CIA در کمین عاشورا
اشاره
… آنچه در پی میاید پازلی است ناقص از طرح پیچیده و سرَی بخش شیعهشناسی سازمان سیا (CIA) که در راستای تقابل و خنثیسازی آرمانها و ارزشهای مکتب تشیع و بهویژه انقلاب اسلامی ایران ـ به عنوان سمبل اسلام سیاسی و جهادی که همواره نظم نوین موجود را به چالش کشیده ـ تدوین و به محک اجرا گذاشته شده است.
پیشینة افشای این استراتژی به زمانی باز میگردد که دکتر مایکل برانت (دستیار اصلی رئیس سابق سیا) از اعضای کهنهکار بخش شیعهشناسی این سازمان، به اتهام فساد مالی و استفاده نامشروع از قدرت، وادار به کنارگیری از مقام خود شد.
همین امر، ایدة انتقامگیری را در ذهن برانت شعلهور ساخت. سرانجام وی با برملاسازی گوشهای از طرحهای محرمانه و سری سیا ضربه سهمگینی بر پیکرة این سازمان فرود آورد و عملاً راهبردهای استراتژیک ایالات متحده در برخورد با جهان تشیع را متزلزل ساخت.
برانت در قسمتی از افشاگریهای خود خاطرنشان میسازد که هزینهای بالغ بر نهصدمیلیون دلار صرف آغاز این پروژههای سری شده؛ دلارهایی که از داد و ستد مواد مخدر در افغانستان و کلمیبیا توسط سیا بهدست آمده است.
نوشته پیشرو، خلاصهای است از مصاحبة جنجالی وی که در کتابی به نامA plan to divis and destroy theology (نقشهای برای جدایی مکاتب الهی) در آمریکا چاپ و انتشار یافته است.
با ترجمه و انتشار بخشهای محدودی از این مصاحبه در ایران (که ظاهراً از روزنامهای آمریکایی اقتباس شده بود) و نظر به اهمیت فوقالعاده موضوع از سویی و توفیق نسبی استراتژی یاد شده در تحقق اهداف آمریکا از دیگر سو، نگارنده بر آن شد تا به هر قیمت ممکن، اصل کتاب یاد شده را تهیه، ترجمه و منتشر سازد؛ اما… که عشق آسان نمود اول، ولی افتاد مشکلها!
مقالهای سه صفحهای ثمره و نتیجة بیش از حدود یکسالونیم تحقیق، جستوجو و پیگیری در اینترنت، سایتهای ویژه فروش کتاب، سفارش ثبت و خرید به چند دفتر بخصوص تهیه و توزیع کتابهای آمریکایی در تهران و برخی جاهای دیگر بود.
نگارنده، در اولین و آخرین اطلاعاتی که در این زمینه بهدست آورد، دانست که کتاب فوق وارد لیست سیاهِ سازمان سیا شده و در نتیجه بلافاصله از بازارهای فروش کتاب آمریکا جمعآوری و نابود شده است.
قبل از ورود به متن گفتههای برانت سزاست یادآوری کنم که هر چند شاید برخی دوستان از اصل ماجرای فوق به آگاهیهایی دست یازیده و دیدهبان را بر این بهروز نبودنش ملامت نمایند، اما گستره و اهمیت خاص مخاطبان دیدار آشنا و تا حدودی جامعتر بودن این نوشتار در مقایسه با دیگر نظایرش را میتوان انگیزه برانگیزانندة ترجمه مجدد آن برشمرد.
نقشهای برای جدایی مکاتب الهی
در دهههای گذشته، دنیای غرب بر جهان اسلام تسلط فراگیری داشته است. اگرچه کشورهای اسلامی مدتهاست که استقلالشان را بهدست آوردهاند اما درکشان از آزادی، سیاست، فرهنگ و بهویژه ساختارهای سیاسی و اقتصادی، تحت تأثیر سلطة قوی آموزههای غربی است.
متأسفانه این کشورها توجهی جدی و نگاهی نواندیشانه به برنامههای فرهنگی و آموزشی از خودش نشان نداده و در نتیجه راه تقلید و پیروی از فرهنگ و تفکر غرب را در پیش گرفتند و بهاصطلاح، نگاهشان به تمامی عرصهها و زمینهها از پشت شیشه عینکی صورت میگرفت که خود ارمغان قرنها استعمار غرب بود.
سالها میگذشت و همه چیز روال طبیعی خود را طی میکرد تا اینکه در سال ۱۹۷۹٫ م انقلاب اسلامی ایران زلزلهای به وجود آورد که پایة پروژههای بلند مدتی را که سالها پیگیری میشد، به لرزه درآورد. در آغاز، اینگونه تصور میشد که انقلاب، نتیجة طبیعی سیاستهای غیر منطقی شاه ایران است و ما خواهیم توانست پس از سقوط شاه، مهرههای مورد نظر خود را بر سر کار آورده و سیاستهایمان را تداوم ببخشیم.
ولی به علت مشکلاتی که در دو سه سال اول بعد از انقلاب برای آمریکا به وجود آمد (همچون گروگانگرفتهشدن کارکنان سفارت در تهران، سقوط هواپیماهای نظامی در صحرای طبس و…) مسلمانان جهان دربارة اسلام تفکر جدیدی از خود نشان دادند. در نتیجة این بازاندیشی، مسلمانان کشورهای مختلف مانند لبنان، پاکستان، بحرین، عراق، کویت و… رفتهرفته بیدار شده و حیات متفاوتی را تجربه نمودند. همین عامل سبب شد تا آنها به تدریج از غرب بیزاری جسته و شیعیان نسبت به گذشته در موقعیت ممتازتری قرار گیرند.
با نگاهی به فرایند این حوادث ـ در سال ۱۹۸۳م ـ صاحبنظران و مقامات بلند پایة سیا با همکاری سرویس جاسوسی انگلستان (MI6) ـ که تجربة فراوان و طبیعتاً ایدههای ارزشمندی پیرامون نحوة کار با شیعیان اندوخته بود ـ کنفرانس مهمی برگزار کردند.
پس از برگزاری جلسات طولانی و بحث و گفتوگوهای فشرده، سرانجام اینگونه استنباط شد که انقلاب اسلامی فقط، نتیجة طبیعی سیاستهای شاه نبود بلکه جزئیات و حقایق بیشتری در پس پرده قرار داشت. از قویترین این حقایق میتوان به حصول رهبری سیاسی برای مرجعیت دینی و سپس تراژدی شهادت مظلومانة نوة پیامبر اسلام در ۱۴۰۰سال قبل نام برد. حادثهای که شیعیان پس از گذشت چهارده قرن هنوز با غم و اندوه فراوانی آن را پاس میدارند. در حقیقت، همین دو عامل است که شیعه را نسبت به دیگر مسلمانان، فعالتر و حساستر مینماید.
در این کنفرانس تصویب شد که بخش ویژهای در سازمان برای مطالعه و درک اسلام شیعی، با بودجه اولیه بالغ بر چهل میلیون دلار تأسیس شود. پروژة کاری این بخش سه مرحله را دربرمیگرفت:
۱٫ گردآوری اطلاعات
۲٫ اهداف کوتاه مدت
۳٫ اهداف بلندمدت
در مرحلة نخست، متخصصانی برای تحقیق به سرتاسر جهان فرستاده شدند. شش نفر از آنها نیز به پاکستان رفتند. یکی از این افراد که موضو ع پایاننامه درجه دکترای وی عزاداری برای حسین در کراچی نام دارد، مدتها در یکی از مناطق شیعهنشین کراچی به نام جامعه رضوی اقامت داشت. یک زن ژاپنی نیز درجه دکترایش را با انجام تحقیقی راجع به مردم هزاره کویته در بلوچستان این کشور و اسلامِ شیعی کامل کرد.
در برآوردهای اولیه سوالاتی به قرار زیر مطرح گردید
الف) موقیعت جغرافیایی وکمیت نیروی انسانی شیعیان.
ب) موقعیت اقتصادی و اجتماعی شیعیان و تفاوتهای موجود در میان آنها.
ج) راههای برافروختن آتش جنگهای داخلی و تفرقه در بین شیعیان.
د) نحوه بزرگنمایی اختلافاتی که هماکنون بین دو فرقه مهم اسلام یعنی شیعه و سنی جریان دارد.
پس از تحقیقات گسترده پیرامون پرسشهای یاد شده به این نتیجه دست یافتیم که:
مراجع مذهبی شیعه قدرت اصلی این مکتب فکری هستند که از این مذهب همیشه و به هر قیمتی و تحت هرشرایطی پاسداری و نگهبانی میکنند آنها در اصول واعتقادات بسیار راسخ و نفوذناپذیر نشان میدهند.
در گستره تاریخ تشیع، مراجع به هیچ حاکم غیر اسلامی وفادار نبودهاند. آیتالله شیرازی با صدور فتوایی مبنی
بر تحریم تنباکو، مانع نفوذ فراگیر انگلستان در ایران شد. در عراق که حیاتیترین مرکز علمی شیعه به شمار
میآمد صدام حسین تلاش فراوانی به کار بست تا این مرکز را خریده و تحت کنترل خود داشته باشد اما سرانجام
شکست خورد و در نهایت مجبور به تعطیلی آن شد.
درحالیکه همه موسسات مذهبی دیگر در سراسر جهان همگام و هماهنگ با دولت به حیات خود ادامه میدهند، قدرت اصلی که منجر به سقوط شاه ایران شد حوزه علمیه قم بود؛ مرکزی که هماکنون نیز در برابر تنها ابرقدرت جهان یعنی امریکا ایستادگی کرده است. در لبنان فعالیتهای آیتالله موسیصدر، آمریکا، فرانسه، انگلستان و اسرائیل را مجبور به فرار از این کشور کرد. از زمانیکه اسرائیل خاک لبنان را به تصرف درآورد، بزرگترین چالش فراوری آن به شکل گروه مقاومت اسلامی شیعیان (حزبالله) پدید آمد. درسی که ما از این رویارویها گرفتیم این بود که برخورد مستقیم با شیعه بیش از آنکه باعث هرگونه موفقیتی شود، منجر به صدمات جبرانناپذیری میگردد؛ بنابراین عاقلانهتر آن است که در پشت پرده کار کنیم! ما به جای تاکتیک قدیمی انگلستان که (اختلاف بیانداز و حکومت کن) روش دیگری اتخاذ کردیم که عبارت بود از: اختلاف بیانداز و نابود کن. دربارة راههای ایجاد اختلاف و شیوة خنثیسازی نفوذ علما، بحثهای مفصلی در گرفت که میتوان آن را بهصورت زیر خلاصه و دستهبندی نمود:
الف) ایدة استفاده از متعصبانی که دشمن سرسخت شیعه و عظمت شیعیان بهشمار میایند. سودجستن از تبلیغات منفی علیه شیعیان برای انزوای آنها از جریان اصلی اسلام و فراهم آوردن ادبیاتی که دشمنان را در برابر شیعیان تحریک کند (از جمله گسترش شایعه کفر شیعیان) یکی دیگر از حربههای کاری ما است. وقتی تعداد این افراد متعصب فزونی یافت از آنها به عنوان اسلامی در برابراسلام شیعیان استفاده میشود (مثل طالبان و سپاه صحابه)
ب) در همان زمان، نشر شایعات فریبنده و دروغ تبلیغاتی علیه رهبران و عالمان شیعه باب دیگری را برای توطئه باز میکند؛ بنابراین باید افرادی به عنوان ستون پنجم در میان آنها نفوذ داده شوند تا راه تحریف و ویرانگری را در پیش گیرند تا به تدریج از اقبال مردم به علما کاسته شده و شیعیان از رهبرانشان متنفر شوند.
ج) از جمله اعمال شیعیان، برگزاری مراسم عزاداری حسینبنعلی[ ] است که موجب ایجاد احساسات و عواطف شدید در میان آنها میگردد. آنان گرد یکدیگر جمع میشوند تا حادثه کربلا را مجدداً یادآوری کرده و ارزشهای آن را به پای دارند. یک نفر از تراژدی اتفاقافتاده صحبت کرده و یا به نوحهسرایی میپردازد. در نتیجه تصویری زنده از عاشورا بهوجود آمده و پیر و جوان برای حسین و اهلبیتش اشک میریزند. با توجه به آنچه گفته شد، در نظرگرفتن شخصی که سخنرانی و یا نوحهسرایی میکند و نیز تمامی مستمعان این جلسات بسیار مهم و حیاتی بهنظر میاید.
این گردهماییها و سخنرانیها نیروی تازهای به شیعیان میبخشد بهطوری که آنها آمادگی پایداری و مبارزه برای حق در برابر دشمنان را کسب میکنند، حتی اگر به قیمت از دست دادن جانشان تمام شود؛ بنابراین باید میلیاردها دلار هزینه کرد تا نهتنها طیف وسیعی از سخنرانان و مداحان را در دست گیریم بلکه مردم و مستمعان را نیز به انحراف بکشانیم.
برای تحقق چنین امری اول از همه شیعیان مادی گرا، ضعیفالنفس و بیاطلاع از عقاید شیعه را منحرف میکنیم. اینها کسانی هستند که برای تأثیرگذاری بر مراسم عزارداری از آنها استفاده میشود. سپس سخنرانان را وارد صحنه کرده، آنها را تشویق مینماییم که فهم صحیح اسلام را مطرح نسازند. وانگهی به دنبال شیعیانی هستیم که نیاز مالی و مادی شدیدی داشته باشند تا از آنها جهت مبارزه در برابر مذهب شیعه استفاده کنیم. در نهایت با سستشدن بنیانهای مکتب تشیع، همه عالمان و رهبران دینی مورد سرزنش قرار میگیرند.
در مرحله بعد باید سیمای عزاداریها در جامعه به این صورت جلوه داده شود که عزاداری ، عمل یک عده مردم خشن و توهمپرست است که مزاحمتهایی را در بین مردم بهوجود میآورند (هماکنون نمونههای آنرا در مقالات خبری گوناگون در اینترنت و یا گزارشهای شبکههای ماهوارهای میتوان یافت. همچون قمهزنی و آزار مردم به وسیله سیستمهای صوتی قوی در هیئات و دستهجات عزاداری)
کار بر روی چنین عزارداریهایی که باورهای واقعی شیعه با آنها تطابق نمیکند ومعرفی شیوههای جدید عزاداری که ضد ارزشهای اصیل این مکتب است، کمک شایانی به تزلزل بنیانهای شیعه میکند.
بودجههای عظیمی برای اشاعة چنین حرکات و سوقدادن مداحان و سخنرانان بهسوی برگزاری مراسم و سخنرانیهایی که غیرمنطقی جلوه میکند، اختصاص داده شده است. به این ترتیب مکتب فکری مبتنی بر منطق و عقلانیت پس از مدتی کاملاً غیرمنطقی، بیاساس و درویشمآبانه تصور میگردد. همین امر موجب اختلاف و تفرقه در بین شیعیان میگردد و بالاخره به آنها در لحظات ضعف، ضربه میزند.
د) سرانجام عملیات تحقیق، فراهمسازی و جمعآوری شایعات فریبنده علیه رهبران و عالمان شیعه صورت گرفته و سپس این شایعات به نویسندگان پولپرست و گمنام ارائه میگردد تا به مدد تبلیغات پیچیده و صرف هزینههای سنگین در بین عامه مردم و سخنرانان نشر یابد.
آخرین مرحلة این جنبش عبارت است از برچیدهشدن مرکزیت تشیع و قدرت مرجعیت تا سال ۲۰۱۰ م توسط خود شیعیان. سرانجام شیعه متفرق و پراکنده میگردد و قدرت رهبران مذهبی شیعه که در برابرقدرتهای حاکم در جهان ایستادگی میکنند، رو به افول و تضعیف گراییده و در نهایت مخالفان بر آنها تیر خلاص زده و آنان را نابود میسازند.
هماکنون بخشی از فعالیتها برای تحقق اهداف یاد شده به طرز موفقیتآمیزی آغاز گردیده است. برخی از فعالیتها نیز در اینده انجام خواهد گرفت.
در حاشیه
الف) با نگاهی کوتاه نسبت به آنچه سپری شد، نکاتی اساسی و پر اهمیت ذهن مخاطب را به خود مشغول می سازد.
اول اینکه با در نظر گرفتن تغییر و تحولات محسوس و بنیادین در چارچوبة شیوههای عزاداری طی سالهای اخیر، پرسشی مطرح میشود که بهراستی چه میزان از این دگردیسیها ناشی از تأثیرگذاری مستقیم استراتژی فوق بوده و چه میزان برآمده از طبیعت تحول پذیر قالبهای این سنت دیرینه است؟
به دیگر بیان، چه مرزی میتوان میان تحولاتی که شرط پویایی و بالندگی و لازمه مقتضیات زمان است و بین تحولاتی که خارج از حد و مرزهای مجاز و ثمرة توطئههای مدون دشمنان و جهالت و عدم بصیرت عدهای از نیروهای بهظاهر جبهة خودی است، ترسیم کرد؟
نگاهی اجمالی به فضای حاکم بر مراسمات مذهبی و هیئات امروزین جوامع ایران ، پاکستان و رفتهرفته عراق، پیغامهای هشدارآمیزی مبنی بر فعالیت جریانی خزنده و سالوسگر، مخابره میکند که خواه ناخواه گامهای بلندی جهت کمک به تحقق فراگیر استراتژیهای سیا برداشته است.
دوم آنکه از منظرگاه یک شیعه انقلابی چه راهبردهایی در راستای مقابله و عقیمگذاشتن طرحهای آمریکا، انگلستان و سایر دشمنان تشیع و بازیگران داخلی آنها میتوان اتخاذ کرد؟!
تا بعد…


















