آیه های زندگی جلد ششم « بهار دلها »
لیست آیات
ماه مبارک رمضان: خاستگاه نزول قرآن
شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِی أُنزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ هُدًى لِلنَّاسِ وَبَیِّنَاتٍ مِنْ الْهُدَى وَالْفُرْقَانِ فَمَنْ شَهِدَ مِنْکُمْ الشَّهْرَ فَلْیَصُمْهُ وَمَنْ کَانَ مَرِیضًا أَوْ عَلَى سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ أَیَّامٍ أُخَرَ یُرِیدُ اللَّهُ بِکُمْ الْیُسْرَ وَلَا یُرِیدُ بِکُمْ الْعُسْرَ وَلِتُکْمِلُوا الْعِدَّةَ وَلِتُکَبِّرُوا اللَّهَ عَلَى مَا هَدَاکُمْ وَلَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ / ۱۸۵ : بقره
ماه رمضان ]همان ماه[ است که در آن، قرآن فروفرستاده شده است ــ ]کتابی[ که مردمرا راهبر و ]متضمن[ دلایل آشکار هدایت و ]میزان[ تشخیص حق از باطل است…
«رَمَضان» در اصل مصدر است، مانند «حَیَوان»، از مادّة «رمض»؛ و «الرَّمضاء» به معنایسنگی است سوزان که از شدت حرارت خورشید گرم شده باشد و سپس اسم عَلَم برایماه شده است و وجه تسمیة آن شدت حرارت این ماه در زمان نامگذاری به رمضان (درقبل از اسلام) بوده است.
«فُرقان» اسم است از مادّة «فرِ». البته در معنا رساتر از فرِ است که برای جداییمیان حق و باطل به کار میرود. فرقان یکی از چهار عنوانی است که در قرآن به عنوان اسماین کتاب الهی به کار رفته است: «وَ اَنزَلَ التَّوری'ة وَ الاِنجیلَ مِن قَبلُ هُدًی لِلنّاسِ وَ اَنزَلَالفُرقانَ.» (در کتاب وجوه قرآن چهار معنا برای فرقان ذکر شده که یکی از آنها قرآناست.) سه اسم دیگر یکی «قرآن» است: «بَل هُوَ قُرآنٌ مَجیدُ؛ و یکی کتاب است: «اِنّااَنزَلنا اِلَیکَ الکِتابَ بِالحَقِّ»؛ و یکی دیگر ذکر است: «اِنّا نَحنُ نَزَّلنَا الذِّکرَ».
البته در تعداد نامها و اسامی قرآن در میان دانشمندان اختلاف نظر هست و برخی ۴۳و برخی ۵۵ و برخی بیش از ۹۰ اسم برای قرآن آوردهاند که غیر از چهار عنوان «قرآن» و«فرقان» و «کتاب» و «ذکر»، که اسم خاص و مشهورند، باید گفت که بقیه از اوصافقرآناند که برخی از آنها عناوین مستقلاند، یعنی بی آنکه صفت واژة دیگری قرار گیرند،بر قرآن اطلاِ شدهاند، مانند آیات و برهان و حکم و حکمت و نور و بصائر و برخیعناوین غیرمستقل و تبعیاند، مانند علیّ عزیز و صدیق.
اندکی دربارة پدیدة وحی
راغب اصفهانی در تعریف «وحی» گفته: وحی پیامی پنهانی است که اشارتگونه و باسرعت انجام گیرد؛ و در قرآن از آن معانی مختلف اراده شده است تا جایی که تفلیسیدر وجوه قرآن ده معنا برای آن در آیات قرآن یافته که حضرت آیتالله معرفت دستهبندیمنطقی و اصولی استعمالات وحی در قرآن را تحت چهار عنوان کلی قرار داده است:
۱) وحی به معنای اشارة پنهانی: قرآن میفرماید: «فَخَرَجَ عَل'ی قَومِهِ مِنَ المِحرابِفَاَوحی' اِلَیهِم» یعنی اَشارَ اِلَیهِم (پس از محراب بر قوم خویش درآمد و ایشان را ]بااشاره[ آگاه گردانید).
۲) وحی به معنای هدایت غریزی و فرمانبردار گردانیدن، چنان که قرآن میفرماید:«وَ اَوحی' رَبُّکَ اِلَی النَّحلِ» (و پروردگار تو به زنبور عسل وحی کرد). در این معنا، وحیهمان رهنمود و هدایت طبیعی است که به همة موجودات عالم، از جماد و نبات و حیوانگرفته تا انسان و جن و فرشته، عطا شده است.
۳) وحی به معنای الهام و سروش غیبی یا وسوسههای شیطانی: «دربارة الهام الهیقرآن میفرماید: «اِذ اَوحَینا اِلی' اُمِّکَ ما یُوحی'» (هنگامی که به مادرت آنچه را ]باید[وحی میشد وحی کردیم)؛ و دربارة وسوسههای شیطانی فرموده: «وَ کَذ'لِکَ جَعَلنا لِکُلِّنَبِیٍّ عَدُوّاً شَیاطِینَ الاِنسِ وَ الجِنِّ یُوحی بَعضُهُم اِلی' بَعضٍ زُخرُفَ القَولِ غُرُوراً» (و بدینگونه برای هر پیامبری دشمنی از شیطانهای انس و جن برگماشتیم. بعضی از آنها بهبعضی برای فریب سخنان آراسته القا میکنند)؛ و نیز آیة ۱۲۱ همین سوره.
۴) وحی به معنای وحی رسالی، که همان شاخصة نبوت است و در قرآن بیش ازهفتاد مرتبه به کار رفته است. مطابق قرآن، این وحی سه گونه بوده است: یکی، وحیمستقیم و بدون واسطه بر قلب پیامبر (انزال)؛ دوم، به وسیلة خلقِ صوت و شنیدن صوتاز پس پرده و ندیدن صاحب آن؛ سوم، القای وحی به وسیلة فرشتة وحی (تنزیل): «وَ ماکانَ لِبَشَرٍ اَن یُکَلِّمَهُ اللهُ اِلاّ وَحیاً اَو مِن وَراءِ حِجابٍ اَو یُرسِلَ رَسولاً فَیوحِیَ بِاِذنِهِ ما یَشاءُ اِنَّهُعَلِیٌّ حَکیمٌ» (و هیچ بشری را نرسد که خدا با او سخن گوید، جز ]از راه[ وحی یا ازفراسوی حجابی یا فرستادهای بفرستد و به اذن او هر چه بخواهد وحی کند. آری،اوست بلندمرتبة سنجیدهکار).
هدف نهایی از نزول قرآن چیست؟
الر کِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَیْکَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنْ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلَى صِرَاطِ الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ / ۱ : ابراهیم
الف. لام. راء. کتابی است که آن را به سوی تو فرود آوردیم تامردم را به اذن پروردگارشان از تاریکیها به سوی روشناییبیرون آوری، به راه آن ]خداوند[ شکستناپذیر و ستوده.
«ظلمات» جمع «ظُلمَة» به معنای تاریکی و نبود نور است از مادّة ظلم؛ زیرا ظلمت همنوعی ظلم است، چه اینکه اصل در عالم هستی و طبیعت ظهور نور و روشنایی است وظلمت یعنی فقدان یا ضعف نور و دورشدن از آن اصل اولی آفرینش. پس ظلمت وتاریکی ضایعشدن حق آفرینش و ظهور ظلم در طبیعت است.
«عَلِیُّ بنُ اِبراهیمَ عَن اَبیهِ عَنِ النَّوفَلِیِّ عَنِ السَّکونیّ عَن اَبی عَبدِاللهِ عَن ابائِهِ: قالَ: 'قالَرَسُولُ اللهِ(ص): 'اَیُّهَا النّاسُ اِنَّکُم فی دارِ هُدنَةٍ وَ اَنتُم عَلی' ظَهرِ سَفَرٍ وَ السَّیرُ بِکُم سَریعٌ وَ قَدرَأَیتُمُ اللَّیلَ وَ النَّهارَ وَالشَّمسَ وَ القَمَرَ یُبلِیانِ کلَّ جَدیدٍ وَ یُقَرِّبانِ کُلَّ بَعیدٍ وَ یَأتِیانِ بِکُلِّ مَوعُودٍفَاَعِدُّوا الجِهازَ لِبُعدِ المَجازِ.` قالَ ]الرّاوی[ فَقامَ المِقدادُ بنُ الاَسوَدِ فَقالَ: 'یا رَسُولَاللهِ وَ ما دارُالهُدَنةِ؟` قالَ(ص): 'دارُ بَلاغٍ وَ انقِطاعٍ فَاِذا اِلتَبَسَت عَلَیکُمُ الفِتَنُ کَقِطَعِ اللَّیلِ المُظلِمِ فَعَلَیکُمبِالقُرء'انِ فَاِنَّهُ شافِعٌ مُشَفّعٌ وَ ماحِلٌ مُصَدٌَِّ وَ مَن جَعَلَهُ اَمامَهُ قادَهُ اِلَی الجَنَّةِ وَ مَن جَعَلَهُ خَلفَهُساقَهُ اِلَی النّارِ وَ هُوَ الدَّلیلُ یَدُلُّ عَلی' خَیرِ سَبیلٍ وَ هُوَ کِتابٌ فیهِ تَفصیلٌ وَ بَیانٌ وَ تَحصیلٌ وَ هُوَالفَصلُ لَیسَ بِالهَزلِ وَ لَهُ ظَهرٌ وَ بَطنٌ فَظاهِرُهُ حُکمٌ وَ باطِنُهُ عِلمٌ ظاهِرُهُ اَنیقٌ وَ باطِنُهُ عَمیقٌ لَهُنُجُومٌ وَ عَلی' نُجُومِهِ نُجومٌ لاتُحصی عَجائِبُهُ وَ لاتُبلی' غَرائِبُهُ فیهِ مُصابیحُ الهُدی' وَ مَنارُ الحِکمَةِوَ دَلیلٌ عَلَی المَعرِفَةِ لِمَن عَرَفَ الصِّفَةَ فَلیَجلُ جالٍ بَصَرَهُ وَ لیُبلِغِ الصِّفَةَ نَظَرَهُ یَنجُ مِن عَطَبٍ وَیَتَخَلَّص مِن نَشَبٍ فَاِنَّ التَّفَکُّرَ حَیاةُ قَلبِ البَصیرِ کَما یَمشی المُستَنیرُ فِی الظُّلُماتِ بِالنّورِ فَعَلَیکُمبِحُسنِ التَّخَلُّصِ وَ قِلَّةِ التَّرَبُّصِ.`»
(حضرت صادقِ(ع) از پدران بزرگوارشان از رسولخدا(ص) نقل کردهاند که حضرتش فرمودند: ای مردم، به راستی که شما در خانة هُدنَه]آرامش موقت[ و بر پشت مرکبی هستید که سیر آن سریع است ]در دنیای زودگذرید[؛در حالی که میبینید شب و روز و خورشید و ماه هر تازهای را کهنه و هر دوری را نزدیکمیکنند و وعدهها را به سر میرسانند. پس توشة زیادی برای خود مهیا کنید؛ زیراگذرگاه درازی در پیش است ]در این هنگام[ مقداد بن اسود برخاست و پرسید: ایرسول خدا، «خانة هُدنَه» یعنی چه؟ حضرت فرمودند: خانهای که رساننده است] انسانرا به گور[ و جداکننده است ]انسان را از علایق دنیا[. پس هر گاه فتنهها چون شب تارشما را فراگرفت، به قرآن چنگ زنید، زیرا قرآن شفاعتکنندهای است که شفاعتش]دربارة عاملان به آن[ پذیرفته است و آنان که به آن عمل هم نمیکنند گزارش قرآن را ازبدیها تصدیق کردهاند. هر که قرآن را پیش روی خود قرار دهد، قرآن او را به بهشترهبری میکند و هر کس آن را پشت سر اندازد به دوزخش کشاند؛ و قرآن راهنماییاست که به بهترین راه راهنمایی میکند و کتابی است که در آن ]حقایق[ به تفصیل بیانشده و قابل دستیابی است و جداکننده حق از باطل است. سخنی شوخی نیست. برایآن ظاهری است و باطنی. ظاهرش حکم و دستور است و باطنش علم و شعور، ظاهرشمجلل و زیباست و باطنش ژرف و عمیق، ستارگانی دارد و ستارگانش هم ستارگانی دارند]آیاتی دارد که هر یک راهنمایند[. شگفتیهایش شماره و عجایبش کهنه نشود. در قرآناست چراغهای هدایت و منارههای نورانی حکمت. قرآن راه شناخت و آگاهی به صفاتیاست ]که موجب کمال و سعادت و مغفرت است[. پس باید شخص تیزبین دقت نظر کندتا به آن رسد؛ و اگر چنین شود، از هلاکت نجات یابد و از بنبست گمراهی رهایی یابد؛زیرا اندیشیدن مایة زندگی دل بیناست، همچنان که طالب نور در تاریکیها با نور راهمیرود. پس بر شما باد ]که از این خانه[ نیکو برهید و کمانتظار بروید.)
قرآن را چه کسی و به توسط چه کسی و به چه کسی و به چه زبانی نازل کرده است؟
وَإِنَّهُ لَتَنْزِیلُ رَبِّ الْعَالَمِینَ (۱۹۲) نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِینُ (۱۹۳) عَلَى قَلْبِکَ لِتَکُونَ مِنْ الْمُنذِرِینَ (۱۹۴) بِلِسَانٍ عَرَبِیٍّ مُبِینٍ (۱۹۵) / ۱۹۲-۱۹۵ : شعراء
و راستی که این ]قرآن[ وحی پروردگار جهانیان است. «روحالامین» آن را بر دلت نازلکرد تا از ]جمله[ هشداردهندگان باشی، ]و آن را[ به زبان عربی روشن ]نازل کرد[.
تنزیل: کلامی که از جانب خدای تعالی به رسولش فرود آمده است متصف به چهارعنوان میشود: اگر کلام از مقام ربوبی صادر و بر قلب پیامبر وارد شده باشد، به آن«نزول» میگویند که همان انزال دفعی در ماه مبارک رمضان است؛ اگر کلام ربوبی باواسطة جبرئیل ابلاغ شده باشد، به آن «تنزیل» میگویند، که همان تدریج در نزول آیاتالهی است، به گونهای که آغاز وحی، یعنی روزی که پنج آیة اول سورة علق نازل شد،سال سیزدهم قبل از هجرت برابر سال ۶۱۰ یا ۶۱۱ میلادی و پایان نزول وحی سال ۱۱هجری و به قولی ۸۱ روز قبل از وفات پیامبر بوده است و با حذف سه سال زمان فترتِوحی (قطع نزول) مدت تنزیل قرآن ۲۰ سال بوده است، از سال ۶۱۰ تا ۶۳۲؛ اگر ابلاغکلام الهی به اعتبار اینکه به نحو پنهان و در عالم غیب و بین خدا و رسول صورتمیگرفته منظور باشد، به آن «وحی» میگویند (پیشتر دربارة آن مطالبی آمد)؛ اگر ابلاغکلام گاهگاه و در مکانهای مختلف بوده باشد، به آن «نجوم» یا «نجماًنجماً» گویند، زیراعرب از چیزی که تدریجاً و در فواصل مختلف انجام گیرد به «نجوماً» تعبیر میکند (دراقساط وامها و موارد مشابه آن نیز واژة «نجوماً» به کار میرود).
روحالامین: «روح» در قرآن مجید وجوه متعدد معنایی دارد: گاهی به معنای دَم ونفس؛ گاهی به معنای کلام خدا؛ گاهی به معنای جبرئیل؛ گاهی به معنای فرشتهایبزرگ؛ گاهی به معنای وحی؛ گاهی به معنای عیسی. بیشتر مفسران «روحالامین»را، مانند «روحالقدس»، جبرئیل میدانند.
قرآن میفرماید که جبرئیل از طرف پروردگار به حق فرود آمده تا اهل ایمان را استوارگرداند و هدایت و بشارت برای مؤمنان باشد: «قُل نَزَّلَهُ رُوحُ القُدُسِ مِن رَبِّکَ بِالحَقّ لِیُثَبِّتَالَّذینَ امَنُوا وَ هُدیً وَ بُشری لِلمُسلِمینَ»؛ و فرموده جز به فرمان پروردگار نازل نمیشود:«وَ ما نَتَنَزَّلُ اِلاّ بِاَمرِ رَبِّکَ.»
حکایت ثقلین
علی(ع): امین وحی خدا
امام علی(ع) در خطبة ۲۳۴ نهجالبلاغه، که به «قاصعه» معروف است و طولانیترینخطبة نهجالبلاغه است، میفرماید: «شما قدر و منزلت مرا در نزد رسول خدا به سببخویشاوندی نزدیک و مقام بلند و احترام مخصوص میدانید. در کودکی، مرا در کنارخود میپروراند و به سینهاش میچسبانید و در بسترش در آغوش میگرفت و تنش را بهمن میمالید و بوی خوش خویش را به من میبویانید و خوراکی جویده در دهان منمینهاد و دروغ در گفتار و خطا و اشتباه در کردار از من نیافت؛ و خداوند بزرگترینفرشتگانش را از وقتی که پیغمبر از شیر گرفته شد همنشین آن حضرت گردانید که او راشب و روز به راه بزرگواریها و خوهای نیکوی جهان سیر دهند؛ و من در پی او میرفتم،مانند رفتن بچة شتر در پی مادرش. در هر روزی از خُلق و صفات خود پرچم و نشانهایمیافراشت و به من فرمان میداد تا از آن پیروی کنم؛ و در هر سالی که به حِراء اقامتمیکرد، من او را میدیدم و غیر من او را نمیدید و در آن زمان اسلام در خانهای جز خانةپیامبر و خدیجه نیامده بود که من سومین ایشان بودم. نور وحی و رسالت را میدیدم وبوی نبوت و پیغمبری را میبوییدم. هنگامی که وحی بر آن حضرت نازل شد، صدایشیطان را شنیدم. گفتم: 'ای رسول خدا، این چه صدایی است؟ فرمود: این شیطاناست که از فرمانبرداری مردم مأیوس شد.آنگاه پیامبر به من فرمود: 'علی، آنچه منمیشنوم تو هم میشنوی و آنچه من میبینم تو نیز میبینی، فقط تو پیامبر نیستی ولیکنوزیری و تو بر خیر و نیکی هستی.»
تنزیل: نزول آیه به آیه و سوره به سورة قرآن
إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا عَلَیْکَ الْقُرْآنَ تَنْزِیلًا / ۲۳ : انسان
به راستی، ما قرآن را بر تو بهتدریج فروفرستادیم.
سورههای مکی و مدنی
یکی از مسائل مهم علوم قرآنی شناخت سورههای مکی و مدنی است که به وسیلة آن،علاوه بر اینکه تاریخ اسلام و تشریع قوانین آن قابل شناخت است، این شناخت درتفسیر و یا تأویل آیات نقش مؤثری دارد. ضمناً در مبحث امامت در علم کلام هم اینشناخت ضروری و بسیاری از مسائل قرآنی مانند آیات ناسخ و منسوخ نیز از این طریقشناسایی میشوند. در این تقسیمبندی ۳ معیار زمان و مکان و خطاب تعیینکننده است.و از آن ۳ ملاک کلی، نص و خبر و علایم صوری و ظاهری و علایم محتوایی و معنوی، بهدست آمده است. توضیح اینکه با معیار زمان هر سورهای که پیش از هجرت نازل شدهباشد مکی است و پس از آن مدنی؛ با معیار مکان، هر چه در شهر مکه و پیرامون آن نازلشده مکی است و هر چه در مدینه و اطراف آن نازل گردیده مدنی است؛ با معیار خطابهر سورهای که خطاب به مشرکان در آن باشد مکی و هر سورهای که خطاب مؤمنان درآن باشد مدنی است، زیرا در مکه غلبه با مشرکان بوده و در مدینه با مؤمنان. بر ایناساس ۸۶ سوره مکی و ۲۸ سوره مدنی است و بر طبق روایت ابن عباس، که زرکشی وطبرسی آن را نقل کردهاند، مرتب و با روایت جابر بن زید تصحیح و تکمیل شده است.جدول صفحة بعد این ترتیب را نشان میدهد. در عین حال، در بیش از سی سوره،اختلاف نظر هست که آیا مکی است یا مدنی؟ این سی مورد در کتاب التمهید و همچنینعلوم قرآنی آیتالله معرفت بررسی شده است. نکتة قابل توجه اینکه ترتیب نزول سورههابه اعتبار نزول ابتدای هر سوره بوده است، مانند سورة علق که پنج آیة اول آن در آغاز بعثتو، پس از چند سال، بقیة سوره نازل شد، ولی اولین سورة نازلشده شمرده میشود.
استواری قلب رسول الله(ص) به سبب ارتباط دائمی با وحی: دلیل نزول تدریجی قرآن
وَقَالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْلَا نُزِّلَ عَلَیْهِ الْقُرْآنُ جُمْلَةً وَاحِدَةً کَذَلِکَ لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤَادَکَ وَرَتَّلْنَاهُ تَرْتِیلًا / ۳۲ : فرقان
و کافران گفتند: «چرا قرآن یکجا بر او نازل نشده است؟» این گونه ]ما آن را به تدریجنازل کردیم[ تا قلبت را به وسیلة آن استوار گردانیم و آن را به آرامی ]بر تو[ خواندیم.
«تَرتیل» از مادّة «الرَّتل» به معنای درستی و آراستگی چیزی و نظم و استواری آن است، و«الترتیل» یعنی ادای کلمات از دهان به آسانی و استواری و محکمی؛ و منظور از «ترتیلقرآن» خواندن با تأمل و درنگ و پیاپی است، به گونهای که مطلب بهخوبی دریافت شود ومؤثر گردد. در حدیثی از امام علی(ع) است که «ترتیل آن است که در قرآن درنگ کنی و باصدای زیبا آن را بخوانی و مانند پخشکردن شنریزه، کلمات و آیات را جدا از همنخوانی و چونان خواندن شعر با ترجیع نخوانی ولی با آنها بر دلهای سنگشده بکوب (تارام شود).»
راز تنزیل یا نزول تدریجی قرآن
قرآن در دو مورد راز نزول تدریجی آیات و سورش را برملا کرده است. در یک مورد (کهموضوع ۱۶ این کتاب است) فرموده قرآن را بخشبخش کردیم تا آن را با درنگ بر مردمبخوانی؛ با این توضیح که آیات در مقاطع مختلف زمانی و متناسب با شرایط فردی واجتماعی و در رویدادهای تاریخی برای پاسخگویی به شبهات و پرسشهای مخالفان وتقویت همراهان تلاوت شد، زیرا ابلاغ آیات به مردم از جانب پیامبر برای ایجاددگرگونی در انسانها به سمت کمال بوده است و این امری نیست که یکشبه به دست آیدو در این صورت است که زمینة بهرهبرداری از قرآن برای مردم فراهم میشود. و فرهنگمردم با این حرکت تدریجی به سمت قرآنیشدن نهادینه و درونی میشود. به عبارتدیگر، تلاوت با درنگ آیات تأمینکنندة شرایط لازم و کافی برای تحقق اهداف نزولقرآن یعنی فهم بهتر معارف و پذیرش کاملتر و عمل بیشتر به مقررات قرآن کریم است.
مورد دیگری که قرآن به بیان راز نزول تدریجی پرداخته همین آیة مورد بحث در اینموضوع است. برخلاف مورد اول، که نزول تدریجی به قصد آموزش موردی و بهتر مردمبیان شده، اینجا میفرماید: اثر نزول تدریجی برای خود پیامبر است. میفرماید: قرآن رایکجا و دفعة واحده نازل نکردیم و تدریجاً فروفرستادیم تا با نزول تدریجی قرآن قلب تورا تثبیت کنیم. در آیة ۱۲۰ سورة هود نیز، چنین بیانی آمده است. تثبیت قلب، که نقطةمقابلش اضطراب قلب است، به معنای پایدار ساختن قلب و مقصود از تثبیت فؤادپیامبر(ص) تقویت روحی و قلبی آن حضرت است تا دشمنیها و سختیها و نسبتهای ناروا وبهانهگیریها در ادای وظایف سنگین رسالت و هدایت امت خللی وارد نیاورد و خود آنحضرت هم با این پشتوانة نیرومند از هر لغزش و خللی در ایمان مصون بماند؛ چنان کهدر آیة ۷۴ سورة اسراء آمده است.
البته دانشمندان علوم قرآنی و مفسران آثار و فواید دیگری برای تنزیل قرآنبرشمردهاند که از جملة آنها اثبات اعجاز قرآن است. در نزول تدریجی، در هر بار کهدستهای از آیات نازل میشود، به آن بخش از آیات تحدی میشود و اعجاز قرآن تکرارمیشود و وقتی اعجاز نسبت به بخشی از قرآن ثابت شد اعجاز کل به طریق اولی ثابتمیشود. نیز وقتی در عین پراکندگی، آیات هماهنگ بود؛ اعجاز در نبودِ اختلاف آیاتثابت میشود.
تربیت تدریجی و تعلیم موردی آدمیان: دلیل دیگر نزول تدریجی قرآن
وَقُرْآنًا فَرَقْنَاهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَى النَّاسِ عَلَى مُکْثٍ وَنَزَّلْنَاهُ تَنزِیلًا / ۱۰۶ :اسراء
و قرآنی که آن را بخشبخش کردیم تا آن را با تأنی ودرنگ بر مردم بخوانی؛ و آن را بهتدریج نازل کردیم.
«مُکث» و «مَکث» مصدر است به معنای توقف درحالت یا مکانی که از آثار آن تأنی وتدریج و آرامی و آهستگی است. در این آیه «مکث» به معنای تأنی است که ناظر بر نزولتدریجی آیات بر پیامبر اکرم(ص) است و پاسخی به بهانهگیری دشمنان قرآن، مبنی براینکه چرا قرآن یکجا نازل نشد. (آیة ۳۲ سورة فرقان در موضوع قبلی مطرح شد) تا مردمآن را از آغاز بخوانند و از پایان آن نیز باخبر باشند؛ در حالی که قرآن تنها جنبة تعلیمیندارد که فقط مردم بخواهند آن را بخوانند، بلکه یک دستورالعمل و قانون برای زندگیاست و لازمة آن اجراییشدن فرمانهای آن است و اگر همة قرآن یکجا نازل میشد بایدیکجا عمل هم میشد و این امری محال بود. به همین علت، خداوند قرآن را به تدریج وبر اساس نیازها و رویدادها نازل کرد تا به خوبی و عمیقاً فهمیده و پذیرفته و اجرا شود.
گفتاری دربارة اسبابالنزول یا شأن نزول
یکی از مباحث علوم مربوط به قرآن کریم، که در پی مسئلة تنزیل و نزول تدریجی آیات وسور مطرح است، زمینهها و شرایط و انگیزههای اولیه از نزول برخی از آیات و سوراست. ابتدا باید گفت که بسیاری از آیات و سور به هیچ حادثه و واقعه یا پرسش وپاسخی که همزمان یا اندکی قبل از نزول وحی روی داده باشد مربوط نیست، بلکه بهسبب نیاز همة انسانها و هدایت عمومی و تبیین حق از باطل نازل شده است؛ مانند بیشترآیات و سوری که مربوط به تاریخ زندگی و شرح احوال امتهای گذشته است یا آیات وسوری که متضمن اخبار غیبی و اوصاف و احوال عالم برزخ و بهشت و جهنم و قیامت واحوال بهشتیان و جهنمیان است.
اما، در مقابل، بعضی از آیات و سور سبب نزول خاص دارد. این آیات و سور، کهاصطلاحاً شأن نزول دارند، در مبحث اسبابالنزول بررسی میشود. توضیح اینکه درپی نزول تدریجی قرآن برخی حوادث مهم یا خطرهایی روی میداد یا اوضاع و شرایطخاصی برای مسلمانان پدید یا سؤالهایی برای مردم پیش میآمد که برای موضعگیری یابیان تکلیف مسلمانان یا پاسخگویی به آنها، آیه یا آیاتی نازل میشد؛ مانند سورة«هلاتی» که در روز بیستوپنجم ذیحجة سال ۹ هجری در پی بخشش و ایثار امامعلی(ع) و حضرت فاطمه(س)و حسنین(ع)(بخشش افطار خود در سه روز متوالی بهمسکین و یتیم و اسیر) نازل شده است، یا آیات ۱۰۰ و ۱۰۱ سورة آل عمران، که در پیفتنهانگیزی یهودیان برای ایجاد اختلاف در میان دو گروه از مسلمانان از قبیلة اوس وخزرج نازل گردید، یا آیة ۱۱۰ سورة توبه، که دربارة افشای توطئة منافقان در ساختمسجد ضرار نازل گردید، یا آیة ۸۵ سورة اسراء، که در پاسخ به سؤال مردم از پیامبر(ص)دربارة روح نازل شد.
در هر حال، گرچه قرآن برای همة زمانهاست؛ نقش شناخت شأن نزول آیات و سوردر فهم دقیق مراد و منظور خدا بسیار بااهمیت است، به طوری که در برخی از مواردبیانگر حکمت الهی از قانونگذاری و تشریع و گویای نظام تربیتی وحی است و باشناخت زمان و مکان و اشخاص و دیگر امور مربوط به نزول قرآن، ابهامِ مفاهیم ظاهریو اسرار و رموز آیات رفع میشود.
حکایت ثقلین
همة اهل اسلام بر این نکته متفقالقولاند که امیرالمؤمنین(ع) تواناترین و آگاهترین مردمدر فهم و تفسیر قرآن کریم و آشناترین آنان به اسبابالنزول آیات است. این حدیث ازخود آن حضرت منقول است: «وَ اللهِ لَمتَنزِل ایَةٌ اِلاّ وَ اَنـَا اَعلَمُ فیما نَزَلَت وَ فیمَن نَزَلَت وَاَینَ نَزَلَت.» (به خدا قسم، هیچ آیهای نازل نشد مگر اینکه من میدانم که دربارة چهموضوعی و چه کسی و در کجا نازل شده است.)
قرآن: عظیمترین نعمت الهی بر انسان
الرَّحْمَانُ (۱) عَلَّمَ الْقُرْآنَ (۲) خَلَقَ الْإِنسَانَ (۳) عَلَّمَهُ الْبَیَانَ (۴) / ۱-۴ : رحمن
به نام خداوند بخشندة مهربان. ]خدای[ رحمانقرآن را یاد داد، انسان را آفرید، به او بیان آموخت.
«الرَّحمن» از مادّة «رَحمَة» به معنای نرمی و نرمخویی متضمن نیکیکردن به طرفمقابل است: و «رحمن» بر وزن فَعلان صیغة مبالغه است و بر بسیاری رحمت دلالتمیکند، رحمتی که به وسیلة بذل نعمت است. از این رو، در این سوره، خداوند همنعمتهای عمومی را به رخ کشیده است و هم نعمتهای دنیایی را، که شامل حال همةانسانها اعم از مؤمن و کافر میشود، و هم نعمتهای آخرتی را که خاص مؤمنان است. وچون هر چه در این عالم هست همه از آلاء و نعمتهای خدای تعالی است، خداوند بعد ازبیان هر نعمتی پشت سر هم از خلایق با عتاب میپرسد: «فَبِأَیِّ الاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ.»(کدامیک از نعمتهای پروردگارتان را تکذیب میکنید.)
«رحمان» اسم خاص خداوند است و جز به خدا، به کسی اطلاِ نمیشود؛ زیرا فقطاوست که شعاع رحمتش همه چیز را فرا گرفته است.
جملة «عَلَّمَ القُرء'انَ» آغاز شمارش نعمتهای الهیّه است؛ و از آنجایی که قرآن کریمعظیمترین نعمتهای الهی است و در قدر و منزلت، مقامی رفیعتر از سایر نعمتها دارد،خداوند آن را جلوتر از دیگر نعمتها قرار داده است، زیرا قرآن کلامی است از خدایتعالی، که صراط مستقیم را ترسیم میکند و متضمن بیان راههای سعادت است. از اینرو، تعلیم آن را حتی از خلقت جنّ و انس هم، که قرآن برای هدایت آنان نازل شده است،جلوتر ذکر کرده است.
بزرگداشت نعمت قرآن در روایات
قال رسولالله(ص): «اَلقُرء'انُ اَفضَلُ کُلِّ شَیءٍ دُونَ اللهِ.»(قرآن از هر چیزی، جز خدا، برتراست.)
قال رسولالله(ص): «یا حَمَلَةَ القُرءان تَحَبَّبُوا اِلَی اللهِ تَعالی بِتَوقیرِ کِتابِهِ یَزِدکُم حُبّاً وَیُحَبِّبکُم اِلی خَلقِهِ.» (ای حافظان قرآن، به واسطة اکرام قرآن با خدا دوستی کنید تا خداوندبر عشق و دوستی شما بیفزاید و شما را در نزد مردم محبوب کند.)
قال رسولالله(ص): «مَن اَعطاهُ اللهُ حِفظَ کِتابِهِ فَظَنَّ اَنَّ اَحَداً اُعطِیَ اَفضَلَ مِمّا اُعطِیَ فَقَدغَمَطَ اَفضَلَ النِّعمَةِ.» (هر کس که خدا نعمت حفظ کتاب خود ]یا محافظت از احکام آن[را به او عطا کند و او گمان کند که به دیگران نعمتی بزرگتر از این نعمتِ او داده شدهاست بیگمان در حق بزرگترین نعمت تحقیر و ناسپاسی روا داشته است.)
قال رسولالله(ص): «مَن اُوتِیَ القُرء'انُ فَظَنَّ اَنَّ اَحَداً مِنَ النّاسِ اُوتِیَ اَفضَلَ مِمّا اُوتِیَ فَقَدعَظَّمَ ما حَقَّرَ اللهُ وَ حَقَّرَ ما عَظَّمَ اللهُ.» (هر کس به او قرآن داده شود و، در عین حال، گمانکند که به احدی از مردم بهتر از او چیزی دادهاند آن کس بزرگ کرده آنچه را خدا کوچکشمرده و کوچک کرده آنچه را خدا بزرگ شمرده است.)
قال الصّادق(ع): «اِنَّ للهِِ عَزَّ وَ جَلَّ حُرُماتٌ ثَلاثٌ لَیسَ مِثلَهُنَّ شَیءٌ: کِتابُهُ وَ هُوَ حِکمَتُهُ وَنُورُهُ وَ بَیتُهُ الَّذی جَعَلَهُ قِبلَةً لِلنّاسِ لایَقبَلُ مِن اَحَدٍ تَوَجُّهاً اِلی' غَیرِهِ وَ عِترَةُ نَبِیِّکُم.» (به درستی کهبرای خداوند حریمهای سهگانه است که هیچ چیز مثل آنها نیست: یکی کتاب خداست،که متضمن حکمت و نور خداست؛ آن دیگری خانة اوست، که خداوند آن را قبلة مردمقرار داده و از احدی توجه به غیر آن را نمیپذیرد؛ و سومی خاندان پیامبر شماست.)
قرآن: کتابی سازگار با فطرت انسان
فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفًا فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ / ۳۰: روم
پس روی خود را با گرایش تمام به حق به سوی این دین کن. این همانسرشتی است که خدا مردم را با آن آفریده است. آفرینش خداتغییرپذیر نیست. این است همان آیین پایدار، ولی بیشتر مردم نمیدانند.
«حَنیفاً» از مادّة «حنف» به معنای تمایل دو پا به سوی وسط است و منظور از آن اعتدال ودوری از افراط و تفریط و حرکت در مسیر مستقیم است.
«فطرت» به معنای نوعی از خلقت است؛ و «فطرت الله» یعنی همان دینی که خلقتبدان دعوت و فطرت الهیّه به سویش هدایت میکند، آن فطرتی که تبدیلپذیر نیست؛برای اینکه دین یعنی سنت حیات و راه و روشی که بر انسان واجب است بر آن اساسزندگی کند تا سعادتمند شود. همچنان که همة مخلوقات به سوی سعادتشان که هدفآرمانی است هدایت فطری شدهاند (رَبُّنَا الَّذی اَعطی کُلَّ شَیءٍ خَلقَهُ ثُمَّ هَدی'، پروردگارما کسی است که هر چیزی را خلقتی که درخور اوست داده و سپس آن را هدایت فرمودهاست، سَبِّح اِسمَ رَبِّکَ الاَعلی' الَّذی خَلَقَ فَسَوّی' وَ الَّذی قَدَّرَ فَهَدی'، نام پروردگار والایخود را به پاکی بستای، همان که آفرید و هماهنگی بخشید و آنکه اندازهگیری کرد و راهنمود)، انسان نیز بر فطرتی خلق شده که او را به سوی تکمیل نواقص و رفع حوایجشرهنمون است. البته انسان فطرتی مخصوص به خود دارد: «فِطرَتَ الله الَّتی فَطَرَ النّاسَعَلَیها». همة انسانهایی که در این عالم مادّی زندگی میکنند سود و زیانشان نسبت بهمسائل روحی و جسمیشان مشترک است. بنابراین انسان از آن حیث که انسان استبیش از یک سعادت و شقاوت ندارد و با یک قانون و سنت واحد میتوان جامعة بشریرا به هدفی ثابت و متعالی هدایت کرد و این هادی همان فطرت و نوعِ خلقت اوست؛زیرا اگر راه سعادت انسانها به اختلافات ظاهری بین آنها، مثل زبان و جنسیت و قومیت ورنگ و نژاد وابسته بود، هرگز جامعهای صالح تشکیل نمیشد و اگر قانون و سنتاجتماعی، که همان دین است، متغیرهایی مثل زمان و مکان داشت، هرگز اجتماع انسانیبه وحدت و کمال نمیرسید (البته این عناصر در برقراری سنتهای الهی و دینی تأثیرفیالجمله دارد). از این رو، اساس سنت قرآن و دین عبارت است از ساختمان و بنیةانسانیت ــ بنیهای حقیقی و مشترک در بین همة افراد و اقوام و ثابت در همه، و این همانفطرت است: «لا تَبدیلَ لِخَلقِ اللهِ ذ'لِکَ الدّینُ القَیِّمُ»؛ و اگر هم میبینیم که انسانها از مسیرفطرت خود منحرف شدهاند، در اصلِ فطرت انحرافی رخ نداده، بلکه مانند تیراندازیکه به هدف نزده فطرت در غیر مورد شایستهاش به کار رفته است. این حقیقت، یعنیفطریبودن، راز ماندگاری و جاودانگی و همگانیبودن قرآن و احکام اسلام است؛ چونمنطبق با این گرایش درونی و حس ذاتی انسانهاست و انسانی که سلامتِ فطرت خود رااز دست نداده باشد راهی جز راه قرآن و توحید را برنمیگیرد؛ چه اینکه انسان فطرتاً درمسیر زندگیاش و در اعتقاد و عملش جز رسیدن به واقع و حق هدفی ندارد. از اینروست که قرآن و آیات نورانی آن حتی در نزد غیر مسلمانان هم جایگاه عظیمی دارد.
قرآن: بی هیچ انحرافی بیان کنندة هر نمونه و مثلی برای پند گیری مردم
وَلَقَدْ ضَرَبْنَا لِلنَّاسِ فِی هَذَا الْقُرْآنِ مِنْ کُلِّ مَثَلٍ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ (۲۷) قُرآنًا عَرَبِیًّا غَیْرَ ذِی عِوَجٍ لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ (۲۸) / ۲۷-۲۸ : زمر
و در این قرآن، از هر نوع مَثَلی برای مردم آوردیم، باشد که آنان پند گیرند. قرآنیاست عربی ]که فصیح است[ بی هیچ کجی و نادرستی. باشد که آنان راه تقوا پویند.
آیات ۵۴ سورة کهف و ۵۸ سورة روم نیز بیانگر همین معنا هستند.
اوصاف قرآن در نهجالبلاغه
قرآن ناطق، امام امیرالمؤمنین علی(ع)، در خطبة ۱۹۸ نهجالبلاغه، بعد از بیان ارزش تقواو ویژگیهای اسلام و بعثت پیامبر(ص)،ارزش و ویژگیهای جامعی را برای قرآنبرشمردهاند که به وضوح، گویای راستی و عمومیت و فراگیری مواعظ و امثال و حکمقرآن کریم است. بی هیچ توضیحی، بخشی از بیانات آن حضرت را در ادامه آوردهایم:
«ثُمَّ اَنزَلَ عَلَیهِ الکِتابَ» (سپس قرآن را بر او نازل فرمود)؛
«نوراً لاتُطفَأُ مَصابیحُهُ»(قرآن نوری است که خاموشی ندارد)؛
«وَ سِراجاً لایَخبُو تَوَقُّدُهُ» (چراغی است که درخشندگی آن زوال نپذیرد)؛
«وَ بَحراً لایُدرَکُ قَعرُهُ» (دریایی است که ژرفای آن درک نشود)؛
«وَ مِنهاجاً لایُضِلُّ نَهجُهُ» (راهی است که روندة آن گمراه نگردد)؛
«وَ شُعاعاً لایُظلِمُ ضَوؤُهُ» (شعلهای است که نور آن تاریک نشود)؛
«وَ فُرقاناً لایُخمَدُ بُرهانُهُ» (جداکنندة حق و باطلی است که درخشش برهانش خاموشنگردد)؛
«وَ تِبیاناً لاتُهدَمُ اَرکانُهُ» (بنایی است که ستونهای آن خراب نشود)؛
«وَ شِفاءً لاتُخشی اَسقامُهُ» (شفادهندهای است که بیماریهای وحشتانگیز را درمان کند)؛
«وَ عِزّاً لاتُهزَمُ اَنصارُهُ» (قدرتی است که یاورانش شکست ندارند)؛
«وَ حَقّاً لاتُخذَلُ اَعوانُهُ» (و حقی است که یاریکنندگانش مغلوب نشوند)؛
«فَهُوَ مَعدِنُ الایمانِ وَ بُحبوحَتُهُ» (پس قرآن معدن ایمان و اصل آن است)؛
«وَ یَنابیعُ العِلمِ وَ بُحورُهُ» (چشمههای دانش و دریاهای علوم است)؛
«وَ رِیاضُ العَدلِ وَ غُدرانُهُ» (سرچشمة عدالت و نهر جاری عدل است)؛
«وَ اَثافِیُّ الاِسلامِ وَ بُنیانُهُ» (پایههای اسلام و ستونهای محکم آن است)؛
«وَ اَودِیَةُ الحَقِّ وَ غیطانُهُ» (نهرهای جاری زلال حقیقت و سرزمینهای آن است)؛
«وَ بَحرٌ لایَنزِفُهُ المُستَنزِفونَ» (دریایی است که تشنگان آن آبش را تمام نتوانند کشید)؛
«وَ عُیونٌ لایُنضِبُها الماتِحونَ» (و چشمهای است که آبش کمی ندارد)؛
«وَ مَناهِلُ لایَغیضُها الوارِدونَ» (محل برداشتِ آبی است که هر چه از آن برگیرندکاهش نمییابد)؛
«وَ مَنازِلُ لا یَضِلُّ نَهجَها المُسافِرونَ» (منزلی است که مسافران راه آن را فراموشنخواهند کرد)؛
«وَ اَعلامٌ لا یَعمی' عَنها السّائِرونَ» (و نشانههایی است که روندگان از آن غفلتنمیکنند)؛
«وَ 'اکامٌ لا یَجوزُ عَنها القاصِدونَ» (کوهسار زیبایی است که از آن نمیگذرند).
قرآن: روشنگر حقیقت هر چیز
وَیَوْمَ نَبْعَثُ فِی کُلِّ أُمَّةٍ شَهِیدًا عَلَیْهِمْ مِنْ أَنفُسِهِمْ وَجِئْنَا بِکَ شَهِیدًا عَلَى هَؤُلَاء وَنَزَّلْنَا عَلَیْکَ الْکِتَابَ تِبْیَانًا لِکُلِّ شَیْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةً وَبُشْرَى لِلْمُسْلِمِینَ / ۸۹: نحل
... و ما این کتاب را، که بیانگر همهچیز است و برایمسلمانان هدایت و رحمت و بشارت است، بر تو نازل کردیم.
تفسیر قرآن به قرآن
مرحوم علامة طباطبایی، رضوانالله تعالی علیه، که احیاکنندة روش تفسیری معصومان:به حساب میآیند، در مقدمة تفسیرالمیزان با بهرهگیری از این آیه و آیات مشابه آن برصحت روش تفسیری خود استدلال کردهاند که خلاصة آن را در اینجا آوردهایم.
مفسران در فهم آیات قرآن به فهم عادی و مصداقهای مأنوس در ذهنشان اکتفانکردند و پای تحقیقات علمی به فهم قرآن باز شد. گروهی با انتخاب یک موضوع علمییا فلسفی دربارة آن تحقیق و پژوهش میکنند و، بعد از اینکه به نتایجی رسیدند، به سراغقرآن میآیند تا ببینند کدام آیه با نتیجة آنها منطبق است و البته این روش مورد پسند قرآننیست. اما روش دیگری هم برای فهم آیات الهی وجود دارد و آن اینکه «اَن نُفَّسِرَ القُرانَبِالقُرانِ»؛ یعنی ابتدا دربارة موضوع از طریق تفسیر قرآن به قرآن تحقیق کنیم و با تدبّر، کهتنها راه فهم قرآن است و خود قرآن ما را به این روش امر کرده است، یعنی با کنار همگذاشتن آیاتی که قرینه و نظیر یکدیگرند، مصداقهای آن موضوع را مشخص کنیم و بااوصاف و خصوصیاتی که آیات قرآن از آن مصادیق به ما میدهند آنها را بازشناسی کنیمو آنگاه به سراغ بحثها و تحقیقات و فرآوردههای علمی برویم. آنگاه علامه به این اصلمسلّم و مطالب بدیهی منتقل میشوند که با اشاره به اینکه قرآن بیانگر همه چیز استمیفرمایند: «حاشا اَن یَکونَ القُرء'انُ تِبیاناً لِکُلِّ شَیءٍ وَ لا یَکُونُ تِبیاناً لِنَفسِهِ» ]قرآن تبیان هرچیز است. چگونه ممکن است بیان آیات خودش نباشد؟[ وَ قالَ تَعالی' هُدیً لِلنّاسِ وَبَیِّناتٍ مِنَ الهُدی' وَ الفُرقانِ وَ اَنزَلنا اِلَیکُم نُوراً مُبیناً وَ کَیفَ یَکُونُ القُرء'انُ هُدیً وَ بَیِّنَةً وَفُرقاناً وَ نُوراً مُبیناً لِلنّاسِ فی جَمیعِ ما یَحتاجُونَ وَ لا یَکفیهِم فی اِحتِیاجِهِم اِلَیهِ وَ هُوَ اَشَدُّالاِحتِیاجِ؟» ]قرآن کتاب روشنگری و هدایت است و نور مبین است. چگونه ممکن استقرآن مردم را در تمام جهات زندگی هدایت کند و در همه جا برایشان روشنگر باشد، بهجز در مسیر فهم قرآن ؛ و نور مبینش همه جا را روشن کند، به جز مسیر فهم خودش را؟و همة نیازهای انسان را برآورده کند، به جز نیازی که به خود قرآن دارد[. قالَ اللهُ تَعال'ی وَالَّذینَ جاهَدوا فینا لَنَهدِیَنَّهُم سُبُلَنا وَ اَیُّ جَهادٍ اَعظَمُ مِن بَذلِ الجُهدِ فی فَهمِ کِتابِهِ؟ وَ اَیُّ سَبیلٍاَهدی' اِلَیهِ مِنَ القُرء'انِ؟ ]خداوند میفرماید: کسانی که در راه ما جهاد کنند به راههایخویش رهنمونشان خواهیم گردید. کدام جهاد از کوشش در فهم کتاب خداوند بزرگتراست؟ و کدام راه به هدایت نزدیکتر از قرآن است؟[
حکایت ثقلین
حدیث است که حضرت رضا(ع) به عبدالعزیز فرمودند: «خداوند، عزوجل، پیامبرش راقبض روح نکرد، مگر اینکه دین را برای او کامل کرد و قرآنی را بر او نازل کرد که بیانگرهمه چیز است، در آن حلال و حرام و حدود و احکام و همة آنچه را مردم به آننیازمندند کاملاً واضح نمود و بیان کرد؛ و فرمود: 'ما فَرَّطنا فِی الکِتابِ مِن شَیءٍ` ]ما هیچچیزی را در کتاب فروگذار نکردهایم[؛ و در سفر حجةالوداع، که آخر عمر پیامبر بود،این آیه را نازل کرد: 'اَلیَومَ اَکمَلتُ لَکُم دینَکُم وَ اَتمَمتُ عَلَیکُم نِعمَتی وَ رَضیتُ لَکُمُ الاِسلامَدیناً` ]امروز دین شما را برایتان کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام گردانیدم واسلام را برای شما ]به عنوان[ آیینی برگزیدم[؛ و مسئلة امامت از مسائلی است که دین باآن تمام میشود؛ و پیامبر از دنیا نرفت، مگر اینکه نشانهها و علایم دین را برای امتش بیان وراهشان را روشن کرد و آنها را به راه حق راهنمایی کرد و علی را به عنوان نشانه و امام این راهبرگزید؛ و هر چه امت به آن نیازمند بودند برای آنان بیان کرد. پس هر کس گمان کند خداونددینش را کامل نکرده این آیه را رد کرده است و هر کس قرآن را رد کند کافر است.»
قرآن برای همة عصرها و نسلها
قُلْ أَیُّ شَیْءٍ أَکْبَرُ شَهَادَةً قُلْ اللَّهُ شَهِیدٌ بَیْنِی وَبَیْنَکُمْ وَأُوحِیَ إِلَیَّ هَذَا الْقُرْآنُ لِأُنذِرَکُمْ بِهِ وَمَنْ بَلَغَ أَئِنَّکُمْ لَتَشْهَدُونَ أَنَّ مَعَ اللَّهِ آلِهَةً أُخْرَى قُلْ لَا أَشْهَدُ قُلْ إِنَّمَا هُوَ إِلَهٌ وَاحِدٌ وَإِنَّنِی بَرِیءٌ مِمَّا تُشْرِکُونَ / ۱۹ : انعام
... و این قرآن به من وحی شده تا شما و هر کسرا ]که این پیام به او[ برسد با آن بیم دهم…
«اُنذِرَ» از مادّة «نَذر» به معنای ترساندن یا ترسیدن به وسیلة سخن است؛ و اگر بهنذرکردن هم «نذر» گفتهاند برای این است که شخص ادای آن را بر خود واجب میداندو بیم دارد از اینکه مبادا در آن قصور و کوتاهی کند. در این آیه و شماری از آیات مشابهآن، خداوند غایت نزول قرآن را انذار معرفی کرده است، با اینکه پیامبران هم نذیربودهاند و هم بشیر؛ شاید به این سبب بوده که انذار غالباً اثر عمیقتر و گستردهتری دارد.
سؤال: اگر قرآن برای همة عصرها و نسلهاست، پس چرا به زبان عربی نازل شده است؟ رازنزول قرآن به زبان عربی چیست؟
پاسخ: عربیبودن قرآن و بهکارگیری اصطلاحات عربستان در قرآن با توجه بهمخاطبان نخستین و شخص پیامبر(ص)، که از مردم حجاز بودند، امری طبیعی است. امازبان عربی قرآن موجب محدودیت پیام و بیان اهداف قرآن به مردم عرب نیست، بلکهبرای همگان و همیشه قابل استفاده است و این دو باهم منافات ندارد.
توضیح اینکه هر سخنور و دانشمندی مطالب و مقاصد خویش را به زبان مخاطبانخود بیان میکند؛ مگر آنکه پیمودن چنین مسیر طبیعی به دلایلی ممکن نباشد. خداوندنیز در ارسال پیامبران و ابلاغ پیامهای خویش همین رویه را تأیید کرده و به کار گرفتهاست: «وَ ما اَرسَلنا مِن رَسُولٍ اِلاّ بِلِسانِ قَومِهِ لِیُبَیِّنَ لَهُم.» (و ما هیچ فرستادهای را جز بازبان مردمش نفرستادیم تا برای آنان به روشنی بیان کند.) بر اساس این سنت الهی استکه رسولان هم پیامشان به زبان قوم خویش بوده و هم معارفشان متناسب با سطحفرهنگی و علمی عصر خود بوده و هم نوع معجزاتشان با ابداعات و علوم رایج زمانخود تناسب داشته است.
بنابراین، اگر قرآن به زبانی جز زبان عربی نازل میشد، جای آن داشت که سؤال شودبا آنکه مخاطبان نخستین این کتاب عربزباناند، چرا به زبان عربی نازل نشده است؟علاوه بر این، قرآن بحث تحدّی و همانندآوری را مطرح کرده که این خود ضرورتبهکارگیری زبان عربی را در قرآن دوچندان کرده است؛ زیرا معنا ندارد که به عربزبانهاگفته شود اگر این قرآن را قبول ندارید، کلامی مثل آن بیاورید، چون آنان میگفتند: ماعربزبانیم و محتوای پیام این کتاب را نمیفهمیم تا بخواهیم مثل آن را بیاوریم.
پس با توجه به اینکه قرآن بیانگر همه چیز است ــ «وَ نَزَّلنا عَلَیکَ الکِتابَ تِبیاناً لِکُلِّشَیءٍ» ــ و محصور در زمان و مکان مشخصی نیست ــ «اِن هُوَ اِلاّ ذِکرٌ لِلعالَمینَ» ــ وهمگان را به تدبّر در معانی خود دعوت کرده است ــ «کِتابٌ اَنزَلناهُ اِلَیکَ مُبارَکٌ لِیَدَّبَّرُواایاتِهِ» ــ میتوان نتیجه گرفت که واژگان اختصاصی عربی موضوعیتی در باب اهدافقرآن ندارد. البته در باب عربیبودن زبان قرآن این نکته را هم میتوان اضافه کرد کهاگرچه به جهت بعثت پیامبر(ص) در میان مردم عربزبان قرآن نیز به زبان عربی نازل شدهاست؛ خود زبان عربی هم دارای امتیازات فراوانی بر دیگر زبانهاست و چه بسا حکمتخداوند بر این اساس بوده که دین خاتم و معجزة جاویدان آخرین پیامبر(ص) خویش را بهزبان کامل و مبین عربی به ظهور برساند.
همة اعمال صالح یک طرف و تلاوت قرآن یک طرف
وَمَا تَکُونُ فِی شَأْنٍ وَمَا تَتْلُوا مِنْهُ مِنْ قُرْآنٍ وَلَا تَعْمَلُونَ مِنْ عَمَلٍ إِلَّا کُنَّا عَلَیْکُمْ شُهُودًا إِذْ تُفِیضُونَ فِیهِ وَمَا یَعْزُبُ عَنْ رَبِّکَ مِنْ مِثْقَالِ ذَرَّةٍ فِی الْأَرْضِ وَلَا فِی السَّمَاءِ وَلَا أَصْغَرَ مِنْ ذَلِکَ وَلَا أَکْبَرَ إِلَّا فِی کِتَابٍ مُبِینٍ / ۶۱ : یونس
و ]تو[ در هیچ حال ]و اندیشهای[ نیستی و هیچ بخشی از قرآنرا نمیخوانی و ]شما مردم[ هیچ عملی را انجام نمیدهید، مگرآنکه آنگاه که وارد آن کار میشوید ما بر شما گواهیم…
«تَتلو» از «تلایـَتلو» و «تُلُوٌّ» و «تِلوٌ» و «تِلاوَةٌ» است؛ یعنی چیزی را در مقابل و جلوی خودقراردادن و خود پشت او قرارگرفتن و از آن پیروی و متابعت کردن. در آیة «وَ القَمَرِ اِذاتَلی'ها» هم، «تَلی'ها» به معنای اِتباع و از پی رفتن و اقتدا و پیروی کردنِ مرتبة پایینتر (قمر)از درجة بالاتر (شمس) است؛ زیرا ماه نورش را از خورشید میگیرد و خورشید برای ماهبه منزلة خلیفه است: «جَعَلَ الشَّمسَ ضِیاءاً وَ القَمَرَ نُوراً.» حقیقت معنای تلاوت همهمین است؛ زیرا تالی قرآن و آیات آن، کلمات الهی را در مقام اظهار و اعلان یا در مقامتکریم و تشریف و تعظیم آن یا در مقام تبعیت و پیروی در مقابلش قرار میدهد. بنابراین،واژة «تلاوت» مفهومی بالاتر از مفهوم «قرائت» دارد؛ یعنی اخصّ از اوست: هر تلاوتیقرائت هست، اما هر قرائت و خواندنی تلاوت نیست. این واژه اختصاص به خواندنقرآن دارد و مثلاً در خواندن نامه «تلاوت» به کار نمیرود، زیرا در قرآن است که واجباست از هر چه قرائت میشود پیروی و تبعیت هم شود. شاید از این رو بوده که در اینآیة شریفه، خداوند حالت تلاوت قرآن را از دیگر حالات و عمل تلاوت را از دیگراعمال جدا کرده و آن را اختصاصاً ذکر فرموده است.
افضلیت قرآن در روایات
قالَ رَسُولُاللهِ(ص): «القُرء'انُ غِنیً لا غِنی' دُونَهُ وَ لا فَقرَ بَعدَهُ» (قرآن بینیازی و ثروتیاست که ثروتی به آن نمیرسد و فقری بعد از آن نخواهد بود).
قالَ عَلِیٌّ(ع): «اَفضَلُ الذِّکرِ القُرء'انُ بِهِ تُشرَحُ الصُّدُورُ وَ تَستَنیرُ السَّرائِرُ» (برترین ذکر وسخن قرآن است. با قرآن، سینهها فراخ و درونها روشن میشود).
قالَ الصّادُِِ(ع) قالَ رَسُولُاللهِ(ص): «اَصدَُِ القَولِ وَ اَبلَغُ المَوعِظَةِ وَ اَحسَنُ القَصَصِ کِتابُالله.» (راستترین سخن و رساترین پند و نیکوترین داستان کتاب خداست.)
قالَ الکاظِمُ(ع): «مَنِ استَکفی' بِا'یَةٍ مِنَ القُرء'انِ مِن الشَّرِِ وَ اِلَی الغَربِ کَف'ی ]اِذا کانَبِیَقینٍ[.»
«فی حَدیثٍ عَن الزُّهَری قالَ قُلتُ لِعَلِیِّ بنِ الحُسَینِ اَیُّ الاَعمالِ اَفضَلُ؟ قالَ:... قالَ رَسُولُاللهِ: 'مَن اَعطاهُ القُرء'انَ فَرَأی' اَنَّ رَجُلاً اُعطِیَ اَفضَلَ مِمّا اُعطِی فَقَد صَغَّرَ عَظیماً وَ عَظَّمَصَغیراً`.» (زهری میگوید به حضرت علیبن الحسین عرض کردم: برترین عمل کداماست؟ ایشان از قول رسول خدا حدیث کردند: به هر کس که قرآن عطا شود پس خیالکند که به مردمی برتر از آنچه به او دادهاند عطاشده، به تحقیق که کوچک شمرده آنچه راخدا بزرگ داشته و بزرگ داشته آنچه را خدا کوچک شمرده است.)
قالَ الاِمامُ زَینُالعابِدینِ(ع): «لَو ماتَ مَن بَینَ المَشرِِِ وَ المَغرِبِ لَمَا استَوحَشتُ بَعدَ اَنیَکونَ القُرء'انُ مَعی» (اگر مردم شرق و غرب عالم بمیرند، با وجود قرآن در کنار من، هرگزاحساس وحشت و تنهایی نمیکنم).
در حدیثی از امام باقر(ع) از پدران بزرگوارشان از رسول خدا(ص) آمده است که«اُعطیتُ جَوامِعَ الکَلِمِ» ]به من دربرگیرندة همة سخنان عطا شده است[ عرض شد: 'یَابنَرَسُولِاللهِ، منظور پیامبر از جوامعالکلم چیست؟` حضرت فرمودند: قرآن.»
مصلحان واقعی به قرآن تمسک می کنند
وَالَّذِینَ یُمَسِّکُونَ بِالْکِتَابِ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ إِنَّا لَا نُضِیعُ أَجْرَ الْمُصْلِحِینَ / ۱۷۰ : اعراف
و آنان که به کتاب ]آسمانی[ چنگ میزنند و نماز را برپامیدارند قطعاً ما پاداش اصلاحگران را تباه نمیکنیم.
«یُمَسِّکون» از مادّة «مَسک» به معنای گرفتن و نگاهداری کردن و دستآویختن به چیزیاست؛ و «تَمَسُّک» یعنی گرفتن چیزی و چسبیدن به آن برای حفظ و نگهداری آن.«اِمساک» در قرآن به معنای حبس و حفظ است؛ و همچنین است «مُمسِک» و «یُمسِک» و«اِستَمسَکَ» به معنای طلب حصول «تَمَسُّک» است، یعنی همان چنگزدن ومحکمگرفتن. صاحب کتاب مجمعالبیان میگوید: «اَمسَکَ» و «مَسک» و «تَمَسُّک» و«اِستَمسَکَ بِالشَّیءِ» همه در معنا یکی است: دستآویختن به آن شیء.
در این آیة شریفه، دستآویختن به کتاب الهی اصلاح است و فاعلان آن مصلحاند؛زیرا صلح و اصلاح جامعة بشری به این است که در مسیر فطرت حرکت شود که خداوندهمة انسانها را بر آن خلق کرده است؛ و همین مسیر دین قیم خداست که رفع همة حوایجمادّی و معنوی زندگی در آن تضمین شده است؛ و اسلام، که دین خداست، حرکت درهمین مسیر است؛ و قرآن، که بشر را به سوی همین راه دعوت میکند، متضمن مصالحهمة انسانهاست و دستورهایش مفاسد بشری را اصلاح میکند.
آثار و برکات تمسک به قرآن
امام علی(ع) در پایان خطبة ۱۹۸ نهجالبلاغه در ادامة بیان ویژگیهای قرآن چنین فرمودهاند:
«جَعَلَهُ اللهُ رِیّاً لِعَطَشِ العُلَماءِ» (خداوند قرآن را فرونشانندة عطش دانشمندان قرار دادهاست)؛
«وَ رَبیعاً لِقُلوبِ الفُقَهاءِ» (خداوند قرآن را باران بهاری برای قلب فقیهان قرار داده است)؛
«وَ مَحاجَّ لِطُرُِِ الصُّلَحاءِ» (خداوند قرآن را راه گسترده و وسیع برای صالحان قرار دادهاست)؛
«وَ دَواءً لَیسَ بَعدَهُ داءٌ» (قرآن دارویی است که با آن بیماری وجود ندارد)؛
«وَ نوراً لَیسَ مَعَهُ ظُلمَةٌ» (نوری است که با آن تاریکی یافت نمیشود)؛
«وَ حَبلاً وَثیقاً عُروَتُهُ» (ریسمانی است که رشتة آن محکم است)؛
«وَ مَعقِلاً مَنیعاً ذِروَتُهُ» (پناهگاهی است با قلّة بلند)؛
«وَ عِزّاً لِمَن تَوَلاّهُ» (توان و قدرتی است برای آنکه قرآن را برگزیند)؛
«وَ سِلماً لِمَن دَخَلَهُ» (محل امنی است برای هر کس که وارد آن شود)؛
«وَ هُدیً لِمَن اِئتَمَّ بِهِ» (راهنمایی است برای آنکه از او پیروی کند)؛
«وَ عُذراً لِمَن اِنتَحَلَهُ» (وسیلة ادای وظیفه است برای آنکه قرآن را راه و رسم خودقرار دهد)؛
«وَ بُرهاناً لِمَن تَکَلَّمَ بِهِ» (برهانی است برای آنکه با آن سخن بگوید)؛
«وَ شاهِداً لِمَن خاصَمَ بِهِ» (عامل پیروزی است برای آنکه با آن استدلال کند)؛
«وَ فَلجاً حاجَّ بِهِ» (نجاتدهنده است برای آنکه حافظ آن باشد)؛
«وَ حامِلاً لِمَن حَمَلَهُ» (پیروزی است برای آنکه به آن عمل کند)؛
«وَ مَطِیَّةً لِمَن اَعمَلَهُ» (مرکب راهواری است برای کسی که آن را به کار گیرد)؛
«وَ آیَةً لِمَن تَوَسَّمَ» (نشانهای است برای کسی که با آن علامتگذاری کند)؛
«وَجُنَّةً لِمَن اِستَلاَمَ» (سپری است برای آنکه لباس رزم بپوشد)؛
«وَ عِلماً لِمَن وَعی'» (دانشی است برای کسی که حفظ کند)؛
«وَ حَدیثاً لِمَن رَوی'» (گفتار پرارزشی است برای آنکه روایت کند)؛
«وَ حُکماً لِمَن قَضی'» (حکم کسی است که با آن قضاوت کند).
قرآن هر کس را که از در تسلیم و حق جویی درآید نه لجاجت، هدایت می کند
یَا أَهْلَ الْکِتَابِ قَدْ جَاءَکُمْ رَسُولُنَا یُبَیِّنُ لَکُمْ کَثِیرًا مِمَّا کُنْتُمْ تُخْفُونَ مِنْ الْکِتَابِ وَیَعْفُو عَنْ کَثِیرٍ قَدْ جَاءَکُمْ مِنْ اللَّهِ نُورٌ وَکِتَابٌ مُبِینٌ (۱۵) یَهْدِی بِهِ اللَّهُ مَنْ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلَامِ وَیُخْرِجُهُمْ مِنْ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَیَهْدِیهِمْ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ (۱۶) / ۱۵-۱۶ : مائده
... قطعاً از جانب خداوند نور و کتابی روشنگر آمده است. خدا به وسیلة آن کسانی راکه از خشنودی او پیروی کنند به راههای سلامت هدایت میکند و به توفیق خویشآنان را از تاریکیها به سوی روشنایی بیرون میبرد و به راهی راست هدایتشان میکند.
«رضوان» از مادّة «رِضاً» به معنای خشنودشدن (یعنی موافقت میل به آنچه با او مواجهمیشود و از آن میگذرد) است و «رضوان» یعنی خشنودی زیاد؛ و چون بزرگترین رضاخشنودی خدای تعالی است، واژة «رضوان» در قرآن دربارة هر چه منسوب به خدایتعالی است استعمال شده است.
مفهوم کلی و اجمالی این دو آیه این است که کارکرد اصلی قرآن هدایت و روشنگریاست و رهیافتن با قرآن است: «یَهدی بِهِ اللهُ» قرآن نه کتاب طب است نه ریاضی، نه کتابفلسفه است نه تاریخ، نه کتاب روانشناسی است نه اخلاِ؛ بلکه کتاب هدایت است:«هُدیً»؛ لکن جای این سؤال باقی است که قرآن چه کسانی را هدایت میکند، آیا همةمردم را؟ اگر چنین بود، پس از نزول و ابلاغ قرآن دیگر گمراهی باقی نمیماند و همه بهجبر هدایت میشدند. قرآن، گرچه ماهیّتاً کارش هدایت است، همه را هدایت نمیکند؛بلکه کسانی مشمول هدایت قرآن میشوند که بر فطرت پاک اولیة باقی ماندهاند. آری،اگر کسی به فطرت اولیه باقی باشد و بنای هدایتپذیری داشته باشد، این کتاب او را بهسرمنزل مقصود راهنمایی میکند و همة استعدادهای او را شکوفا میکند: «ال´م ذ'لِکَالکِتابُ لا رَیبَ فیهِ هُدًی لِلمُتَّقینَ» (الف. لام. میم. این است کتابی که در ]حقانیت[ آنهیچ تردیدی نیست و ]مایة [ هدایت تقواپیشگان است)؛ «ال´ر کِتابٌ اَنزَلناهُ اِلَیکَ لِتُخرِجَالنّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ اِلَی النُّورِ» (الف. لام. راء. کتابی است که آن را به سوی تو فرودآوردیم تا مردم را از تاریکیها به سوی روشنایی بیرون آوری).
یکی از تعابیر و توصیفات قرآن کریم از خود «حبل الله» است. قرآن ریسمان خداستــ ریسمانی که فرستاده تا بشر را از چاه ظلمتِ جهل و ظلم و گناه و مادّیگری بیرونبیاورد: «وَ اعتَصِموا بِحَبلِ اللهِ» (و همگی به ریسمان خدا چنگ زنید). امیرالمؤمنینعلی(ع) نیز فرمودهاند: «وَ اِنَّ اللهَ سُبحانَهُ لَم یَعِظ اَحَداً بِمِثلِ ه'ذَا القُرء'انِ فَاِنَّهُ حَبلُ اللهِ المَتینُوَ سَبَبُهُ الاَمینُ.» (همانا خداوند سبحان کسی را به چیزی چون قرآن پند نداده است، کهقرآن ریسمان استوار و محکم خدا و وسیلة ایمنیبخش است.)
آری، قرآن ریسمان الهی است و این ریسمان وسیلة نجات است برای کسی کهبخواهد از آن بهره گیرد و وسیلة گمراهی و سقوط در قعر چاه است برای کسانی که از آنروی برتابند، یعنی از مسیر فطرت خارج شده باشند: «یُضِلُّ بِهِ کَثیراً وَ یَهدی بِهِ کَثیراً وَ مایُضِلُّ بِهِ اِلاّ الفاسِقینَ.» (]خداوند[ بسیاری را با آن گمراه و بسیاری را با آن راهنماییمیکند؛ و با آن، جز نافرمانان را گمراه نمیکند.)
از خدا میخواه تا زین نُکتهادرنلغزی و رسی در مُنتها
زآنک از قرآن بسی گمره شدندزآن رَسَن قومی درون چَه شدند
مر رَسن را نیست جُرمی ای عنودچون تو را سودای سَر بالا نبود


















