بزودی بزودی
باب دوم : جنگ صفین/فصل دهم :در انتخاب حَکَمین بعد از اتمام جنگ صفین
موضوع: 3.باب دوم : جنگ صفين ( قاسطين )شنبه ۷ آذر ۱۳۸۸ بعد از ظهر ۴:۲۵

سیف الواعظین و الذاکرین
( تاریخ تفصیلى جنگهاى جمل ، صفین و نهروان )
نام نویسنده : علامه محمد حسن بن محمد ابراهیم الیزدى
تحقیق و نگارش : مهدى احمدى
باب دوم : جنگ صفین (قاسطین )


فصل دهم : با حیله عمروعاص ، قرآنها بر سر نیزه ها مى روند
در انتخاب حَکَمین بعد از اتمام جنگ صفین

ابن اعصم کوفى مى گوید در موضع حکمین بین دو لشگر، مدت یک سال را توافق کردند. اهل شام گفتند ما به عمروعاص و اشعث راضى شدیم و جماعتى از اصحاب حضرت که از خوارج شدند گفتند ما به ابوموسى اشعرى راضى مى شویم و او را حَکَم خود قرار مى دهیم . حضرت امیر(ع ) قبول نفرمودند ولى اشعث و زیدبن حصین و عبداللّه بن الکوّا گفتند ما به غیر از ابوموسى به دیگرى راضى نمى شویم . حضرت فرمودند: واى بر شما او از من مفارقت کرد مردم را از یارى نمودن من برگرداند و از من فرار کرد تا آنکه او را امان دام . لذا من عبداللّه بن عباس را حَکَم قرار مى دهم . قوم گفتند او نیز از تو اسست و در راءى مثل تو است . حضرت فرمودند مالک اشتر را حَکَم کنید، گفتند مالک اشتر کسى است که زمین را پر از آتش جنگ کرد و میان اشعث و مالک سخنان تندى اتفاق افتاد. پس قوم بدون رضایت حضرت کسى را به نزد ابوموسى اشعرى فرستادند و او را طلبیدند وچون قاصد به ابوموسى خبر داد که مردم شام و عراق دست از جنگ برداشتند و تو را حکم قرار دادند، گفت انا للّه و انا الیه راجعون . ابوموسى سوار بر اسب شد و به اردوى امیر(ع ) آمد و مردم را جمع نمودند و نویسنده حضرت بنام عبداللّه ابى رافع هم حاضر شد. امیرالمومنین فرمودند بنویس:

بسم اللّه الرحمن الرحیم هذا تقاضى علیه امیر المومنین و معاویة بن ابى سفیان .
معاویه اعتراض کرد که اگر ما تو را امیرالمؤ منین مى دانستیم با تو جنگ نمى کردیم . حضرت امیر(ع ) فرمودند اللّه اکبر رسول خدا مرا به این واقعه در روز حُدیبیّه خبر داد آن روزى که مشرکان ، پیامبر اسلام (ص ) را از مکه برگرداندند و به صلح اتفاق کردند، پس رسول خدا مرا طلبید و فرمودند یا على بنویس
بسم اللّه الرحمن الرحیم هذا ما صلح علیه رسول اللّه و ابوسفیان
پس پدر این معاویه که ابوسفیان بن حرب گفت اى محمد اگر ما تو را بعنوان رسول خدا قبول مى داشتیم با تو جنگ نمى کردیم و لیکن اسم خود و پدر خود را بنویس . پس من آن را به امر رسول خدا(ع ) نوشتم و آن حضرت فرمودند یا على تو را هم نظیر این واقعه اتفاق خواهد افتاد و تو براى پسران ایشان بنویسى آنچه را که من براى پدرانشان نوشتم . و من هم اکنون براى معاویه مى نویسم چنان که حضرت رسول (ص ) براى ابوسفیان نوشتند. عمروعاص گفت :
سبحان اللّه تشبهنا بالکفار و نحن مؤ منون الاخیار.
ما را به کافران قیاس مى کنى و حال آنکه ما مومنانیم و حضرت امیر(ع ) او را از جایش ‍ بلند کردند و فرمودند اى پسر نابغه و زناکار تو کسى هستى که والى مشرکان و دشمن مسلمانان بودى و در ضلالت بودى و در اسلام آوردن عقب تر از همه و تو کسى هستى که با رسول خدا(ص ) جنگیدى و امت او را بعد از رحلت او در ضلالت افکندى و تو ابتر الْاَبتر و دشمن خدا و رسولى برخیز اى دشمن خدا و رسول که سزاوار نیست که مثل تو در این مجلس حاضر باشد. عمروعاص هیچ نگفت و برخاست و از مجلس بیرون رفت و در گوشه اى نشست و معاویه هم سر به زیر انداخته بود و اصلا سخن نمى گفت . پس مالک اشتر برخاست وگفت یا امیرالمؤ منین این معاویه در نزد خدا خَلَف و بدلى ندارد ولى تو را در نزد خداوند خَلَف و بدلى است اگر به حکم حکمین راضى هستى توئى امام بحق و وصىّ مطلق و اگر راضى نیستى
فافرع الحدید بالحدید واستعن بااللّه المجید
پس آهن را بر آهن بکوب و ما را اذن بده که تا از سرگیریم و از حق تعالى یارى مى طلبیم . پس حضرت چون نفاق لشگر خود را دیدند فرمودند بنشین اى مالک خدا تو را رحمت کند که آنچه بر تو بود بجا آوردى . مردم از سخنان مالک اشتر تعجب کردند و دیگران که نشسته بودند هیچ نگفتند. حضرت کاتب خود عبداللّه بن ابى رافع را فرمودند بنویس :
هذا ما تقاضى علیه على بن ابى طالب
و معاویة بن ابى سفیان . ابوالاعور گفت ابتدا نام معاویه مى کنیم مالک خروشید و گفت هرگز این نخواهد شد اى جاهل نادان او را چه فضیلت است که به نام او ابتدا کنیم ؟ معاویه گفت یا مالک مقدم دار هر که را مى خواهى و مؤ خّر دار هر که را خواهى پس ‍ کاتب نام امیرالمؤ منین را مقدم داشت و آن صحیفه را نوشت و در آن درج کرد که طرفى راضى شدند به حکم قرآن و حکم حکمین و عهد را از ایشان گرفتند که خلاف نکنند و به آنچه در قرآن هست عمل کنند. اهل عراق با مهرهاى خود مُهر کردند و به اهل شام دادند و ایشان نوشته و مُهر کردند و به اهل عراق دادند مالک اشتر و عدىّ بن حاتم طائى و عمرو بن حمق و زجربن قیس جعفى و دیگران از بزرگان اصحاب امیر(ع ) برخاستند و گفتند اى معاویه گمان مبر که ما شک در ضلالت و فساد تو داریم ، ولى چون استعانت به برداشتن مصحفها و ما را به کتاب خدا دعوت کردید ما شما را اجابت کردیم اگر به حق حکم کنند فبها والاّ آماده جنگ باش که ما بر سر جنگ خواهیم رفت تا که از ما شما یکى هم نماند. پس ابن عباس با ابوموسى سخن بسیار گفت . از جمله ابوموسى گفت که مردم راضى نشدند مگر به تو و جمعیت ایشان نه براى این بود که تو را فضیلتى هست که دیگران را نیست بلکه مثل تو از مهاجر و انصار که از تو پیشى دارند بسیارند لیکن اهل عراق راضى نشدند مگر به اینکه حَکَم یمنى باشد نه اهل کوفه و نه اهل شام و بدان که با تو رفیق شده است کسى که مکارترین عرب است و در معاویه هیچ صفتى نیست که به آن مستحقّ خلافت باشد واو طلیق اسلام است و پدر او رئیس کفار در روز اُحُد و احزاب بوده است و او ادّعاى خلافت مى کند بى آنکه باکسى مشورت کرده باشد یا بیعتى با او کرده باشند. ابوموسى گفت خدا تو را رحمت کند به خدا قسم که مرا امامى به غیر از على نیست و حق نزد من محبوب تر از معاویه و اهل شام است . پس معاویه اهل شام را به شام فرستاد و اهل عراق به عراق رفتند. ابوموسى در نزد حضرت آمد و عرض کرد یا امیرالمؤ منین من از حوادث ایمن نیستم قومى را بفرست که تا دومة الجندل بامن بیایند. پس حضرت امیر(ع ) شریح بن هانى را با پانصد سوار با وى فرستاد و در بین راه شریح به ابوموسى گفت : اى ابوموسى تو را براى کار بزرگى فرستادند که شکستگى آن هرگز درست نمى شود و گناه او عفو نمى شود و کسى را به تو انداختند که او را دینى و آیینى نیست و حیله گرترین عرب است و دین خود را به دنیا فروخته ، بپرهیز که تا تو را فریب ندهد. ابوموسى گفت سزاوار نیست که مرا بفرستد که باطل را از ایشان دفع کنم ، قومى که مرا متهم کردند پس او را به دومة الجندل آوردند که حصارى است بین عراق و شام و هر یک از بزرگان شیعیان او را نصیحت کردند و برگشتند. امیرالمومنین (ع ) قصد کوفه کردند. در کتاب فضائل ابن شاذان و روضة الفضائل از ابن عباس روایت شده که با امیرالمؤ منین (ع ) از صفین برگشتیم ، لشگر تشنه شدند و در آن زمین آب نبود پس به آن شهسوار عرصه لافتى و تا جدار سوره هل اَتى از تشنگى شکایت کردند. حضرت کمى گشتند تا در آن بیابان به سنگى عظیم رسیدند، ایستادند و فرمودند
السلام علیک ایتها الصخرة
آن سنگ بزرگ جواب داد:
السلام علیک یا وارث علم النبوة .
حضرت فرمودند این الماء آب کجاست ؟ عرض کرد درتحت من اى وصىّ محمد(ص ) پس حضرت مردم را خبر دادند به آنچه آن سنگ خبر داده بود. صد نفر آمدند تا آن سنگ را حرکت دهند نتوانستند. حضرت فرمودند کنار روید، لبان مبارک را حرکت داد و به یک چشم بهم زدن سنگ را از جا کندند و در زیر آن آب نمایان شد آبى که از عسل شیرین تر و از برف سردتر بود و مسلمانان از آن آب گوارا نوشیدند و اسبان را آب دادند و آب بسیارى هم برداشتند، پس حضرت به سنگ فرودند عودى الى موضعک بجاى خود برگرد. ابن عباس مى گوید: آن سنگ همانند توپى در میدان غلطید و بجاى خود برگشت . حضرت آب برداشتند و خواستند به جهت قضاء حاجت بروند. بعضى از منافقین لشگر که نفاق ایاشن در روز صفین ظاهر شد گفتند پشت سر حضرت مى رویم و او را در حال تخلّى مى بینیم و آنچه از او خارج مى شود را مشاهده مى کنیم زیرا که مرتبه نبوت را از براى خود ادّعا مى کند و به دروغ مردم را خبر مى دهیم . حضرت به قنبر فرمودند برو به آن دو درخت بگو
ان وصى محمد(ص ) تاءمرکما ان تتلاصقا فقال قنبر یا امیرالمؤ منین ایبلغهما صوتى .
بگو وصىّ پیغمبر امر مى کند که شما دو درخت بهم بچسبید، قنبر گفت آیا صداى من به آن دو درخت مى رسد؟ حضرت فرمودند اى قنبر
الذى یبلغ بصر عینیک الى السماء یبلغهما صوتک .
آن کسى که بینایى چشم تو را به آسمان مى رساند و حال آنکه میان تو و آسمان پانصد سال راه است ، صداى تو را به آن دو درخت هم مى رساند. پس قنبر رفت و به آنچه ماءمور بود عمل کرد و آن دو درخت مانند دو دست باز شده به هم چسبیدند. بعضى از آن منافقین صحنه را که دیدند گفتند على سحر رسول اللّه (ع ) را تازه کرد. نه پسر عمّ او پیغمبر بود و نه على امام است بلکه هر دو ساحرند و جادوگر. حال ما بر دور این دو درخت مى گردیم و از پشت این دو درخت عورت او را مى بینیم و آنچه از او دفع مى شود را خواهیم دید. خداوند صداى ایشان را به گوش ‍ مبارک حضرت رساند. حضرت با صداى بلند قنبر را صدا زدند و فرمودند که منافقین اراده مکر با من دارند و گمان مى کنند که این درخت بین من و ایشان حایل مى شوند. برگرد به آن دو درخت بگو که وصىّ پیغمبر امر کردند که به مکان خود برگردید به مجرد اینکه قنبر این امر را گفت آن درختان از هم جدا شدند مثل کسى که از فرد شجاعى بگریزد پس حضرت بدون حایل در میان صحرا رفتند و براى تخلّى نشستند در آن حال منافقین نگاه کردند ولى نابینا شدند به طورى که هیچ نمى دیدند پس روى خود را برگرداندند بینا شدند، دوباره به حضرت نگاه کردند باز کور شدند و هیچ نمى دیدند تا هشتاد مرتبه تکرار کردند تا اینکه حضرت برخاستند و به منزل خود مراجعت نمودند. پس منافقین خواستند بروند به آن مکانى که حضرت براى تخلّى تشریف بردند تا اینکه آنچه از حضرت خارج شد را ببینند ولى همین که اراده رفتن مى کردند نتوانستند از جاى خود برخیزند و زمین گیر شدند ولى چون خواستند بروند، زمین گیر شدند و نتوانستند حرکت کنند تا صد مرتبه این واقعه بر ایشان تکرار شد که در آن وقت جویریه منادى حضرت ندا داد که لشگر کوچ کنند. با وجود مشاهده این معجزه عظیم ، عداوت ایشان نسبت به حضرت و کفر و عناد و طغیان آنان بیشتر شد و بایکدیگر گفتند که اگر اینها معجزه بود پس چرا از معاویه و یزید عاجز شد که ناگاه صداى زنجیر شنیدند و نگاه کردند دیدند ملائکه معاویه و یزید را بستند و حاضر نمودند. حضرت امیر(ع ) آن منافقین را به اسم صدا زدند فرمودند: ببینید اینها معاویه و یزید و اعوان و انصار ایشانند. واگر مى خواستم همه را مى کشتم و لیکن ایشان را تا روز قیامت مهلت دادم واینکه از امیر خود مى بینید نه عجز است و نه ذلت و لیکن از جانب خدا است تا آنکه مشاهده کنید که خودتان چه مى کنید و امتحان و آزمایش مى شوید ولى اگر شما بر من لعن مى زنید پیش از این کافران به رسول خدا(ص ) هم لعن مى زدند و مى گفتند
من طاف ملکوت السموات والجنان و لیلة و رجع کیف یحتاج ان یهرب و یدخل فى الغار.
یعنى کسى که در یک شب معراج در همه آسمانها و بهشت مى رود و به مکه بر مى گردد پس چگونه محتاج مى شود که از مکه فرار مى کند و به غارى پناهنده مى شود و یازده روز از مکه تا مدینه راه مى رود. لیکن این از امتحانات خداوند است تا مؤ من از منافق تمیز داده شوند و خداوند خلق را به آنچه کراهت دارند امتحان مى کند. حضرت آمدند تا به کنار فرات رسیدند. صدا زدند اى رودخانه من کیستم ؟ ناگاه فرات به اضطراب آمد و موجهاى آن از هم جدا شد و مردم نگاه مى کردند و صدایى از فرات شنیدند که مى گفت
اشهد ان لا اله الا اللّه و اشهد ان محمدا رسول اللّه و ان امیرالمؤ منین حجة اللّه على خلقه .
پس حضرت آنچه تیر در ترکش داشت بیرون آوردند و بعد از آن چوب زردى از ترکش بیرون آورده و بر فرات زدند و فرمودند: انفجرى پس فرات شکافته شد و به دوازده قسم تقسیم شد و هر قسمى مثل کوه ایستادند و مردم تماشا مى کردند. پس حضرت سخنى فرمودند که کسى نفهمید، ناگهان در تمام ماهیان آمدند در حالى که سرها را بلند کرده بودند و تکبیر و تهلیل مى گفتند صدا زدند:
السلام علیک یا حجة اللّه فى ارضه خذلک قومک بصفین کما خذل هرون بن عمران قومه .
سلام بر تو اى حجت خدا در زمین ، قوم تو را در صفّین وا گذاشتند چنانکه جمعى هارون بن عمران را واگذاشتند. حضرت فرمودند آیا شنیده اید؟ عرض کردند بلى . فرمودند:
فهذه ایة لى علیکم و قد اشهد بکم علیه .
این آیتى است براى من بر شما که من شما را بر آن شاهد مى گیرم . حضرت حرکت کردند به ضدود رسیدند، طایفه بنى سعد به خدمت آن سرور آمدند و التماس ‍ کردند که در منزل ایشان فرود آید و شب را در آنجا به روز آورد. حضرت قبول فرمودند وشب را با یاران در آنجا ماندند و فرداى آن شب از نخیله گذشتند. عبدالرحمن بن جندب مى گوید که چون خانه هاى کوفه نمایان شد ناگاه مرد پیرى را دیدیم که در زیر سایه دیوار خانه خود نشسته بود و آثار بیمارى از چهره او ظاهر بود. حضرت به جانب آن پیرمرد رفت و سلام کرد و ما نیز سلام کردیم . آن مرد جواب نیکو داد. حضرت فرمودد ظاهرى بیمار دارى و از آن کراهت دارى ، عرض ‍ کرد آرى دوست ندارم . حضرت فرمودند: آیا از آن امید خیر و ثواب ندارى ؟ عرض ‍ کرد دارم . فرمودند بشارت باد به رحمت پروردگار و آمرزش گناهان ، حال بگو کیستى اى بنده خدا؟ عرض کرد صالح بن سلیم بن منصور هستم . فرمودند سبحان اللّه چه نیکو است اسم تو و پدرت و اسم قبیله تو و اسم آن کسى که به او منسوب هستى آیا در این جنگ با ما حاضر بودى ؟ گفت نه ، مى خواستم حاضر شوم ولى تب مرا مانع شد حضرت فرمودند بر شما واجب نبود و معذور بودید. حال بگو مردم چه مى گویند از آنچرا که بین ما و اهل شام واقع شد؟ عرض کرد اغنیا از آن شادند و آن گروه که ناصح و خیرخواه مسلمانند متاءسفند. حضرت فرمودند راست گفتى ، خداوند این مرض تو را کفاره گناهان تو قرار دهد. بدرستى که مرض را در نزد خداوند اجرى نمى باشد ولى گناهان را بر طرف مى سازد و اجر در گفتار و کردار است و خداوند به نیت و نیکى باطن ، بندگان خود را داخل بهشت مى کند. حضرت حرکت کردند چون قدرى راه رفتند عبداللّه بن ودیعه انصارى را ملاقات نمودند و به او فرمودند که مردم چه مى گویند؟ عرض کرد بعضى به آن راضى هستند و بعضى انکار مى کنند. حضرت فرمودند: منکرین چه مى گویند؟ عرض کرد مى گویند على جمعیت عظیمى داشت آنها را متفرق کرد و حصار محکمى داشت خرابش کرد، کى بنا خواهد کرد آنچرا که ویران کرده است ؟ و اگر در این هنگام که عاصیان عصیان نمودند قتال مى کردند ظفر مى یافتند یا تمام کشته مى شدند که بهتر از این بود. حضرت فرمود آیا من خراب مى کردم یا ایشان ومن متفرق کردم یا ایشان متفرق نمودند؟ و آنچه مى گویند که بهتر این بود که جنگ کنیم یا پیروز شویم یا کشته شویم بلى ما را نیز همین راءى بود و ما به دنیا بى رغبتیم امانگاه کردم به حسن و حسین که در پیش روى من بودند و گفتیم اگر هلاک شوند نسل محمد(ص ) در میان امت منقطع مى شود به همین جهت اجابت مردم را قبول کردم و ترک مقاتله نمودم تا جان حسن و حسین حفظ شود. آرى عبث نبود که در روز عاشورا در عرصهئ کربلا وقتى که صداى استغاثه خامس آل عبا بلند شد و بیمار کربلا نیزه اى برداشت و از خیمه بیرون آمد و از شدت ضعف ، بدن مبارکش مى لرزید و نیزه را بر خاک مى کشید و جناب سیدالشهداء نظر به آن بزرگوار نمود و فرمود: اى ام کلثوم او را برگردان که دنیا از نسل آل محمد(ص ) خالى نماند. جناب زینب خواستند که آن جناب را برگردانند فرمود عمه جان مگر تو ناله پدرم را نشنیدى ؟ بگذار بروم این نیمه جانم را به فداى پسر فاطمه کنم و جناب ام کلثوم جلو آمد و ایشان را به خیمه برگرداند و صبر نمودند. موافق روایت سیدبن طاوس حضرت در آن وقت جلوى خیمه آمد و به خواهر خود زینب فرمود:
ناولینى ولدى الصغیر حتى اودعه .
اى خواهر طفل صغیرم را بیاور تا او را وداع نمایم پس زینب آن طفل را آورد عرض ‍ کرد سه روز است آب نخورده شربت آبى از این گروه برایش طلب نما. حضرت طفل را گرفت و تا نزدیک پسر سعد آمد و آن طفل را خوب بلند کرد که عارفانِ محرمِ راز و واقفان اسرار مى گویند که گویا مقصود حضرت از بلند کردن قنداقه على اصغر این بود که اى خدا تو واقفى که غیر از این گوهر گرانبها در خزانه من چیزى نمانده است و من آن را نثار تو مى کنم و فرمود اى قوم شما شیعیان و اهل بیت مرا کشتید و بیعت مرا شکستید شربت آبى به این طفل شیر خوار بدهید. واى بر شما این طفل شیرخوار را ببینید که چگونه از فرط تشنگى به خود مى پیچد. اى قوم ستمکار آیا این از انصاف شمااست که از این آب هر ترک و دیلمى بیاشامند و اهل بیت پیغمبر شما از تشنگى بمیرند؟ همینطور که حضرت مشغول صحبت بود ناگاه حرملة بن کاهل اسدى تیرى بر چلّه کمان گذاشت و به جانب آن امام مظلوم انداخت آن تیر بر گلوى مبارک آن طفل نشست و گلوى او را در هم شکافت و آن جناب چون متوجه این شقاوت شد تیر را از گلوى على اصغر کشید و دست مبارک خود را به زیر گلوى آن طفل گرفت و چون پر از خون شد بسوى آسمان پاشید و فرمود این شهادت در محضر خدا و در برابر حق تعالى است لذا بر من سهل است آنچرا که دشمنان انجام مى دهند. و به روایت ابو مخنف ابن لوط بن یحیى حضرت به پیشگاه خدا عرض کرد: خدایا فرزند من در نزد تو کمتر از بچه ناقه صالح نمى باشد، آنچه اگر مقدر شده است که ما بر ایشان نصرت نیابیم اینها را از براى آخرت ما قرار مده و چون عادت طفلان است که در وقت رفتن نظر بر روى پدر یا مادر مى کنند على اصغر یک نظر بسوى پدر کرد و از شدت درد دستها را از قنداقه برآورد و به گردن پدر حمایل کرد که تمام کائنات به جزع در آمدند. ابن ابى الجمهور ذکر مى کند که سیدالشهداء بر لبهاى کبود شده طفل نگاه مى کردند گویا متحیر بودند که با او چه کند و بر حضرت مشکل بود که کشته آن طفل را هم در خیمه برند در این وقت منادى از آسمان ندا داد که او را واگذار که خداوند در بهشت شیر دهنده اى براى او قرار داده است . در مهیج از حمید بن مسلم منقول است که مى گوید من در لشگر پسر زیاد بودم و به آن طفل نظر مى کردم که بر روى دست پدرش بود و او حیران و خجالت زده از اهل حرم مانده بود که بر سر نعش آن طفل چه کند. ناگاه زنى نورانى را دیدم که گاهى مى نشست و گاهى بر مى خواست و مى گفت
وا ولده وا قتیلاه وا مهجة قلباه
تا به نزد آن طفل آمد و خود را بر روى نعش او انداخت و دختران چندى را دیدم که از خیمه مضطرب بیرون مى آمدند و آن شهید را در برگرفتند و در آن حال امام (ع ) مشغول گفتگو با قوم بودند. چون متوجه آن صحنه شد فورا به کنار آن زن رفت و او را موعظه و نصیحت کرد و با ملاطفت او را به خیمه برگرداند. من از کسانى که در اطرافم بودند پرسیدم این زن کیست ؟ گفتند امّ کلثوم دختر امیرالمؤ منین است . گفتم آن سه دختر کیانند؟ یکى گفت سکینه و فاطمه و رقیّه هستند. صاحب احتجاج مى گوید خود آن حضرت از اسب فرود آمدند و با غلاف شمشیر خود زمین را کندند و بدن آن طفل شیرخوار را به خونش رنگین کردند و دفن نمودند. شیعیان یکى از فضلا در وقت ذکراین مصیبت به مسمعین مى گوید چرا از من نمى پرسید که سبب دفن على اصغر چه بود که هیچ یک از آن هفتاد و دو نفر را دفن نکردند ولى بدن على اصغر را دفن کردند؟ شاید نکته مهم آن این باشد که امام (ع ) با علم امامت مى دانستند که سه روز این بدنهاى شهداء بر روى زمین گرم کربلا مى ماند و کسى متوجه دفن اجساد طیّبه آنان نمى شود ولى چون پدر نسبت به طفل کوچک مهربان تر است و بدن ضعیف على اصغر شیرخوار تاب و تحمل آفتاب گرم صحراى کربلا را ندارد لهذا بدن آن طفل را دفن نمودندالا لعنة اللّه على القوم الظالمین .

  • نوشته شده توسط حسین شاهد خطیبی | لینک ثابت | نظر بدهید
  • 
  • نظر بدهيد
  • » به حضور همه بازدید کنندگان محترم می رسانیم که از هم اکنون پاسخ تمامی نظرات را تنها از جایی که نظر گذاشته اید مطالعه نمایید. حتی اگر نظری تحت عنوان "لطفا از وبلاگ من هم دیدن کنید." گذاشته باشید برای مشاهده پاسخ ما تنها از خود پایگاه گل نرگس و جایی که نظر گذاشته اید اقدام نمایید. با تشکر
    نام :
    ایمیل :
    وبسایت:
    نظر:

    پیام مدیر

    کل یوم عاشورا

    « عزت یا ذلت »

    لیلة القدر

    لیلة القدر

    محرم

    نام نخستین ماه از ماههای دوازده گانه قمری ، علت نامگذاری این ماه به محرم ، آن بوده که در ایام جاهلیت ، جنگ در این ماه را حرام می دانستند و روز اول محرم را اول سال قمری قرار می دادند . اما بنی امیه با ریختن خون سیدالشهدا در این ماه و پدید آوردن حادثه کربلا ، احترام ماه حرام را نگه نداشتند .

    کل یوم عاشورا

    هر روز عاشورا و هر سر زمین ، کربلاست . « کلّ یوم عاشورا و کلّ ارض کربلا » این جمله و شعار ، نشان دهنده پیوستگی و تداوم خط درگیری حق و باطل در همه زمانها و مکانهاست . عاشورا و کربلا ، یکی از بارزترین حلقه های این زنجیره طولانی است . همیشه حق و باطل رو در روی همند و انسانهای آزاده ، وظیفه پاسداری از حق و پیکار با باطل را بر عهده دارند و بی تفاوت گذشتن از کنار صحنه حق و باطل ، بی دینی است.

    آیه ای که سربریده امام حسین ( ع) بر سر نیزه قرائت فرمودند

    آیه ای که سربریده امام حسین ع بر سر نیزه قرائت فرمودند

    عزت یا ذلت

    ای حسین کیست ترا نشناسد و به مقام زیبای عبودیت و شهادتت غبطه نخورد! تو جامه زیبای شهادت را با عزت و افتخار به تن کردی و تن پوش سازش و ذلت از پیکر امت اسلام بر کندی و لباس عزت بر قامتشان پوشاندی.

    پیام دشمن شکن هیهات منا الذله ات لرزه بر اندام ستمگران تاریخ انداخته و انسانهای طالب حق و حقیقت را به مبارزه خستگی نا پذیر علیه جور فساد فرا خوانده است.

    اما پیام تو ای حسین عزیز!

    پیام آزادگی و آزاد زیستن است. آزادی ای که میوه اش عزت و افتخار است. آزادی ای که یله و رها بودن جایگاهی ندارد بلکه مطرود است. افتخار ما بتو از آن جهت است که برای زنده کردن آزادی و آزادگی و بر قراری حکومت عدل و داد از تمام هستی خویش گذشتی .

    آری ! حسین عزیز تو قربانی عشق شدی عشق بخدا و عشق به قران و اسلام و عشق به همه خوبی ها و پسندها و دوری از همه فسادها و ناپسندها و احیای همه ارزشهای دینی و پشت پا زدن به تمام ضد ارزشهایی که انسان را به نا کجا آباد ذلت و خواری می کشاند و این برای انسانی که اشرف مخلوقات است و برای رسیدن به جوار حق تلاش می کند خسرانی آشکار است.

    حسین جان :

    وقتی می بینیم که با صلابت و استواری قد علم کردی تا حکومت عدل الهی را بر زمین بگسترانی و قران خدا را حاکم گردانی و حتی حاضر شدی همه خاندان خود را در این راه قربانی کنی.

    حال از خود می پرسیم آیا با داشتن چنین رهبر و مقتدایی که با گفتار و عملش درس آزادی و عدالت گستری را به پیروانش – بلکه به همه انسانها آموخت باز هم می توان به سازش و ذلت تن داد و دست در دست یزیدها و معاویه های زمان گذاشت؟ آیا زیر پرچم حسین ع سینه زدن و بر سر سفره یزید ریزه خواری کردن و با آنان کنار آمدن جدا شدن از راه عزت و افتخار حسینی نیست؟

    ما به آنانی که به برکت خون هزاران شهید و با آرای مردم انقلابی و شهید داده مقام و مسوولیتی را به دست آورده اند لکن زمینه سازش با دشمنان این ملت و پذیرش سلطه ابر قدرتها را دنبال می کنند و بر بنیانگزار کبیر انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی ره و بر نظرات مقام عظمای ولایت حضرت آیت الله العظمی خامنه ای بی مهری می ورزند می گوییم:

    آگاه باشید و بدانید که تنها هنرتان خوش رقصی برای معاویه های زمان است و خیانت به این انقلاب و ملت قهرمان !

    اما ملت ما کالای گرانبهای عزت و افتخار حسینی را به ذلت و ننگ یزیدی نمی فروشد و کسانیکه بخواهند به آرمان این ملت و شهیدانش خیانت کنند باید منتظر تازیانه قهر و عذاب خدا که به دست این امت پیروز محمدی جاری خواهد شد باشند و بدانند که آنان هیچ گاه از اهداف اصیل و انقلابی شان دست نخواهند کشید و شعار همیشگی شان « هیهات من الذله» خواهد بود.

    مدیر سایت : لیلة القدر

    لینکهای مرتبط در ادامه مطلب

    راه امام ، راه نجات کشور

    انصراف از خط امام ، هرگز

    اماما : تا جام اجل نکرده ایم نوش () هرگز نکنیم ترا فراموشویژگیهای ممتاز ، بر جسته و بی نظیر امام خمینی ره / بخش اول

    لیلة القدر

    لیلة القدر

    اماما : تا جام اجل نکرده ایم نوش () هرگز نکنیم ترا فراموشویژگیهای ممتاز ، برجسته و بی نظیر امام خمینی ره / بخش دوم

    لیلة القدر

    لیلة القدر

    اماما : تا جام اجل نکرده ایم نوش () هرگز نکنیم ترا فراموشخصوصیات راه و خط امام خمینی ره / بخش اول

    لیلة القدر

    لیلة القدر

    اماما : تا جام اجل نکرده ایم نوش () هرگز نکنیم ترا فراموشخصوصیات راه و خط امام خمینی ره / بخش دوم

    لیلة القدر

    لیلة القدر

    اماما : تا جام اجل نکرده ایم نوش () هرگز نکنیم ترا فراموشپاسداشت یاد و راه امام خمینی ره / بخش اول

    لیلة القدر

    لیلة القدر

    اماما : تا جام اجل نکرده ایم نوش () هرگز نکنیم ترا فراموشپاسداشت یاد و راه امام خمینی ره / بخش دوم

    لیلة القدر

    لیلة القدر

    لیلة القدر» جهت بزرگنمایی کلیک کنید

    لیلة القدر» جهت بزرگنمایی کلیک کنید

    آیا فکر نمی کنید اسلام ستیزی غرب و غربیان جنگهای صلیبی مدرن بنام جنگ نرم با رقاصی عوامل داخلی  باشد ؟ پس مدارا تا کی ؟ آیا با محکومیت و صدور قطعنامه کاری می توان در مقابل آفند دشمن کاری کرد ؟ چرا باید اینقدر ملاحظه کاری کرد ؟ چرا باید اینقدر نرمش نشان داد ؟ اگر به قانون عمل کنیم کمترین حکم به اهانت کنندگان به مقدسات مردم ؛ مرگ است چرا اجرا نمی کنید ؟ آیا اهانت به بنیانگزار کبیر انقلاب اسلامی و رهبر فرزانه مان اختلال در نظم و امنیت عمومی نیست ؟ چرا …. ؟

    تصویری از گالری
    عيد غدير مبارك » تصوير روز
    ویژه ها
    در باره غدير خم
    سيماي سلام
    سيماي نماز
    ليلة القدر
    غدير و تهديدات داخلي
    سرودها و نغمه هاي غدير خم
    منشور عقايد شيعه
    ليلة القدر
    سخنراني دكتر رفيعي
    تازه های سایت
    » دانلود نوحه ها و مداحی های حضرت اباعبدالله الحسین ع سال ۸۸ (جدید)
    » دانلود کتاب فضائل و سیره امام حسین ع در کلام بزرگان
    » دانلود کتاب آنچه در کربلا گذشت (از مدینه تا کربلا)
    » دانلود کتاب پیشواى شهیدان
    » روز شمار قیام کربلا در یک نگاه
    » دانلود >سخنرانی >دکتر رفیعی / ۳ زیباترین کلام ایام محرم( ویژه شب هشتم ، نهم ، دهم )
    » دانلود >سخنرانی >دکتر رفیعی / ۲ زیبا ترین کلام ایام محرم
    » دانلود >سخنرانی >دکتر رفیعی /۱ زیباترین کلام ایام محرم
    » دانلود فیلم >ویژه نامه‏ها >ویژه محرم >فیلم و سریال کاروان عشق ۲
    » دانلود فیلم >ویژه نامه‏ها >ویژه محرم >فیلم و سریال کاروان عشق ۱
    » دانلود فیلم >نغمات آسمانی >مناجات >نجوای شبانه
    » دانلود سخنرانی >استاد صفائی حائری >امام حسین (ع)
    » سه جمله از سرور ما على‏علیه السلام در مناجات
    » متن مُناجات منظومه حضرت امیرالمؤمنین علىّ بن ابیطالب ع منقول از صحیفه علویّه
    » متن مناجات پارسایان
    » متن مناجات معتصمان
    » متن مناجات یادکنندگان حق‏
    » متن مناجات عارفان
    » متن مناجات نیازمندان
    » متن مناجات توسل جویان‏
    » متن مناجات دوستان
    » متن مناجات اهل ارادت
    » متن مناجات فرمانبرداران خدا
    » متن مناجات سپاسگزاران
    » متن مناجات مشتاقان
    مجموعه گل نرگس
    امکانات
    اين سايت را صفحه خانگي خود كنيد !   اضافه کردن اين سايت به علاقه منديها !   Posts RSS Comments RSS
    آرشیو تقویمی
    پیوند ها
    پایگاه ها
    http://leader.ir
    http://sistani.org
    http://saafi.org
    http://mtb.ir
    http://vahid-khorasani.ir
    http://makaremshirazi.org
    http://tabrizi.org
    http://lankarani.net