بزودی بزودی
باب سوم : جنگ نهروان:فصل اول :پادشاه روم امام حسن (ع ) و یزید را امتحان مى کند
موضوع: 3.باب سوم : جنگ نهروان ( مارقين )شنبه ۷ آذر ۱۳۸۸ بعد از ظهر ۴:۳۱

سیف الواعظین و الذاکرین
( تاریخ تفصیلى جنگهاى جمل ، صفین و نهروان )
نام نویسنده : علامه محمد حسن بن محمد ابراهیم الیزدى
تحقیق و نگارش : مهدى احمدى
باب سوم : جنگ نهروان (مارقین )


فصل اول : در مقدمات جنگ نهروان (خوارج )
پادشاه روم امام حسن (ع ) و یزید را امتحان مى کند

در کتاب سُرور المؤ منین آورده شده که بعد از جنگ صفین ، اخبار به پادشاه روم رسید از جمله اینکه دو نفر از اعراب پیدا شدند که طلب ملک مى نمایند. پرسید از کجا بیرون آمده اند؟ گفتند یکى از کوفه دیگرى از شام .
پادشاه روم به وزیرش گفت تفحّص نمایید و کسى از تجّار عرب را پیدا کنید تا برایم اوصاف آن دو را و صف کند پس دو نفر از تجّار شام و ده نفر از تجّار کوفه را نزد پادشاه آوردند و او صفتهاى امیرالمؤ منین (ع ) را از ایشان سوال کرد بعد از شنیدن اوصافِ حضرت ، از خزینه داران خود صورتها و عکسهایى را طلبید و چون آن دو جوان را مشاهده نمود گفت شامى ضالّ است و کوفى هادى . نامه اى بطور جداگانه به حضرت امیرالمؤ منین (ع ) و معاویة بن ابى سفیان به این مضمون نوشت که :

ابعث الى اعلم اهل بیتک .
یعنى عالمترین و زاهدترین از اهل بیت و فرزندان خود را برایم بفرستید تا حقایقى بر من آشکار گردد و در انجیل که کتاب ما مسیحیان است نظر کنم تا به شما خبر مى دهم که سزاوارترى به این امر کیست . معاویه علیه اللعنة ، یزید لعین پسر خود را فرستاد و امیرالمؤ منین (ع ) امام حسن (ع ) را روانه روم کرد و چون یزید به پادشاه روم رسید دستش را گرفت و بوسید و سر او را هم بوسه زد. بعد از او امام حسن مجتبى (ع ) وارد بر پادشاه شد و فرمود:
الحمدللّه الذى لم یجعلنى یهودیاولا نصرانیا ولا مجوسیا ولا عابدا للشمس و القمر ولا الصنم و البقر و جعلنى حنیفا مسلما و ما انا من المشرکین تبارک اللّه رب العرش العظیم و الحمدللّه رب العالمین .
یعنى خدا را سپاس مى گویم که مرا یهودى و مسیحى و مجوس قرار نداد و مرا پرستش کننده خورشید و ماه و بت و گاو قرار ندارد بلکه مرا مسلمان خالص و پاک قرار داد و من مشرک نیستم آفرین بر خدایى که صاحب عرش عظیم است و حمد و ستایش فقط براى پروردگار جهانیان است . پس امام حسن (ع ) نشست و به مردم نگاه نکرد و چون پادشاه به آندو نظر کرد ایشان را از آن مجلس بیرون برد و آندو را از هم جدا کرد. اول یزید بن معاویه ملعو را طلبید و چون یزید حاضر شد، پادشاه سیصد و سیزده صندوق از اتاقهاى خود بیرون آورد و حاضر نمود که در آن صندوقها صورت و عکسهاى پیغمبران بود. پادشاه عکسها را از صندوق بیرون آورد و یکى یکى به یزید نشان مى داد و از او مى پرسید این تصویر متعلق به چه کسى است ؟ یزید هیچ کدام از آن تصویرها را نشناخت و هر کدام از عکسها رابه یزید نشان مى داد مى گفت نمى شناسم و هیچ نمى دانم . پس پادشاه از ارزاق خلایق و ارواح مومنین سوال کرد که در کجا جمع مى شوند واز ارواح کفار پرسید که بعد از مردن در کجا مى باشند؟ یزید هیچ جواب نداد. سپس پادشاه امام حسن (ع ) راطلبید گفت من اول یزید را براى این طلبیدم که بداند که تو مى دانى آنچرا که او نمى داند و به تحقیق که صفت پدر تو و پدر او را براى من ذکر کردند و من در کتاب انجیل نظر کردم که محمد(ص ) رسول خدا است و در اوصیاء نظر کردم دیدم که پدر تو على (ع )وصىّ محمد(ص ) رسول خدا است و در اوصیاء نیز نظر کردم دیدم که پدر تو على (ع ) وصىّ محمد(ص ) است امام حسن (ع ) فرمود اى پادشاه هر چه مى خواهى بپرس تا جواب گویم انشاء اللّه . پادشاه روم تصویرها را طلبید و اول صورتى که بر آن حضرت عرضه داشت که به صورت ماه بوده فرمود که این صورت آدم ابوالبشر است و او ۹۳۰ سال زندگى کرد. پس تصویر دیگرى را نشان داد که به صفت آفتاب بود فرمود این صورت حوّا است . تصویر سوم را فرمود که این شیث بن آدم است اولین کسى که مبعوث شد و او ۹۱۲ سال عمر کرد و به روایتى ۱۰۴۰ سال عمر کرد. پس صورت دیگرى را به امام حسن (ع ) نشان داد فرمود این صورت حضرت نوح است و صاحب کشتى است و ۱۴۰۰ سال عمر نمود که ۹۵۰ سال در میان قوم خود بود. صورت بعدى رانشان داد فرمود این صورت ابراهیم خلیل است که سینه اش عریض و پیشانى وى بلند بود که ۱۷۵ سال عمر کرد. صورت دیگرى را بیرون آورد فرمود این اسرائیل پسر حضرت یعقوب است صورت بعدى تصویر اسماعیل است صورت بعدى که نیکو صورت و سطبر ساق و گرد صورت و گشاده چشم و تنگ دهان ، مقوّس ابرو و مجعّد مو بود، حضرت فرمود این صورت یوسف بن یعقوب است که عمر او به ۱۲۰ سال رسید. تصویر بعدى را فرمود این صورت موسى بن عمران است و او ۲۴۰ سال زندگى کرد و میان او و ابراهیم ۵۰۰ سال فاطمه بود پس صورتهاى شعیب و زکرّیا و یحیى و بعد عیسى بن مریم را به امام حسن (ع ) نشان داد و آن بزرگوار همه را یکى یکى به او شناساند و درباره عیسى فرمود که عمرش در دنیا ۳۰۳ سال بود پس خدا او را به آسمان بالا برد و در دمشق به زمین فرود مى آید و دجّال را خواهد کشت سپس عکسهاى همه پیامبران را نشان داد و امام حسن (ع ) همه را شناخت و توصیف فرمود و بعد اسامى اوصیاء و وزرا را یکى یکى شمرد و بعد صورتهاى پادشان رانشان داد و حضرت شناخت و معرفى کرد. اما امام حسن (ع ) فرمود که اوصاف این پادشاهان و تصاویر آنان نه در کتاب تورات است و نه در انجیل و نه در زبور و نه در فرقان و اینها صورت پادشاهان است . پادشاه روم گفت شهادت مى دهم که شما اهل بیت محمد(ص ) علم اولین و آخرین و علم تورات و انجیل و زبور و صحف ابراهیم و الواح موسى عطا شده است . پس صورتى را به حضرت نشان داد که بسیار مى درخشید و چون آدم حضرت صورت را مشاهده کرد گریست پادشاه سوال کرد چرا گریه مى کنى ؟ فرمود این صورت جدّ من محمد(ص ) است که پهن سینه و بلند گردن و با پیشانى پهن و بینى کشیده و دندان گشاده و نیکو صورت و مجعّد مو و خوشبو و نیکو بیان و فصیح زبان بود و عمر مبارک آن حضرت ۶۳ سال بود و در زمان رحلت به غیر از انگشترى که در دست راست داشت که در آن نقش الا اله الا اللّه محمد رسول اللّه بود و شمشیرى که نام آن ذوالفقار بود و اسبى چند و عصا و پیراهن پشمى که نه بریده بود و نه دوخته بود چیز دیگرى بجا نگذاشت . پادشاه ما در انجیل دیده ایم که براى محمد(ص ) چیزى خواهد بود که به دو سبط خود داده باشد آیا آن دو چیز در نزد شما باقى است ؟ فرمود نه گفت این اوّل فتنه است که این دو نفر بر پدر تو غالب شدند و بر ملک پیامبر شما غلب گردیدند و این امت را بر ذرّیّه پیغمبر خود اختیار کردند و از شما است قائم بحق که امر کننده به معروف و نهى کننده از منکر است . پس از امام حسن (ع ) پرسید که کدام هفت حیوان است که در رحم آفریده نشدند؟ امام حسن (ع ) فرمود: آدم و حوّا و کبش ابراهیم (قوچ ) و ناقه صالح (شتر) و ابلیس لعین و مار و کلاغ که خدا در قرآن ذکر کرده است . پادشاه از روزیهاى خلائق سوال کرد آن حضرت فرمود: روزیهاى خلائق در آسمان چهارم است و به اندازه فرود مى آید و به همان اندازه تقسیم مى شود. پس از ارواح سوال کرد حضرت فرمود ارواح مؤ منان بعد از مردن در نزد صخره بیت المقدّس و در هر شب جمعه جمع مى شوند و آن عرش ادنى خدا است و از آنجا زمین را پهن گردانید و محشر از آنجا است . از ارواح کفار سوال کرد فرمود در وادى حضرمت در آن طرف شهر یمن ، پس خدا آتشى را از مشرق و آتشى از مغرب برانگیزاند و در عقب آنها دو باد شدید مى فرستد پس مردم را در نزد صخره بیت المقدس و اهل بهشت را در جانب راست صخره محشور مى کند و پرهیزکاران رستگار مى شوند و جهنم در طرف چپ صخره خواهد بود، در آخر زمین هفتم و در آنجا است فلق و سجّین و خلائق از جلوى صخره متفرق مى شوند. و هر کس از اهل بهشت است داخل بهشت مى شود و هر کس ازاهل آتش است داخل آتش مى شود و همین است که خدا مى فرماید:
فریق فى الجنة و فریق فى السعیر.
پادشاه رو به یزید کرد و گفت : دانستى که این علمى است که کسى از آن آگاهى ندارد مگر پیغمبر مرسل یا وصىّ پیغمبر و اگر دیگرى ادّعا نماید خدواند بر دل او مُهر گذاشته و دنیا را بر آخرت اختیار کرده و از ظالمان و ستمکاران خواهد بود. یزید ساکت شد و چیزى نگفت پس پادشاه جایزه عظیمى به امام حسن (ع ) داد و حضرت آن را بین فقراء بلد تقسیم کرد. پادشاه روم از امام (ع ) خواست که او را دعا کند تا دین پیغمبر خاتم را بپذیرد ولى اقرار کرد لذّت سلطنت و پادشاهى ، میان من و این دین دفع شده است و پادشاه ، زهر کشنده و عذاب درد آور است . پس یزید به نزد معاویه برگشت و پادشاه به او نوشت که آن کسى که بعد از پیغمبر شما که صاحب علم است و حکم مى کند و آنچه در تورات است و انجیل و آنچه در انجیل است و زبور و آنچه در زبور است و فرقان و آنچه در فرقان است حق و خلافت براى او خواهد بود که على بن ابى طالب و فرزندان آن بزرگوار خواهند بود و نامه اى به امیرالمؤ منین (ع ) نوشت که حق و خلافت براى تو است و خاندان نبوت براى تو و اولاد تو است پس مقاتله کن با هر کسى که با تو مقاتله نماید زیرا خداوند او را بر دست تو عذاب خواهد کرد و در عذاب جهنم هم معذّب خواهد بود. ما در انجیل دیده ایم که خدا و ملائکه و اهل آسمان و تمام مردم ، آنها را لعنت مى کنند. در کتاب رجال کشّى از مردى ازاهل شام روایت کرده است که محمد ابى حذیفه که پسر دائى معاویه بود و از جمله دوستان و محبّان على (ع ) بود و چون حضرت از دنیا رفت معاویه محمد را گرفت و اراده قتل او کرد و او را در زندان حبس نمود و چون مدتى گذشت روزى معاویه گفت این دیوانه یعنى محمدبن ابى حذیفه را بیرون آوریم و او را سرزنش کنیم و از گمراهى درآوریم و امر کنیم که على را ناسزا گوید حاضران راءى خبیث او را پذیرفتند او را آزاد کردند و به نزد معاویه آوردند. معاویه گفت آیا بصیرت یافتى که عثمان مظلوم کشته شد و عایشه و طلحه و زبیر به طلب خون او بیرون آمدند و على در قتل او تدبیر کرد و ما امروز خون او را طلب مى کنیم ؟ محمد گفت : اى معاویه تو مى دانى که من از همه کس به تو نزدیکترم و به حال تو داناترم ؟ گفت بلى . محمد گفت کسى را که شراکتش در خون عثمان از تو بیشتر باشد نمى شناسیم زیرا که تو و امثال تو را حاکم گردانید و مهاجر و انصار از او سوال کردند که اینها را عزل کن ولى عثمان قبول نکرد و کسى در قتل عثمان از اول تا آخر بیشتر از طلحه و زبیر و عایشه مدخلیّت نداشت و ایشان بر او شهادت دادند و مردم را شوراندند. و عبدالرحمن بن عوف و ابن مسعود و عمار و انصار با ایشان در این امر شریک بودند. معاویه گفت چنین است که مى گویى و من از تو دروغ نشنیدم . محمد بن ابى بکر حذیفه گفت به خدا قسم که شهادت مى دهم از آن روزى که تو را شناخته ام چه در جاهلیت و چه در اسلام هیچ چیز در تو زیاد نشد چون مرا ملامت مى کنى که چرا على را دوست مى دارم و یا آنکه هر مومن صائم و قائم از مهاجر و انصار با على بودند و هر چه فرزندان منافقان طلقا و عتقا که تو ایشان را در دین فریب داده بودى با تو بودند. اى معاویه بخدا قسم که بر تو پوشیده نیست آنچرا که انجام دادى . اگر به وجدان خود رجوع کنید خواهید یافت که غضب خدا در اطاعت تو مى باشد و من على را دوست مى دارم براى رضاى خداو رسول او و تو را دشمن مى دارم براى رضاى خدا ورسول خدا(ص ). معاویه گفت من تو را هنوز در گمراهى مى بینم و امر کرد او را به زندان بردند و در همان زندان به رحمت پروردگار واصل گردید رحمة اللّه علیه . در کتاب فضائل ابن شاذان از جابر بن عبداللّه انصارى نقل مى کند که گفت روزى با معاویه در شام در موضعى نشسته بودیم و ابوالاعور سلمى و دو پسر معاویه خالد و یزید و عمروعاص حاضر بودند. دیدم مرد پیرى از طرف بیابان مى آید که دو پاره آهن در دست داشت و پاره اى از لیف مقل کمربندش بود و نعلینى از لیف مقل در پا کرده بود و عبائى پوشیده بود که پودش رفته بود و تارش ‍ مانده بود و ابروهایش بر روى چشمهایش افتاده بود و استخوانهاى صورتش ظاهر شده بود. معاویه گفت بر خیزید که به نزد این مرد رویم و از او بپرسیم که از کجا مى آید. پس برخاستیم و به نزد آن مرد پیر رفتیم . معاویه گفت :
من این اقبلت یا شیخ و این ترید.
اى شیخ از کجا مى آیى و به کجا مى روى ؟ جواب نداد. عمروعاص گفت چرا امیرالمؤ منین را جواب ندادى ؟ شیخ گفت
ان اللّه تعالى جعل التحیة غیر هذه
خداوند تحیّت و سلام را غیر از این قرار داده است . معاویه علیه اللعنة گفت راست مى گویى اى شیخ و ما خطا کردیم و تو نیکى نمودى و بدى از ما سر زد السلام علیک یا شیخ جواب داد علیک السلام معاویه گفت اسم تو چیست ؟ گفت : جبل . معاویه گفت : از کجا مى آیى و به کجا مى روى ؟ شیخ گفت از عراق مى آیم و اراده بیت المقدس دارم . معاویه گفت عراق را به چه نحو پشت سر گذاشتى ؟ گفت با خیر و برکت . معاویه گفت گویا از کوفه یعنى از غرى مى آیى . شیخ گفت غرى چیست ؟ معاویه گفت آنجایى که ابوتراب در آنجا است . شیخ گفت : ابوتراب کیست و غرض تو چیست ؟ پسر ابوطالب را مى گویم . شیخ گفت : چرا نگفتى امام عادل ، صراط مستقیم ؟ و چرا نگفتى پدر یتیمان ، پناه ضعیفان ، شوهر بیوه زنان ؟ و چرا نگفتى
و قاتل المشرکین والناکثین و القاسطین والمارقین ؟
و چرا نگفتى ، شمشیر خدا و پسر عمّ رسول و زوج بتول ، تاج فقیهان و گنج فقیران و نفر دوم از خامس آل عبا، شیر غالب ، پدر حسن و حسین على بن ابى طالب علیه الصلواة والسلام ؟ معاویه اى شیخ چنین مى بینم که گوشت و خون تو با گوشت و خون على آمیخته است پس وقتى که على بمیرد تو چه خواهى کرد؟ شیخ گفت پروردگار خود را متهم نمى دانم و حزن من بسیار خواهد بود اما مى دانم که خدا سید و امام مرا از دنیا نمى برد تا اینکه از اولاد او حجّتى تا روز قیامت قرار دهد. معاویه گفت اى شیخ چیزى را باقى گذاشته اى که بعد از خود بر آن فخر نمایى ؟ گفت اسب اشقر و سنگ و کلوخ و راهى که هر که میتواند بیاید. عمروعاص گفت یا امیرالمؤ منین شایداین تو را نشناسد که اینگونه سخن مى گوید؟معاویه از شیخ پرسید آیا مرا مى شناسى ؟ شیخ گفت تو کیستى ؟ گفت منم معاویة بن ابى سفیان شجره زکیّه و فروع علیّه و سیّد بنى امیّه . شیخ گفت بلکه توئى لعنت شده بر زبان پیغمبر(ع ) درکتاب خدا آنجا که مى فرماید
و الشجرة الملعونة فى القران
توئى شجره خبیثه و عروق خسیسه که بر خود و پروردگار خود ظلم کرده اى . توئى آن کسى که پیغمبر درباره او فرموده است که خلافت بر آل ابى سفیان حرام است . توئى پسر هند جگر خوار که ظلم او براى همه ظاهر است . معاویه به غضب آمد و گلویش از فرط خشم گرفته شد، دست به شمشیر برد که او را بکشد ولى گفت اگر عفو نیکو نبود تو را مى کتشم . شیخ گفت بخدا قسم من به سعادت فایز مى شدم و تو به شقاوت فرو مى رفتى ، به تحقیق کسى که از تو بدتر بود مثل عثمان کشته شد و کسى که از من بهتر بود مثل ابوذر کشته شد. معاویه گفت اى شیخ در روز خانه حاضر بودى ؟ گفت روز خانه بودى ؟ گفت روز خانه کدام است ؟ گفت آن روز که على عثمان را کشت . شیخ گفت بخدا گفت اگر عفو نیکو نبود تو را مى کشتم . شیخ گفت بخدا قسم من به سعادت فایز مى شدم و تو به شقاوت فرو مى رفتى ، به تحقیق کسى که از تو بدتر بود مثل عثمان کشته شد و کسى که از من بهتر بود مثل ابوذر کشته شد. معاویه گفت اى شیخ در روز خانه حاضر بودى ؟ گفت روز خانه کدام است ؟ گفت آن روز که على عثمان را کشت . شیخ گفت بخدا قسم که على او را نکشت و اگر على (ع ) اراده مى کرد شمشیرهاى تیز و دستهاى محکم بر سر عثمان بلند مى شد و دراین عمل مطیع خدا و رسول بود. معاویه گفت : تو در صفین حاضر بودى ؟ گفت : غایب نبودم . گفت در آن روز چه مى کردى ؟ گفت اطفال لشگر تو را یتیم مى کردم و زنان ایشان را بیوه مى کردم و مثل شیر بودم گاهى شمشیر مى زدم و گاهى نیزه مى زدم ، گاهى بر میمنه بر میسره حمله مى کردم . معاویه گفت آیا تیرى بسوى من هم حواله کردى ؟ شیخ گفت هفتاد و سه تیر بسوى تو انداختم و منم صاحب آن دو تیرى که در سجاده تو افتاد و دو تیر هم بر لباس تو فرود آمد و دو تیر بر بازوى تو خورد و اگر از روى آن بردارى محلّ آن دو تیر را به تو نشان مى دهم . معاویه گفت اى شیخ روز جمل حاضر بودى ؟ گفت روز جمل کدام است ؟ گفت روزى که على با عایشه مقاتله کرد؟ گفت غایب نبودم . معاویه گفت حق با على بود یا عایشه ؟ گفت حق با على بود. معاویه گفت مگر خدا زنان پیغمبر را مادر مومنان قرار نداده است و پیغمبر ایشان را امّ المومنین خطاب نکرد؟ شیخ گفت آیا تو نشنیده اى که خداوند فرموده است که در خانه بنشینند و بیرون نیایند و مگر پیامبر خدا به على (ع ) نفرمودند که یا على تو خلیفه منى بر زنان من و اهل من و طلاق ایشان بدست تو مى باشد آیا با وجود اینها مى توان گفت که حق با عایشه است تا اینکه خونهاى مسلمین را بریزد و مالهاى ایشان را خواهند بود و امیرالمؤ منین عایشه و حفصه و خواهر تو را طلاق داد. معاویه گفت اى شیخ تو چیزى را وا گذاشتى تا بر آن احتجاج کنیم . اى شیخ بگو چه وقت ظلم بر این امت واقع شد و فتنه ظاهر شد و قندیلهاى رحمت خاموش شد؟ شیخ گفت روزى که تو امیر ایشان شدى و عمروعاص وزیر تو گردید. معاویه چون این جواب را شنید خندید که از فرط خنده به پشت افتاد. معاویه گفت اى شیخ چیزى در نزد ما هست که زبان تو را به آن قطع نمائیم ؟ شیخ گفت آن چه چیز است ؟ گفت بیست شتر سرخ مو که گندم و روغن و عسل بار داشته باشد با ده هزار درهم که به عنوان نفقه بر عیال خود صرف کنى . شیخ گفت قبول نخواهم کرد. پرسید چرا؟ گفت از رسول خدا(ص ) شنیدم که فرمودند یک درهم حلال از هزار درهم حرام بهتر است . معاویه گفت اى شیخ اگر در دمشق بمانى گردن تو را خواهم زد. شیخ گفت من با تو در یک شهر نخواهم ماند زیرا که همسایه خوک باشم بهتر است که با تو باشم . معاویه گفت چرا؟ شیخ گفت چون خدا فرمود:
ولا ترکنوا الى الذین ظلموا…
یعنى میل نکنید بسوى آن کسانى که ظلم کرده اند و کیست براى شما غیر از خدا از دوستان و بعد از آن یارى نمى شوید. اى معاویه توئى ظالم که در اول ظالم بدى و در آخر هم ظالمى . پس آن شیخ متوجه بیت المقدس شد. آرى معاویه اول به على (ع ) ظلم کرد و آخر به امام حسن مجتبى (ع ) ظلم نمود. معاویه لعن زهرى را براى مروان بن حکم فرستاد تا مروان به جُعده زوجه امام حسن مجتبى برساند و جعده هم طبق وعده هایى که معاویه داده که او را بعد از شهادت امام به عقد یزید فرزند خود درآورد و قطعات زمین حلّه و کوفه را به او واگذار نماید و هزار درهم پول نقد هم براى او بفرستد، اعلام آمادگى نموده و حاضر شد با آن زهر امام (ع ) رابه شهادت برساند و در شب جمعه بود که امام (ع ) را مسموم کرد که صد و هفتاد پاره از جگر پاره رسول خدا و قرة العین فاطمه بتول (س ) از اره حلقش به داخل طشت ریخت و آن جناب شیعیان خود را اجازه فرمود که داخل خانه شوند و حضرت را وداع کنند و مسائل خود را سوال کنند تا اینکه حضرت بى قرار شد و فرمود اى برادرم حسین جان صورتم به چه رنگى متمایل گشت ؟ امام حسین (ع ) فرمود روى مبارک تو به رنگ سبز گشته است . حضرت فرمود: اى برادر سرّ حدیث معراج ظاهر شده و دستها را به گردن امام حسین (ع ) به جهت وداع درآورد که حضّار مجلس بجاى اشک ، خون از دیده هایشان جارى شد. گویا صداى الوداع الوداع و الفراق الفراق از همه اشیاء و در و دیوار خانه بلند شد. عده اى از اصحاب سرّ حدیث معراج را جویا شدند و حضرت فرمود: رسول خدا(ص ) فرمودند که در شب معراج دو قصر در بهشت دیدم که در کنار هم قرار داشتند که یکى از زمرّد سبز و دیگرى از یاقوت سرخ بود که شعاع آنها چشمها را خیره مى کرد. از جبرئیل سوال کردم که این دو قصر از براى چه کسانى است ؟ جبرئیل فرمود: قصر سبر از براى حسن است و قصر سرخ از براى حسین است سوال کردم اى جبرئیل هر دو به یک اندازه اند پس چرا به یک رنگ نیستند؟ گفت یارسول اللّه در این سرّى است که نگفتن آن بهتر است . من از جبرئیل با اصرار خواستم ولى جبرئیل ساکت شد و گفت از تو حیاء مى کنم و باگریه گفت یا رسول اللّه حسن را به زهر شهید مى کنند و در وقت رحلتش رخساره مبارکش سبز خواهد شد لذا خداوند قصر او را در بهشت به رنگ سبز آفرید. و امام حسین چون به تیغ در کربلاء شهید گردد و در دم جان دادن رخساره مبارک او از خون او سرخ خواهد گردید لذا خداوند قصر او را از یاقوت سرخ آفرید. حضرت امام حسن (ع ) بعد از نقل این حدیث فرمود: حسین جان کارم به آخر رسید و به چشم خود پاره هاى جگرم را در طشت دیدم . و در برابر سوال امام حسین (ع ) که چه کسى تو را مسموم نموده و خاک مصیبت بر سر ما افشانید فرمود اگر بگویم با او چه مى کنى ؟ فرمود او را مى کشم ، فرمود نمى گویم تا جدّم را ملاقات کنم . در اینجا مردم بیرون رفتند و اهل حرم براى وداع آخر وارد شدند. نمى دانم چه قیامتى در خانواده نبوّت بر پا شد و چون آن سرور، ایشان را نظر کرد جناب امّ کلثوم را طلبید و فرمود اى خواهر، فرزندم قاسم را حاضر کن و چون قاسم حاضر شد او را در بغل گرفت و روى او را بوسید و به امام حسین (ع )سفارش فرمود فاطمه را در آینده به نامزدى قاسم در آورد. و شاید آنچه را که در روز عاشورا نقل مى شود بخاطر این وصیت بوده باشد. در آن لحظه امام حسن مجتبى (ع ) بیهوش شد و یک لحظه چشم گشود که فرزندان و برادران و خواهران را گریان و نالان دید. سپس سیدالشهداء را در بغل گرفت و فرمود وصیّت مرا بنویس که در آخر وصیت خود فرمود که مرا در کنار جدّم حضرت رسول (ص ) دفن کن که من احمقّم و سزاوارترم به آن حضرت نسبت به کسانى که بدون رخصت داخل خانه آن حضرت شدند و اگر آن زن مانع شد تو را قسم مى دهم که نگذارى در تشییع جنازه من خونى به زمین ریخته شود. ابن عباس مى گوید: سیدالشهداء فرمود اى برادر مى خواهم وقت احتضار شما را بدانم تا حال شما را در آن وقت مشاهده نمایم . امام حسن (ع ) فرمود از جدّم شنیدم که تا روح در بدن ما است ، عقل از ما اهلبیت مفارقت نخواهد کرد. پس اى برادر جان دتس خود را به من بده هرگاه ملک الموت را زیارت کردم دست تو را مى فشارم . لذا دست امام حسین (ع ) در دست آن حضرت بود اندک زمانى نگذشت که آن حضرت دست امام حسین (ع ) را فشرد و امام حسین (ع ) عمامه رااز سر خود برداشت و از اهل بیت خروش و ناله بلند شد. و چون علامت شهادت برادر را شنیدید علامت قتل سیدالشهداء را نیز بشنوید. فاطمه دختر سیدالشهداء فرمود: من در خیمه بودم و فکر مى کردم که بر سر پدرم چه خواهد آمد، ناگاه دیدم زمین خیمه در زیر پایم مى لرزد. سر از خیمه بیرون آوردم ، مشاهده کردم که هوا تیره و تار شد و بادهاى مخالف وزیدن گرفت و خروش ‍ و افغان بلند شد به خیمه برادرم رفتم برادرم امام سجاد(ع ) سر از بستر برداشت و فرمود بیائید زیر بغل مرا بگیرید و دامن خیمه را کنار بزنید تا ببینم که بر سر پدر مظلومم چه آمده است و آن جناب وقتى نظر به میدان نمود ناگاه دیدم بر سر کنید و بند معجرهاى خود را محکم ببندید، اینک پدر مرا کشتند. ابن عبّاس نقل مى کند که چون جناب امام حسن (ع ) به عالم بقاء رحلت نمود و خاک مصیبت بر سر عالمیان ریخت ، سیدالشهداء مرا و عبداللّه بن جعفر و على پسر مرا طلبیدند و آن حضرت را غسل دادند و جنازه را برداشتند و خواستند درِ روضه رسول خدا(ص ) را بگشایند و حضرت را در کنار پیامبر خدا(ص ) دفن نمایند که مروان حکم با فرزندان عثمان و فرزندان ابوسفیان و سایر بنى امیه مانع شدند و گفتند ما نمى گذاریم چرا که عثمان در قبرستان یهودیها دفن شد و امام حسن (ع )در جوار رسول اللّه (ص ) دفن گردد. و به روایتى مروان حکم بر استر خود سوار شد و به خانه عایشه آمد و واقعه را بیان کرد و گفت اى عایشه اگر امام حسن رابه نزد رسول خدا دفن کنند فخر پدر تو تا روز قیامت برطرف مى شود. عایشه گفت چه کنم ؟ مروان گفت بر استر من سوار شو و مانع دفن آن حضرت شو و عایشه هم آمد و مانع شد و به روایتى حمل کنندگان جنازه را تیرباران کردند بطورى که هفتاد چوبه تیر بر جنازه آن مِهر مُنیر زدند. بنى هاشم شمشیر کشیدند و به بنى امیه فرمود اگر وصیت بردارم نبود که فرمود مگذار در تشییع جنازه من خونى ریخته شود، هر آینه برادرم را در جوار جدّ بزرگوار خود دفن مى کردم و بینى شما را به خاک مى مالیدم . پس جنازه را به بقیع بردند و در نزد جدّه خود فاطمه بنت اسد مادر على (ع ) دفن نمودند. و در روایت آمده است که اگر کسى او را در بقیع زیارت کند قدمش بر صراط ثابت گردد در روزى که قدمها بر آن مى لرزد. و بنى هاشم بعد از دفن آن حضرت بر دور آن قبر شریف ایستادند و امام حسین (ع ) قبر شریف برادر را در برکشید و فرمود اى برادر بعد از تو از این پس ‍ سرم را روغن نخواهم مالید و بدن خود را خوشبو نخواهم کرد و حال آنکه سر مبارک تو و خاک آلود در زیر خاک هست و اى برادر، بى وفا نیستم و بر تو خواهم گریست مادامى که در عالم مرغى بخواند و باد صبا بوزد. گریه من براى تو طولانى است و اشکهاى چشمم چون باران باشد و تو از من دورى و قبر تو به من نزدیک است برادرم تو غریبى با وجودى که قبر تو به خانه هاى مدینه نزدیک است . و این به جهت آن است که هر که در زیر خاک مى باشد غریب است اگرچه قبرش به یاران و خویشان متصل باشد. اى یاران ، سیدالشهداء برادر بزرگوار خود را غریب مى خواند با وجود اینکه آن روز جنازه آن بزرگوار همگان برداشتند و کسى در مدینه نماند که به تشییع جنازه آن حضرت حاضر نشود و همه گریان بودند و به عزادارى اقدام نمودند و امام حسین (ع ) در عقب جنازه ، بدون عمامه رداء و با پاى برهنه مى آمد و حدود با سیصد زن با معجزه هاى سیاه گریان بودند اما غریب تر آن بزرگوار آن شهیدى بود که بیش از سه روز بدن مبارکش در خاک و خون افتاده بود و کسى در تشییع او حاضر نشد و کسى جنازه او را برنداشت و حتى او را در تابوت نگذاشتند. در میان ائمه (ع ) کسى غریب تر از امام رضا(ع ) در روز وفات آن سرور نبود و جبرئیل تابوتى از چوب درخت طوبى از بهشت آورد ولى تابوت سیدالشهداء چوب تیرها و نیزه ها بود که بر بدن مقدسش زده بودند امام محمدباقر(ع ) مى فرمایند: در ابتدا وقوع آن مصیبت ، امام حسین (ع )همه روزه به زیارت قبر برادرش امام حسن مجتبى (ع ) مى رفتند که تا چهل روز رفتند و بعد از زمانى همیشه عصر روز جمعه به زیارت آن بزرگوار مى رفتند ولى جانم به فداى آن غریبى که تا چهل روز کسى بر سر قبرش نرفت و زیارتش نکرد مگر مرغان هوا و وحوش صحرا. بلى روز اربعین بود که جابربن عبداللّه انصارى با جمعى از بنى هاشم به زیارت قبر مطهرش آمدند و بنا به روایتى همان روز بود که سید سجاد و زین العباد با عمه ها و خواهران خود وارد زمین کربلا شدند. الا لعنة اللّه على القوم الظالمین

  • نوشته شده توسط حسین شاهد خطیبی | لینک ثابت | نظر بدهید
  • 
  • نظر بدهيد
  • » به حضور همه بازدید کنندگان محترم می رسانیم که از هم اکنون پاسخ تمامی نظرات را تنها از جایی که نظر گذاشته اید مطالعه نمایید. حتی اگر نظری تحت عنوان "لطفا از وبلاگ من هم دیدن کنید." گذاشته باشید برای مشاهده پاسخ ما تنها از خود پایگاه گل نرگس و جایی که نظر گذاشته اید اقدام نمایید. با تشکر
    نام :
    ایمیل :
    وبسایت:
    نظر:

    پیام مدیر

    کل یوم عاشورا

    « عزت یا ذلت »

    لیلة القدر

    لیلة القدر

    محرم

    نام نخستین ماه از ماههای دوازده گانه قمری ، علت نامگذاری این ماه به محرم ، آن بوده که در ایام جاهلیت ، جنگ در این ماه را حرام می دانستند و روز اول محرم را اول سال قمری قرار می دادند . اما بنی امیه با ریختن خون سیدالشهدا در این ماه و پدید آوردن حادثه کربلا ، احترام ماه حرام را نگه نداشتند .

    کل یوم عاشورا

    هر روز عاشورا و هر سر زمین ، کربلاست . « کلّ یوم عاشورا و کلّ ارض کربلا » این جمله و شعار ، نشان دهنده پیوستگی و تداوم خط درگیری حق و باطل در همه زمانها و مکانهاست . عاشورا و کربلا ، یکی از بارزترین حلقه های این زنجیره طولانی است . همیشه حق و باطل رو در روی همند و انسانهای آزاده ، وظیفه پاسداری از حق و پیکار با باطل را بر عهده دارند و بی تفاوت گذشتن از کنار صحنه حق و باطل ، بی دینی است.

    آیه ای که سربریده امام حسین ( ع) بر سر نیزه قرائت فرمودند

    آیه ای که سربریده امام حسین ع بر سر نیزه قرائت فرمودند

    عزت یا ذلت

    ای حسین کیست ترا نشناسد و به مقام زیبای عبودیت و شهادتت غبطه نخورد! تو جامه زیبای شهادت را با عزت و افتخار به تن کردی و تن پوش سازش و ذلت از پیکر امت اسلام بر کندی و لباس عزت بر قامتشان پوشاندی.

    پیام دشمن شکن هیهات منا الذله ات لرزه بر اندام ستمگران تاریخ انداخته و انسانهای طالب حق و حقیقت را به مبارزه خستگی نا پذیر علیه جور فساد فرا خوانده است.

    اما پیام تو ای حسین عزیز!

    پیام آزادگی و آزاد زیستن است. آزادی ای که میوه اش عزت و افتخار است. آزادی ای که یله و رها بودن جایگاهی ندارد بلکه مطرود است. افتخار ما بتو از آن جهت است که برای زنده کردن آزادی و آزادگی و بر قراری حکومت عدل و داد از تمام هستی خویش گذشتی .

    آری ! حسین عزیز تو قربانی عشق شدی عشق بخدا و عشق به قران و اسلام و عشق به همه خوبی ها و پسندها و دوری از همه فسادها و ناپسندها و احیای همه ارزشهای دینی و پشت پا زدن به تمام ضد ارزشهایی که انسان را به نا کجا آباد ذلت و خواری می کشاند و این برای انسانی که اشرف مخلوقات است و برای رسیدن به جوار حق تلاش می کند خسرانی آشکار است.

    حسین جان :

    وقتی می بینیم که با صلابت و استواری قد علم کردی تا حکومت عدل الهی را بر زمین بگسترانی و قران خدا را حاکم گردانی و حتی حاضر شدی همه خاندان خود را در این راه قربانی کنی.

    حال از خود می پرسیم آیا با داشتن چنین رهبر و مقتدایی که با گفتار و عملش درس آزادی و عدالت گستری را به پیروانش – بلکه به همه انسانها آموخت باز هم می توان به سازش و ذلت تن داد و دست در دست یزیدها و معاویه های زمان گذاشت؟ آیا زیر پرچم حسین ع سینه زدن و بر سر سفره یزید ریزه خواری کردن و با آنان کنار آمدن جدا شدن از راه عزت و افتخار حسینی نیست؟

    ما به آنانی که به برکت خون هزاران شهید و با آرای مردم انقلابی و شهید داده مقام و مسوولیتی را به دست آورده اند لکن زمینه سازش با دشمنان این ملت و پذیرش سلطه ابر قدرتها را دنبال می کنند و بر بنیانگزار کبیر انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی ره و بر نظرات مقام عظمای ولایت حضرت آیت الله العظمی خامنه ای بی مهری می ورزند می گوییم:

    آگاه باشید و بدانید که تنها هنرتان خوش رقصی برای معاویه های زمان است و خیانت به این انقلاب و ملت قهرمان !

    اما ملت ما کالای گرانبهای عزت و افتخار حسینی را به ذلت و ننگ یزیدی نمی فروشد و کسانیکه بخواهند به آرمان این ملت و شهیدانش خیانت کنند باید منتظر تازیانه قهر و عذاب خدا که به دست این امت پیروز محمدی جاری خواهد شد باشند و بدانند که آنان هیچ گاه از اهداف اصیل و انقلابی شان دست نخواهند کشید و شعار همیشگی شان « هیهات من الذله» خواهد بود.

    مدیر سایت : لیلة القدر

    لینکهای مرتبط در ادامه مطلب

    راه امام ، راه نجات کشور

    انصراف از خط امام ، هرگز

    اماما : تا جام اجل نکرده ایم نوش () هرگز نکنیم ترا فراموشویژگیهای ممتاز ، بر جسته و بی نظیر امام خمینی ره / بخش اول

    لیلة القدر

    لیلة القدر

    اماما : تا جام اجل نکرده ایم نوش () هرگز نکنیم ترا فراموشویژگیهای ممتاز ، برجسته و بی نظیر امام خمینی ره / بخش دوم

    لیلة القدر

    لیلة القدر

    اماما : تا جام اجل نکرده ایم نوش () هرگز نکنیم ترا فراموشخصوصیات راه و خط امام خمینی ره / بخش اول

    لیلة القدر

    لیلة القدر

    اماما : تا جام اجل نکرده ایم نوش () هرگز نکنیم ترا فراموشخصوصیات راه و خط امام خمینی ره / بخش دوم

    لیلة القدر

    لیلة القدر

    اماما : تا جام اجل نکرده ایم نوش () هرگز نکنیم ترا فراموشپاسداشت یاد و راه امام خمینی ره / بخش اول

    لیلة القدر

    لیلة القدر

    اماما : تا جام اجل نکرده ایم نوش () هرگز نکنیم ترا فراموشپاسداشت یاد و راه امام خمینی ره / بخش دوم

    لیلة القدر

    لیلة القدر

    لیلة القدر» جهت بزرگنمایی کلیک کنید

    لیلة القدر» جهت بزرگنمایی کلیک کنید

    آیا فکر نمی کنید اسلام ستیزی غرب و غربیان جنگهای صلیبی مدرن بنام جنگ نرم با رقاصی عوامل داخلی  باشد ؟ پس مدارا تا کی ؟ آیا با محکومیت و صدور قطعنامه کاری می توان در مقابل آفند دشمن کاری کرد ؟ چرا باید اینقدر ملاحظه کاری کرد ؟ چرا باید اینقدر نرمش نشان داد ؟ اگر به قانون عمل کنیم کمترین حکم به اهانت کنندگان به مقدسات مردم ؛ مرگ است چرا اجرا نمی کنید ؟ آیا اهانت به بنیانگزار کبیر انقلاب اسلامی و رهبر فرزانه مان اختلال در نظم و امنیت عمومی نیست ؟ چرا …. ؟

    تصویری از گالری
    هديه ليلة القدر
    ویژه ها
    در باره غدير خم
    سيماي سلام
    سيماي نماز
    ليلة القدر
    غدير و تهديدات داخلي
    سرودها و نغمه هاي غدير خم
    منشور عقايد شيعه
    ليلة القدر
    سخنراني دكتر رفيعي
    تازه های سایت
    » دانلود نوحه ها و مداحی های حضرت اباعبدالله الحسین ع سال ۸۸ (جدید)
    » دانلود کتاب فضائل و سیره امام حسین ع در کلام بزرگان
    » دانلود کتاب آنچه در کربلا گذشت (از مدینه تا کربلا)
    » دانلود کتاب پیشواى شهیدان
    » روز شمار قیام کربلا در یک نگاه
    » دانلود >سخنرانی >دکتر رفیعی / ۳ زیباترین کلام ایام محرم( ویژه شب هشتم ، نهم ، دهم )
    » دانلود >سخنرانی >دکتر رفیعی / ۲ زیبا ترین کلام ایام محرم
    » دانلود >سخنرانی >دکتر رفیعی /۱ زیباترین کلام ایام محرم
    » دانلود فیلم >ویژه نامه‏ها >ویژه محرم >فیلم و سریال کاروان عشق ۲
    » دانلود فیلم >ویژه نامه‏ها >ویژه محرم >فیلم و سریال کاروان عشق ۱
    » دانلود فیلم >نغمات آسمانی >مناجات >نجوای شبانه
    » دانلود سخنرانی >استاد صفائی حائری >امام حسین (ع)
    » سه جمله از سرور ما على‏علیه السلام در مناجات
    » متن مُناجات منظومه حضرت امیرالمؤمنین علىّ بن ابیطالب ع منقول از صحیفه علویّه
    » متن مناجات پارسایان
    » متن مناجات معتصمان
    » متن مناجات یادکنندگان حق‏
    » متن مناجات عارفان
    » متن مناجات نیازمندان
    » متن مناجات توسل جویان‏
    » متن مناجات دوستان
    » متن مناجات اهل ارادت
    » متن مناجات فرمانبرداران خدا
    » متن مناجات سپاسگزاران
    » متن مناجات مشتاقان
    مجموعه گل نرگس
    امکانات
    اين سايت را صفحه خانگي خود كنيد !   اضافه کردن اين سايت به علاقه منديها !   Posts RSS Comments RSS
    آرشیو تقویمی
    پیوند ها
    پایگاه ها
    http://leader.ir
    http://sistani.org
    http://saafi.org
    http://mtb.ir
    http://vahid-khorasani.ir
    http://makaremshirazi.org
    http://tabrizi.org
    http://lankarani.net