آیه های زندگی جلد ششم « بهار دلها »
لیست آیات
قرآن: کتاب هدایتی آسان، ماندگار، باطراوت و تازه در همة زمانها
وَلَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّکْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّکِرٍ / ۱۷ : قمر
و قطعاً قرآن را برای پندآموزی آسان کردهایم. پس آیا پندگیرندهای هست؟
«یَسَّرنا» فعل ماضی از مصدر «تَئسیر» به معنای آسانکردن و از مادّة «یُسر» به معنایآسانی و رفاه و آسایش است؛ و آسانکردن قرآن برای ذکر این است که آن را طوری بهشنونده القا کند یا به عباراتی درآورد که فهم مقاصدش برای همة مردم، چه عوام و چهخواص، ساده و آسان باشد و هر یک به قدر فهم خود چیزی از آن بفهمد.
«مُدَّکِر» در اصل «مُذتَکِر» بر وزن مُفتَعِل از مادّة «ذکر» است و چون ذال از حروفمهجوره و تاء از حروف مهموسه بود، تاء را به حرف هممخرجش، یعنی دال، تبدیلکردند که در جهر، موافق ذال است و آنگاه به سبب نزدیکی مخارج ذال و دال، ذال را دردال ادغام کردند، پس «مُدَّکِر» شد. این عبارت عیناً در آیات ۲۲ و ۳۲ و ۴۰ این سورهتکرار شده است.
در سورة شعراء هم میفرماید: «وَ لَو نَزَّلناهُ عَلی’ بَعضِ الاَعجَمینَ فَقَرَأَهُ عَلَیهِم ما کانوا بِهِمُؤمِنینَ.» با توجه به آیات قبل آن، معنایش این است که ما قرآن را عربی آشکار وواضحالدلالة نازل کردیم تا بدان ایمان آورند و دیگر تعلل نورزند به اینکه ما آن رانمیفهمیم؛ و اگر ما آن را به بعضی از افراد غیرعرب نازل میکردیم، این بهانه برایشانباقی میماند و آن را رد میکردند و به بهانة اینکه «نمیفهمیم چه مقصودی دارد»، ایماننمیآوردند. پس مراد از نزول قرآن بر بعضی افراد عجمی نزولش به زبان غیرعربی است.
در آیة ۴۴ سورة فصلت نیز میفرماید:«وَ لَو جَعَلناهُ قُرء’اناً اَعجَمِیّاً لَقالوا لَولا فُصِّلَتآیاتُهُ أَعجَمِیٌّ وَ عَرَبِیٌّ.» (و اگر ]این کتاب را[ قرآنی غیرعربی گردانیده بودیم، قطعاًمیگفتند: «چرا آیههای آن روشن بیان نشده؟ کتابی غیرعربی و ]مخاطبِ آن[عربزبان؟»)
این مضامین حاکی از شدت تعصب اعراب بر عربیت خویش است. در حدیثی ازامام صادق(ع) آمده است که «لَو نُزِّل القُرء'انُ عَلَی العَجَمِ ما 'امَنَت بِهِ العَرَبُ وَ قَد نُزِّلَ عَلَیالعَرَبِ فَآمَنَت بِهِ العَجَمُ فَه'ذِهِ فَضیلَةُ العَجَمِ.» (اگر قرآن بر عجم نازل شده بود، عرب به آنایمان نمیآورد؛ ولی قرآن بر عرب نازل شد و عجم به آن ایمان آورد و این فضیلتی استبرای عجم.) آری، تعصب بیماری خطرناکی است که از عوارض آن چشمپوشی از حق وحمایت از باطل است. امام سجاد(ع) میفرمایند: «تعصبی که انسان به سبب آن گناهکارمیشود این است که اشرار قومش را بهتر از نیکان قوم دیگر بداند.» امام علی(ع)شیطان را «امام المُتَعَصِّبین» خواندهاند. در تفسیر روحالمعانی از ابن عباس روایت شدهاست که در تفسیر «وَ لَقد یَسَّرنا القُرانَ لِلذّکرِ» گفته است: «اگر نبود که خدای تعالیخواندن قرآن را بر زبان آدمیان آسان کرد، هرگز احدی از خلایق نمیتوانست لب به کلامخدا بگشاید.»
قرآن آب حیات انسان
ابوعبدالله زنجانی در مقدمة کتاب تاریخالقران خود مینویسد: «قرآن ارائهدهندة دینکامل و نعمت تامّ و تمام برای جمیع انسانهاست. چنان که سنت الهی در آفرینش بر ایناساس است که خورشید و آبْ حیات طبیعی موجودات را تأمین کنند و رویش آنها بدونآن دو عامل امکانپذیر نیست، همان طور هم سنّت زندگی و رشد و رویشِ جان و نفسآدمیان را بر پایة خورشید نبوت و کتابش، که همچون آب مایة حیات روحی است، قرارداده است. تابش خورشید با نورش هدایتگر طبیعت است و تابش شعاع وحی هم با زبانو بیانِ آیات قرآن هدایتگر روان انسانهاست.»«قَد جاءَکُم مِنَ اللهِ نورٌ وَ کِتابٌ مُبینٌ یَهدی بِهِاللهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضوانَهُ سُبُلَ السَّلامِ وَ یُخرِجُهُم مِنَ الظُّلُماتِ اِلَی النُّورِ بِاِذنِهِ وَ یَهدیهِم اِلی'صِراطٍ مُستَقیمٍ.»
سخن خدا تام و تمام است و هیچ کس قدرت تغییر و تحریف آن را ندارد
۱۷وَتَمَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ صِدْقًا وَعَدْلًا لَا مُبَدِّلَ لِکَلِمَاتِهِ وَهُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ / ۱۱۵ : انعام
و سخن پروردگارت در راستی و عدالت به حد کمال است. هیچتغییردهندهای برای کلمات او نیست؛ و او شنوای داناست.
آیا الفاظ و عبارات قرآن هم از سوی خداست؟
این پرسش از دیرباز مورد توجه دانشمندان علوم قرآنی و مفسران بوده که آیا پیامبراکرم(ص)در هنگام دریافت وحی قرآنی صرفاً معانی را دریافت و سپس خود آن معانی رادر قالب الفاظ و عبارات بیان میکردند تا نتیجه بگیریم که الفاظ و عبارات ساختة خودپیامبر است و معجزه نیست بلکه آنچه معجزه است معانی و مفاهیم است یا آنکه الفاظقرآن به همراه معانی و مفاهیم بلند آن از سوی خداوند به پیامبر تعلیم داده شده است.آیات فراوانی از قرآن کریم دلالت بر این حقیقت دارد که الفاظ و عبارات قرآن نیز از سویخداوند بر پیامبر نازل شده است و در اصطلاح، توقیفی است. فهرستی از این آیاتعبارت است از:
الف) آیات تَحَدّی، که قبلاً بحث آن گذشت. مفاد این آیات این است که اگر به «ازسوی خدابودن» این الفاظ و عبارات شک دارید، در مقام معارضه و برای اثبات مدعایخود الفاظ و عبارات دیگری مشابه این الفاظ و عبارات بیاورید.
ب) تعابیری همچون «قرائت» در آیة «فَاِذا قَرَأناهُ» و «تلاوت» در آیة «نَتلُوها عَلَیکَبِالحَقِّ» و «ترتیل» در آیة «وَ رَتَّلناهُ تَرتیلاً» دلیل قوی بر نزول الفاظ و عبارات قرآن ازسوی خداست. تعابیری همچون «قرآن»، به معنای خواندنی، و «کتاب»، به معناینوشتنی، و «صُحُف»، به معنای لوحهها، و آیاتی نظیر «رَسُولٌ مِنَ اللهِ یَتلُو صُحُفاً مُطَهَّرَةًفیها کُتُبٌ قَیِّمَةٌ» و اوصافی همچون «کلامالله» و «کلماتالله» و «لسان» در آیاتی مانند «وَهذا کِتابٌ مُصَدٌِِّ لِساناً عَرَبِیّاً» نیز دلالت دارد که الفاظ قرآن از سوی خداست. علاوه براینها، اعجاز بیانی قرآن و گزینش کلمات و واژهها و عبارات قرآنی، که کاملاً حسابشدهاست و هیچ جانشینی برای هیچ کلمهای در قرآن یافت نمیشود که همة معانی و منظورآن را منتقل کند، و نیز تناسب آوایی و معنوی حروف و کلمات و رعایت فصاحت آنها وسبک و شیوة بیان و نظمآهنگ قرآن شاهد دیگری است بر اینکه الفاظ همگی توقیفی واز سوی خدا نازل شده است. مصداِ کامل این اعجاز آیة «وَ لَکُم فِی القِصاصِ حَیاةٌ یااُولِی الاَلبابِ لَعَلَّکُم تَتَّقُونَ» است.
آن کتاب زنده قرآن کریمحکمت او لایزال است و قدیم
نسخة اَسرارِ تکوین حیاتبیثبات از قوّتش گیرد ثبات
حرفِ او را عیب نی تبدیل نیآیهاش شرمندة تأویل نی
نوع انسان را پیام آخرینحامل او رحمة للعالمین
ادب کوهها در مقابل قرآن متلاشی شدن است
لَوْ أَنْزَلْنَا هَذَا الْقُرْآنَ عَلَى جَبَلٍ لَرَأَیْتَهُ خَاشِعًا مُتَصَدِّعًا مِنْ خَشْیَةِ اللَّهِ وَتِلْکَ الْأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ / ۲۱ : حشر
اگر این قرآن را بر کوهی فرو میفرستادیم، میدیدی که دربرابر آن خاشع میشود و از خوف خدا میشکافد. اینهامثالهایی است که برای مردم میزنیم باشد که آنان بیندیشند.
«خاشعاً» از «خَشَعَ» و «خُشوعاً» حالت نرمی و فروتنی و قبول و پذیرش قلب است که دراعضا و جوارح نیز ظاهر میشود. «متَصَدِّعاً» از مادّة «صَدع» به معنی شکافتن اشیایسخت و محکم، مانند آهن و شیشه و سنگ، است.
«خَشیَة» از مادّة «خَشی»، که در معنا به مادّة «خشع» نزدیک است، به معنای مراقبتاز اعمال و حفظ تقوای نفس به همراه حالت خوف و توجه، که لازمة این معنا علم و یقیناست.
پس «خشیة» بیمی است که با تعظیم و بزرگداشت چیزی همراه است و «خشیة جبل»بر اثر نازلشدن قرآن بر آن است. در آیة ۳۱ سورة رعد نیز میفرماید: «وَ لَو اَنَّ قُرء'اناًسُیِّرَت بِهِ الجِبالُ اَو قُطِّعَت بِهِ الاَرضُ اَو کُلِّمَ بِهِ المَوتی.» (و اگر قرآنی بود که کوهها بدانروان میشد یا زمین بدان قطعهقطعه میگردید یا مردگان بدان به سخن درمیآمدند، ]بازهم در آنان اثر نمیکرد[.)
مرحوم علامة طباطباییدر تفسیر آیة ۲۱ سورة حشر فرموده است: «منظور در آیةشریفه تعظیم امر قرآن است، به خاطر معارف حقیقهای که در بر دارد و اصول شرایع وعبرتها و مواعظ و وعد و وعیدهایی که در آن است؛ و نیز به خاطر اینکه کلام خدایعظیم است و معنای آیه این است که اگر ممکن بود این قرآن بر کوهی نازل شود و ما اینقرآن را بر کوه نازل میکردیم، قطعاً میدیدی که کوه با آنهمه صلابت و غلظت و بزرگیهیکل و نیروی مقاومتی که در برابر حوادث دارد از ترس خدای عزوجل متأثر و متلاشیمیشد.»؛ و این ادب کوه در برابر آیات الهی است. این مَثَلی است که خدای تعالی برایمردم زده تا با این مثل، عظمت و جلالت قدر قرآن را به ذهن مردم نزدیک کند و بفرمایدوقتی حال کوه در پذیرش این قرآن چنین است، صدالبته سزاوار است انسانی که در همةابعاد حیات خود نیازمند هدایت قرآن است به طور شایستهای در برابر قرآن ادب کند و باتلاوت آیاتش قلب خود را خاشع و زمینة اطاعت و پیروی از آن را در خود ایجاد کند.
ما به سواد این چشمِ سر نمیبینیم مگر سواد قرآن را؛ و چون از این وجود مجازی واز این قریهای که اهل آن ستمکاراناند به در رفتیم و به سوی خدا و رسولش مهاجرتکردیم و از نشأة صوری حسی و خیالی و وهمی و عقلی و علمی بمردیم و به وجودخودمان در وجود کلامالله محو شدیم، از محو به اثبات میرسیم و از مرگ به زندگیدوبارة همیشگی.
پس از قرآن دیگر سواد نمیبینیم، بلکه آنچه از قرآن میبینیم بیاض صرف و نورمحض است، چون:
او پس از خویش فانی گشته بودآن زمینی آسمانی گشته بود
«بدان که قرآن با هزاران حجاب برای تفهیم عقول ناتوان و شبپرة چشمها نازل شد.اگر چنانچه باء بسمالله با عظمتی که برای اوست بر عرش نازل شود، عرش آب میشودو مضمحل میگردد. کریمة 'لَو اَنزَلنا ه'ذَا القُرانَ عَلی' جَبَلٍ لَرَأَیتَهُ خاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِن خَشیَةِاللهِ` اشاره به این معنی است. خداوند رحمت کند آن بنده را که گفت هر حرف قرآن درلوح بزرگتر از کوه قاف است. این لوح همان لوح محفوظ است و این قاف رمزی به قولحق جَلَّ و عَل'ی 'ِ وَ القُرء'ان المَجیدِ.»
عظمت قرآن حتی برای قلب رسول اللّه هم گرانبار است
یَا أَیُّهَا الْمُزَّمِّلُ (۱) قُمْ اللَّیْلَ إِلَّا قَلِیلًا (۲) نِصْفَهُ أَوْ انْقُصْ مِنْهُ قَلِیلًا (۳) أَوْ زِدْ عَلَیْهِ وَرَتِّلْ الْقُرْآنَ تَرْتِیلًا (۴) إِنَّا سَنُلْقِی عَلَیْکَ قَوْلًا ثَقِیلًا (۵) / ۱ - ۵ : مزّمّل
به نام خداوند بخشندة مهربان. ای جامه به خود پیچیده، به پا خیز شب را، جزاندکی، نیمی از شب یا اندکی از آن را بکاه یا بر آن [نصف] بیفزای و قرآن راشمرده شمرده بخوان. در حقیقت، ما به زودی به تو گفتاری گرانبار القا می کنیم.
«المُزَّمِّل» در اصل «مُتَزَمِّل» بوده که اسم فاعل از باب تفعّل (تَزَمُّل) است و معنایش لفافهبه خود پیچیده است و آن کسی است که شمد یا پتو به خود میپیچد تا بخوابد یا دفعسرما کند. از ظاهر این جمله برمیآید که در آن ساعتی که این سوره نازل میشده آنجناب جامهای را به خود پیچیده بوده و از این جهت، به «مُتَزَمِّل» خطاب شده است.«قَولاً ثَقیلاً»: «ثقل به معنای سنگینی، یکی از کیفیتهای خاص اجسام است که در امورمعنوی هم استعارتاً به کار میرود، امور معنویای که درک آنها دشوار است یا حقایق وفرمانهایی را در بر دارد که درک آنها و رسیدن به آنها و امتثال آنها دشوار است. به کاررفتن «قول ثقیل» در مورد قرآن کریم به همین اعتبار است؛ زیرا هم از جهت معنا فهمشثقیل است و هم از حیث تحققبخشیدن به حقایق و معارف آن و اجرای فرمانهایش ثقیلاست؛ به طوری که خود قرآن فرموده است: «لَو اَنزَلنا ه’ذَا القُرء’انَ عَلی’ جَبَلٍ لَرَأَیتَهُ خاشِعاًمُتَصَدِّعاً مِن خَشیَةِ اللهِ.» اگر این قرآن را بر کوهی فرومی فرستادیم، میدیدی که در برابرآن خاشع میشود و از خوف خدا میشکافد.)
کیفیت نزول وحی
به دلیل آنچه در معنای «ثقیل» گفته شد و روایات فراوانی که در دست داریم و نیز آنچه ازحال و وضع رسول خدا(ص) مشهود بود، پیامبر اکرم به هنگام نزول وحی چنان احساسسنگینی میکرد که بدنش داغ میشد و از پیشانی مبارکش عرِ سرازیر میگشت و دچارحالتی شبیه بیهوشی میشد و اگر بر شتری یا اسبی سوار بود، کمر حیوان خم میشد وبه نزدیک زمین میرسید. علی(ع) میفرماید: «زمانی که سورة مائده بر پیامبر نازل شد،ایشان بر استری به نام «شهباء» سوار بودند. وحی بر ایشان سنگینی کرد، به طوری کهحیوان ایستاد و شکمش پایین آمد و دیدم که نزدیک بود ناف او به زمین برسد. پیامبرازحال رفت و دست خود را بر سر یکی از صحابه نهاد.» عبادة بن صامت میگوید: «بههنگام نزول وحی، گونههای پیامبر در هم کشیده میشد و رنگ آن حضرت تغییر میکردو در آن حال سر خود را فرو میافکند و صحابه نیز چنین میکردند.»
حرف قرآن را بدان که ظاهری استزیر ظاهر باطنی بس قاهری است
زیر آن باطن یکی بطن سومکه دَرو گردد خِردها جمله گم
بطن چارم از نبی خود کس ندیدجز خدای بینظیر بینَدید
تو ز قرآن ای پسر ظاهر مبیندیو آدم را نبیند جز که طین
ظاهر قرآن چو شخص آدمی استکه نقُوشش ظاهر و جانش خفی است
مَرد را صد سال غم و خالِ اویک سَر مویی نبیند حالِ او
حروف مقطعه و فواتح سُور: ویژگی دیگر برای قرآن
حم (۱) تَنزِیلٌ مِنْ الرَّحْمَانِ الرَّحِیمِ (۲) کِتَابٌ فُصِّلَتْ آیَاتُهُ قُرْآنًا عَرَبِیًّا لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ (۳) بَشِیرًا وَنَذِیرًا فَأَعْرَضَ أَکْثَرُهُمْ فَهُمْ لَا یَسْمَعُونَ (۴) وَقَالُوا قُلُوبُنَا فِی أَکِنَّةٍ مِمَّا تَدْعُونَا إِلَیْهِ وَفِی آذَانِنَا وَقْرٌ وَمِنْ بَیْنِنَا وَبَیْنِکَ حِجَابٌ فَاعْمَلْ إِنَّنَا عَامِلُونَ (۵) قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ یُوحَى إِلَیَّ أَنَّمَا إِلَهُکُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ فَاسْتَقِیمُوا إِلَیْهِ وَاسْتَغْفِرُوهُ وَوَیْلٌ لِلْمُشْرِکِینَ (۶) / ۱-۶ : فصلت
به نام خداوند بخشندة مهربان. حاء. میم. وحی [نامه]ای است از جانب [خدای] بخشندةمهربان. کتابی است که آیات آن به روشنی بیان شده، قرآنی است به زبان عربی برای مردمی که میدانند ــ قرآنی که بشارتگر و بی مدهنده است؛ ولی بیشتر آنان رویگردان شدند، از این رو چیزی نمیشنوند؛ و گفتند: «دلهای ما نسبت به آنچه ما رابه سوی آن میخوانی سخت محجوب و مهجور است و در گوشهای ما سنگینی است و در میان ما و تو پرده ای است. پس تو کار خود را بکن، ما [هم] کار خود را میکنیم.»بگو من بشری چون شمایم، جز اینکه به من وحی میشود که خدای شما خدای یگانه است. پس مستقیماً به سوی او روی آورید و از او آمرزش بخواهید؛ و وای بر مشرکان!
گفتاری دربارة حروف مقطعه
۲۹ سورة طولانی و متوسط قرآن با حروف مقطعه آغاز شدهاند. این حروف، که مجموعاً۷۸ حرف است، با حذف موارد تکراری، ۱۴ حرف، یعنی نصف حروف عربی، را شاملمیشود. مرحوم فیض کاشانی از ترکیب این چهارده حرف جملة صِراطُ عَلِیٍّ حَقٌّ نُمسِکُهُرا ساختهاند. این حروف رمزی «مقطعه» نام دارد؛ زیرا موقع خواندن جدا از هم با اسمعربیشان خوانده میشود (حاء. میم) و در کتابت به صورت یک کلمه نوشته میشوند.برخی تکحرفی است، مثل ص و ِ و ن، و برخی دوحرفی است، مثل طه و طس و یسو حم، و بعضی سهحرفی است، مثل الم و الر و طسم، و بعضی از آنها چهارحرفیاست، مانند المص و المر، و دو مورد آن پنجحرفی است، کهیعص و حمعسق. اینحروف، که اشاراتی رمزی است، مشتمل بر اسراری است که در میان خدا و رسول بودهو امنای وحی بر آن آگاهاند.
مرحوم علامة طباطبایی فرمودهاند: این حروف ارتباطخاصی با مطالب آن سوره دارد. بنابراین میتوان گفت سورههایی که در حروف مقطعهاوایل آنها مشترکاند از یک سنخ مطلب و محتوا برخوردارند. شش سورهای که با «الم»آغاز شدهاند، بقره و آل عمران و عنکبوت و روم و لقمان و سجده، و پنج سورهای که با«الر» آغاز شدهاند، یونس و هود و یوسف و رعد و ابراهیم و حجر، یا دو سورهای که با«طس» شروع شدهاند، شعراء و نمل، و شش سورهای که با «حم» شروع شدهاند و پشتسر هم آمدهاند، مؤمن و فصلت و زخرف و دخان و جاثیه و احقاف، سیاِ آیاتشان بایکدیگر تشابه و همانندی زیادی دارند. این قاعده چنان برقرار است که حتی سورةاعراف، که با «المص» آغاز شده، هم لحن و لهجة سورههای «الم»دار را با خود دارد و هملحن و لهجة سورة «صاد»دار را. لذا سورههای مریم و ِ و یس و طه هر یک سبک وسیاِ مخصوص به خود را دارد؛ و سورة شوری، که با «حمعسق» آغاز شده، هم لهجه ومزایای «حوامیم» را داراست و هم لهجة سورة مریم را، که در مقطعات آن عین آمدهاست، و هم سورة یس، که در آن «سین» آمده و هم لهجة سورة ِ را.
آیات محکم و متشابه قرآن: جداکنندة قلب سلیم از قلب منحرف
هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ عَلَیْکَ الْکِتَابَ مِنْهُ آیَاتٌ مُحْکَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْکِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاءَ تَأْوِیلِهِ وَمَا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنَا وَمَا یَذَّکَّرُ إِلَّا أُوْلُوا الْأَلْبَابِ / ۷ : آل عمران
اوست کسی که این کتاب را بر تو فروفرستاد. بعضی از آیه ها محکمات اند، آنها اساس کتاب اند؛ و بعضی دیگر متشابهات اند؛ اما کسانی که در دلهایشان انحراف است برای فتنه جویی و تأویل آیه به دلخواه خود، از متشابه آن پیروی می کنند، با آنکه تأویلش را جزخدا و ثابتان در علم کسی نمیداند ــ [آنان که] میگویند: «ما به همة آن ایمان آوردیم، [چه محکم و چه متشابه] از جانب پروردگار ماست»؛ و جز خردمندان کسی متذکر نمی شود.
«الرّاسِخون» از مادّة «رَسخ» و مصدرش «رُسوخ» است؛ به معنای ثابتشدن و استقرار کاملو تمام، به گونهای که کاملاً در آن محل نفوذ داشته باشد و از تمکّن و قدرت کافی برخوردارباشد. «الرّاسِخونَ فِی العِلمِ» یعنی کسانی که کاملاً تمکّن در علم دارند و در مرحلة یقینمستقرند و از ثبات تمام برخوردارند و در بطن علم نفوذ کردهاند. آری، راسخان در علمکسانیاند که چنان علم و معرفتی به خدا و آیاتش دارند که با ذرهای از شک و شبهه آمیختهنیست. از این رو، همة قرآن را از ناحیة پروردگارشان میدانند. در نتیجة علمی که بهمحکمات دارند، هرگز دستخوش تزلزل نمیشوند و به آنها مؤمنانه عمل میکنند و چون باآیات متشابه مواجه میشوند، تشابه آن اضطراب و تزلزلی در علم راسخشان پدید نمیآوردو همانند ایمانشان به آیات محکم به آنها نیز ایمان دارند و آنها را نیز از ناحیة خدا میدانند.
محکم و متشابه
کلمة «مُحکَم» اسم مفعول از مصدرِ «اِحکام» است؛ و «مُتَشابه» اسم فاعل از مصدر«تَشابُه». خداوند درجایی از قرآن همة آیات را محکم خوانده است: «کِتابٌ اُحکِمَتآیاتُهُ»؛ و در جای دیگر همة آیات را متشابه: «کِتاباً مُتَشابِهاً مَثانِیَ». منظور از «اِحکامآیات» این است که نظم و اتقان و بیانی محکم و قاطع دارند؛ و منظور از «تشابه آیات» ایناست که همة آیاتش از نظر نظم و بیان و داشتن منتهادرجة اتقان و نداشتن هیچ نقطةضعفی شبیه به هماند. در این دو آیه، منظور از محکم و متشابه به حسب لغت بود.
اما محکم و متشابه در اصطلاح علوم قرآنی و بر اساس آیة ۷ سورة آل عمرانمتفاوتاند؛ و در اینکه کدام دسته از آیات محکم و کدامیک متشابهاند مفسران ومحققان تا ۱۶ قول را ذکر کردهاند و گفتار راغب اصفهانی در مفردات در ذیل کلمة«شبه» و «متشابه» عمومیترین آن اقوال است. آنچه اجمالاً میتوان گفت این است کهمحکم آن آیاتی است که رسا و شبههناپذیرند و در معنایی که از آنها فهمیده میشودمستحکم و خللناپذیرند و نادرست فهمیده نمیشوند و اکثر آیات قرآن چنین است. امامتشابه آیهای است که مراد واقعی (تفسیر) از ظاهر آن به دست نمیآید، به طوری کهبیماردلان و آنان که میل به انحراف (زیغ) دارند به ظاهر آن تمسک میکنند. مثلاً فرقهایبه سبب تمسک به برخی آیات متشابه به جسمیت خدای تعالی قایل شدهاند و فرقةدیگری به جبر و گروهی به تفویض و برخی هم به معصومنبودن انبیا. پس متشابه آیهایاست که اولاً دلالت بر معنا داشته باشد و ثانیاً معنایی را که میرساند محل شک و تردیدباشد، نه لفظ آیه یعنی معنایش مردد و ناسازگار با آیات دیگر است؛ در حالی که بهفرمودة قرآن، محکمات امالکتاباند و اصل در کتاب.
برخی از آیات متشابه عبارتاند از: «الرَّحمنُ عَلَی العَرشِ استَوی’»، که باید برای رفعشبهه به آیة «لَیسَ کَمِثلِهِ شَیءٌ» رجوع کند؛ «اِلی’ رَبِّها ناظِرَةٌ»، که باید برای رفع شبهه بهآیة «لا تُدرِکُهُ الاَبصارُ وَ هُوَ یُدرِکُ الاَبصارَ» ارجاع شود.
از حق گریزان همچون فرار گورخران از شیر و در انتظار نزول قرآنی جداگانه برای هر کدامشان
فَمَا لَهُمْ عَنْ التَّذْکِرَةِ مُعْرِضِینَ (۴۹) کَأَنَّهُمْ حُمُرٌ مُسْتَنْفِرَةٌ (۵۰) فَرَّتْ مِنْ قَسْوَرَةٍ (۵۱) بَلْ یُرِیدُ کُلُّ امْرِئٍ مِنْهُمْ أَنْ یُؤْتَى صُحُفًا مُنَشَّرَةً (۵۲) کَلَّا بَلْ لَا یَخَافُونَ الْآخِرَةَ (۵۳) کَلَّا إِنَّهُ تَذْکِرَةٌ (۵۴) فَمَنْ شَاءَ ذَکَرَهُ (۵۵) وَمَا یَذْکُرُونَ إِلَّا أَنْ یَشَاءَ اللَّهُ هُوَ أَهْلُ التَّقْوَى وَأَهْلُ الْمَغْفِرَةِ (۵۶) / ۴۹-۵۶ : مدثر
چرا آنها از تذکر روی گرداناند؟ گویی گورخرانی رمیده اند که از [مقابل] شیری فرارکرده اند؛ بلکه هر یک از ایشان می خواهد نامه هایی گشاده [از سوی خدا] برای اوفرستاده شود. چنین نیست [که آنان می گویند] بلکه آنها از آخرت نمی ترسند. چنین نیست[که آنان میگویند[ آن (قرآن)] یک تذکر و یادآوری است. هر کس بخواهد از آن پندمی گیرد؛ و هیچ کس پند نمی گیرد، مگر اینکه خدا بخواهد. او اهل تقوا و اهل آمرزش است.
«صُحُف» جمع «صَحیفة» است و آن کاغذ یا هر چیزی است که بر آن نوشته میشود؛ ودر اصل، به معنای هر چیز بازشده و گسترده است. «مُصحَف» آن چیزی است کهدربرگیرنده و جمعکنندة صُحُف و نوشتههاست.
در این آیات، خداوند، با تعجب بسیار از اینکه چرا کفار با تذکرات قرآن متذکرنمیشوند، حالِ آنان را در اعراض از تذکرات قرآن به حال «حُمُر» ــ جمع «حمار»، که منظورحمار وحشی، یعنی گورخر، است ــ تشبیه کرده است؛ و «اِستِنفار» به معنای نفرت است ودلالت بر وحشیبودن آن خران دارد. کلمة «قسورَه» هم به معنای شیر و شکارچی است.
مثالهای قرآن
قرآن کتابی همگانی و عمومی است: «هذا بَیانٌ لِلنّاس.» از این رو، کتابی ساده است کهظاهرش برای عموم مردم قابل فهم است: «وَ لَقَد یَسَّرنَا القُرء’انَ لِلذِّکرِ»؛ و در عین حال،الفاظ قرآن هر یک معجزهای از سوی خداست و حاوی ظرافتها و نکتههای بلاغی ومحتوای عمیق و گسترده است؛ و در آیات آن، از انواع استعارهها و کنایات و مجازات وتشبیه و نکتههای بدیع به حد وفور به کار رفته است. اما شیوههای متعارف عرب برایتفهیم و تفهم معانی کاملاً رعایت شده است. در این میان، تشبیهات قرآن آنچنان متین وجامع و رساست و در القای معنا و مفهوم بینظیر است که موجب شگفتی و حیرتارباب سخن و ادیبان شده است.«وَ جَعَلنَا الَّیلَ لِباساً» (و شب را لباس قرار دادیم): باهمین سه کلمه انبوهی از معانی و مقاصد را تفهیم کرده است.
با توجه به نقش فوِالعادة مثال در تبیین حقایق بلند و آسانسازی فهمِ مطالب پیچیدهو سنگین، که از آن عمدتاً به تشبیه معقول به محسوس یاد میشود، و اینکه در آیات قرآندهها تشبیه و مثال یافت میشود، محققان و مفسران در طول تاریخ کتابهای مستقلیدربارة امثال قرآن تألیف کردهاند.
برخی از فواید مثال عبارت است:
۱) مثال مسائل پیچیده را حسی و رقیق و قابل درکمیکند، مانند تشبیه ناپایداری زندگی دنیا به خشکیدن و از بین رفتن گیاهان سرسبز در مدتکوتاه، در آیة ۴۵ سورة کهف؛
۲) مثال راههای طولانی و دراز استدلالات فلسفی و عقلی رانزدیک میکند، مانند تشبیه خداوند به نور، در آیة ۳۵ سورة نور؛
۳) سخن همراه با تشبیه وتمثیل هدف را بهتر و شیواتر بیان میکند؛ مانند تشبیه اعمال بیهودة کافران به خاکستر در روزطوفانی، در آیة ۱۸ سورة ابراهیم؛
۴) سخن همراه با تشبیه موجب گرفتن بهانه از دستبهانهجویان و افراد لجوج میشود، مانند تشبیه خلقت حضرت عیسی(ع) به خلقت حضرتآدم(ع)، در آیة ۵۹ سورة آل عمران. در مثالهای قرآنی گاهی ترسیم نمونههای انسانی موردنظر بوده و گاهی حالات نفسانی به تصویر کشیده شده و گاه مفاهیم کلی ذهنی و، درمواردی، حوادث جاری و مسائل عینی بیان شده است. برخی از مثالهای قرآن در آیات ۳۹و ۴۰ سورة نور و ۱۴ و ۱۵ و ۳۵ رعد و ۴ تا ۸ قمر و ۱۰ و ۱۱ تحریم و ۳۲ تا ۴۳ کهف و ۷۵و ۷۶ نحل و ۷۳ و ۷۴ حج و ۲۹ فتح و ۲۶۱ و ۲۶۴ و ۲۶۵ و ۲۶۶ و ۲۷۱ بقره آمده است.
می گفتند قرآن افسانه های پیشینیان است
۳۱ : انفال
و چون آیات ما بر آنان خوانده شود، میگویند: «به خوبی شنیدیم. اگر میخواستیم،قطعاً ما نیز همانند این را میگفتیم. این جز افسانههای پیشینیان نیست.»
«اساطیرالاَوَّلین»: «اَساطیر» جمع «اُسطُورَة» و آن از مادّة «سَطَرَ یَسطُرُ سَطراً»، به معنای درصف و ردیف هم قرار دادن نوشته یا انسان یا درخت یا سخنان یا غیر اینها، خواه مادی وخواه معنوی، است. «اسطورة» معنایی افزون بر سطر دارد؛ و آن اینکه این سطر و ردیفقرار دادن جعلی و ساختگی است، نه حقیقی و طبیعی. از این رو، به نوشتهها و سطوری کهاز دیگران مانده، بدین جهت که در آنها خرافات و افسانهها و حکایات دروغین وجود دارد،«اسطوره» و «اساطیر» گفته میشود. در قرآن، ۹ بار کلمة «اساطیر» به نقل از مخالفان قرآن بهکار رفته است که در تمام موارد با صفت «اولین» آمده تا نشان دهد این اسطوره تازگی ندارد
گفتاری دربارة تحریف
پیش از این، دربارة معنای «تحریف»، مطالبی، گرچه کوتاه، آوردیم. اکنون میخواهیمدربارة انواع تحریف نکاتی را متذکر شویم. در تقسیمبندی کلی، تحریفِ هر سخنی، ازجمله تحریف قرآن، را میتوان به دو نوع تحریف معنوی و تحریف لفظی تقسیم کرد.منظور از تحریف معنوی برداشت انحرافی و تفسیر و توجیه سخن برخلاف مقصودگوینده است. این نوع تحریف قطعاً در قرآن رخ داده است. امام علی(ع) میفرمایند: «بهخدا شکوه میبرم از گروهی که با جهالت زندگی میکنند و با گمراهی میمیرند. در میانآنان، کالایی کسادتر از قرآن آنگاه که شایسته تلاوت شود و پررونقتر و گرانبهاتر از قرآنآنگاه که ازجایگاهش منحرف شود وجود ندارد.» از امام باقر(ع) نیز روایت است کهحضرت پس ازنکوهش اهل کتاب، که به تحریف معنوی متون دینی خود دست زدند،فرمودند: «پس آن دسته از این امت را که همانند رهبران اهل کتاباند بشناس ــ آنان کهحروف و الفاظ کتاب را بهپا داشتند و مرزهای کتاب، یعنی محتوا و مصادیق واقعی آن راتحریف کردند.» روایاتی که از تفسیر به رأی و گرفتن تفسیر قرآن از غیرمکتب اهلبیت: نهی کردهاند نیز ناظر به تحریف معنویاند. حدیث قدسی است که «ما ‘امَنَ بی مَنفَسَّرَ بِرَأیِهِ کَلامی وَ ما عَرَفَنی مَن شَبَّهَنی بِخَلقی وَ ما عَل’ی دینی مَنِ استَعمَلَ القِیاسَ فی دینی.»(هر کس کلام مرا به رأی و نظر خویش تفسیر کند به من ایمان ندارد؛ و هر کس مرا به خلقمشبیه کند مرا نشناخته است؛ و هر کس در دین من قیاس کند بر دین من (توحید) نیست.)
اما تحریف لفظی به این معانی است:
۱) تبدیل کلمات قرآن و برداشتن لفظی از آن وگذاشتن مرادف آن؛
۲) افزودن بر قرآن؛
۳) کاستن از قرآن. در این باره باید گفت که هرگزدر قرآن تحریف به معنای زیادی و نقصان و تبدیل رخ نداده است. اعتقاد به این امر چنانمهم است که بزرگانی مثل شیخ صدوِ (ره) و شیخ الطائفه طوسی (ره) آن را جزو عقایدامامیه میدانند. و سید مرتضی علمالهدی و طبرسی، صاحب مجمعالبیان، و شیخ جعفرکاشفالغطاء و فیض کاشانی در وافی و علمالیقین و بسیاری از بزرگان دیگر بر این مطلبتأیید کردهاند. اگر کسی بگوید در حدیث است که «آنگاه که حضرت امام مهدی (عج)ظهور کند، قرآن علی(ع) را میآورد و قرآن را آن گونه که باید تلاوت میکند»؛ در پاسخباید گفت: این روایت هیچ دلیل و قرینة قابل اعتمادی بر آن نیست که در قرآن تحریفلفظی روی داده است، بلکه ناظر بر این است که قرآنی با تفسیر و شأن نزول و بیانمصادیق و تأویل آیات، مطابق با ترتیب نزول، که همان قرآن علی(ع) است، در نزدحضرت صاحبالزمان (عج) است؛ و این مانند دستهای از روایات است که افرادی ازآنها توهم تحریف در قرآن کردهاند. در روایتی از امام صادق(ع) آمده است: «اِنَّ القُرانَالَّذی جاءَ بِهِ جَبرَئیلُ اِل’ی مُحَمَّدٍ سَبعَةُ عَشَرَ اَلفِ آیَةٍ.» (به راستی قرآنی را که جبرئیل بهسوی پیامبر آورد هفدههزار آیه بود.) دربارة این حدیث، حقیقت مطلب این است کهآنچه از وحی به عنوان غیرقرآن نازل شده است، یعنی بیان و تفسیر و تأویل و مصادیقآیات، اگر به وحی قرآنی (همان که معجزه است) افزوده شود، به هفدههزار آیه میرسد.
کافران: قرآن دروغی است بافته و ساختة پیامبر
وَإِذَا تُتْلَى عَلَیْهِمْ آیَاتُنَا قَالُوا قَدْ سَمِعْنَا لَوْ نَشَاءُ لَقُلْنَا مِثْلَ هَذَا إِنْ هَذَا إِلَّا أَسَاطِیرُ الْأَوَّلِینَ (۳۱) الأنفال/۳۱وَإِذَا تُتْلَى عَلَیْهِمْ آیَاتُنَا بَیِّنَاتٍ قَالُوا مَا هَذَا إِلَّا رَجُلٌ یُرِیدُ أَنْ یَصُدَّکُمْ عَمَّا کَانَ یَعْبُدُ آبَاؤُکُمْ وَقَالُوا مَا هَذَا إِلَّا إِفْکٌ مُفْتَرًى وَقَالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِلْحَقِّ لَمَّا جَاءَهُمْ إِنْ هَذَا إِلَّا سِحْرٌ مُبِینٌ / ۴۳ : سبأ
و چون آیات روشنگر ما بر آنان خوانده می شود، می گویند: «این جز مردی نیست که می خواهد شما را از آنچه پدرانتان می پرستیدند بازدارد»؛ و می گویند: «این جز دروغی بربافته نیست»؛ و کافران چون حق به سویشان آمد گفتند: «این جز افسونی آشکار نیست.»
«اِفکٌ» به هر چیزی که از صورت حقیقی و شکل نیکویش که سزاوار آن است دگرگونشده باشد میگویند. به دروغ، خصوصاً دروغهای بزرگ، هم «افک» گفتهاند. از این رو،به باد مخالف ویرانگری که از مسیر اصلی خود منحرف شده باشد «مُؤتَفِکاتُ»میگویند. «اَفّاک» نیز بسیار دروغگو یا کسی است که دروغ بزرگ میگوید. در آیات ۳۷سورة یونس و ۱۱۱ سورة یوسف نیز، نسبت ناروای افک، که دربارة قرآن به پیامبراکرم(ص) میزدند، مطرح شده است.
«سِحر» در لغت خدعه و نیرنگ و شعبده و تردستی و نیز کاری است که گروهی باسخنان ظاهرفریب انجام میدهند. پیامبر(ص) فرمودند: «اِنَّ مِنَ البَیانِ لَسِحراً.» (بعضی ازسخنان کار سحر میکند.) همچنین به آنچه عوامل آن نامرئی و مرموز باشد (مانند کمکگرفتن از شیطان) «سحر» میگویند. در قرآن، ۶۰ مورد کلمة «سحر» و مشتقاتش آمده است.
دلایل تحریفنشدن قرآن
ما معتقدیم که در قرآن کوچکترین زیادت و نقصان و تغییر و تبدیل و تحریفی راه نیافته وقرآن مجید عیناً و همان گونه که از طرف خدا نازل گردیده مصون و محفوظ مانده است.البته برای اثبات مصونیت قرآن از تحریف دلایل عقلی و نقلی و عینی فراوانی اقامه شدهاست که ما فهرستوار به چند نمونه از آنها اشاره میکنیم.
۱) دلیل عقلی: خداوند حکیم قرآن را برای هدایت بشر فرستاده است و با توجه بهخاتمیت دین و پیامبر اسلام(ص)، اگر قرآن دستخوش تحریف شود، پیامبر دیگری که راهصحیح را به مردم نشان دهد نخواهد آمد و مردم بدون هیچ تقصیری و فقط به سبب عدمحفظ الهی گمراه خواهند شد و این امر با غرض الهی، که هدایت بشر است، سازگار نیست.
۲) شواهد تاریخی: شواهد تاریخی بر تحریف نشدن قرآن گواهی میدهند:
الف)محافظت پیوستة پیامبر از قرآن و دستور ایشان بر تلاوت و کتابت و حفظ وگردآوری قرآن؛
ب) حافظة شگفتانگیز عرب معاصرِ نزول قرآن و علاقة شدید آنان بهقرآن، به سبب فصاحت و بلاغت و آهنگ معجزهآسای آن؛
ج) انس فراوان مسلمانان باقرآن و حفظ و تلاوت آن و اهتمام به نگهداری نسخههای متعددی از آن در خانههایخود و در کیسههای مخصوص؛
د) تقدس قرآن در نزد مسلمانان و حساسبودن آنان بههر گونه تغییر در آن، خصوصاً اهتمام بزرگان و دانشمندان اسلام به این امر؛
ه)مطرحنشدن تحریف قرآن در ضمن انتقاداتی که به زمامداران پس از پیامبر شده است.
۳) دلایل قرآنی: دهها آیة قرآن دلالت مستقیم بر این امر دارد که این قرآن دقیقاً همان «مااَنزَلَ الله» است:
الف) آیات تحدّی، که معجزهبودن قرآن را ثابت میکند (ذکر آن قبلاًگذشت) که با توجه به همین قرآن موجود فعلی اعجاز قرآن را اثبات میکنیم و با تکیه براعجاز آن، تحریفنشدن آن را ثابت میکنیم؛
ب) دلالت اوصاف قرآن بر تحریفنشدن،اوصافی مانند «هدایت» و «ذکر» و «حق» و «نور»، و نداشتن هیچ مطلب نادرست و نبوداختلاف و فصاحت و بلاغت ثابت میکند که قرآن تحریف نشده است، چون اگر قرآنتحریف شده بود، دستکم برخی از این صفات بر آیات آن یا حتی آیهای از آن منطبقنمیشد؛
ج) آیة ذکر: «اِنّا نَحنُ نَزَّلنَا الذِّکرَ وَ اِنّا لَهُ لَحافِظُونَ» (ما خود قرآن رافروفرستادهایم و خود نگهبان آن هستیم)؛
د) آیة عزّت: «اِنَّ الَّذینَ کَفَرُوا بِالذِّکرِ لَمّا جائَهُم وَاِنَّهُ لَکِتابٌ عَزیزٌ لایَأتیهِ الباطِلُ مِن بَینِ یَدَیه وَ لا مِن خَلفِهِ تَنزیلٌ مِن حَکیمٍ حَمیدٍ»؛
۴) دلایل روایی: همچون حدیث متواتر ثقلین و روایاتی که بر عرضة احادیث بر قرآندستور دادند و نیز روایاتی که بر محوریت قرآن در بازشناسی آراء و حل اختلافات تأکیدکردهاند و نیز نصوص اهل بیت: از این قبیل: «وَ اِنَّهُ حَقٌّ مِن فاتِحَتِهِ اِلی’ خاتِمَتِهِ.»
کافران: قرآن وحی نیست، خوابهای آشفته است
بَلْ قَالُوا أَضْغَاثُ أَحْلَامٍ بَلْ افْتَرَاهُ بَلْ هُوَ شَاعِرٌ فَلْیَأْتِنَا بِآیَةٍ کَمَا أُرْسِلَ الْأَوَّلُونَ / ۵ : انبیاء
آنها گفتند: «خوابهای آشفته است یا دروغی است که به خدا می بندد، نه بلکه او یک شاعراست. پس باید برای ما معجزه ای بیاورد. همان گونه که پیامبران پیشین فرستاده شدند.»
«اَضغاثُ اَحلام»: «اَضغاث» جمع «ضِغث» و در اصل به معنی دسته گیاه خوشبو یا دستهایاز خارها و یا شاخههاست و «اَحلام» جمع «حُلُم» به معنای خواب و رؤیاست؛ و خوابهایپریشان و مختلط را «اضغاث احلام» گویند، از این باب که تشبیه شده به بستهها و دستههایگوناگونی که حقیقت آن روشن نیست و از اشیای متفاوت تشکیل شده است.
تلاش و بهانهجویی مخالفان برای شکست قرآن
کفار و مشرکان، بعد از ناکامی در هماوردآوری برای قرآن و پیبردن به حقانیت آیینتوحیدی اسلام، به تلاشهای گسترده و متنوع برای شکستدادن قرآن و پیامبر اکرم(ص)دست زدند از آن جمله است:
۱) به راه انداختن جنگهای بدر و احد و احزاب و بنیقریظه و بنی مصطلق و حنین وتبوک و دهها غزوة کوچک و بزرگ دیگر.
۲) دعوت پیامبر(ص) به مسامحه و سازشکاری با آنان و در کنار آن، با آیین شرک وکفر، که سورة کافرون، پاسخی به پیشنهاد سازشکاری است، و آیة ۹ سورة قلم هم به اینمعنی اشاره دارند. در سورة قلم میخوانیم: «وَدُّوا لَوْ تُدهِنُ فَیُدهِنونَ» (دوست دارندنرمی کنی تا نرمی کنند).
۳) اعلام آمادگی برای رشوهدادن به پیامبر برای دستبرداشتن از دعوتش، که تاریخگواه وعدههای مخالفان به پیامبر و پاسخهای منفی آن حضرت به آنان است.
۴) بهانهگیری از پیامبر(ص) دربارة قرآن و نزول آن
الف) بهانهگیری دربارة کیفیت نزول قرآن که چرا یکدفعه نازل نشد: «وَ قالَ الَّذینَکَفَروا لَولا نُزِّلَ عَلَیهِ القُرء’انُ جُملَةً واحِدَةً»؛
ب) ایجاد شک در صلاحیت پیامبر(ص) و اینکهاگر خدا میخواست با کسی سخن بگوید و قرآنی نازل کند، فرشتهای را برای این کارقرار میداد نه بشر را: «وَ قالوا مالِ ه’ذَا الرَّسُولِ یَأکُلُ الطَّعامَ وَ یَمشی فِی الاَسواِِ لَولا اُنزِلَاِلَیهِ مَلَکٌ فَیَکونَ مَعَهُ نَذیراً»؛ و اینکه چرا قرآن بر مرد بزرگی از میان مردان مکه و طائفنازل نشده: «وَ قالوا لَولا نُزِّلَ ه’ذَا القُرءّانُ عَلی’ رَجُلٍ مِنَ القَریَتَینِ عَظیمٍ»؛ و اینکه چرا گنجیبا او فرستاده نشد: «لَولا اُنزِلَ عَلیهِ کَنزٌ اَو جاءَ مَعَهُ مَلَکٌ»؛ یا بهانههایی نظیر اینکه چرا اززمین چشمهای برای ما نمیجوشانی؟ چرا باغ خرما و انگور نداری؟ آسمان را بر سر ماپارهپاره فرو بینداز! خدا و فرشتگان را برای ما حاضر کن! چرا خانهای از طلا نداری؟چرا به آسمان بالا نروی؟
ج) ایجاد شبهه به هنگام تغییر یا نسخ برخی از احکام: «وَ اِذابَدَّلنا ‘ایَةً مَکانَ ‘ایَةٍ وَ اللهُ اَعلَمُ بِما یُنَزِّلُ قالُوا اِنَّما اَنتَ مُفتَرٍ بَل اَکثَرُهُم لا یَعلَمونَ.»
د)درخواست قرآنی دیگر یا تبدیل این قرآن: «وَ اِذا تُتل’ی عَلَیهِم ‘ایاتُنا بَیِّناتٍ قالَ الَّذینَلایَرجونَ لِقائَنا اِئتِ بِقُرء’انٍ غَیرِ ه’ذا اَو بَدِّلهُ.»
ه) درخواست قرآنی جداگانه برای تکتکآنان: «وَ اِذا جاءَتهُم ‘ایَةٌ قالُوا لَن نُؤمِنَ حَتیّ’ نُؤتی’ مِثلَ ما اُوتِیَ رُسُلُ اللهِ.»
و) درخواستتمسخرآمیز از پیامبر(ص) که چرا از این طرف و آن طرف آیه نمیآوری: «وَ اِذا لَم تَأتِهِمبِ’ایَةٍ قالُوا لَولاَ اجتَبَیتَها.»
۵) نسبتهای ناروا به پیامبر(ص) دربارة قرآن:
الف) اتهام فراگرفتن قرآن از دیگران: «وَ لَقَد نَعلَمُ اَنَّهُم یَقولونَ اِنَّما یُعَلِّمُهُ بَشَرٌ.»
ب) تهمت جنون و نیز تهمت شعر و سحربودن قرآن و شاعر و ساحر و جادوگربودنبه پیامبر(ص) و نیز تهمت افترابستن پیامبر به قرآن و اینکه قرآن خوابهای آشفته است و نیزنسبت ناروای افک و دروغ به پیامبر(ص) و افسانه و قول کاهنبودن آیات قرآن در دهها مورد.
۶) ادعای اینکه اگر بخواهند همانند قرآن را میآورند: «وَ اِذا تُتل’ی عَلَیهِم ‘ایاتُنا قالُوا قَدسَمِعنا لَو نَشاءُ لَقُلنا مِثلَ ه’ذا.»
۷) توصیه به گوشندادن به قرآن و سخن بیربط و یاوهگفتن هنگام تلاوت آیات:«وَقالَ الَّذینَ کَفَرُوا لاتَسمَعُوا لِه’ذَا القُرء’انِ وَ الغَوا فیهِ.»
قسم به آنچه می بینید و آنچه نمی بینید قرآن نه شعرشاعر است و نه سخن کاهن بلکه گفتار پیامبری بزرگوار است
فَلَا أُقْسِمُ بِمَا تُبْصِرُونَ (۳۸) وَمَا لَا تُبْصِرُونَ (۳۹) إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ کَرِیمٍ (۴۰) وَمَا هُوَ بِقَوْلِ شَاعِرٍ قَلِیلًا مَا تُؤْمِنُونَ (۴۱) وَلَا بِقَوْلِ کَاهِنٍ قَلِیلًا مَا تَذَکَّرُونَ (۴۲) تَنزِیلٌ مِنْ رَبِّ الْعَالَمِینَ (۴۳) / ۳۸ -۴۳ : حاقه
سوگند یاد می کنم به آنچه می بینید و آنچه نمی بینید که این قرآن قطعاً سخن فرستادهای بزرگوار است؛ و آن سخن شاعری نیست. اما اندک ایمان می آورید؛ و سخن کاهنی نیست.هرچند اندک پند می گیرید. [پیام] فرودآمده ای است از جانب پروردگار جهانیان.
«شاعر» اسم فاعل از مادّة «شِعر» است. «شِعر» در اصل اسمی است برای علم و دانشدقیق و رقیق و شفاف؛ و شاعر، یعنی نظمسرا، را به این نام نامیدهاند؛ زیرا از دقتِشناخت و تیزهوشی برخوردار است. قرآن فرموده که خط مشی پیامبر(ص) از شعراجداست؛ زیرا شعرای غیرمتعهد عمدتاً با خیال و پندار در عالم هوسها و هواها سیرمیکنند. لذا نه قرآن شعر است و نه پیامبر(ص) شاعر: «وَ ما عَلَّمناهُ الشِّعرَ وَ ما یَنبَغی لَهُ اِنهُوَ اِلاّ ذِکرٌ وَ قُرء’انٌ مُبینٌ.»
«کاهِن» از مصدر «کهانت» به معنای پیشگویی و غیبگویی است؛ و کاهن کسی است کهمدعی علم غیب است با استخدام جنّ. کهانت در اسلام حرام و ممنوع است و اعتباری بهقول کاهنان نیست. قرآن میفرماید: ای پیامبر، به واسطة وحی تذکر بده. نه کاهنی که گفتارخویش را از جن گرفته باشی و اساساً شیاطین را چنین استطاعتی نیست که وحی کنند؛ و نهمجنونی که از سر ناآگاهی سخن بگویی: «فَذَکِّر فَما اَنتَ بِنِعمَتِ رَبِّکَ بِکاهِنٍ وَ لا مَجنُونٍ وَما تَنَزَّلَت بِهِ الشَّیاطینُ وَ ما یَنبَغی لَهُم وَ ما یَستَطیعونَ وَ لا بِقَولِ کاهِنٍ قَلیلاً ما تَذَکَّرونَ.»
سوگندهای قرآن
سوگند تأکیدی است برای نشاندادن اهمیت مطلب. عناصر تشکیلدهندة آن عبارت است از:
۱) مُقسَمٌ بِه یا آنچه به آن سوگند یاد میشود؛
۲) مُقسَمٌ عَلیه یا آنچه برای آن سوگند یادمیشود؛
۳) اداة قسم یا وسیلة سوگند، مانند «واو» «تاء» «لام»؛
۴) حرف جواب قسم یاهمان حروفی که بر سر جواب میآیند و مُقسَمٌ علیه را مشخص میکنند، این حروفعبارتاند از «لام» مفتوحه، «اِنَّ»، «لاء» نافیه، «ما»، «اِنْ» نافیه. اساساً سوگند به چیزی یادمیشود که خود مهم باشد، به گونهای که مورد توجه مخاطبان قرار گیرد؛ و در حقیقت قسمنوعی تشبیه است؛ یعنی همان گونه که مُقسَمٌبه ثابت و پذیرفته شده است، مُقسَمٌعلیه نیز بااهمیت و مورد قبول همگان است. بنابراین، سوگند آمیختهای از تأکید و تشبیه است.
سوگندهای قرآن به سه دسته تقسیم میشود:
۱) سوگندهای صریح، مانند «ن´ وَ القَلَمِ وَ مایَسطُرونَ ما اَنتَ بِنِعمَةِ رَبِّکَ بِمَجنُونٍ» کههمة عناصر قسم در آن آمده است. خداوند در ۲۹ سورة قرآن ۸۱ مورد سوگند صریحیاد کرده است.
۲) سوگندهایی که همراه با حرف نفی آمده است، مانند «لا اُقسِمُ بِیَومِ القِیامَةِ.» ازاین نوع قسمها ۱۵ مورد در ۶ سورة قرآن آمده است.
۳) سوگندهای تقدیری که موارد آن در قرآن بسیار است، مانند «لَئِن آتانا مِن فَضلِهِلَنَصَّدَّقَنَّ.»
مرحوم علامة طباطبایی نکتهای بسیار جالب دربارة قسمهای قرآن بیان کردهاند کهخلاصة آن چنین است: علاوه بر اینکه سوگند تأکید بر خبری است که در جواب آن آمدهاست، دربرگیرندة حجّت و دلیل بر مضمون جواب است: «وَالشَّمسِ وَ ضُح’یها… قَد اَفلَحَمَن زَکّی’ها وَ قَد خابَ مَن دَسّی’ها.» در عین اینکه خداوند قسم خورده، دلیلش را آورده وفرموده است نظامی که در خورشید و ماه و شب و روز جریان دارد و منتهی شده بهپیدایش نفسی که فجور و تقوایش به او الهام شده خود دلیل است بر رستگاری کسی کهنفس را تزکیه کند و خسران کسی که آن را آلوده سازد. البته این مطلبی است که با تدبّر ودقت در آیات به دست میآید.
پیامبر: مأمور به تلاوت قرآن
إِنَّمَا أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ رَبَّ هَذِهِ الْبَلْدَةِ الَّذِی حَرَّمَهَا وَلَهُ کُلُّ شَیْءٍ وَأُمِرْتُ أَنْ أَکُونَ مِنْ الْمُسْلِمِینَ (۹۱) وَأَنْ أَتْلُوَ الْقُرْآنَ فَمَنْ اهْتَدَى فَإِنَّمَا یَهْتَدِی لِنَفْسِهِ وَمَنْ ضَلَّ فَقُلْ إِنَّمَا أَنَا مِنْ الْمُنذِرِینَ (۹۲) / ۹۱-۹۲ : نمل
من مأمورم که فقط پروردگار این شهر را، که آن را مقدس شمرده و هرچیزی از آنِ اوست پرستش کنم؛ و مأمورم که از مسلمانان باشم واینکه قرآن را بخوانم. پس هر که هدایت شود تنها به سود خود هدایت شده است؛ و هر که گمراه شود بگو: «من فقط از هشداردهندگانم.»
در این آیه، پیامبر اکرم(ص)، به تعلیم الهی، بعد از مسئلة عبودیت و بندگی خداوند وتسلیم در برابر اوامر الهی، تلاوت قرآن را به عنوان برنامة بندگی خویش بیان کرده استکه این خود حاکی از اهمیت فراوان تلاوت قرآن است؛ و از اینکه بعد از تلاوت قرآن، ازهدایت سخن گفته است رابطة میان قرآن و هدایت آشکار میشود.
البته باید توجه داشت که تلاوت قرآن رسولالله زمینه برای ابلاغ آیات الهی است،زیرا مأموریت اصلی پیامبر ابلاغ است. در آیات دیگر قرآن نیز به تلاوت پیامبر تصریحشده است: «هُوَ الَّذی بَعَثَ فِی الاُمّیّینَ رَسُولاً مِنهُم یَتلو عَلَیهِم ‘ایاتِهِ وَ یُزَکّیهِم وَ یُعَلِّمُهُمُالکِتابَ وَ الحِکمَةَ» و نیز فرموده: «رَسُولٌ مِنَ اللهِ یَتلوا صُحُفاً مُطَهَّرَةً.»
حکایت ثقلین
نقش قرآن، پیامبر(ص) و علی(ع) در درمان دردهای بشر
امام علی(ع) در خطبهای چنین فرمودند: «ای مردم، خدای تبارک و تعالی پیغمبر را بهسوی شما فرستاد و قرآن حق را بر او نازل کرد، در حالی که شما از قرآن و فروفرستندةقرآن بیخبر بودید و هم از پیغمبر و آنکه او را فرستاده است. در زمان نیامدن (فترت)پیغمبران و خواب دراز ملتها و گسترش نادانی و سرکشی فتنه و گسیختن اساس محکم وکوری از دیدن حقیقت و زیادهروی در جور و کاهش دین و شعلهوری آتش جنگ،همزمان با زردی گلستان باغ جهان و خشکیدن شاخهها و پراکندگی برگها و نومیدی ازمیوه و فرورفتن آبهای آن، پرچمهای هدایت فرسوده و پرچمهای هلاکت افراشته بود،دنیا به اهلش روی درکشیده و عبوس بود و به آنها پشت کرده بود و روی خوش نشاننمیداد، میوة دنیا آشوب و فتنه و خوراکش مردار بود، نهانش ترس و آشکارش شمشیربود، شما به تمام جهات پراکنده بودید، دیدگان مردم جهان نابینا و روزگارشان تاریکبود، پیوند خویش خود را میبریدند و خون یکدیگر را میریختند، در میان فرزندانخود رسمشان این بود که دختران را زندهبه گور میکردند، زندگی خوش و رفاه و آسایشاز ایشان دور گشته بود، نه از خداوند امید پاداشی و نه از او، به خدا سوگند، بیم کیفریداشتند، زندة ایشان کوری بود پلید و مردة آنها در آتش و نومید. در آن هنگام، پیغمبرنسخهای از کتابهای آسمانی نخستین برایشان آورد که کتابهای پیشین را تصدیق داشت وحلال را از حرام مشکوک جدا ساخت. این نسخه همان قرآن است. از او بخواهید تا باشما سخن گوید. او هرگز با شما سخن نگوید؛ ولی من از آن به شما خبر میدهم. درقرآن علم گذشته و علم آینده تا روز رستاخیز هست و در بیان شما حکم میکندواختلاف میانتان را بیان میکند. اگر از من قرآن را بپرسید، به شما میآموزم.»
آری، علی(ع) زبان گویای الهی است که از کتابهای او و از اسرار قرآن و پنهانیهای آنبه مردمان خبر میدهد. در نفس قدسی حضرتش، علم اولین و اخبار قرنهای پیشین وعلم فتنهها و آشوبها و… تا روز قیامت و حکم میان مردم و بیان حدود و احکام و آنچهمردم محتاج آناند هست.
پیامبر: مأمور به تبعیت از وحی
وَإِذَا لَمْ تَأْتِهِمْ بِآیَةٍ قَالُوا لَوْلَا اجْتَبَیْتَهَا قُلْ إِنَّمَا أَتَّبِعُ مَا یُوحَى إِلَیَّ مِنْ رَبِّی هَذَا بَصَائِرُ مِنْ رَبِّکُمْ وَهُدًى وَرَحْمَةٌ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ / ۲۰۳ : اعراف
و هر گاه برای آنان آیه ای نیاوری، می گویند: «چرا از خود چیزی نمی گویی؟» بگو: «من فقط آنچه را از پروردگارم به من وحی می شود پیروی میکنم. این [قرآن] رهنمودی است از جانب پروردگار شما؛ و برای گروهی که ایمان می آورند هدایت و رحمت است.
قرآن فرموده است که پیامبر اکرم(ص) کاملاً تابع وحی بود و از پیش خود هیچ کلامی را کمیا زیاد نکرد و هیچ کلمهای نیز در وحی دچار نسیان نشد. این مطلب را خداوند با قسمبیان کرده است: «وَ النَّجمِ اِذا هَو’ی»، که یار شما نه گمراه شده و نه نادان مانده و نه از سرهوس سخن میگوید: «ماضَلَّ صاحِبُکُم وَ ما غَو’ی وَ ما یَنطِقُ عَنِ الهَو’ی»؛ این فقط وحیاست که بر زبان او جاری شده و او از فرشتة شدیدالقوی این وحی را آموخته:«اِن هُوَ اِلاّوَحیٌ یُوح’ی عَلَّمَهُ شَدیدُ القُو’ی»؛ او با توانایی فوِالعاده در افق اعلی’ قرار داشت: «ذُومِرَّةٍفاستَو’ی وَ هُوَ بِالاُفُقِ الاَعلی’»؛ و این به سبب آن است که چنان پیامبر(ص) نزدیک و نزدیکشد تا آنکه فاصلهاش با آن قدرت عظیم و جبرئیل امین به قدر طول دو انتهای کمان یانزدیکتر شد، آنجا بود که خداوند آنچه را وحیکردنی بود به بندهاش وحی فرمود: «ثُمَّدَنا فَتَدَلّی’ فَکانَ قابَ قَوسَینِ اَو اَدنی’ فَاَوح’ی اِلی’ عَبدِهِ ما اَوح’ی.»
دانستنیهایی از قرآن کریم (۲)
۱) گرچه در روایات نزول دفعی (انزال) را به بیتالمعمور، و مرحوم علامة طباطبایی آننزول را به قلب رسولالله(ص)میداند، حضرت آیتالله مصباح در کتاب قرآنشناسی بیناین دو قول را جمع کرده و فرمودهاند: «بیتالمعمور مرتبهای از وجود است کهپیامبر(ص) با اشراف و عروج به آن، حقیقت بسیط قرآن را دریافت کرده است و چنان کهطبق ظاهر آیة ‘لا یَمَسُّهُ اِلاّ المُطَهَّرُونَ` «مطهرون» به حقیقت قرآن در لوح محفوظ یا درمرتبة دیگری از عوالم وجود دست مییابند و آن را مس میکنند. همچنین ممکن استمقصود از نزول تدریجی، جریان و تراوش حقیقت بسیط قرآن از قلب آن حضرت بهلسان مبارکشان باشد.»
۲) در انزال قرآن گفتهاند که همهساله در شب قدر تمام قرآن بر پیامبر اکرم(ص) نازلشده است. در نزول تدریجی و تنزیل گرچه غالب آیات و سور یکمرتبه نازل شدهاند ویک محل نزول بیشتر ندارند؛ اما برخی سورهها به سبب اقتضاهای مختلف مکرر نازلشدهاند، مانند سورة حمد که دو مرتبه، یک بار در مکه و بار دیگر در مدینه، نازل شده وو برخی آیات مانند فَبِأَیِّ ‘الاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ که ۳۱ بار در قرآن آمده است.
۳) گرچه آیات و سور قرآن به دو قسم مکّی و مدنی تقسیم شدهاند، اما قسم دیگریاز آیات نیز هستند که آیات و سور «ارسالی» نام دارند که عبارتاند از آیاتی که از مکه بهمدینه فرستاده شدهاند، مانند سورة یوسف و توحید و اَعلی’؛ آیاتی که از مدینه به مکهبرده شدند، مانند آیة ۲۱۷ سورة بقره، که دربارة کفار است که قتال را در ماه حرامسرزنش میکردند، و نیز آیة ربا (۲۷۸ بقره) و آیههای آغازین سورة برائت یا توبه؛ ودیگر آیاتی که به حبشه برده شدند، مانند آیات ۶۴ تا ۶۸ سورة آل عمران. برخی مانندسیوطی آیات را به آیات سَفَری و حَضَری تقسیمکردهاند و برخی به آیاتی که در شب وآیاتی که در روز (که اکثریت دارد) نازل شده است.
۴) کوتاهترین سورهها، سورة کوثر و بلندترین آنها سورة بقره است.
۵) کوتاهترین آیه یک کلمه (مُدهامَّتانِ) (هر دو سبزند) و بلندترین آیه آیة ۲۸۲ سورةبقره است که برخی آن را متضمن سی قانون و جمله دانستهاند.
پیامبر: بیان کنندة وحی برای مردم
بِالْبَیِّنَاتِ وَالزُّبُرِ وَأَنزَلْنَا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَیْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ / ۴۴ : نحل
… و این قرآن را به سوی تو فروفرستادیم تا برای مردم آنچه را به سوی ایشان نازل شده است بیان کنی؛ و امید که آنان بیندیشند.
صاحب تفسیر شریفالمیزان با تدبّر در این آیة نورانی به مطلبی جالب و دقیق دست پیداکردهاند. ایشان میفرمایند: یکی از لطایف قرآن تعبیری است که در آیة «وَ اَنزَلنا اِلَیکَ» ودر «ما نُزِّلَ اِلَیهِم» به کار رفته است؛ یعنی فعل (نزل) را تکرار کرده است، یکی را از باباِفعال، «اَنزَلنا»، که دلالت بر نزول یکجا و یکمرتبه میکند، و دیگری را از باب تفعیل، کهبر تدریج دلالت دارد. در «اَنزَلنا»، فقط عنایت به نازل کردن قرآن از ناحیة خدا به رسولشاست. به همین جهت، قرآن را ذکری یکپارچه تصور کرده و از نزول آن از ناحیة خدا بهکلمة «انزل» تعبیر فرموده است؛ و اما ربطی که مردم با قرآن دارند عبارت است از اخذ وتعلم و عمل به آن، و این امر تدریجی است. لذا نازلشدن قرآن بر مردم را به کلمة«تنزیل» تعبیر کرده است.
بعلاوه، آیه دلالت دارد بر حجیت قول رسول خدا(ص) در بیان آیات قرآن و تفسیر آن.
«باید توجه داشت که بیانکردن پیغمبر غیر از قرائت و تلاوت پیغمبر است. خاتم انبیااز نظر قرآن دارای دو شأن است:
یکی آنکه واسطه است و پیامبر است و آیات کریمة قرآن را از خدای متعال میگیرد وبدون هیچ دخل و تصرفی و بدون هیچ پس و پیشکردنی و بدون کم کردن و یا افزودنیک حرف و یا یک کلمه آن را به مردم ابلاغ میکند. این یک شأن پیغمبر است. شأن دیگرخاتمالانبیاء بیانکردنِ قرآن است، یعنی مجملهای قرآن را تفصیلکردن، متشابهات قرآنرا برای مردم بیانکردن؛ و در این شأن، پیغمبر مفسر قرآن هم هست، باید بیان قرآن را از پیغمبر گرفت. این بیان قرآن به وسیلة پیغمبر را ‘سنت` میگوییم. سنت یعنی تفسیرقرآن، یعنی بیان قرآن، یعنی کردار و رفتار خاتم انبیا، که در مقام بیان است.»
حکایث ثقلین
گوهر گرانبها و ثقل اصغر، عترت رسولالله، مفسران و بیانگران اسرار و رموز وزنةعظیم، ثقل اکبر، قرآن عزیز، هستند. از امام صادق(ع) روایت شده است که «وَ اللهِ اِنّیلاََعلَمُ کِتابَ اللهِ مِن اَوَّلِهِ اِلی’ آخِرِهِ کَاَنَّهُ فی کَفّی فیهِ خَبَرُ السَّماءِ وَ خَبَرُ الاَرضِ وَ خَبَرُ ما یَکُونُ وَخَبَرُ ما هُوَ کائِنٌ قالَ اللهُ فیهِ تِبیاناً لِکُلِّ شَیءٍ». (به خدا قسم، همانا من به اول تا آخر کتابخدا دانایم، گویا علم آن در دو کف دستان من است. در آن کتاب، خبر آسمان و زمین وخبر آنچه هست و خبر آنچه خواهد آمد نیز وجود دارد. خدای تعالی فرموده: «بیان هرچیز در قرآن است.»)
نیز حضرت دربارة آیة «فَاسئَلُوا اَهلَ الذِّکرِ اِن کُنتُم لاتَعلَمُونَ» (پس از آگاهان بپرسید،اگر نمیدانید) فرمودند: «کِتابُ اللهِ الذِّکرُ وَ اَهلُهُ آلُ مُحَمَّدٍ الَّذینَ اَمَرَ اللهُ بِسُؤ’الِهِم وَ لَم یُؤمَرُوابِسُؤالِ الجُّهالِ وَ سَمَّی اللهُ القُرانَ ذِکراً فَقالَ: وَ اَنزَلنا اِلَیکَ الذِّکرَ لِتُبَیِّنَ لِلنّاسِ ما نُزِّلَ اِلَیهِم وَلَعَلَّهُم یَتَفَکَّرُونَ». (کتاب خدا ذکر است و اهل ذکر آل محمدند ــ همان کسانی کهخداوند به پرسیدن از آنها امر کرده، نه به پرسش از جاهلان؛ و خداوند قرآن را «ذکر»نامید. پس فرمود: این ذکر را به سوی تو فروفرستادیم تا برای مردم آنچه را به سویایشان نازل شده بیان کنی و امید که آنان بیندیشند.)
ابی لبید بحرانی میگوید: «مردی در مکه به حضور امام باقر(ع) رسید و از آنحضرت سؤالاتی کرد… پرسید: ‘آیا گمان میکنید هیچ چیزی از قرآن نیست، مگر اینکهمردم به آن محتاجاند؟ حضرت فرمود: آری، حتی یک حرف از آن.` آنگاه سائل از«المص» پرسید. حضرت پاسخی دادند که من اکنون به خاطر ندارم. سپس آن مرد ازباطن این آیه پرسید. حضرت فرمودند: ‘…الف یک است و لام سی و میم چهل و صادنود. پس میتوانی بگویی المص ۱۶۱ است.` آنگاه امام رو به من کردند و فرمودند: ‘ایابا لبید، زمانی که سال ۱۶۱ فرارسد خداوند سلطنت قومی را از آنان سلب میکند.»


















