسانیم که از هم اکنون پاسخ تمامی نظرات را تنها از جایی که نظر گذاشته اید مطالعه نمایید. حتی اگر نظری تحت عنوان "لطفا از وبلاگ من هم دیدن کنید." گذاشته باشید برای مشاهده پاسخ ما تنها از خود پایگاه گل نرگس و جایی که نظر گذاشته اید اقدام نمایید. با تشکر
    نام :
    ایمیل :
    وبسایت:
    نظر:

    پیام مدیر

    کل یوم عاشورا

    « عزت یا ذلت »

    لیلة القدر

    لیلة القدر

    محرم

    نام نخستین ماه از ماههای دوازده گانه قمری ، علت نامگذاری این ماه به محرم ، آن بوده که در ایام جاهلیت ، جنگ در این ماه را حرام می دانستند و روز اول محرم را اول سال قمری قرار می دادند . اما بنی امیه با ریختن خون سیدالشهدا در این ماه و پدید آوردن حادثه کربلا ، احترام ماه حرام را نگه نداشتند .

    کل یوم عاشورا

    هر روز عاشورا و هر سر زمین ، کربلاست . « کلّ یوم عاشورا و کلّ ارض کربلا » این جمله و شعار ، نشان دهنده پیوستگی و تداوم خط درگیری حق و باطل در همه زمانها و مکانهاست . عاشورا و کربلا ، یکی از بارزترین حلقه های این زنجیره طولانی است . همیشه حق و باطل رو در روی همند و انسانهای آزاده ، وظیفه پاسداری از حق و پیکار با باطل را بر عهده دارند و بی تفاوت گذشتن از کنار صحنه حق و باطل ، بی دینی است.

    آیه ای که سربریده امام حسین ( ع) بر سر نیزه قرائت فرمودند

    آیه ای که سربریده امام حسین ع بر سر نیزه قرائت فرمودند

    عزت یا ذلت

    ای حسین کیست ترا نشناسد و به مقام زیبای عبودیت و شهادتت غبطه نخورد! تو جامه زیبای شهادت را با عزت و افتخار به تن کردی و تن پوش سازش و ذلت از پیکر امت اسلام بر کندی و لباس عزت بر قامتشان پوشاندی.

    پیام دشمن شکن هیهات منا الذله ات لرزه بر اندام ستمگران تاریخ انداخته و انسانهای طالب حق و حقیقت را به مبارزه خستگی نا پذیر علیه جور فساد فرا خوانده است.

    اما پیام تو ای حسین عزیز!

    پیام آزادگی و آزاد زیستن است. آزادی ای که میوه اش عزت و افتخار است. آزادی ای که یله و رها بودن جایگاهی ندارد بلکه مطرود است. افتخار ما بتو از آن جهت است که برای زنده کردن آزادی و آزادگی و بر قراری حکومت عدل و داد از تمام هستی خویش گذشتی .

    آری ! حسین عزیز تو قربانی عشق شدی عشق بخدا و عشق به قران و اسلام و عشق به همه خوبی ها و پسندها و دوری از همه فسادها و ناپسندها و احیای همه ارزشهای دینی و پشت پا زدن به تمام ضد ارزشهایی که انسان را به نا کجا آباد ذلت و خواری می کشاند و این برای انسانی که اشرف مخلوقات است و برای رسیدن به جوار حق تلاش می کند خسرانی آشکار است.

    حسین جان :

    وقتی می بینیم که با صلابت و استواری قد علم کردی تا حکومت عدل الهی را بر زمین بگسترانی و قران خدا را حاکم گردانی و حتی حاضر شدی همه خاندان خود را در این راه قربانی کنی.

    حال از خود می پرسیم آیا با داشتن چنین رهبر و مقتدایی که با گفتار و عملش درس آزادی و عدالت گستری را به پیروانش – بلکه به همه انسانها آموخت باز هم می توان به سازش و ذلت تن داد و دست در دست یزیدها و معاویه های زمان گذاشت؟ آیا زیر پرچم حسین ع سینه زدن و بر سر سفره یزید ریزه خواری کردن و با آنان کنار آمدن جدا شدن از راه عزت و افتخار حسینی نیست؟

    ما به آنانی که به برکت خون هزاران شهید و با آرای مردم انقلابی و شهید داده مقام و مسوولیتی را به دست آورده اند لکن زمینه سازش با دشمنان این ملت و پذیرش سلطه ابر قدرتها را دنبال می کنند و بر بنیانگزار کبیر انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی ره و بر نظرات مقام عظمای ولایت حضرت آیت الله العظمی خامنه ای بی مهری می ورزند می گوییم:

    آگاه باشید و بدانید که تنها هنرتان خوش رقصی برای معاویه های زمان است و خیانت به این انقلاب و ملت قهرمان !

    اما ملت ما کالای گرانبهای عزت و افتخار حسینی را به ذلت و ننگ یزیدی نمی فروشد و کسانیکه بخواهند به آرمان این ملت و شهیدانش خیانت کنند باید منتظر تازیانه قهر و عذاب خدا که به دست این امت پیروز محمدی جاری خواهد شد باشند و بدانند که آنان هیچ گاه از اهداف اصیل و انقلابی شان دست نخواهند کشید و شعار همیشگی شان « هیهات من الذله» خواهد بود.

    مدیر سایت : لیلة القدر

    لینکهای مرتبط در ادامه مطلب

    راه امام ، راه نجات کشور

    انصراف از خط امام ، هرگز

    اماما : تا جام اجل نکرده ایم نوش () هرگز نکنیم ترا فراموشویژگیهای ممتاز ، بر جسته و بی نظیر امام خمینی ره / بخش اول

    لیلة القدر

    لیلة القدر

    اماما : تا جام اجل نکرده ایم نوش () هرگز نکنیم ترا فراموشویژگیهای ممتاز ، برجسته و بی نظیر امام خمینی ره / بخش دوم

    لیلة القدر

    لیلة القدر

    اماما : تا جام اجل نکرده ایم نوش () هرگز نکنیم ترا فراموشخصوصیات راه و خط امام خمینی ره / بخش اول

    لیلة القدر

    لیلة القدر

    اماما : تا جام اجل نکرده ایم نوش () هرگز نکنیم ترا فراموشخصوصیات راه و خط امام خمینی ره / بخش دوم

    لیلة القدر

    لیلة القدر

    اماما : تا جام اجل نکرده ایم نوش () هرگز نکنیم ترا فراموشپاسداشت یاد و راه امام خمینی ره / بخش اول

    لیلة القدر

    لیلة القدر

    اماما : تا جام اجل نکرده ایم نوش () هرگز نکنیم ترا فراموشپاسداشت یاد و راه امام خمینی ره / بخش دوم

    لیلة القدر

    لیلة القدر

    لیلة القدر» جهت بزرگنمایی کلیک کنید

    لیلة القدر» جهت بزرگنمایی کلیک کنید

    آیا فکر نمی کنید اسلام ستیزی غرب و غربیان جنگهای صلیبی مدرن بنام جنگ نرم با رقاصی عوامل داخلی  باشد ؟ پس مدارا تا کی ؟ آیا با محکومیت و صدور قطعنامه کاری می توان در مقابل آفند دشمن کاری کرد ؟ چرا باید اینقدر ملاحظه کاری کرد ؟ چرا باید اینقدر نرمش نشان داد ؟ اگر به قانون عمل کنیم کمترین حکم به اهانت کنندگان به مقدسات مردم ؛ مرگ است چرا اجرا نمی کنید ؟ آیا اهانت به بنیانگزار کبیر انقلاب اسلامی و رهبر فرزانه مان اختلال در نظم و امنیت عمومی نیست ؟ چرا …. ؟

    تصویری از گالری
    ليلة القدر
    ویژه ها
    در باره غدير خم
    سيماي سلام
    سيماي نماز
    ليلة القدر
    غدير و تهديدات داخلي
    سرودها و نغمه هاي غدير خم
    منشور عقايد شيعه
    ليلة القدر
    سخنراني دكتر رفيعي
    تازه های سایت
    » دانلود نوحه ها و مداحی های حضرت اباعبدالله الحسین ع سال ۸۸ (جدید)
    » دانلود کتاب فضائل و سیره امام حسین ع در کلام بزرگان
    » دانلود کتاب آنچه در کربلا گذشت (از مدینه تا کربلا)
    » دانلود کتاب پیشواى شهیدان
    » روز شمار قیام کربلا در یک نگاه
    » دانلود >سخنرانی >دکتر رفیعی / ۳ زیباترین کلام ایام محرم( ویژه شب هشتم ، نهم ، دهم )
    » دانلود >سخنرانی >دکتر رفیعی / ۲ زیبا ترین کلام ایام محرم
    » دانلود >سخنرانی >دکتر رفیعی /۱ زیباترین کلام ایام محرم
    » دانلود فیلم >ویژه نامه‏ها >ویژه محرم >فیلم و سریال کاروان عشق ۲
    » دانلود فیلم >ویژه نامه‏ها >ویژه محرم >فیلم و سریال کاروان عشق ۱
    » دانلود فیلم >نغمات آسمانی >مناجات >نجوای شبانه
    » دانلود سخنرانی >استاد صفائی حائری >امام حسین (ع)
    » سه جمله از سرور ما على‏علیه السلام در مناجات
    » متن مُناجات منظومه حضرت امیرالمؤمنین علىّ بن ابیطالب ع منقول از صحیفه علویّه
    » متن مناجات پارسایان
    » متن مناجات معتصمان
    » متن مناجات یادکنندگان حق‏
    » متن مناجات عارفان
    » متن مناجات نیازمندان
    » متن مناجات توسل جویان‏
    » متن مناجات دوستان
    » متن مناجات اهل ارادت
    » متن مناجات فرمانبرداران خدا
    » متن مناجات سپاسگزاران
    » متن مناجات مشتاقان
    مجموعه گل نرگس
    امکانات
    اين سايت را صفحه خانگي خود كنيد !   اضافه کردن اين سايت به علاقه منديها !   Posts RSS Comments RSS
    آرشیو تقویمی
    آبان ۱۳۸۸
    ش ی د س چ پ ج
    « مهر   آذر »
     ۱
    ۲۳۴۵۶۷۸
    ۹۱۰۱۱۱۲۱۳۱۴۱۵
    ۱۶۱۷۱۸۱۹۲۰۲۱۲۲
    ۲۳۲۴۲۵۲۶۲۷۲۸۲۹
    ۳۰  
    پیوند ها
    پایگاه ها
    http://leader.ir
    http://sistani.org
    http://saafi.org
    http://mtb.ir
    http://vahid-khorasani.ir
    http://makaremshirazi.org
    http://tabrizi.org
    http://lankarani.net