بزودی بزودی
باب سوم : جنگ نهروان :فصل چهارم :حضرت کشته هاى خوارج را شمارش مى کنند
موضوع: 3.باب سوم : جنگ نهروان ( مارقين )شنبه ۷ آذر ۱۳۸۸ بعد از ظهر ۴:۳۸

سیف الواعظین و الذاکرین
( تاریخ تفصیلى جنگهاى جمل ، صفین و نهروان )
نام نویسنده : علامه محمد حسن بن محمد ابراهیم الیزدى
تحقیق و نگارش : مهدى احمدى
باب سوم : جنگ نهروان (مارقین )


فصل چهارم : شروع جنگ امیرالمؤ منین (ع ) با خوارج در نهروان
حضرت کشته هاى خوارج را شمارش مى کنند

و چون در روز نهم ماه صفر خوارج نهروان بدست حضرت امیر(ع ) و اصحابش ‍ کشته شدند، حضرت فرمودند که در میان کشته هاى دشمن بگردید تا شخصى را به نام مخدع که همان ذوالتّدیه نام داشت را پیدا کنید. ابن ابى الحدید از یزیدبن رویم روایت مى کند که حضرت خبر دادند که مقتولان ایشان چهار هزار نفرند و یکى از ایشان ذوالتّدیه خواهد بود. پس خود حضرت امیر(ع ) فرمودند اى یزید چهار هزار نى بردار و بر هر کشته اى یکى بگذار و فرمودند اى عجلان اسب رسول خدا را بیاور، حضرت سوار بر اسب شدند و من در پیش روى آن حضرت به شمردن کشتگان خوارج مشغول بودم و آن سرور عقب سر من تشریف مى آوردند. تا آنکه کشتگان تمام شدند و یک نى در دست من باقى ماند. در همان حال به جانب حضرت نظر کردم دیدم رخسار مبارکش برافروخته شد و فرمودند:

واللّه ما کذبت ولا کذبت
بخدا قسم تا حال دروغ نگفته ام و دروغگو شمرده نشدم . در آن اطراف دولابى وجود داشت حضرت فرمودند: در اینجا تجسّس کنید و چون جستجو کردم کشته اى در میان آب و گل دیدم و یک پاى او را گرفتم و کشیدم و گفتم این هم یک خارجى دیگر است پس حضرت از اسب پایین آمدند و آن جسد را تا به روى خاک کشیدند دیدیم ذوالتّدیه است آن حضرت با صداى بلند تکبیر گفت و به سجده افتاد و تمام مردم تکبیر گفتند. حضرت امیر(ع ) بعد از نماز عصر تا وقت غروب به اصحاب خود پیوستند و با صداى بلند مى فرمودند
صدق اللّه و بلغ رسوله .
و به روایتى یک دست آن مرد قطع شده بود و یکى از دو پستان او شبیه پستان زن بود. حضرت فرمودند کیست که این مرد را بشناسد هیچ کس او را نشناخت ، مردى گفت که او را در حیره دیدم و از او پرسیدم به کجا مى روى ؟ گفت به کوفه . حضرت فرمودند درست گفتى این از جنّ است . شیخ احمدبن فهد حلّى از معلّى بن خنیس ‍ روایت کرده است که امام جعفر صادق (ع ) فرمود که روز نوروز بود که خداوند امیرالمؤ منین را بر اهل نهروان پیروز گرداند و ذوالتّدیه کشته شد. حضرت امیر(ع ) روانه کوفه شدند که در بین راه استخوان جمجمه انسانى را دیدند که در بین راه افتاده بود حضرت به غلامان خود فرمودند این استخوان سر انسان را بیاورید چون به خدمت آن سرور آوردند حضرت سر تازیانه خود را به آن کلّه گذاردند و فرمودند:
من انت فقیرام غنى ثقى ام سعید ملک ام رعیة قوى ام ضعیف عزیز ام ذلیل سید ام عبد
تو کیستى فقیرى یا غنى ، شقى هستى یا سعید، پادشاه هستى یا رعیت ، قوى هستى یا ضعیف ، عزیزى یا ذلیل آقا بودى یا عبد؟ آن جمجمه سر انسان به زبان فصیح گفت :
السلام علیک یا امیرالمومنین
من پادشاه ظالمى بودم . من پرویز پسر هرمز پادشاه پادشاهانم
فملکت مشارقها و مغاربها سهلها و جبلها و برها و بحرها.
همه چیز را مالک شدم از مشرف و مغرب ، دشت و کوه ، زمین و دریا و صحرا من آن کسى هستم که هزار شهر را در دنیا گرفتم
و قتلت الف ملک من ملوکها یا امیرالمؤ منین .
و هزار پادشاه را کشتم و پنجاه شهر بنا کردم هزاران دختر و چهار هزار غلام خریدم و هزار غلام ترک و هزار ارمنى و هزار رومى و هزار نفر زنجى و هفتاد دختر پادشاهان را تزویج کردم و پادشاهى در روى زمین نماند مگر آن که بر او غالب شدم و بر اهل بیت او ظلم کردم . وقتى که ملک الموت آمد و گفت
یا ظالم یا طاعن خالفت الحق
اى ظالم و طاعن مخالفت حق نمودى ، اعضاى من لرزید و گوشت میان دو کتف من مرتعش شد و در میان لشگرم مرا قبض روح کرد. و من در آن حال هفتاد هزار نفر از اولاد پادشاهان را در زندان داشتم . اهل زمین از ظلم من راحت شدند و زندانیان آزاد شدند ولى من براى همیشه در آتش معذّبم و خداوند بر من هفتاد هزار زبانیّه جهنم را مسلط کرده است که در دست هر یک ، عمودى از آتش که اگر بر کوههاى دنیا بزنند مى سوزند و هر وقت یکى از آنها را بر من مى زنند مشتعل مى شوم و مى سوزم و خداوند به قدرت خود دوباره مرا زنده مى کند و عذاب مى کند و همینطور خداوند بر من موکّل کرده است به هر موئى که در بدن من وجود دارد، مار و عقربى را خلق کرده است که مرا مى گزند و به من مى گویند
هذا جذاء ظلمک على عباده
این جزاى ظلم تو بر بندگان خدا است . پس جمجمه ساکت شد و همه لشگر امیر(ع ) گریستند و بر فرق و سرهاى خود مى زدند و مى گفتند یا امیرالمؤ منین ما حقّ تو را نشناخته ایم و بعد از آنکه حضرت رسول (ص ) ما را به حق تو خبر داد ولى ما نقصان و کوتاهى نمودیم و از حق تو چیزى کم نشد پس ما را حلال کن که تفریط کردیم و غیر تو را به جاى تو قرار دادیم پس ما نادم و پشیمان هستیم . حضرت امیر(ع ) فرمودند که آن کلّه انسان را زیر خاک کنید در آن وقت آب نهروان ایستاد و همه ماهیها و حیواناتى که در آب بودند بر روى آب آمدند و بر آن حضرت سلام کردند و به ولایت آن سرور شهادت دادند. در کتاب کنزالفوائد از جویریة بن سهر منقول است که در وقت مراجعت از نهروان به سرزمین بابل رسیدیم که وقت نماز عصر داخل شده بود پس حضرت فرود آمدند و مردم نیز فرود آمدند حضرت فرمود اى مردم این سرزمین ملعون است و سه مرتبه عذاب بر این زمین نازل شده است و اول زمینى است که در آن بت پرستیدند و براى هیچ پیغمبر یا وصىّ پیغمبرى حلال نیست که در این زمین نماز بخواند لذا مردم در اطراف راه ایستادند و نماز گذاردند و حضرت بر اسب رسول خدا سوار شدند و رفتند. جویریه مى گوید من با خود گفتم واللّه امروز در نماز از امیرالمؤ منین (ع ) متابعت خواهم کرد. پس از عقب سر حضرت روانه شدم و از پل سورا نگذشته بودم که آفتاب غروب کرد قصد ناسزاگویى داشتم که حضرت متوجه من شد و فرمودند جویریّه عرض ‍ کردم بلى ، پس از اسب پیاده شد وضو ساخت و برخاست و کلامى بر زبان جارى کرد که من آنرا عبرى گمان کردم . پس حضرت فریاد زد الصلاة . من به آفتاب نگاه کردم که ازمیان دو کوه بیرون آمد و صدایى داشت . آن حضرت نماز عصر خود را بجا آوردند و چون از نماز عصر فارغ شدیم شب شد. پس امام (ع ) به من متوجه شد و فرمودند که خداوند مى فرماید
فسبح باسم ربک العظیم
پس خدا را با اسم اعظم خواندم و آفتاب را برگرداند. عبور حضرت امیر(ع ) به سرزمین بغداد افتاد و فرمودند این زمین بغداد است زود از آن بگذرید و از آن اجتناب کنید که حتف به این زمین نزدیکتر است از فرو رفتن میخ در نخاله . و چون به مکان دیگرى از آن سرزمین رسیدند پرسیدند این چه سرزمینى است ؟ گفتند این زمین بحر است فرمودند این زمین شوره زار است لذا از آن دور شوید و به طرف دست راست میل کنید و چون به جانب راست بغداد رسیدند، جمعیت زیادى همراه حضرت بودند و جمعیت زیادى هم ملحق شدند. راهبى در آنجا بود که صومعه اى داشت حضرت از آن راهب پرسیدند آیا اجازه مى دهید اینجا فرود آئیم ؟ راهب گفت خیر دراین سرزمین کسى فرود نمى آید مگر پیغمبر یا وصىّ او باشد که در راه خدا مقاتله مى کند. و ما درکتب خود چنین دیده ایم حضرت امیر(ع ) فرمودند من وصىّ سید انبیاء و سید اوصیاء هستم . راهب گفت آیا تو وصىّ محمد(ص ) و اصلح قریشى ؟ حضرت فرمودد بلى . راهب از صومعه پایین آمدند و عرض کرد که شرایع اسلام را بگو بدرستى که من در کتاب انجیل اوصاف تو را دیده ام و خوانده ام که تو در زمین براثا در خانه مریم در زمین عیسى (ع ) فرود خواهى آمد. حضرت فرمودند اى راهب ساکت باش و ما را به چیزى خبر مده . پس ‍ حضرت به موضعى پاى مبارک را به زمین زدند که ناگاه چشمه اى ظاهر شد و فرمودند این چشمه حضرت مریم است که براى او جوشید پس از آن موضع هفده ذراع دور شدند و فرمودند اینجا را بشکافید و چون شکافتند سنگ سفیدى پیدا شد. فرمودند که بر روى همین سنگ را در جاى خودش نصب فرمودند و چهار روز در آن مکان ماندند و نزد آن سنگ نماز خواندند و حرم را در خیمه قرار داد که به قدر رسیدن صدا از آن موضع دور بود، فرمودند این زمین براثا است و این خانه مریم است که موضع مقدس است که پیغمبران در آن نماز خواندند. حضرت امام محمد باقر(ع ) مى فرماید که پیش از عیسى (ع ) حضرت ابراهیم (ع ) در آن مکان نماز مى خواند. به برکت امیرالمؤ منین (ع ) عده کثیرى از نصارى به شرف اسلام مشرف گردیدند. بلى ایشان اهل بیت فتوّت و مکرمت و خانواده با برکت و سعادت بودند. و همینطور به برکت فرزند ارجمندش مظلوم کربلا، جمع کثیرى از نصارى در قبل و بعد از شهادت آن بزرگوار به شرف اسلام مشرف شدند از آن جمله حکایت راهبى است که در نزدیکى شهر عثقلان بود. جمعى از ثقات که از سلیمان بن مهران روایت کرده اند که او از مردى از اهل شام روایت کرد و همینطور از ابو سعید شامى روایت کرده اند که مى گوید من با سرها و اسیران همراه بودم وقتى که ایشان را از کربلا به شام مى بردند شنیده شد که مردى از شیعیان على (ع ) بنام نصر خزاعى با لشگرى حرکت کرده و اراده جنگ با دشمنان اهل بیت دارد و مى خواهد بر آنان بتازد و سرها و اسیران اهل بیت (ع ) را از آنان باز پس بگیرد. لشگر شمر ملعون به دیر راهبى نزدیک شدند. امراء لشگر گفتند که ما امشب به این دیر پناه مى بریم و خود را محفوظ مى داریم پس شمر ملعون نزدیک دیر آمد و فریاد زد
یا اهل الدیر یا اهل الدیر
پس قسّیس کبیر از بالاى دیر آمد و لشگر را دید که به دیر او مى آیند گفت
من انتم و ما تریدون ؟
شما کیستید و چه مى خواهید؟ شمر ملعون گفت ما لشگر عبیداللّه بن زیادیم و از عراق به جانب شام مى رویم قسّیس گفت براى چه منظور مى روید؟ شمر لعنة اللّه علیه گفت شخصى در عراق نسبت به یزید یاغى شده و لشگر فراهم آورده بود، پس ‍ یزید هم لشگر عظیمى فراهم آورد و ایشان را کشتند و این سرهاى کشته هاى آنان است . راوى مى گوید که قسّیس راهب به سوى سر مبارک امام (ع ) که بر نیزه بود نظر کرد که از آن سر منوّر، نورى به آسمان ساطع بود که هیبتى از آن سر مقدس در دل آن راهب مسیحى افتاد. قسّیس گفت دیر ما کوچک است و جاى ههه شما نمى شود بلکه سرها و اسیران را داخل دیر کنید و خودتان در بیرون دیر محافظت خود نمایید و اگر دشمن به شما نزیک شده دفاع کنید و از سرها و اسیران خاطر جمع باشید که در دیر محفوظ خواهند ماند. امرائ لشگر سخن راهب را نیکو شمردند و گفتند راءى ما نیز همین است . پس سر مقدس امام حسین (ع ) را از نیزه به زیر آوردند و در داخل صندوقى گذاردند و درِ آن صندوق را قفل زدند و آن را داخل دیر کردند و حضرت سیدالسّاجدین را با غُل و زنجیر و زنان اهل بیت را هم داخل دیر نمودند. بنا به روایتى چون سر را به صومعه و دیر خود برد، صومعه و دیر او از نور آن سر مقدس روشن شد و صداى هاتفى را شنید که گفت خوشا به حال تو و خوشا به حال کسى که حرمت این بزرگوار را بداند. راهب خواست که آن سر مبارک را ببیند پس ‍ در آن خانه اى که صندوق قرار داشت نظر مى کرد و سر خود را از روزنه اى داخل کرد دید که آن خانه از روز روشن تر است و سقف خانه شکافته شد و تخت عظیمى از آسمان به زمین آمد و نور از چهار طرف آن تخت ساطع و لامع بود و زنى بالاى تخت نشسته که از حور نیکوتراست و شخصى صیحه مى زد که طرقوا طرقوا راه دهید راه دهید اینک حوّا مادر آدمیان مى آید، راه دهید مریم مادر عیسى مى آید و سارا حرم ابراهیم خلیل الرّحمن مى آید و هاجر مادر اسماعیل ذبیح اللّه مى آید و آسیه همسر فرعون و راحیل مادر یوسف و همینطور مادر موسى بن عمران مى آیند. راه دهید که خدیجه دختر خویلد حرم پیغمبر آخرالزّمان مى آید. پس هاتفى گفت طرقوا طرقوا راه باز کنید و سر به زیر اندازید و نظر مکنید که خاتون قیامت و سیده نساء عالمین ، مادر سیدالشهداء فاطمه زهرا مى آید. راوى مى گوید که زنان مقدّسات و سادات مطهّرات ، آن سر مبارک را از صندوق بیرون مى آوردند و هر یک از دیگرى ، آن سر مبارک را مى گرفتند و مى بوسیدند و گریه و زارى مى کردند و ناله و بى قرارى مى نمودند. آه آه چون نوبت به خاتون قیامت و بانوى حجله کرامت فاطمه زهرا(س ) رسید، پرده اى آویخته شد که کسى او را نمى دید ولى صداى قائله را شنید که مى گفت :
السلام علیک یا قتیل الم السلام علیک یا مظلوم الام السلام علیک یا شهید الام السلام علیک یا روح الام لا یتداخلک هم و غم فان اللّه سیفرج عنى و عنک
سلام بر تو اى کشته مادر، سلام بر تو اى مظلوم مادر، سلام بر تو اى شهید مادر، سلام بر تو اى روح مادر، غم مخور که خداوند از من و تو غمها را مى زداید. صداى گریه و ناله و نوحان و شیون از زنان بلند شد که راهب با شنیدن آن ناله ها غش کرد و بیهوش شد و چون به هوش آمد به سوى صندوق رفت و درِ آن را شکست و سرِ مبارک را بیرون آورد و با کافور و گلاب خوشبو نمود و شستشو داد و بر پارچهئ حریرى نهاد و برابر قبله خود گذارد و گریه مى کرد و با ادب تمام نشست و با گریه گفت اى سر رؤ ساى بنى آدم و اى اشرف و اعظم جمیع عالم ، گمانم مى رسد که تو از بزرگوارانى هستى که خداوند مدح ایشان را در تورات موسى و انجیل حضرت عیسى (ع ) فرموده است چون دیدم که خواتین معظّمه و سادات آخرت همه بر تو گریه کردند مى خواهم بدانم که تو کیستى ؟ سر مبارک امام (ع ) به زبان آمد که :
انا المظلوم انا المقتول انا المهموم انا المغموم انا الذى بسیف العدوان قتلت انا الذى بحرب اهل البغى ظلمت
منم مظلوم و مقتول و صاحب غم و اندوه ، منم که به شمشیر عدوان کشته شدم ، منم که به محاربه دشمنان دین ستمدیده شدم ، راهب گفت فداى تو شوم از سخنان تو معلوم مى شود که تو مظلوم شهید و بى گناهى ولى من چیز دیگرى را مى طلبم . فرمود اى راهب اگر از اصل و نسب مى پرسى
انا بن محمد المصطفى انا بن على المرتضى انا بن فاطمة الزهراء انا بن خدیجة الکبرى انا بن عروة اللّه الوثقى انا الشهید بکربلاء.
من فرزند رسول خدا حضرت محمد مصطفى هستم ، من فرزند علىّ مرتضى و فاطمه زهرا و خدیجه کبرى هستم ، من آن ریسمان محکم خداوند هستم و من شهید کربلاء هستم . راهب از این سخنان امام (ع ) به خروش آمد و صورت خود را بر صورت نازنین حضرت گذاشت و گفت روى خود را از روى تو بر نمى دارم تا شفاعتم را قبول کنى . فرمود به دین جدّم در آى تا تو را شفاعت کنم . راهب مشغول گریه و زارى شد و چون صبح شد مریدان و شاگردان خود که هفتاد نفر بودند را جمع کرد و حکایت آن سر مقدّس را باز گفت و همه آنان به گریه در آمدند و گریبان چاک نمودند و عمّامه از سر انداختند و به نزد سیدالسّاجدین (ع ) آمدند و ناقوس را شکستند و از افعال یهود و نصارى اجتناب نمودند و همه به دست آن حضرت مسلمان شدند عرض کردند یابن رسول اللّه اجازه بده که با این کفار بجنگیم و از سینه هاى خود بگذریم ولى حضرت مصلحت ندیدند و فرمودند بزودى منتقم حقیقى ما ایشان را خواهد گرفت و در دنیا و آخرت انتقام خواهد کشید. و چون صبح شد سرها و اسیران را از راهب خواستند راهب بر بالاى بام آمد و گفت مى خواهم با رئیس شما سخنى بگویم و سپس سر را تحویل دهم . ابن سعد جلو آمد و راهب گفت :
سالتک باللّه و بحق محمد ان لا تعود الى ما کنت تفعله بهذ الراءس .
تو را سوگند مى دهم به خدا و به حق پیغمبر خدا که دیگر بعد از این نسبت به این سر مقدس بى احترامى مکن و آن را به نیزه مزن و از این صندوق بیرون نیاور. آن ملعون قبول نکرد و سر را بر بالاى نیزه قرار داد و گرداند. سپس آن لشگر حرکت کردند و به شهر عثقلان رسیدند. و چون آن اشقیا از صومعه راهب دور شدند، راهب از دیر خارج شد و سر به صحرا گذارد و در کوهها و بیابانها بندگى خدا مى کرد تا اجلش فرا رسید و انشاء اللّه از شفاعت آن حضرت برخوردار گردید. الا لعنة اللّه على القوم الظالمین .

  • نوشته شده توسط حسین شاهد خطیبی | لینک ثابت | نظر بدهید
  • 
  • نظر بدهيد
  • » به حضور همه بازدید کنندگان محترم می رسانیم که از هم اکنون پاسخ تمامی نظرات را تنها از جایی که نظر گذاشته اید مطالعه نمایید. حتی اگر نظری تحت عنوان "لطفا از وبلاگ من هم دیدن کنید." گذاشته باشید برای مشاهده پاسخ ما تنها از خود پایگاه گل نرگس و جایی که نظر گذاشته اید اقدام نمایید. با تشکر
    نام :
    ایمیل :
    وبسایت:
    نظر:

    پیام مدیر

    کل یوم عاشورا

    « عزت یا ذلت »

    لیلة القدر

    لیلة القدر

    محرم

    نام نخستین ماه از ماههای دوازده گانه قمری ، علت نامگذاری این ماه به محرم ، آن بوده که در ایام جاهلیت ، جنگ در این ماه را حرام می دانستند و روز اول محرم را اول سال قمری قرار می دادند . اما بنی امیه با ریختن خون سیدالشهدا در این ماه و پدید آوردن حادثه کربلا ، احترام ماه حرام را نگه نداشتند .

    کل یوم عاشورا

    هر روز عاشورا و هر سر زمین ، کربلاست . « کلّ یوم عاشورا و کلّ ارض کربلا » این جمله و شعار ، نشان دهنده پیوستگی و تداوم خط درگیری حق و باطل در همه زمانها و مکانهاست . عاشورا و کربلا ، یکی از بارزترین حلقه های این زنجیره طولانی است . همیشه حق و باطل رو در روی همند و انسانهای آزاده ، وظیفه پاسداری از حق و پیکار با باطل را بر عهده دارند و بی تفاوت گذشتن از کنار صحنه حق و باطل ، بی دینی است.

    آیه ای که سربریده امام حسین ( ع) بر سر نیزه قرائت فرمودند

    آیه ای که سربریده امام حسین ع بر سر نیزه قرائت فرمودند

    عزت یا ذلت

    ای حسین کیست ترا نشناسد و به مقام زیبای عبودیت و شهادتت غبطه نخورد! تو جامه زیبای شهادت را با عزت و افتخار به تن کردی و تن پوش سازش و ذلت از پیکر امت اسلام بر کندی و لباس عزت بر قامتشان پوشاندی.

    پیام دشمن شکن هیهات منا الذله ات لرزه بر اندام ستمگران تاریخ انداخته و انسانهای طالب حق و حقیقت را به مبارزه خستگی نا پذیر علیه جور فساد فرا خوانده است.

    اما پیام تو ای حسین عزیز!

    پیام آزادگی و آزاد زیستن است. آزادی ای که میوه اش عزت و افتخار است. آزادی ای که یله و رها بودن جایگاهی ندارد بلکه مطرود است. افتخار ما بتو از آن جهت است که برای زنده کردن آزادی و آزادگی و بر قراری حکومت عدل و داد از تمام هستی خویش گذشتی .

    آری ! حسین عزیز تو قربانی عشق شدی عشق بخدا و عشق به قران و اسلام و عشق به همه خوبی ها و پسندها و دوری از همه فسادها و ناپسندها و احیای همه ارزشهای دینی و پشت پا زدن به تمام ضد ارزشهایی که انسان را به نا کجا آباد ذلت و خواری می کشاند و این برای انسانی که اشرف مخلوقات است و برای رسیدن به جوار حق تلاش می کند خسرانی آشکار است.

    حسین جان :

    وقتی می بینیم که با صلابت و استواری قد علم کردی تا حکومت عدل الهی را بر زمین بگسترانی و قران خدا را حاکم گردانی و حتی حاضر شدی همه خاندان خود را در این راه قربانی کنی.

    حال از خود می پرسیم آیا با داشتن چنین رهبر و مقتدایی که با گفتار و عملش درس آزادی و عدالت گستری را به پیروانش – بلکه به همه انسانها آموخت باز هم می توان به سازش و ذلت تن داد و دست در دست یزیدها و معاویه های زمان گذاشت؟ آیا زیر پرچم حسین ع سینه زدن و بر سر سفره یزید ریزه خواری کردن و با آنان کنار آمدن جدا شدن از راه عزت و افتخار حسینی نیست؟

    ما به آنانی که به برکت خون هزاران شهید و با آرای مردم انقلابی و شهید داده مقام و مسوولیتی را به دست آورده اند لکن زمینه سازش با دشمنان این ملت و پذیرش سلطه ابر قدرتها را دنبال می کنند و بر بنیانگزار کبیر انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی ره و بر نظرات مقام عظمای ولایت حضرت آیت الله العظمی خامنه ای بی مهری می ورزند می گوییم:

    آگاه باشید و بدانید که تنها هنرتان خوش رقصی برای معاویه های زمان است و خیانت به این انقلاب و ملت قهرمان !

    اما ملت ما کالای گرانبهای عزت و افتخار حسینی را به ذلت و ننگ یزیدی نمی فروشد و کسانیکه بخواهند به آرمان این ملت و شهیدانش خیانت کنند باید منتظر تازیانه قهر و عذاب خدا که به دست این امت پیروز محمدی جاری خواهد شد باشند و بدانند که آنان هیچ گاه از اهداف اصیل و انقلابی شان دست نخواهند کشید و شعار همیشگی شان « هیهات من الذله» خواهد بود.

    مدیر سایت : لیلة القدر

    لینکهای مرتبط در ادامه مطلب

    راه امام ، راه نجات کشور

    انصراف از خط امام ، هرگز

    اماما : تا جام اجل نکرده ایم نوش () هرگز نکنیم ترا فراموشویژگیهای ممتاز ، بر جسته و بی نظیر امام خمینی ره / بخش اول

    لیلة القدر

    لیلة القدر

    اماما : تا جام اجل نکرده ایم نوش () هرگز نکنیم ترا فراموشویژگیهای ممتاز ، برجسته و بی نظیر امام خمینی ره / بخش دوم

    لیلة القدر

    لیلة القدر

    اماما : تا جام اجل نکرده ایم نوش () هرگز نکنیم ترا فراموشخصوصیات راه و خط امام خمینی ره / بخش اول

    لیلة القدر

    لیلة القدر

    اماما : تا جام اجل نکرده ایم نوش () هرگز نکنیم ترا فراموشخصوصیات راه و خط امام خمینی ره / بخش دوم

    لیلة القدر

    لیلة القدر

    اماما : تا جام اجل نکرده ایم نوش () هرگز نکنیم ترا فراموشپاسداشت یاد و راه امام خمینی ره / بخش اول

    لیلة القدر

    لیلة القدر

    اماما : تا جام اجل نکرده ایم نوش () هرگز نکنیم ترا فراموشپاسداشت یاد و راه امام خمینی ره / بخش دوم

    لیلة القدر

    لیلة القدر

    لیلة القدر» جهت بزرگنمایی کلیک کنید

    لیلة القدر» جهت بزرگنمایی کلیک کنید

    آیا فکر نمی کنید اسلام ستیزی غرب و غربیان جنگهای صلیبی مدرن بنام جنگ نرم با رقاصی عوامل داخلی  باشد ؟ پس مدارا تا کی ؟ آیا با محکومیت و صدور قطعنامه کاری می توان در مقابل آفند دشمن کاری کرد ؟ چرا باید اینقدر ملاحظه کاری کرد ؟ چرا باید اینقدر نرمش نشان داد ؟ اگر به قانون عمل کنیم کمترین حکم به اهانت کنندگان به مقدسات مردم ؛ مرگ است چرا اجرا نمی کنید ؟ آیا اهانت به بنیانگزار کبیر انقلاب اسلامی و رهبر فرزانه مان اختلال در نظم و امنیت عمومی نیست ؟ چرا …. ؟

    تصویری از گالری
    ليلة القدر
    ویژه ها
    در باره غدير خم
    سيماي سلام
    سيماي نماز
    ليلة القدر
    غدير و تهديدات داخلي
    سرودها و نغمه هاي غدير خم
    منشور عقايد شيعه
    ليلة القدر
    سخنراني دكتر رفيعي
    تازه های سایت
    » دانلود نوحه ها و مداحی های حضرت اباعبدالله الحسین ع سال ۸۸ (جدید)
    » دانلود کتاب فضائل و سیره امام حسین ع در کلام بزرگان
    » دانلود کتاب آنچه در کربلا گذشت (از مدینه تا کربلا)
    » دانلود کتاب پیشواى شهیدان
    » روز شمار قیام کربلا در یک نگاه
    » دانلود >سخنرانی >دکتر رفیعی / ۳ زیباترین کلام ایام محرم( ویژه شب هشتم ، نهم ، دهم )
    » دانلود >سخنرانی >دکتر رفیعی / ۲ زیبا ترین کلام ایام محرم
    » دانلود >سخنرانی >دکتر رفیعی /۱ زیباترین کلام ایام محرم
    » دانلود فیلم >ویژه نامه‏ها >ویژه محرم >فیلم و سریال کاروان عشق ۲
    » دانلود فیلم >ویژه نامه‏ها >ویژه محرم >فیلم و سریال کاروان عشق ۱
    » دانلود فیلم >نغمات آسمانی >مناجات >نجوای شبانه
    » دانلود سخنرانی >استاد صفائی حائری >امام حسین (ع)
    » سه جمله از سرور ما على‏علیه السلام در مناجات
    » متن مُناجات منظومه حضرت امیرالمؤمنین علىّ بن ابیطالب ع منقول از صحیفه علویّه
    » متن مناجات پارسایان
    » متن مناجات معتصمان
    » متن مناجات یادکنندگان حق‏
    » متن مناجات عارفان
    » متن مناجات نیازمندان
    » متن مناجات توسل جویان‏
    » متن مناجات دوستان
    » متن مناجات اهل ارادت
    » متن مناجات فرمانبرداران خدا
    » متن مناجات سپاسگزاران
    » متن مناجات مشتاقان
    مجموعه گل نرگس
    امکانات
    اين سايت را صفحه خانگي خود كنيد !   اضافه کردن اين سايت به علاقه منديها !   Posts RSS Comments RSS
    آرشیو تقویمی
    پیوند ها
    پایگاه ها
    http://leader.ir
    http://sistani.org
    http://saafi.org
    http://mtb.ir
    http://vahid-khorasani.ir
    http://makaremshirazi.org
    http://tabrizi.org
    http://lankarani.net