آیه های زندگی جلد پنجم « برای بیداری »
لیست آیات
با سیر در زمین و دیدن آفرینش، دایماً به یاد مرگ و قیامت باشید
۲۰ : عنکبوت
بگو: در زمین سیر کنید و بنگرید که چگونه خدا موجودات را آفریده. سپس آفرینش بازپسین را پدید می آورد؛ زیرا خداوند بر هر چیزی تواناست.
«بَدَأَ» از ریشة «بَدء»، به معنای شروع، است.
«یُنشِیُ» از مادّة «نَشأ» به معنای پدیدآمدن است؛ و «انشاء»، که مصدر «یُنشِیُ» است،به معنای پدید آوردن است. «نَشأَة» هم به معنای پدید آمده و خلق شده است.
چرا به یاد مرگ باشیم؟
بررسی آثار سازنده و فواید یاد مرگ در روایات:
۱) موجب بهره گیری از فرصتهای دنیا می شود؛
۲) موجب شتاب در کارهای نیکو می شود؛
۳) شهوات نفسانی را می کشد؛
۴) ریشه های غفلت و بی خبری را در آدمیان قطع می کند؛
۵) دل را به وعده های الهی نیرومند می کند؛
۶) طبع آدمیزادگان را نرم و رقیق می کند؛
۷) پرچمهای هوا و هوس را در انسان سرنگون می کند؛
آتش حرص را خاموش می کند؛
۹) دنیا را در نظر انسان کوچک می نمایاند؛
۱۰) دنیا را برای دنیاداران کوچک و تنگ می نمایاند؛
۱۱) دنیا را برای تنگدستان و گرفتاران وسیع و گسترده و قابل تحمل می کند؛
۱۲) مصیبتهای بزرگ را کوچک و تحمل آنها را آسان می کند؛
۱۳) قبر را به باغی از باغهای بهشتی تبدیل می کند؛
۱۴) موجب حیای حقیقی از خداوند می شود؛
۱۵) مانعی بین انسان و شهوتهای او می شود؛
۱۶) لذتهای حرام دنیا را در هم می شکند؛
۱۷) کفارة گناهان می شود؛
۱۸) بیماریهای روحی و روانی (شک و دودلی و وسواس و گمانهای بد و افکارپریشان و همّ و غم) را درمان می کند؛
۱۹) خندة مضر را کم و گریة سودمند را زیاد می کند؛
۲۰) موجب کسب عزت دنیا و بزرگواری آخرت می شود؛
۲۱) برای یادکنندة آن بارزترین مصداق زهد می شود و او را به زهد در دنیا دعوت می کند؛
۲۲) نشانة دوستی خدا و دیدار اوست؛
۲۳) واعظی توانا و مؤثر برای انسان است؛
۲۴) کاملترین مصداق تفکر است؛
۲۵) نشانة زیرکی یاد کنندة اوست؛
۲۶) کاملترین و برترین عبادت حق است.
مرگ میهمانی است ناخوانده. وصیت کنید
۱۸۰ : بقره
هر گاه یکی از شما را مرگ فرا رسد و مالی بر جای گذارد، مقرر شد که دربارة پدر ومادر و خویشاوندان از روی انصاف وصیت کند؛ و این شایستة پرهیزکاران است.
«اَلوَصِیَّة» از مادّة «وَصی» به معنای متصل شدن و متصل کردن است؛ و «ایصاء» و«تَوصِیة» هم به معنای سفارش و دستور است.
وصیت (برای مرگ) را از آن جهت«وَصِیَّت» گویند که موصی کارش را به کارهای وصی متصل می کند و یا کارهای قبل ازمرگ را به بعد از مرگ خود متصل می کند.
ناگهانی بودن مرگ و اینکه در کمین هر انسانی نشسته و دایماً او را تهدید می کند و اینکه اساساً در هر نفسی مرگی نهفته است مسئلة وصیت و اهمیت آن را روشن می کند.قرآن کریم در چند آیه از وصیت به عنوان تکلیف مؤکد یاد کرده وحتی آداب اصلی آن رابیان کرده است. سیرة انبیا و اولیا و ائمه:
در داشتن وصیت نیز خود تأکید دیگری براهمیت ان است. البته این صرف نظر از آن تکلیف عمومی و همگانی است که اعضای جامعة اسلامی نسبت به یکدیگر دارند و آن توصیه و سفارش روزمرّه به هم است: «وَتَواصَوا بِالحَقِّ وَ تَواصَوا بِالصَّبرِ.»
وصیت راهی است برای جبران کاستیها و کوتاهیهای گذشتة انسان و طرحی است برای اتمام کارهای نیمه تمام او در جریان زندگی؛ و همچنین نشانی است از دوراندیشی او برای بعد از مرگش و واقعبینی انسان به مرگش. علاوه بر اینها یادگاری پسندیده وماندنی برای نسل بعد و نیز موجب عمل به سنت و سیرة مردان خداست.
وصیت در شرع
بر اساس قانون ارث، تنها عدهای از بستگان، آن هم با توجه به حساب معینی، از ارث بهره مند میشوند؛ در حالی که شاید عدة دیگری از خویشان و دوستان و آشنایان نیزمحتاج کمکهای مالی باشند. نیز در مواردی گاهی مبلغ ارث پاسخگوی نیاز وارثان نیست. به اقتضای جامعیت قوانین اسلام، قانون وصیت وضع شده و به مسلمانان اعم ازمرد و زن اجازه داده شده تا دربارة یک سوم (ثلث) اموال خود برای بعد از مرگ خویش تصمیم بگیرند. با این حال امام علی(ع) فرمودند:
«وصیّ خود باش و دربارة مالت آنگونه کن که می پسندی بعد از تو انجام دهند.»
البته فواید وصیت منحصر به بعد مادی واقتصادی نیست: وصایای خداوند در قرآن مجیدو وصایای ائمه: خاصه امام علی(ع)نشان از سازندگی وصیت و عبرت گیری برای اهل و عیال دارد.
رسول خدا(ص)فرموده اند: «شایسته نیست شخص مسلمان شب را به روز آورد، مگر آنکه وصیت او زیرسرش باشد.»
امام باقر(ع)نیز فرموده اند: «هر کس برای خویشاوندانی که از او ارث نمیبرند وصیت نکند هنگام مرگ عمل خود را با معصیت تمام کرده است.»
با اینکه اصل وصیت کردن امری مستحبی است، در مواردی بر شخص واجب می شود:
۱) هر گاه انسان در پرداخت حق وِ واجب الهی، مانند خمس و زکات کوتاهی کرده باشد؛
۲) هر گاه در نزد انسان امانتهایی از مردم باشد که اگر وصیت نکند احتمال از بین رفتن حقوِق آنها وجود داشته باشد؛
۳) هر گاه بر عهدة انسان دیونی از مردم باشد که اگر وصیت نکند حق الناس ضایع شود؛
۴) هر گاه شخص از چنان موقعیت خانوادگی یا اجتماعیای برخوردار باشد که اگروصیت نکند لطمة شدید و ضربة جبران ناپذیری بر سلامت خانواده یا اجتماع و دین مردم وارد شود.
///////////////////
جز با تسلیم در برابر فرمانهای خدا نمیرید
۱۰۲ : آل عمران
ای کسانی که ایمان آورده اید، آنچنان که شایستة ترساز خداست از او بترسید و جز بر مسلمانی نمیرید.
«مُسلمون» از مادّة «سِلم» و «اسلام» و کلمة «اسلام» از باب افعال و «تسلیم» از باب تفعیل و «استسلام» از باب اِستفعال ــ همه به معنای این است که کسی یا چیزی در برابر کسی دیگر چنان باشد که هرگز او را نافرمانی نکند و او رااز خود دور نسازد؛ و اسلامِ انسان دربرابر خدای تعالی یعنی پذیرش هر آنچه حضرت بخواهد و گردن نهادن به هر سرنوشتی که خدای سبحان برایش مقرر کند، چه سرنوشت تکوینی، که همان قدر و قضای الهیاست و چه سرنوشت تشریعی، که اوامر و نواهی و در حقیقت دین خداست؛ و این حقیقت مشترک همة ادیان الهی و توحیدی است. قرآن می فرماید:
«اِنَّ الدّینَ عِندَ اللهِالاِسلامُ)؛ یعنی دین در نزد خدای سبحان یکی است و اختلافی در آن نیست و شرایع پیامبران صرفاً از نظر مقدار و کیفیت مختلف اند، اما از نظر حقیقت یکی اند: حقیقت مشترک همة آنها تسلیم شدن به خدا در عمل به شرایع و قوانین الهی و اطاعت او درآنچه در هر عصری با زبان پیامبرش از بندگانش می خواهد؛ و این یعنی اسلام، یعنی تسلیم حق شدن و اعمال حق انجام دادن. آنگاه قرآن می فرماید:
«بَلی’ مَنَ اَسلَمَ وَجهَهُ لِلّهِ وَهُوَ مُحسِنٌ»
یا «اَسَلمتُ وَجهِیَ لِلّهِ وَ مَنِ اتَّبَعَنِ.» در این آیات، خداوند اسلام را متعلق به وجه کرده است، یعنی با وجهش اسلام بیاورد و تسلیم شود؛ و وجهِ هر چیز آن طرف است که رو به ما باشد و روبهرو قرار گیرد. اگر به معنای همین چهره بگیریم، باز تأکیدی برای معنای اسلام است؛ چون چهره و صورت محل اجتماع بیشتر حواس انسان است واگر چهرة انسان تسلیم خدا باشد، یعنی با شنوایی و بینایی و چشایی و بویایی و لامسه تسلیم شده است و علاوه بر آن، با زبان و قلب رو آورده و در حقیقت با همة بدن تسلیمحق شده است. مضاف بر این، تسلیم شدن با چهره بر اقبال و خضوع توأم با عشق و دلباختگی در برابر اوامر پروردگار دلالت دارد.
مراتب اسلام
البته مراتب اسلام و تسلیم شدن در برابر حضرت حق به حسب شدت و ضعف مختلف است: بعضی از مسلمانان در برابر تکالیف دشوار تسلیم میشوند و برخی تا جایی مسلم و تسلیم اند که تکالیف آسان و بی دردسر باشد.بنابراین میتوان گفت اسلام مراتبی دارد:مرتبة اول همان پذیرش ظاهری فرمانهای الهی و جاری کردن شهادتین که به زبان است،اگرچه قلب موافق نباشد؛
مرتبة بالاتر اسلام تسلیم و انقیاد قلبی در برابر نوع اعتقادات حق و در پی آن اعمال صالح است، گرچه گاهی گناهی هم از او سر زند؛
در مرتبة بالاتر، شهوتها و خواسته های حیوانی و دنیوی همگی رام شخص مسلم می شود و چنان خدا را بندگی می کند که گویا او را میبیند و خلاصه از سر تا پا تسلیم خدا می شود؛
در مرتبة چهارم، مسلم دایماً و قلباً و به طور شایسته مشغولِ وظیفة بندگی است وخود را چون عبد مملوک در برابر پروردگارش میبیند و اراده و رضای مولا و محبوب خود را بر هر چیز دیگری ترجیح میدهد و میداند که هیچ موجودی و هیچ سببی دربرابر خدا استقلال ندارد و خدا را مالک حقیقی و منشأ همة اثرها و سببها می داند.
از اینجا میتوان فهمید اسلامی که خداوند در این آیه خواسته و فرموده:
«فَلا تَمُوتُنَّاِلاّ وَ اَنتُم مُسلِمُون» همین اسلام مرتبة چهارم است.
فرموده است که همواره بر این اسلام باشید تا مرگتان در حال اسلام و تسلیمتان در برابر حضرت حق واقع شود. این همان امری است که ابراهیم فرزندانش را به آن سفارش کرد:
«وَ وَصّ’ی بِها ابراهیمُ بَنیهِ و یعقوبُیا بَنِیَّ اِنَّ اللهَ اصطَفی’ لَکُمُ الدّینَ فَلا تَمُوتُنَّ اِلاّ و اَنتُم مُسلِمُونَ.» این تسلیمی عاشقانه وانتخاب است و این زیباترین معنای واژة عشق و شوریدگی است.
پیامبر و اهل بیتش وسایل الهی اند، با آنان به خدا تقرب جویید
۳۵: مائده
ای کسانی که ایمان آورده اید، از خدا بترسید و وسیلهای برای تقرب به او بجویید و در راهش جهاد کنید. باشد که رستگار گردید.
«اَلوَسیلَة» از مادّة «وسل» به معنای تقرّب و نزدیکی؛ و نیز توصل از روی رغبت است. رسول خدا(ص)در آغاز حدیثی طولانی، که دربارة وسیله و اهمیت و تجسم آن درقیامت است، فرموده اند: «اگر خواستید از خداوند برای من چیزی بخواهید، وسیله را بخواهید. وسیله درجة من در قیامت است که هزار پله دارد و مابین هر پله فاصله ای به اندازة یک ماه دویدن یک اسب تندرو است… ندا می آید: ‘این درجة محمد است`… وعلی پیشاپیش من در حرکت است و پرچم من به دست اوست… ندایی از جانب خدامیاید که ‘… هذا حَبیبی مُحَمَّدٌ وَ هذا وَلِیّی عَلیٌّ طُوبی’ لِمَن اَحَبَّهُ`… پس رضوان، خازن زیباروی بهشت، کلیدهای بهشت را به من میدهد و من آنها را به برادرم، علی بن ابیطالب، میدهم و مالک خازن زشتروی جهنم…»
امام علی(ع) نیز در تفسیر این آیه فرمودند:
«اَنَا وَسیلَتُهُ» (من وسیلة خدایم.)
رسول خدا(ص) نیز فرمودند: «اَلاَئِمَّةُ مِن وُلدِ الحُسَینِ مَن اَطاعَهُم فَقَد اَطاعَ اللهَ وَ مَن عَصاهُم فَقَدعَصَی اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ هُمُ العُروَةُ الوُثقی’ وُ هُمُ الوَسیلَةُ اِلَی اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ.»
(امامان، از نسل حسین اند.هر که از آنان پیروی کند به تحقیق که خدا را بندگی کرده است؛ و هر کس نافرمانیشان کند به تحقیق که نافرمانی خدا را کرده است. آنان دستگیره های محکم هدایت و وسیلة تقرب به خدای عزّوجلّ اند.)
خرما نتوان خورد از این خار که کشتیم دیبا نتوان بافت از این پشم که رشتیم
بر لوح معاصی خط عذری نکشیدیم پهلوی کبایر حسناتی ننوشتیم
ما کشتة نفسیم و بس آوخ که برآیداز ما به قیامت که چرا نفس نکشتیم
افسوس بر این عمر گرانمایه که بگذشت ما از سر تقصیر و خطا درنگذشتیم
دنیا که در او مرد خدا گل نسرشته است نامرد که ماییم چرا دل بسرشتیم
ایشان چو ملخ در پس زانوی ریاضت ما مورِ میانبسته دوان بر در ودشتیم
پیری و جوانی چو شب و روز برآمد ما شب شد و روز آمد و بیدار نگشتیم
واماندگی اندر پس دیوار طبیعت حیف است دریغا که درِ صلحِ بِهِشتیم
تا چند بر این کنگره چون مرغ توان بود یک روز نگه کن که بر این کنگره خشتیم
ما را عجب ار پشت و پناهی بود امروز کامروز کسی را نه پناهیم نه پشتیم
گر خواجه شفاعت نکند روز قیامت شاید که ز مشّاطه برنجیم که زشتیم
باشد که عنایت برسد ور نه مپنداربا این عمل دوزخیان کاهل بهشتیم
سعدی مگر از خرمن اقبال بزرگان یک خوشه ببخشند که ما دانه نکشتیم
با اقرار به ایمان، دایماً غفران گناهان و مرگ با نیکان را از خداوند بخواهید
۱۹۳ : آل عمران
ای پروردگار ما، شنیدیم که منادی ای به ایمان فرامی خواند که به پروردگارتان ایمان بیاورید؛ و ما ایمان آوردیم. پس، ای پروردگار ما،گناهان ما را بیامرز و بدیهای ما را بزدای و ما را با نیکان بمیران.
چند شبهه دربارة شفاعت و پاسخ آنها
۱) بر اساس آیاتی از قرآن کریم، شفاعت دربارة هیچ کس پذیرفته نمی شود: «وَ لا یُقبَلُمِنها شَفاعَةٌ.» جمع بین شفاعت و معنای این آیات چگونه است؟
این آیات در نفی شفاعت استقلالی و بی ضابطه است؛ و شفاعتی با این ویژگیهاپذیرفته است: اولاً، با اجازة خداوند به شفیع است؛ ثانیاً، شفیعان از چگونگی و ارزش اعمال شفاعت شوندگان مطلع اند؛ ثالثاً کسانی که شفاعت میشوند از حیث دین و ایمان پذیرفته اند، اما خطاها و گناهانی داشته اند.
۲) اگر به وجود شفاعت قایل شویم، باید بگوییم که خداوند از شفاعت کنندگان اثرمی پذیرد. این مسئله را چگونه حل می کنید؟
پذیرش شفاعت به معنای اثرپذیری نیست، چنانکه در باب قبول توبه و استجابت دعا نیز همین پاسخ را میتوان به اشکال کنندگان داد؛ زیرا در همه این موارد کارهای خودبندگان موجب آمادگی و شایستگیشان برای پذیرش رحمت الهی می شود و به اصطلاح«شرطِ قابلیت قابل است، نه شرط فاعلیت فاعل.»
۳) آیا معنای شفاعت شفیعان این نیست که آنان مهربانتر از خدایند، با اینکه میگوییم خدا اَرحَمُ الرّاحِمین است؟
دلسوزی و مهربانی شفاعتکنندگان پرتویی از رحمت بیپایان الهی و راهی است که خدای متعال خود برای آمرزش بندگان گنهکارش ایجاد کرده است و در حقیقت،مرتبه ای از رحمت اوست که در بندگان شایسته و اولیای برگزیده اش تجلّی کرده است.
۴) اگر حکم الهی دربارة عذاب گنهکاران به مقتضای عدل الهی باشد، آیاپذیرفتن شفاعت برخلاف عدالت نیست؟
احکام الهی همگی موافق عدل و حکمت است و عادلانه و حکیمانه بودن حکمی باعادلانه و حکیمانه بودن حکم دیگر ناسازگار نیست؛ زیرا موضوع آنها تفاوت دارد:حکم به عذاب به مقتضای ارتکاب گناه است که عادلانه و حکیمانه است؛ و حکم به نجات از عذاب به موجب شفاعت شفیعان است که آن نیز عادلانه و حکیمانه است،مانند حکم به بلا و گرفتاری قبل از دعا و صدقه و حکم به رفع آن بعد از دعا و صدقه است ــ هر دو حکم عین عدالت و حکمت است و باهم سازگارند.
۵) عذاب الهی گنهکاران در قیامت یکی از سنتهای الهی است و «فَلَن تَجِدَ لِسُنَّتِ اللهِ تَبدیلاً»(سنتهای الهی قابل تغییر و تبدیل نیست).
پس چگونه این سنت با شفاعت نقض می شود؟
هم عذاب گناهکاران در آخرت سنت الهی است و هم پذیرفتن شفاعت شفیعان دربارة آنان؛ و سنتهای الهی را باید باهم در نظر گرفت؛ و هر گاه دو سنت در مقابل هم قرار گیرند، هر یک ملاکش قویتر باشد بر دیگری حاکم است.
۶) آیا وعدة شفاعت به گنهکاران موجب گستاخی خلق در گناهکاری نمی شود؟
همان طور که گفتیم، برخورداری از شفاعت ضابطه و شروطی دارد؛ و بعلاوه، اگرگناهکار هیچ امیدی به آمرزش نداشته باشد، دچار یأس و نومیدی می شود و این خود باعث فرورفتن بیشتر در ورطه های گناه است؛ و با توجه به اینکه هدف اولیة خداوند تقرب انسان به او و تربیت بندگان و کمال آنان است، نه عذاب آنها، نقش تربیتی شفاعت نمایان می شود.
خلاصی از عذاب جهنم را از خدا بطلبید
۶۵ : فرقان
و آنان که می گویند: ای پروردگار ما، عذاب جهنم را از ما بگردان؛زیرا عذاب جهنم عذابی است دایم، جهنم بد قرارگاه و بد مکانی است.
«غَرام» در اصل به معنای مصیبت و ناراحتی شدیدی است که پیوسته ملازم انسان است.بعضی نیز آن را صرفاً به معنای ثابت و لازم میدانند.
آری، بندگان رحمان آناناند که از شدت ایمان به خدا و وعده ها و وعیدهای او و یقینبه آخرت و عذاب دوزخ پیوسته از خدا خلاصی خود را از عذاب میطلبند و هرگز به عبادت و اعمال خود مغرور نمیشوند، بلکه همة آنها را در مقابل غضب و خشم الهی ودوزخ هیچ می انگارند.
امیرالمؤمنین(ع)در توصیف پرهیزکاران فرموده اند:
«فَهُم وَالجَنَّةُ کَمَن قَد رَآها فَهُمفیها مُنَعَّمونَ وَ هُم وَ النّارُ کَمَن قَد رَآها فَهُم فیها مُعَذَّبُونَ.»
(بهشت برای آنان چنان است که گویی آن را میبینند و در نعمتهای آن به سر میبرند؛ و جهنم را چنان باور دارند که گویی آن را می بینند و در عذابش گرفتارند.)
این ادب بندگی است که روز و ساعتی بر انسان نگذرد، مگر اینکه دل را به وعده های خدا محکم کند و از تهدیدهای او بترساند که «وَ الَّذینَ هُم مِن عَذابِ رَبِّهِم مُشفِقُونَ اِنَّعَذابَ رَبِّهِم غَیرُ مَأمُونٍ» (و آنها که از عذاب پروردگارشان بیمناک اند، چرا که هیچ کس ازعذاب پروردگارش در امان نیست). آری، خود فرموده است:
«اِنَّ بَطشَ رَبِّکَ لَشَدیدٌ.»(گرفتن قهرآمیز و مجازات پروردگارت به یقین شدید است).
آن روزی که با قدرت انتقام می گیرد: «یَومَ نَبطِشُ البَطشَةَ الکُبری’ اِنّا مُنتَقِمُونَ»
(در آن روز که آنها را با قدرت خواهیم گرفت. آری، ما انتقام گیرنده ایم.)
فرشتگان، چون هم واقف به حقایق اند و هم شدت عذاب و قهر خدا و دوزخ را می شناسند و هم قصور مؤمنان در عمل را؛
«یَستَغفِرُونَ لِلَّذینَ’امَنوا»
(برای مؤمنان استغفار می کنند) و از خدا رهایی آنان را از عذاب می خواهند: «وَقِهِم عَذابَ الجَحیمِ» (و آنان را از عذاب دوزخ نگاه دار).
* * *
تا چند از این خاک بمیرید و بزایید گامی بگذارید و بر افلاک برآیید
یک بار بمیرید و دوم بار نمیریدیک بار بزایید و دوم بار نزایید
یک روز مباشید و همه روز بباشیدیک دم بمپایید و همه سال بپایید
از لب به سوی کوه و زِ کُه باز سوی لب خواهید روان شد که همه رجع صدایید
بازآمدن و رفتن از این خانه شما رااز چیست بپرسید که جوینده چرایید
بر دولت و بر مال فزایش نکند سودآن سود بود سود که بر خود بفزایید
خود منبع شهد و شکر و کانِ نباتیدتا چند به طعم شکر انگشت بخایید
ای پاکنژادان فلک قدر ملک صدرتا کی به در مفلسکان چهره بسایید
زین سوی بدان سوی و زین کوی بدان کوی چون یوسف مصرید که در بیع و شرایید
برای بهشتی شدن، اهل عمل باید بکوشند
۶۱ : صافات
عمل کنندگان باید برای چنین پاداشی عمل کنند.
اِنَّ الاُمُورَ العِظامَ لاتُنالُ بِالمُنی’
(اهداف بزرگ با آرزوی بی عمل به دست نمی آید)
«یا اَخی وَ حَبیبی اِن کُنتَ عَبدَ اللهِ فَارفَع هِمَّتَکَ…
(ای برادر و دوست من، اگر بندة خدایی همت بلند دار و کارهایی که در نزد تو مهم است و از سلوک بازت داشته به خدا واگذار وتا توانی همّت خود را عالی کن، زیرا آدمی با همّت خود پرواز می کند و اوج می گیرد،چنان که پرنده با دو بالش.)
غلام همّت آنم که زیر چرخ کبودز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است
هر چه در این خانه نشانت دهندگر نستانی به از آنت دهند
یعنی به تأملات صحیحه و کثرت ذکر مرگ خانة دل را از غیر حق خالی کن. یک دل داری بس است یک دوست تو را. «شگفتا: آیا خداوند بندهاش را بس نیست.» «خداوند در درون هیچ شخصی دو قلب قرار نداده است.»
در دو عالم گر تو آگاهی از او وز چه بد دیدی که درخواهی از او
خدایا زاهد از تو حور میخواهد قصورش بین به جنت میگریزد از درت یارب شعورش بین
«به طمع بهشت یا ترس از آتش عبادت تو نمیکنم، چون شایستة سپاسی سپاست میگذارم.»
هر دو عالم را به یک بار از دل تنگ برون کردیم تا جای تو باشد
تحصیل این کار به هوس نمی شودبلکه تا نگذری از هوس نمی شود
خداوند امتناع دارداز اینکه کارها از غیر مسیر و اسباب آنها جریان یابد. ناگزیر اسباب به سرچشمة اصلی آنها (مسببات) گره خورده است.
اهداف بزرگ با آرزوی بدون عمل به دست نیاید و با هوا و هوس تحصیل نشود. در هر فنی از اهل آن کمک بگیرید و هر کاریرا از راه آن وارد شوید.
آیینه شو جمال پری طلعتان طلب جاروب کن تو خانه و پس میهمان طلب
چون مستعد نظر نیستی وصال مجوکه جام جم نکند سود وقت بی بصری
باید اول از مرشد کل و هادی سُبل هدایت جسته، دست تولاّ به دامن متابعت ائمه هدی: و پشت پا بر علایق دنیا زنی و تحصیل عشق مولا نمایی:
«قُل اللهُ ثُمَّ ذَرهُم.»
عشق مولا کی کم از لیلی’ بود محو گشتن بهر او اولی بود
حاصل عشق همین بس که اسیر غم اودل به جایی ندهد میل به جایی نکند
پس هموم خود را همّ واحد سازدو با قدم جدّ و جهد تمام پای در جادة شریعت گذارد و تحصیل ملکه تقوا کند؛ یعنی پیرامون حرام و مشتبه و مباح قولاً و فعلاً و حالاً و خیالاً واعتقاداً به قدر مقدور نگردد تا طهارت صوری و معنوی حاصل شود که شرط عبادت است و اثری از عبادت مترتب شود و محض صورت نباشد…
کشش عشق از کششهای پروردگار همتراز با اعمال جن و انس است. از سودای کریمان هیچ کس نقصان نمیبیند
طالع اگر مدد کند دامنش آورم به کفار بکشم زهی طرب ور بکشد زهی شرف
ما بدان منزل عالی نتوانیم رسید هم مگر لطف شما پیش نهد گامی چند
تا به دنیا فکر اسب و زین بودبعداز اینت مرکب چوبین بود
…به یقین بدان به نحو مذکور هر که شروع در سلوک کند در هر مرحلهای که اجل موعودرسد در زمرة «وَ مَن یَخرُج مِن بَیتِهِ مُهاجِراً اِلَی اللهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ یُدرِکهُ المَوتُ فَقَد وَقَعَ اَجرُهُ عَلَی اللهِ» محشور شود.
گر مرد رهی رهت نمود… آنچه به خاطر بود به قلم آمد تا که را به کار آید
هر کس که ز شهر آشنایی است داند که متاع ما کجایی است
برای رستگاری استقامت کنید و به پایداری فراخوانید
۲۰۰ : آل عمران
ای کسانی که ایمان آورده اید شکیبا باشید و دیگران را به شکیبایی فراخوانید و در جنگها پایداری کنید و از خدا بترسید، باشد که رستگار شوید.
صاحب تفسیر شریف المیزان فرموده اند: امرهای این آیه (اِصبِرُوا، صابِرُوا، رابِطُوا)مطلق است.
از این رو صبر بر شداید و مصایب و صبر در طاعت خدا و صبر در دوری ازمعصیت را شامل می شود؛ و نیز با «اِصبِرُوا» صبرهای فردی و با «صابِرُوا» صبر و تحمل اجتماعی را در بر می گیرد؛ و بدیهی است که صبر و تحمل عمومی و همگانی از حیث قدرت و نیرو و اثر بالاتر از صبر و تحمل فردی است و نتایج و آثار سازندة آن نیز بیشتر ومهمتر است؛ زیرا فرد به تنهایی و جدا از اجتماع با فردی که در اجتماع و وابسته به اجتماع است تفاوت دارد، چه اینکه در ظرف اجتماع و همکاریهای اجتماعی است که قدرتهای فردی به یکدیگر پیوند می خورد و نیروی عظیمی به وجود می آورد. کلمة«رابِطُوا»از نظر معنا اعم از «صابِرُوا» است؛
در کل مراد این است که انسانها چه در حال آسایش و راحتی و چه در بلا و سختی باید که قدرتهای معنوی خود را جمع کنند و کلیةشئون حیاتی خویش، از امور مادّی تا معنوی، را در پرتو تعاون و همکاری اجتماعی به سامان برسانند تا برآیند این حرکتهای فردی و همکاریهای اجتماعی آنان را به سعادت واقعی دنیا، که بندگی خداست، و رستگاری آخرت، که رضوان الهی است، برساند.
آری، صبر کلید خوشبختی در دنیا و سعادت در آخرت است؛ و آنگاه که مؤمنان صابر به بهشت وارد میشوند، فرشتگان آنان را سلام می دهند و می گویند سلام ما به سبب صبر شماست:
«وَ المَلائِکَةُ یَدخُلُونَ عَلَیهِم مِن کُلِّ بابٍ سَلامٌ عَلَیکُم بِما صَبَرتُم.» وبهشتی که «فیها ما تَشتَهی اَنفُسُکُم» (برای شما هر چه دلتان بخواهد در آن فراهم است)ازآنِ شماست ــ بهشتی که ضیافتخانة خداست:
«نُزُلاً مِن غَفُورٍ رَحیمٍ.» اینها وسیلةپذیرایی خداوند آمرزندة مهربان است، اینها همه مقدماتی است که جز صابران به آن نمیرسند:
«وَ ما یُلَقّ’ها اِلاَّ الَّذینَ صَبَرُوا» (اما جز کسانی که صبر و استقامت دارند به این مقام نمی رسند).
امام باقر(ع)فرموده اند: «بهشت در احاطة ناملایمات و صبر است. پس هر کس دردنیا بر ناملایمات صبر کند به بهشت رود؛ و دوزخ در احاطة لذتها و خواهشهای نفس است. پس هر کس لذت و خواهش نفس را برآورده کند به دوزخ رود.»
حضرت امام حسین(ع) نیز آن هنگام که میدان کارزار عاشورا بر او سخت شدخطاب به اصحاب فرمودند: «صَبراً یا بَنِی الکِرامِ فَمَا المَوتُ اِلاّ قَنطَرَةٌ…»
(ای فرزندان بزرگواران صبر کنید که مسلماً مرگ پلی است که شما را از سختی و ناراحتی به بهشتهای وسیع و نعمتهای دایم میرساند.
کدامیک از شما ناراحت است که از زندان به قصرمنتقل شود؟ دشمن شما با مرگ مانند کسی است که از قصر به زندان و عذاب منتقل می شود. همانا پدرم به نقل از رسول خدا به من فرمود:
‘اَلدُّنیا سِجنُ المُؤمِنِ وَ جَنَّةُالکافِرِ…`
(دنیا زندان مؤمن و بهشتِ کافر است؛ و مرگ پل مؤمنان به بهشتهایشان و پلکافران به جهنمهایشان است.)
تعجب کافی نیست. باید برای آخرت گریست و از بند هوا رهید
۵۹-۶۱ : نجم
آیا از این سخن در شگفت افتاده اید؟ و می خندید و نمی گریید؟ و شما غافل شده اید.
«سامِدُون» از «سُمود» و «سَمد» به معنای لهو و سرگرمی و بلند کردن سر از روی تکبّراست. آری، مسئلة سرنوشت آدمی و ابدیت و رستاخیز او با اینهمه اهمیت چه جای خیره سری و بی خبری است؟ چه جای خنده و غفلت است؟ بلکه جای توبه و انابه وزجر و ناله است، جای عشق و دلدادگی و شوریدگی، جای محو جمال و دیدار یار شدن است.
به این عبارت زیبای امیرالمؤمنین(ع) توجه خاص کنید:
«وَ لَولاَ الاَجَلُ الَّذی کَتَبَ اللّهُعَلَیهِم لَم تَستَقِرَّ اَرواحُهُم فی اَجسادِهِم طَرفَةَ عَینٍ شَوقاً اِلَی الثَّوابِ وَ خَوفاً مِنَ العِقابِ.»
(واگر نبود مرگی که خدا بر آنان مقدر فرموده است، روح آنان حتی به اندازة بر هم زدن چشم در بدنها قرار نمی گرفت از شوِ دیدار بهشت و از ترس عذاب جهنم.)
نیز فرموده اند: «به خدا سوگند، اگر مانند شتران بچه مرده ناله سر دهید و چونان کبوتران نوحه سرایی کنید و مانند راهبان زاری کنید و برای نزدیک شدن به حق و رسیدن به درجات معنوی و آمرزش گناهانی که ثبت شده و مأموران حق آن را نگه می دارند،دست از اموال و فرزندان بکشید، سزاوار است؛ زیرا در برابر پاداشی که برایتان انتظاردارم و عذابی که از آن بر شما میترسم اندک است.
به خدا سوگند، اگر دلهای شما از ترس آب شود و از چشمهایتان از شدتِ شوِ به خدا یا ترس از او خون جاری شود و اگر تا پایان دنیا زنده باشید و تا آنجا که می توانید دراطاعت از فرمان حق بکوشید، در برابر نعمتهای بزرگ پروردگار، به خصوص نعمت ایمان، ناچیز است.»
* * *
ای عاشقان ای عاشقان آن کس که بیند روی اوشوریده گردد عقل او آشفته گردد خوی او
معشوِ را جویان شود دکان او ویران شودبر رو و سر پویان شود چون آب اندر جوی او
در عشق چون مجنون شود سرگشته چون گردون شود آن کو چنین رنجور شد نایافت شد داروی او
جان ملک سجده کند آن را که حق را خاک شدترک فلک چاکر شود آن را که شد هندوی او
بس سینه ها را خست او بس خوابها را بست اوبسته است دست جادوان آن غمزة جادوی او
شاهان همه مسکین او خوبان قراضه چین او شیران زده دم بر زمین پیش سگان کوی او
بنگر یکی بر آسمان بر قلة روحانیان چندین چراغ و مشعله بر برج و بر باروی او
شد قلعه دارش عقل کل آن شاه بی طبل و دهل بر قله آن کس بر رود کو را نماند اوی او
من دست و پا انداختم وز جست وجو پرداختمای مرده جست وجوی من در پیش جست وجوی او
من چند گفتم های دل خاموش از این سودای دلسودش ندارد های من چون بشنود دل هوی او


















