سیف الواعظین و الذاکرین
( تاریخ تفصیلى جنگهاى جمل ، صفین و نهروان )
نام نویسنده : علامه محمد حسن بن محمد ابراهیم الیزدى
تحقیق و نگارش : مهدى احمدى
باب سوم : جنگ نهروان (مارقین )
خاتمه : تصمیم خوارج بر قتل على ، معاویه و عمروعاص بعد از جنگ نهروان
بعد از واقعهئ نهروان ، گروههایى از خوارج در مکه جمع مى شدند و بر کشتگان جنگ نهروان مى گریستند. هر روز اجتماعى را بر پا مى کردند و بر اعمال ننگین گذشته خود اظهار ندامت و نگرانى مى کردند، لذا در طى جلساتى تصمیم نهایى را اتخاذ نمودند. آنان مصمّم شدند که سه نفر را به قتل برسانند که عبارتند از حضرت امیر(ع ) و معاویه و عمروبن عاص ، که اگر این سه نفر کشته شوند جامعه روى آرامش را به خود خواهد دید.
اما چه کسانى باید این طرح ترور را اجرا کنند به شور نهادند که در این میان ، عبدالرحمن بن ملجم مرادى اظهار نمود که من براى کشتن حضرت على آمادگى دارم و حجّاج بن عبداللّه که معروف به برک بود، کشتن معاویه را که در شام حکومت مى کرد به ذمّه خویش نهاد و شخصى دیگر به نام دادویه که معروف به عمروبن بکر تمیمى بود ترور عمروعاص را قبول کرد و همگى تصمیم گرفتند که در یک شب و ساعت معینى طرح را اجرا کنند، لذا قرار شد در شب نوزدهم ماه مبارک رمضان سال چهلم هجرت به اجراء درآورند. پس یکدیگر را وداع کردند که ابن ملجم ملعون به سوى کوفه حرکت کرد و به برکت به سمت شام و عمروبن بن بکر به جانب مصر رهسپار شدند. و در شب حادثه هر یک آمادگى کامل یافتند که برک در مسجد جامع شام در شب نوزدهم قبل از طلوع فجر وارد مسجد شد تا با شمشیرى که به زهر آبدیده کرده بود بر سر معاویه فرود آورد. ولى در عمل ، شمشیرش بر ران معاویه اصابت کرد که معاویه بانگى برآورد و در محراب افتاد. مردم برک را دستگیر نمودند و معاویه را به منزل وى انتقال دادند و طبیب حاذق آوردند. چون طبیب زخم ران او را دید گفت این ضربت از اثر شمشیر زهرآلود است و رگ نکاح را قطع نموده ، اى معاویه اگر بخواهى جراحتت بهبود یابد و نسل تو منقطع نگردد باید با آهن سرخ شده ، موضع جراحت را داغ نمایم و اگر از داشتن فرزندِ بیشتر مى پوشى با نوشیدن شراب مى توان معالجه کرد معاویه گفت : مرا تاب و تحمل داغ شدن بوسیله آهن گداخته نیست و لذا مرد دو فرزندم یزید و عبداللّه بس است . پس طبیب تصمیم گرفت که زخم ران معاویه را با نوشاندن شراب عقاقیر به او مداوا نماید. طبیب توانست با این روش او را از مرگ نجات دهد. پس معاویه برک را حاضر ساخت و امر کرد تا سرش را از تنش جدا کنند. برک گفت مرا امان دهید تا شما را بشارت دهم ، چرا که رفیقم براى قتل على به کوفه رفته است ، حال صبر کنید تا نتیجه آن معلوم گردد که اگر او موفق به کشتن على نشد من خود به سراغ مى روم تا او را به قتل برسانم . اکنون مرا محبوس کن تا امر براى تو مشخص شود. معاویه صبر کرد تا خبر شهادت حضرت را شنید و به شکرانه قتل آن سرور مظلومان عالم ، برک را آزاد کرد. و اما عمروبن بکر چون داخل مصر شد صبر کرد تا شب نوزدهم ماه مبارک رمضان فرا رسد و در شب نوزدهم به مسجد جامع رفت و در انتظار عمروبن عاص نشست . از قضا در آن شب عمروعاص را قلنجى عارض شد و نتوانست براى نماز صبح به مسجد بیاید. پس قاضى مصر که خارجة بن ابى حبیبه نام داشت را به نیابت خود به مسجد فرستاد. از آنجایى که عمرو بن بکر او را نمى شناخت شمشیر را بر سر خارجه فرود آورد و او را در خون خود غوطه ور ساخت و مردم او را دستگیر نمودند. عمروعاص به عیادت خارجه رفت و او که هنوز نیمه جانى در وى باقى بود به عمروعاص گفت : همانا این مرد اراده قتل تو را داشت ، عمرو گفت لکن خداوند اراده خارجه را نمود. سپس عمروعاص دستور داد که ضارب که عمرو بن بکر نام داشت را گردن بزنند. و اما عبدالرحمن بن ملجم مرادى لعنة اللّه علیه به قصد حضرت امیر(ع ) و در محلّه بنى کنده که قاعدین خوارج در آن جا بودند فرود آمد ولى طرح ترور را مخفى داشت . روزى به قصد دیدار یکى از دوستانش رفت که در آنجا قطام بنت تمیه را ملاقات نمود که پدر و برادر او که از خوارج بودند در نهروان به دست حضرت کشته شده بودند. ابن ملجم از قطام خواستگارى مى کند قطام گفت صداق من سه هزار درهم و کنیزکى و غلامى و کشتن على بن ابى طالب است . ابن ملجم گفت : از قضا ماءموریت من در کوفه براى قتل آن حضرت است . قطام جمعى از قبیله خود را با او همراه کرد تا او را یارى کنند. از جمله با شبیب بن بحره که از قبیله اشجع بود و مذهب خوارج داشت آشنا شد و گفت اى شبیر آیا مى توانى مرا در قتل على یارى کنى ؟ شبیرگفت در مسجد کوفه به انتظار مى نشینیم و با شمشیر آبدیده به زهر، فرق او را مى شکافیم و دل خود را شفا مى بخشیم . ابن ملجم را به نزد قطام برد، قطام گفت : شب نوزدهم به نزد من آیید. ابن ملجم با شبیب و وردان به نزد قطام که در مسجد اعظم به اعتکاف مشغول بود رفتند. قطام ملعونه بافته هایى از حریر برداشت و بر سینه آنان بست و شمشیرهاى به زهر آبدیده را به آنان داد. آن سه نفر وارد مسجد شدند و با اشعث بن قیس ملاقات کردند و اشعث با آرامى به ابن ملجم گفت که شتاب کنید تا دیر نشود. در این لحظه حُجربن عدىّ رحمة اللّه علیه تا بزرگان شیعه بود متوجه گفتگوى آنان شد و احساس خطر نمود لذا سریع به منزل حضرت رفت تا او را از توطئه اى بزرگ خبر دهد که از قضا حضرت از راه دیگرى از خانه به مسجد مشرّف شد و حُجر، دوان دوان خود را به مسجد رساند ولى صداى گریه شیعیان بلند شده بود. ابن ملجم ملعون در پشت سر حضرت در صف اول نماز ایستاد و انتظار مى کشید تا حضرت نماز را شروع کنند و وقتى حضرت به نماز ایستاد و در رکعت اول قرار گرفت سجده اول را تمام نمود و تسبیح گویان سر از سجده اول برداشت که شمشیر جفا بر فرق مبارک آن اول مظلومِ عالم فرود آمد و نداى فزت و رب الکعبه را سر داد و به روایت شیخ مفید و مسعودى ، آن سه نفر ملعون بر درِ مسجد کوفه ایستادند همین که حضرت وارد مسجد شد بر حضرت حمله کردند و شمشیر ابن ملجم بر فرق حضرت فرود آمد. حضرت را به منزل آوردند و طبیب حاذق حاضر کردند و با آزمایشى که انجام داد گفت زهر در جان حضرت اثر کرد و چند روزى بییش میهمان شیعیان نخواهد بود. تا اینکه در بیست و یکم ماه رمضان روح منوّرش به ارواح انبیاء و اولیاء الهى و لا سیّما به پیامبر مکرّم اسلام (ص ) و فاطمه زهرا(س ) ملحق گردیدند.
والسلام علیکم و رحمة اللّه و برکاته
التماس دعا
قم المقدسه / مهدى احمدى



















سایت خوبی ستواما اگر مقالات مذهبی بیشتری داشته باشه راندمان بهتری داره
soheil_alirezaei@yahoo.com